بخشی از شعری که دکتر میثم مطیعی در روز عید فطر خواند

تا ابد سستی تسلیم مبادا با ما 

وحشت از حربه تحریم مبادا با ما

باز تحریم جدیدی به سِنا رفت که رفت

جسم برجام چو روحش به فنا رفت که رفت

ذوق بیهوده ز برجام خطا بود خطا

تکیه بر عهد عمو سام خطا بود خطا

عهد با دزد سر گردنه بستیم ای دوست

بارها عهد شکست و نشکستیم ای دوست

هر چه می‌شد بَرَد از کیسه ما بُرد که بُرد

«بُرد بُرد» این بُوَد آری همه را بُرد که بُرد

گفته بودند که دشمن به تجارت آمد 

پیر ما گفت که البتّه به غارت آمد

خواب دیدند صَلاح از طرف بیگانه است

به خود آییم نجات همه در این خانه است 

کارزار است، قدم قاطع و محکم بردار

سخن از صلح بگو، اسلحه را هم بردار!

راه ما راه حسین است و به خون روشن شد

هاشمی رفسنجانی از میان ما رفت

سال ها حامی او بودم. سال ها منتقد او بودم. اما او دیگر در میان ما نیست. 

"او نمونه‌ی کم‌نظیری از نسل اوّل مبارزان ضد ستم‌شاهی و از رنج‌دیدگان این راه پرخطر و پرافتخار بود."

بیانات امام خامنه ای در مورد حقوق های نجومی در دیدار رئیس جمهور و هیئت دولت :

بیانات امام خامنه ای در مورد حقوق های نجومی در دیدار رئیس جمهور و هیئت دولت :

 ایشان با تأکید بر اینکه نباید از این قضیه به‌آسانی عبور کرد، خاطرنشان کردند: اعتماد مردم در این قضیه ضربه فراوانی خورده است، زیرا مردم و جوانان تحصیلکرده دریافتهای خود را با این دریافتهای غیرعادلانه مقایسه می‌کنند و این سؤال را می‌پرسند که؛ بر اساس چه معیار و امتیازی و به‌دلیل انجام کدام کار ویژه این حقوقها پرداخت شده است؟

ایشان با تأکید بر لزوم عزم راسخ و برخورد قاطع با مسئله حقوقهای نجومی در تمام قوا و سازمانها افزودند: در موارد بجا و لازم، قوه قضائیه نیز باید ورود و با متخلفان برخورد کند

دروغ بستن به رهبری توسط کاندیداهای دولتی

کسانی که مدعی راست گویی و اعتدال و اخلاق و اصلاح هستند این چنین دروغ گویانی هستند.

 

تنفیذ حکم یازدهمین دوره ریاست جمهوری


پیام تبریک و تشکر رهبر معظم انقلاب بمناسبت صعود تیم ملی


پیام تبریک و تشکر رهبر معظم انقلاب بمناسبت صعود تیم ملی

حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی با صدور پیامی پیروزی ایران و صعود به جام جهانی فوتبال را تبریک گفتند.

 
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، در پی صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی، رهبر معظم انقلاب اسلامی با صدور پیامی کسب این موفقیت را تبریک گفتند.
 
متن پیام رهبر معظم انقلاب به این شرح است:
 
بسمه تعالی
 
پیروزی تیم ملی فوتبال، مردم  و بویژه ورزش دوستان کشور را شادمان کرد. از عزیزانی که این شادمانی را پدید آوردند متشکرم، خسته نباشید.
 
سید علی خامنه ای

بیانات رهبر معظم انقلاب در حرم مطهر رضوی

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
الحمد ‌لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا و حبیب قلوبنا ابی‌القاسم المصطفی محمّد و علی ءاله الطّیبین الطّاهرین المنتجبین المعصومین سیّما بقیّة‌الله فی الأرضین. السّلام علی الصّدّیقة الطّاهرة فاطمة بنت رسول الله صلّی الله علیها و علی ابیها و بعلها و بنیها.
به همه‌ی برادران و خواهران عزیزی كه در این محفلِ گرم و پرشور حضور یافته‌اند، سلام و تبریك عرض میكنم و خدا را از اعماق دل سپاسگزارم كه فرصت عنایت كرد و مهلت داد تا یك‌ بار دیگر و یك سال دیگر و یك نوروز دیگر، در جوار بارگاه ملكوتی حضرت ابا الحسن الرّضا (علیه ءالاف التّحیّة و السّلام) در جمع شما مردم عزيز مشهد و زوار محترمی كه از اكناف كشور حضور دارند، امكان و توفيق ملاقات و ديدار پيدا كنم و با شما درباره‌ی مسائل جاری و مهم  كشور سخن بگويم. از خداوند متعال مسئلت ميكنيم كه دل ما را و زبان ما را هدايت فرمايد و آنچه مورد رضای او است، بر قلب و زبان ما جاری شود. اين هم يك توفيق بزرگی است كه در عيد نوروز، در كنار شادی‌ها و زيبائی‌هائی كه در طبيعتِ نوروز وجود دارد، اين فرصت، هر ساله برای ما دست ميدهد كه در چنين روزی در جمع شما مردم، به مسائل كشور و ارزيابی وضع كنونی خود و نگاه به گذشته و آينده‌ی خود بپردازيم؛ با يك نگاه اجمالی، وضع دخل و خرج يكساله‌ی خودمان را در ابعاد كلان ملی بررسی كنیم، محاسبه كنیم؛ محاسبه‌ی نفس ملی، محاسبه‌ی نفس عمومی. همچنان كه در مسائل شخصی، محاسبه‌ی نفس برای ما لازم است ــ كه فرمود: «حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا»؛[1] باید محاسبه‌ی كار خود و اعمال خود و حركات شخصی خود را داشته باشیم ــ محاسبه‌ی ملی هم یك كار با‌اهمیت و پرارزش است؛ خودمان را محاسبه كنیم، به خودمان نگاه كنیم؛ آنچه را كه بر ما گذشته است، بار دیگر مورد نظر قرار دهیم؛ از آن درس و عبرت بگیریم، برای آینده بهره ببریم.

ادامه نوشته

پيام نوروزى به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۱

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

يا مقلّب القلوب و الأبصار يا مدبّر اللّيل و النّهار يا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا الى احسن الحال.

اللّهمّ كن لوليّك الحجّة بن الحسن صلواتك عليه و على ءابائه فى هذه السّاعة و فى كلّ ساعة وليّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتّى تسكنه ارضك طوعا و تمتّعه فيها طويلا.

اللّهمّ اعطه فى نفسه و ذريّته و شيعته و رعيّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جميع اهل الدّنيا ما تقرّ به عينه و تسرّ به نفسه.

تبريك عرض ميكنم عيد نوروز و فرا رسيدن سال نو را به همه‌ى هم‌ميهنان عزيز در سراسر كشور، و به همه‌ى ايرانيانى كه در هر نقطه‌اى از دنيا سكونت دارند، و به همه‌ى ملتهائى كه عيد نوروز را گرامى ميدارند؛ بالخصوص تبريك عرض ميكنم به خانواده‌هاى عزيز شهيدان، به جانبازان، به خانواده‌هاشان، به همه‌ى ايثارگران، به همه‌ى فعالان عرصه‌هاى مختلف.
ادامه نوشته

پاسخی به نامه علی مطهری به استاد پناهیان

در پاسخ به نامه مغرورانه، اهانت آمیز و سرتاسر مغالطه علی مطهری به استاد پناهیان.

متذکر می شوم که این متن قصد دارد کمی از ادبیات علی مطهری را چاشنی خود بکند تا هم قلب دوستان را شاد کند هم کام دشمنان را تلخ نماید. قصد ما اهانت نیست. هدف پاسخ به سخنان غلط یا بعضاً غلط اندر غلط و بعضاً مغالطه آمیز این فرد هتاک است. باز متذکر می شوم، هر چند او یک دشمن نیست اما دوست نیز نیست. حرف او و سخنان او فقط دشمن شاد کن است . بخشی از پاسخ را در این مطلب خواهید خواند.

کاش این آدم ذره ای احترام استاد پناهیان را نگاه می داشت. در حالی که استاد پناهیان عمری را به تبلیغ اسلام پرداخته است و فایده امثال استاد پناهیان چه بسا کمتر از مراجع نباشد. همان طور که استاد جوادی آملی خود در یک سخنرانی به این نکته اشاره نمودند که چه بسا یک خطیب اثر کارش بیشتر از مرجع باشد. به نظر من استاد پناهیان اشتباه کرد برای چنین کسی نامه نوشت. این آدم (علی مطهری) هتاک است. حداقل زیاد اتفاق فتاده که به دیگران اهانت کرده باشد. ابایی از توهین به تقریباً هیچ کس را ندارد. احترام تقریباً هیچ کس را نگاه نمی دارد. ضمناً حرف هایش نیز اکثراً مغالطه است. کسی که با سهمیه پدر دکتر شده باشد همین می شود.

تا آنجایی که من می دانم حضرت علی (ع) در مورد دزدیده شدن زره خود از یک یهودی به دادگاه شکایت برد و امام (ع) شاکی بود نه متهم. و الا کل خوارج و افراد معاویه از امام علی شاکی بودند و بر اساس منطق علی مطهری، امام (ع) باید هر روز در دادگاه محاکمه می شد!!

گیرم که انتقاد از ولی فقیه آزاد گشت (که هست، و الا همین علی مطهری و زیباکلام و حسین و علایی و افروغ و علیمحمد دستغیب و ... باید در زندان بودند یا اعدام می شدند!) گیرم که یک نفر به امام معصوم (ع) توهین کرد و گفت تو کافری. آیا کار آن دشمن امام (ع) درست است؟ اصلا همین نسبت دادن کفر به دیگران از نظر شرع اسلام حکمش چیست؟ آیا اهانت به علما و حتی هر شخص دیگری حلال گشته است؟ البته بجر عالمان بزرگی چون علی مطهری، هاشمی، حسین علایی، افروغ، برخی از نمایندگان مجلس که مزدور دانشگاه آزاد هستند و علی لاریجانی و ... . اهانت که نه فقط انتقاد به اینها جرم است و روزنامه و هفته نامه منتقد باید تعطیل شود، خود فرد را نیز به زندان بیندازند و مثل علی مطهری ها، هزاران توهین به آنها بکنند و آنها را اراذل و اوباش و کوچکف و کرکس خطاب کنند.

آیا در قرآن نیامده است که صدای خود را پیش پیامبر (ص) بلند نکنید؟ بلی آقای مطهری، شما دچار مغالطه شده اید. توهین کردن به امام معصوم (ع) و ولایت فقیه و هر کس دیگر کار اشتباهیست و گناه است. آیا اگر کسی از قصاص یکی قاتل بگذرد به معنای آزادی یا حلال بودن قتل است؟ درست نیست کسی جلوی رهبری صدایش را بلند کند. درست نیست رهبری تضعیف شود. نمی گویم نمی توان انتقاد کرد. نمی گویم باید مثلا فرد هتاک یا منتقد یا بی ادب را به زندان انداخت یا کتک زد (البته در قانون اهانت به هر کس و از جمله مقامات نظام جرم است). نمی گوییم کسی که احساس می کند به او ظلمی شده فریاد بر نیاورد. نمی گویم که مثل شما روزنامه و هفته نامه اش را ببندند و به خاطر انتقاد به رئیس مجلس مقاله نویسش را نیز بازداشت کنند. فقط می گوییم این کارها درست نیست و اشتباه است و ولایت فقیه و مرجع تقلید و رهبری احترام دارد. مشکل در مورد سوال پرسیدن یک جوان در مورد ولایت فقیه نیست. حتی مشکل در مورد فریاد یک فرد عادی در محل سخنرانی رهبری نیست. بارها دیده ایم که خود رهبری چقدر بزرگوارانه برخورد نموده است در حالی که آن فرد هتاک در آن مجلس حق دیگران را نیز ضایع کرده است. مشکل در مورد انتقاد به سیاست های نظام نیست. مشکل در ضدیت و براندازی و تهمت زدن ها  و فراخوان جنگ با نظام است. خود امام خمینی (ره) نیز با چنین افرادی برخورد نمود. و یادمان نرود فرق است بین یک فریاد یک نفر در یک جمع چند صد نفری در مقابل امام معصوم (ع) یا ولی فقیه، با منتشر کردن ده ها نامه ی ضد انقلابی در ضدیت با ولایت فقیه و سرتاسر اهانت و تمسخر و افترا در شبکه اینترنت و ماهواره ها که تمام کفار نیز از آن سوء استفاده می کنند. اما شما که مدافع فردی شدید که به رهبری اهانت کرد چرا اجازه نمی دهید خود مردم به این افراد انتقاد کنند؟ چرا به آنها اهانت می کنید؟ آیا انتقاد و اهانت به ولی فقیه آزاد است اما انتقاد به اهانت کننده جرم است؟ مردم حق دارند در مقابل منزل یک سردار که سال ها ریاست کرده و از بیت المال پول گرفته و مسئولیت های بزرگی نیز داشته و بر مردم ریاست کرده است حاضر شوند و علیه او شعار دهند. چه طور فریاد علیه رهبر و امام خوب است اما فریاد علیه یک سردار سپاه  آزاد نیست؟ چطور اعتراض دانشجویان به نمایندگان دانشگاه آزاد در مجلس جرم است اما فحاشی در داخل مجلس توسط یک نماینده مشکلی ندارد؟

اما پاسخ به بند 8: بلی بی بی سی، سخن امام خامنه ای را هم پوشش می دهد سخن علی مطهری را هم پوشش می دهد. با این تفاوت که سخن علی مطهری را تأیید می کند و سخن رهبری یا ولایت مداران را مسخره می کند و رد می کند. وقتی بی بی سی حرفی از علی مطهری را پخش می کند این حرف در سیاه نمایی و نشان دادن چهره بد از نظام است. و البته رسانه ای مانند بی بی سی این سخنان امثال علی مطهری را تأیید هم می کند. اما وقتی نشان می دهد گروهی مقابل خانه علایی جمع شده اند می خواهد بگوید این افراد بسیجی هستند و خشونت طلبند و بر خلاف علی مطهری آنها را تقبیح می کند. این تفاوت بین حرف دشمن شاد کن مطهری و عمل دشمن عصبانی کن است. آقای علی مطهری، برخی حرف های خصوصی و خانوادگی را نباید جار زد. اما من احساس می کنم شما بسیار هم خوشحال می شوید که حرف های شما را از رسانه های خارجی پخش کنند. احساس می کنم شما دنبال شهرت بیشتر هستید. فقط احساس می کنم. 

در مورد بند 11: خود رهبری فرمود مسائل مربوط به کوی و کهریزک (محاکمه مجرمان و متهمان) رسانه ای نشود. منظور جریان محاکمه بود. یعنی لازم نیست این مسئله مدام بزرگ نمایی شود و تبدیل به اصل گردد که مورد سوء استفاده ضد انقلاب و دشمنان قرار گیرد تا با بزرگنمایی آن بخواهند اغتشاشات و جنایات خود را تحت الشعاع قرار دهند. اما علی مطهری شاید برای طرفدار پیدا کردن در میان فتنه گران همانند بی بی سی مدام این مسئله را در بوق و کرنا می کند در حالی که حتی پدر روح الامینی خودش مانند علی مطهری در بوق و کرنا نمی کند. این در حالی است که بالاترین مقام کشور خود بر محاکمه و مجازات عاملان جنایت کهریزک و تخلفات کوی تأکید دارند. حال چه لزومی دارد علی مطهری مدام بخواهد نام خود را همه جا مطرح کند. راستی هزاران جوان تحصیل کرده بی کار در این کشور هستند برای آنها چه کردید؟ چرا فقط به حاشیه های پرداختید؟ شما چه می فهمید مشکل بی کاری را. شما که از اول هر جا رفتید گفتند پسر مطهری است!! مثل اب خوردن شدید استاد و رئیس. حال آقای علی مطهری، شما که برای کارشکنی دو سه مأمور این قدر بر طبل می زنید برای ماه ها اغتشاش خیابانی و کشتن بسیجیان و ماه ها مبارزه برای بر اندازی نظام و زیر سوال بردن بیش از 24 میلیون رأی ملت و سوت و کف های عاشورا چه کردید؟ می دانستید خیلی از افرادی که مثلا در کوی آسیب دیدند همین به قول شما اراذل و اوباش ساندیس خور بودند، همین نماز خوان های بسیجی نه آن شلوغ کن ها؟

در ضمن اگر شما از تجمع عده ای (که هیچ ارتباطی با رهبری و نظام ندارند و به احتمال زیاد فقط اعضای یک هیئت بودند) در مقابل منزل علایی ناراحت هستید از تجمع های فراوان و آتش زدن های بسیار اغتشاش گران و تخریب گسترده اموال عمومی و اهانت های بی سابقه به ولایت فقیه و امام و روحانیت و رئیس جمهور منتخب مردم نیز ناراحت باشید. اگر امثال شما مدام از تجمع ده بیست نفر در مقابل منزل علایی حرف نزنند و آن را در بوق و کرنا نکنند آبروی نظام کمتر می رود زیرا آن ماجرا هیچ ارتباطی به نظام ندارد اما شما طوری رفتار می کنید که آن را به حکومت و دولت نسبت می دهید و رسانه های دشمن نیز از آن سوء استفاده می کنند و بر اساس منطق شما در تحلیل فتنه 88 باید هم شما و هم آن تجمع کنندگان را محاکمه کنند که آبروی نظام را می برید! ضمناً اگر از این ناراحت هستید که شعار دادن چند نفر در مقابل خانه حسین علایی برای نظام بد است بهتر است بدانید مطلب همین شخص در روزنامه "حکومتی" اطلاعات! به مراتب برای نظام بدتر بود و توهین آشکار به کل نظام و رهبری بود، چرا از آن ناراحت نمی شوید؟ شما که از اهانت به امام معصوم (ع) ناراحت نمی شوید و می گویید اشکالی ندارد چرا از شعار علیه یک فرد عادی مانند حسین علایی ناراحت می شوید؟ حسین علایی سال ها ریاست کرده است و باید پاسخ دهد نه این که خود مدعی باشد.

اینجا می خواهم با ادبیات خودتان سخنی بگویم. اگر دوستان خاله خرسه ی نادانی مثل شما نبودند که برای دفاع از ولایت فقیه فقط از ضد ولایت فقیه ها و اغتشاش گران و قاتلان و توهین کنندگان به ولایت فقیه و باند ثروت و قدرت دانشگاه آزاد دفاع می کنند دل ولایت خون نمی شد. اینجا بازهم هم باید گفت شما که از انتقاد به حسین علایی یا افروغ ناراحت می شوید چرا از انتقاد به ولایت فقیه ناراحت نمی شوید؟ چرا به خاطر آن فحش هایی که در خانه ملت دادید و آبروی مجلس جمهوری اسلامی را بردید عذرخواهی نمی کنید؟ دفاع از ولایت فقیه شما به این شکل است که بسیجیان را اراذل و اوباش می نامید؟ فرق شما با ضد انقلاب چیست؟ شما که هر دو یک حرف را می زنید.

بند 9: عجباً پس شهدا فقط در خلوت خود از ولایت حرف می زدند! خواهش می کنم بروید در این سایت ها سخنان و حرف های رزمنده ها را در جبهه بخونید و ببینید که چقدر از ولایت فقیه و امام حرف می زنند. آیا آنها ریاکاری می کردند یا پرونده داشتند؟ پس چون ریا می شود یا شما انسان را به پرونده داشتن متهم می کنید نباید از ولایت فقیه حرف زد؟ پس نباید نماز جماعت خواند نباید امر به معروف کرد نباید ظاهر مذهبی داشت که ریا می شود؟ پس تمام روحانیون که این همه در مورد خدا و پیامبر حرف می زنند لابد پرونده دارند و می خواهند خود را مطرح کنند؟ حالا من هم باید بگویم شما که خودتان این همه از منتقدان و مخالفان و بدگویان دفاع می کنید و همه می خواهید خود را مدافع سرسخت آزادی نشان دهید نکند پرونده ای پیش آنها دارید که نمی خواهید آنها فاش کنند؟ نکند می خواهید ریا کنید و خود را مدافع آزادی بیان و اعتدال نشان دهید؟

بند 12: در مورد ماجرای حمله عده ای به خانه منتظری(من نشنیده ام) مثلا پدر شما چه می کرد؟ مثلا جلوی آن هجوم شبانه به خانه منتظری را می گرفت؟ چگونه؟ در حالی که پدر شما به دست آدم هایی از جنس مسئولان دفتر همین منتظری شهید شد. اما تفاوت است بین ادبیات یک مقام ارشد نظام در یک بیانیه با یک فرد عادی. مثلا هاشمی شاه عربستان را خادم الحرمین می نامد آیا من نیز باید چنین کنم؟ نه. خواهشاً شما از ادب حرف نزنید. شما که در مجلس فحش دادید و گفتید خفه شو و بتمرگ. باور کنید دوست ندارم مدام از این اشتباه شما در فحاشی در مجلس سوء استفاده کنم. اما این را باید تکرار کرد تا زمانی که شما رسماً عذر خواهی نکنید. فحاشی شما در جاهای دیگر به احتمال زیاد نشان می دهد آن فحش دادنتان در مجلس نشان از روحیه هتاکانه شما دارد و اتفاقی نبوده است. منتظری اگر آیت الله العظمی هم باشد ابو موسی اشعری زمان بود (خدا از گناهان ما و او بگذرد). اصلا شما چرا خودتان مانند رهبری ادب را رعایت نمی کنید؟ مثلا همین حاج آقای پناهیان مورد اعتماد رهبری بوده و رهبری خود به منبر ایشان گوش می دهند این چه ادبیاتی است با ایشان دارید آقای مطهری؟

ضمناً شما که می گویید امام (ره) "آقای ریگان" می گفت چرا نمی گویید امام (ره) همین آمریکا (کل سران آمریکا از جمله ریگان) را به آن شیر تشبیه کرد که از ترس از خود چیزی صادر می کند!؟ و حتی در این مورد ایشان می فرمایند "من حیفم می آید که مثل بزنم به شیر". یا مگر امام نبود که آمریکا را شیطان بزرگ نامید؟ آیا باید بگوییم آقای شیطان بزرگ!؟ امام به بختیار مرتیکه می گوید، امام در ماجرای کشتار حجاج ایرانی به دست شاه عربستان، به آل سعود "آل سعود احمق" می گوید. آقا کجا بوده عزیزم!؟ اما اگر در جایی آقا (یعنی خانم نیست) گفت به معنای احترام نبوده است. زیرا شیطان احترام ندارد. جنایت کاری مثل آل سعود احترام ندارد. ضد ولایت فقیه احترام ندارد. جدای از این، خود امام (ره)، مننظری را "ساده لوح" خطاب می کند. پس از یک آقای ریگان گفتن امام سوء استفاده نکنید و ادب را رعایت کنید و جناب آقای کوچک زاده نماینده شریف مردم بگویید نه کوچکف روسی، نه خفو شو بتمرگ. بگویید آقایان بسیجی نه اراذل و اوباش ساندیس خور!! بسیجی لشکر مخلص خداست آقای علی مطهری. حداقل از امام(ره) خجالت می کشیدید. آیا بسیجی حتماً باید بمیرد که شما او را بسیجی واقعی بنامید؟ آیا بسیجی باید در ماجرای اغتشاشات با اغتشاش گران همراهی می کرد و بانک ها را آتش می زد که شما خوشتان بیاید؟ آیا بسیجی باید تملق گوی شما باشد، آیا بسیجی باید در مقال وقف غیر شرعی و غیر قانونی و سیاسی اموال دانشگاه آزاد برای گرفتن تولیت آن، ساکت باشد که شما خوشتان بیاید؟ چگونه کسی می تواند مالی را وقف کند که صاحب آن نیست؟

خوب اگر شما از این که عده ای به خانه مننظری تعرض کرده اند، یا عده ای که در مقابل خانه حسین علایی اعتراض کرده اند ناراحت هستید. لطفاً از این هم ناراحت باشید که عده ای به نام طرفداری همین منتظری و با تحریک سران فتنه، وارد حرم حضرت معصومه (ع) شدند و سوت و کف زدند و حرمت آنجا را شکستند. لطفاً از این نارحت باشید که هزاران نفر از طرفداران منتظری و موسوی که اینک طرفدار شما هستند در خیابان ها بانک ها را آتش زدند و به پایگاه مقاومت بسیج تعرض کردند و آن را آتش زدند و آدرس خانه بسیجی را در سایت ها می گذاشتند که بروید آنها را بکشید و ... بسیجی را جلوی خانواده و بچه اش کتک می زدند و لباسش را در روز عاشورا در می آوردند. همین طرفداران منتظری این همه اغتشاش کردند. و این چند تجمع که نام بردید در مقابل آنها مانند کاه است در مقابل کوه. شما چرا یک کاه را صد بار با ذره بین می بینید اما کوه را نمی بینید؟ شما اگر بخواهید بیانیه کهریزک را در مجلس یک بار بخوانید باید بیانیه فتنه 88 را صد بار بخوانید تا تعادل و عدالت برقرار باشد. مشکل شما همین است که فرق فرع و اصل را نفهمیده و کوچک بزرگ را متوجه نمی شوید و فکر می کنید کوچکی به اسم است و بزرگی به پدر.

و حتی شما که این همه کوی کوی می کنید چرا نمی گویید آن عده از دانشجویان اغتشاگر، بانک مقابل کوی را قبلاً آتش زده بودند، انتظامات و نگهبانی را آتش زده بودند، کامیون داخل کوی را آتش زده بودند، کوی را سنگر بندی کرده بودند، بسیاری از شیشه ها را شکسته بودند، از قبل مواد آتش زا و بنزین و سنگ و الکل و میلگرد آماده کرده بودند. چند ساعت از بالای پشت بام بر سر مأموران سنگ و ککتل ملوتف می انداختند، سه تن از مأموران را گروگان گرفته بودند و تا حد مرگ کتک زده بودند و در زیر زمین یکی از بلوک ها پنهان کرده بودند (احتمالاً یکی از این مأموران شهید شد) و بعد از این همه اغتشاش نیروی انتظامی وارد کوی شد؟ چرا یک طرفه می نگرید؟ شاید برای اینکه در میان آن طرفی ها جایگاه پیدا کنید و مدام حرفهایتان از بی بی سی پخش شود و مشهور شوید! دیگر همه ما تقریباً به یقین فهمیده ایم که شما برای اسم در کردن به نام پدر خود بسنده نکرده و به تندروی روی آورده اید.

بند 13: اگر استاد مطهری الان زنده بود با او چنان می کردند که شما الان با استاد پناهیان و آیت الله مصباح یزدی می کنید. و اگر زنده بود اجازه نمی داد پسرش از اسم او سوء استفاده کند. اگر زنده بود چه بسا شما را کسی نمی شناخت. مثل فرزندان رهبری که خیلی ها آنها را نمی شناسند. اما با رفتن پدر قرار شد شما جای او را بگیرید و از تمام ظرفیت نام ایشان سوء استفاده کنید و تبدیل شوید به یک از پشت خنجر بزن نظام. مطمئن باشید اگر آقای استاد پناهیان مورد تأیید رهبری نبود اجازه نمی داد در حضور ایشان به منبر برود. استاد پناهیان یک نقطه ی سیاه در زندگی اش نیست و زندگی او وقف تبلیغ برای امام زمان (ع) شده است. و شاید اگر استاد مطهری زنده بود به امثال عماد افروغ همان ایراداتی را می گرفت که به شریعتی می گرفت و امثال شما به او توهین می کردند که تو خشک مغز و متحجر و کرکس فتنه هستی.

بند 14: آیا مطمئن هستید که با منتقدین خودتان و حسین علایی و افروغ و بقیه این دار و دسته هتاک به درستی برخورد کرده اید؟ چه بسا اگر شما منتقدین خود را کوچکف و اراذل اوباش ساندیس خور نمی نامیدید آنها نیز با شما این گونه برخورد نمی کردند. شما مدام می خواهید چند دانشجوی عدالت خواه را فقط به این خاطر که در مقابل مجلس، که نوکر مردم است نه این که در رأس مردم قرار داشته باشد (فعلاً به جای این که در رأس امور باشد فقط در رأس مردم است)، چند شعار اعتراضی سر دادند با وزارت اطلاعات تعقیب کنید و بگیرید و به زندان بیندازید. این آزادی بیان شماست؟ آیا دانشجو حق ندارد به نماینده خود اعتراض کند؟ بهتر نبود با آنها بهتر برخور می کردید؟ شاید همین توهین های شما بود که باعث شد آنها فکر کنند که این مجلس را باید به توپ بست. مجلس دانشگاه آزاد!

اما در مورد جدولتان:

1-عجیب است که شما مدام می گویید شاید اگر مطهری زنده بود. این قدر از نام پدر سوء استفاده کرده اید، حد اقل به جای روح ایشان نیز صحبت نکید. اگر این طور است شاید اگر استاد مطهری زنده بود یک سیلی به صورت شما می زد.

2-شما می گویید "برخی روزنامه ها به ایشان (منتظری) توهین آشکار کردند". اما خود او به رهبری توهین آشکار کرد تا جایی که حتی دولت اصلاحات و خاتمی نیز او را حصر کردند زیرا او را بزرگترین خطر برای امنیت ملی ارزیابی نمودند، و البته به خود امام (ره) نیز اهانت های نمود. حالا که برخی روزنامه ها مثل اطلاعات (متن حسین علایی) به رهبری توهین آشکار کردند، شما از آن دفاع نمودید. شاید اگر پدر بزرگوار شما زنده بود این اتفاق نمی افتاد!  شما مگر نگفتید آن فرد به امام معصوم (ع) توهین کرد و امام (ع) چیزی نگفت، پس چرا از توهین به مننظری ناراحت شدید؟ چیزی نگویید خوب کاری کردند توهین کردند، آزادی بیان بود توهین کردند، منتظری که سهل است در همان زمان طرفداران منتظری به امام حسین (ع) هم توهین کردند و الان هم توهین می کنند و طرفدار شما شده اند.

3-سخنان شما آیه و حدیث نیست که مردم عین آن را بیان کنند. بلکه ممکن است مضمون و نتیجه آن را بیان کنند. جدول سمت چپ به درستی مفهوم و مضمون حرف باطل شما را بیان کرده و آن را نقد کرده است.

باز نشر این مطلب در خبرگزاری دانشجو،  جام نیوز و این وبلاگ و اینجا

زمانی که اوبما سخنان امام خامنه ای را تأیید می کند

امام خامنه ای چندی پیش در خطبه های نماز جمعه فرمودند:

مرتباً تهديد ميكنند؛ تهديد به اين زبان: همه‌ى گزينه‌ها روى ميز است! يعنى حتّى گزينه‌ى جنگ. اين، تهديد به جنگ است با اين زبان. خب، اين تهديد به جنگ، به ضرر آمريكاست؛ خود جنگ، ده برابر به ضرر آمريكاست.


اما جدیداً اوباما در آیپک گفته است:

در حال حاضر سخنان بی‌پایه و اساس زیادی در خصوص جنگ وجود دارد. چنین سخنانی در طول چند هفته گذشته، تنها به سود حکومت ایران تمام شد، زیرا منجر به افزایش بهای نفت شد.



بله، تهدید به جنگ به ضرر آمریکاست و خود جنگ ده برابر بیشتر به ضرر آمریکاست.


جنبش سبز چه شد؟

جنبش سبز همانند کف روی آب بود. همانند خس و خاشاک بود. ناگهان ظاهر شد. مدتی سر و صدا کرد. مدتی اغتشاش کرد. سپس محو شد. ناپدید شد. میرا شد. از بین رفت. گویی از اول نبوده است. البته باید دانست که عالم واقع و جامعه و مردم همچون فیس بوک نیستند. فضای فیس بوک شامل چند هزار نفر خارج نشین و چند هزار نفر ضد انقلاب داخلی است. مردم به زندگی عادی خود مشغول هستند و بسیاری از آنها در راهپیمایی های میلیونی مانند 22 بهمن در حمایت از نظام در سراسر کشور شرکت می کنند. اما چرا چنین شد؟ چرا آن فتنه 88 تمام شد؟ چرا آن همه درگیری ها و اغتشاشات پایان یافت؟ چه بر سر موسوی و کروبی آمد که شما دیگر صدایی از آنها نمی شنوی و کسی نیز به حمایت از آنها اقدامی نمی کند. چرا سران فتنه فراموش شدند؟

نگارنده قصد ندارد در این مطلب به تمام دلایل از بین رفتن جنبش ضد انقلاب سبز بپردازد و تنها به دو دلیل اصلی از بین رفتن آن یعنی بی ریشه بودند و ضعف رهبری آن می پردازد. واقعیت آن است که فقط جنبش های ریشه دار می توانند به موفقیت دست یابند. حرکتی که مانند کف آب باشد یا جنبشی که مانند بادکنک و حباب باشد به زودی محور می گردد از بین می رود. بدون شک سران فتنه وزن چندانی برای رهبری یک انقلاب و حتی کودتای مخلمی را نداشتند. موسوی مدت زیادی از عالم سیاست به دور بود و توسط اطرافیان خود اداره می شد. موسوی در میان مردم حامیان پرو و پا قرصی نداشت. زیرا او سابقه انقلابی یا مذهبی قابل ذکری نداشت و صرفاً فردی مربوط به گذشته بود که در میان قشر جوان و میان سال جامعه موجودی ناشناخته و هندوانه ای سربسته بود. کروبی نیز قدرت تفکر چندانی نداشت. رد این میان فقط هاشمی بود که تجربه و وزن سیاسی قابل توجهی داشت. اما هاشمی نیز در میان توده های مردم چهره ای منفور بود و فقط در میان اقشار با درآمد بالا جاذبه ای داشت. گذشته از این هاشمی نیز چندان سیاست مدار قدرت مندی نیست. هاشمی بیشتر به علت ثروت اش توانسته بود در عالم سیاست مطرح باشد. هاشمی چندان قدرت تفکر بالایی نداشت. او فردی احساسی نیز بود. مخلوط کردن مسائل سیاسی با مسائل خانوادگی و دوری از مردم و نشست و برخواست با شاهان عربی و اشراف موجب ایجاد توهمات بسیاری در او شده بود و همین مسئله در شکست حرکت اغتشاشی و تمامیت خواهانه آنها نقش اساسی داشت. این در حالی که بود طرف آنها یعنی نظام جمهوری اسلامی به رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه بود. فتنه 88 نشان داد اراذل و اوباش نمی توانند با یک مرجع تقلید درافتند.

 اما ضعف رهبری تنها ایراد جنبش کف روی آب نبود. همان طور که ذکر شد امکلن موفقیت یک حرکت به ریشه دار بودن آن وابسته است. در حالی که جنبش موهوم سبز ریشه ای نداشت و تنها حرکتی احساسی و زود گذر بود. کلیت جنبش اغتشاشات سبز بر اساس یک ادعا استوار بود. ادعایی ثابت نشده مربوط به عالم خیال. ادعای تقلب در انتخابات. این ادعا د رنهایت می توانست فقط هوادارن خود آنها را مدتی به صحنه بیاورد. اما مردم به برای ادعای ثابت نشده چندان اهمیتی قائل نیستند و با از بین رفتن فضای احساسی میدان را به سرعت خالی می کنند. و هنگامی که دورغ بودن ادعا ثابت شد برای رئیس جمهور شدن متوهمان وقت خود را صرف نمی کنند. سران فتنه تلاش زیادی نمودند تا بتوانند به فضای احساسی دامن بزنند و بتوانند اذهان طرفداران انتخاباتی خود را اقناع کنند. اما پروژه های کشته سازی، شرکت رد ختم های افراد زنده، شعار های دینی و انقلابی نتوانست کسی را اقناع کند. آنها خیال می کردند می توان با ترسیم کاریکاتوری از انقلاب اسلامی به موفقیت دست یافت. آنها نمی فهمیدند که طرفداران آنها صرفاً طرفدار انتخاباتی هستند نه طرفدار انقلابی.
در کل باید بگوییم دلیل شکست جنبش اغتشاش گری سبز، احساسی بودن آن است. حرکت های هیجانی و احساسی زودگذر هستند و اشتباهات بسیاری در آن ها وجود دارد و هر اشتباهی به میرا شدن آن حرکت بیشتر کمک می کند. جنبش های احساسی نمی توانند هزینه زیادی بپردازند و عافیت طلبند. این چنین حرکت هایی به سرعت ناامید شده و منزوی می شوند. قطعاً اگر جنبش کودتای مخملی بر اساس حقایق و ایدئولوژی های قدرت مندی بنا شده بود می توانست مردم را به صحنه بیاورد و به خواسته های خود برسد. همانند مردم ایران در سال 57. اما با وجود حمایت تمام عیار ابر قدرت های جهان، جنبش چند ده هزار نفری سبز کاری از پیش نبرد. در حالی که در سال 57 حکومت توسط ابرقدرت های جهان حمایت می شد و امروز ب پر عکس، این اغتشاش گران بودند که مورد حمایت غرب بودند زیرا از جنس همان شاه سال 87 بودند. اما از آنجا که نظام جمهوری اسلامی نظامی مردم سالار، مذهبی و انقلابی بود هیچ کس را یاری مبارزه با او نیست. در حالی که کشورهایی مانند آمریکا، اسرائیل، انگلیس، فرانسته و بقیه خون خواران جهان به تمام معنا از جنبش ضد مردمی سبز حمایت کردند شاهد از بین رفتن آنها بودیم. فقط همین مسئله ثابت می کند که بنیاد فتنه گران سست است و مردم از آنها
متنفرند.


بازنشر این مطلب در جهان نیوز ، جام نیوز ، دی نیوز و دگربان و سایت ضد انقلاب آزادگی!

گزیده ای از بیانات امام خامنه ای در خطبه های نماز جمعه امروز

رد صلاحیت ها: کسي نبايد تصور کند که رد صلاحيت شدگان، لزوماً آدمهاي بي صلاحيت هستند چرا که آنها فقط براي نمايندگي مجلس،‌احراز صلاحيت نشده اند اما براي کارهاي ديگر شايد داراي صلاحيت باشند ضمن اينکه ممکن است کساني که او را رد صلاحيت کرده اند اشتباه کرده باشند.

اشرافیت: ايشان در ادامه به برخي نقاط ضعف نيز اشاره کردند و افزودند: يکي از اين ضعف ها، گرايش برخي مسئولان به دنيا طلبي، مادي گرايي، ثروت، تجمل، تشريفات و اشرافي گري است که نتيجه اين گرايش نيز، گسترش اين روحيه در ميان مردم و جامعه است. رهبر انقلاب اسلامي با اظهار تاسف از وجود روحيه اسراف و مصرف زدگي در جامعه تأکيد کردند: بايد تلاش شود تا مصرف زدگي و حرص به دنيا کاهش پيدا کند و اين نقيصه از جامعه برطرف شود.

ادامه نوشته

نقد هایی بر رهبر انقلاب!


1- چرا رهبری، آقای هاشمی را به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوبب نمود اند در حالی که هاشمی در میان اکثریت مردم مطرود است، در انتخابات ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس نیز شکست خورد، و در زمان ایشان تورم 50 شده بود و حرف هایی هم علیه حاکیمت و منتخب مردم می زند؟

2- چرا رهبر معظم انقلاب، آقایان عارف، انصاری، حسن روحانی و چند نفر دیگر را از اصلاح طلبان هستند، به  عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام در آورده اند؟

3- به چه دلیل رهبر معظم انقلاب، بعد از انتخابات 88 اجازه دادند موسوی و کروبی با ایشان دیدار کنند و حرف خود را بزنند در حالی که اینها شکست خورده انتخابات بودند و نظام را به متقلب بودن متهم می کردند و بعداً نیز مشاهده نمودیم که در مقابل ولایت فقیه و اکثریت مردم ایستادند؟

4- چرا رهبری نظام، اجازه دادند آقای خاتمی با این که اصلاح طلب بود دو بار به عنوان ریاست جمهوری رأی بیاورد و او را عزل هم ننمودند؟

5- چرا رهبر انقلاب صورت سید حسن (مصطفوی) را بوسید در حالی که او با موسوی و هاشمی دوست بود؟

6- چرا مقام معظم رهبری اجازه می دهند در صدا و سیما افرادی علیه ولی فقیه صحبت کنند؟

7- چرا رهبر انقلاب حکم حکومتی دادند که آقای معین که رد صلاحیت شده بود در انتخابات 84 شرکت کند؟

8- چرا رهبری اجازه می دهند این همه افراد فتنه گر و اغتشاش گر آزاد شوند. و بعد بگویند دیکتاتوری است. یا ایشان چرا اجازه می دهند یک فرد از زندان ده ها نامه توهین آمیز علیه ولایت فقیه منتشر کند؟

9- چرا مقام معظم رهبری اجازه می دهند در دیدارهای دانشجویی یا مردمی در استان ها، افراد بتوانند علیه رهبری حرف بزنند و یا داد و فریاد راه بیندازند؟

10- چرا رهبری یک فرد طرفدار خاتمی را به عنوان مسئول روزنامه اطلاعات انتخاب می کنند و چرا اجازه می دهند در همین روزنامه حسین علایی مقاله ای علیه خود رهبری بنویسند؟

اینها نقد های من به رهبر انقلاب است.

من ادعایی ندارم که نقدهای من درست هستند. به نظر من رهبر انقلاب به مراتب به مسائل سیاسی آگاه ترند. به مراتب به احکام اسلام آگاه ترند. اصولا کار رهبری و  ولایت فقیه بسیار تخصصی است . اما برای آگاهی دوستان این مطالب را نوشتم که بدانند چه نقد هایی وجود دارند. برای دوستانی که به نقد رهبری علاقه ی زیادی دارند. برای آنها که رهبر ما را دیکتاتور می نامند. در حالی که روش او روش پیامبر (ص) است. او بر اساس وظیفه ای که به عنوان رهبر مسلمانان دارد تمام سلایق را در حاکمیت به کار می گیرد. ایشان بر اساس اصل جذب حداکثری و دفع حداقلی عمل می کنند. ایشان سعی می کنند از تجربه افرادی که حتی نظراتشان برعکس نظر رهبری است نیز استفاده کنند. ایشان کسی نیستند که به این راحتی بخواهند به افراد برچسب بزنند و از میدان بدر کنند. ایشان مانند آن کسانی نیستند که اگر کسی کوچکترین انتقادی به دولت آنها می کرد با برچسب هایی مانند آمریکایی و کافر زندگی را بر او سخت می کردند. یا برچسب هایی مانند چماق بدست، لباس شخصی، تمامیت خواه، تکفیری، انحصار طلب، اقتدار گرا. او ولی فقیه است و اگر مانند هر شخص عادی به راحتی به افراد تهمت بزند به خودی خود از ولایت فقیه عزل می گردد. زیرا از شرایط ولایت فقیه راست گویی و دوری از محرمات است. ایشان مانند هاشمی رفسنجانی نیستند که اگر در مراسمی چند طلبه بخواهند به او اعتراض کنند یا سوالاتی مطرح کنند عوامل او، آنها را کتک بزنند و برایشان شلاق بنویسند.

بازنشر این مطلب در سایت جام نیوز و سایت یزدما

چرا می گوییم اردو کشی خیابانی و زور آزمایی خیابانی

فرق است بین تظاهرات مسالمت آمیز و قانونی با اردو کشی خیابانی و زور آزمایی خیابانی. زور آزمایی خیابانی و اردو کشی خیابانی به معنای زیر است:

عده ای بر اساس یک ادعای اثبات نشده هواداران خود را به همراه افراد اغتشاش گر به خیابان ها بکشانند و با اغتشاشات خیابانی و تظاهرات و تجمعات غیر قانونی با "فشار از پائین" بخواهند نظام را وادار به پذیرش خواسته های غیرقانونی خود بکنند. در چنین اردوکشی خیابانی اغتشاش گران عمدتاً سازماندهی شده با پوشش حضور بخشی از مردم در خیابان ها سعی در برهم زدن امنیت شهر می کنند و تلاش می کنند مردم را نیز همراه خود سازند تا با زور آزمایی خیابانی بتوانند مراکز امنیتی و سازمان های دولتی را اشغال کنند یا حد اقل با اقدامات خود به نظام فشار آوردند.

در زور آزمایی و اردوکشی های خیابانی ممکن است اقدامات زیر انجام بپذیرند. تمامی این اقدامات در سال 88 توسط برخی از هوادارن و افراد موسوی و ضد انقلاب انجام گرفتند:

تخریب اموال عمومی مانند آتش زدن سطل های زباله، ایستگاه های اتوبوس و تلفن های عمومی. آتش زدن بانک ها و مغازه های مردم. آتش زدن پایگاه بسیج و مسجد و حمله به چند پایگاه بسیج یا مرکز نظامی و دولتی. حمله به مأموران و بسیج به روش های مختلف از جمله سنگ پرانی، پرتاب مواد آتش و تیراندازی. ضرب و شتم مأموران و مردم عادی و بعضا به قتل رساندن آنها با اسلحه سرد و گرم. هتک هیثیت مردم. بستن خیابان ها و سنگر بندی. آتش زدن خودروها، موتورها و کانکس های پلیس. اقدام برای محاصره چند سازمان دولتی. ترور برخی از افراد خاص و انداختن آن به گردن مأموران. سر دادن شعارهای ساختار شکنانه علیه اصول قانون اساسی و دموکراسی.

البته ما شاهد بودیم ریاکاران دروغ گو در سال 88، مدعی تظاهرات مسالمت آمیز و تظاهرات سکوت بودند. اما فیلم ها و عکس ها داستان را به شکل دیگری بازگو می کنند. و صد البته که مردم از نزدیک شاهد این مسائل بودند. هر چند حتی یک تظاهرات کاملا مسالمت آمیز نیز غیر قانونی و بر خلاف اصول دموکراسی بود. زیرا اگر بعد از هر انتخاباتی بازنده های انتخابات بخواهند طرفداران خود را به خیابان بکشانند و بر این اساس بخواهند به هر روشی از جمله اغتشاشات یا حتی صرفاً نشان دادن تعداد خود بر طبل ابطال انتخابات بکوبند دیگر انتخابات و مردم سالاری و قانون معنایی نخواهد داشت و قانون جنگل حاکم خواهد شد. در حالی که روش های قانونی و روشنی برای اعتراض به نتیجه ی انتخابات وچود دارند. که البته دستان خالی مدعیان موجب شد آنها به هیچ عنوان راه های قانونی را انتخاب نکنند و بخواهند با گردن کلفتی و زور آزمایی خیابانی اهداف خود را پی گیری کنند. برای توضیح این مسئله فرض کنید اکثر هوادارن موسوی در تهران یعنی حدود دو میلیون نفر بخواهند تظاهرات کنند. در این صورت قطعا جمعیت عظیمی شکل خواهد گرفت. آیا این می تواند دلیل بر حقانیت آنها باشد؟ خیر. زیرا این تعداد صرفاً نشان دهنده همان تعداد آرای به نفع موسوی ریخته شده در صندوق است، همان آرای اعلام شده. مردمی که قطعا توسط موسوی تحریک شده اند بر اساس تصور خود و اعتماد به حرف موسوی به خیابان آمده اند هیچ برتری بر مردمی که به احمدی نژاد رأی داده اند و چون نتیجه انتخابات را پذیرفته اند و در خانه های خود نشسته اند ندارند.

بنابر این فرق است بین یک تظاهرات مسالمت آمیز (مانند 22 بهمن و نهم دی) و یک اردوکشی و زورآزمایی خیابانی. البته مدعیان دروغ گو ادعا می کنند که بسیج و پلیس بودند که مردم را می کشتند و به آنها حمله می کردند و مردم نیز مقابله می کردند. اما این ادعا نیز مانند تمام ادعاهای آنها دروغ هایی فاش شده هستند. ما هم از نزدیک شاهد بودیم و هم فیلم ها و عکس ها را دیده ایم. یکی از اغتشاش گران برای نگارنده این چنین تعریف می کرد که هیچ گاه شاهد نبوده است که مأموران به سمت مردم حمله کنند. و همواره این اغتشاش گران بودند که به مأموران حمله می نمودند و در برخی موارد مأموران مقابله به مثل می کردند. یا مأموران زمانی با اغتشاش گران برخورد می نمودند که آنها را در حال تخریب اموال عمومی می یافتند. و همین اغتشاش گر خود خاطرات زیادی از ضرب و شتم مأموران و بسیج توسط اغتشاش گران را برای نگارنده تعریف نموده است که البته فیلم ها نیز همین مسئله را نشان می دهند. هر چند در یک شرایط رادیکالی امکان اشتباه و تخلف نیز وجود دارد و کسی ادعا نکرده است که مأموران در هیچ جایی تخلفی نداشته اند. اما اینها صرفاً مسائل فرعی هستند. مانند این که فردی برای دزدی وارد خانه ی کسی شود و ادعا کند که یکی از افراد داخل خانه فوحشی به او داده است!

اصولا اگر مأموران در حال کتک زدن مردم باشند چگونه ممکن است تظاهرات میلیونی (در حقیقت چند صد هزار نفری) و ساکت و آرام ادعایی فتنه گران شکل بگیرد؟ پس می بینیم در صورت پذیرفتن ادعای فتنه گران مبنی بر شکل گیری تظاهرات میلیونی آرام (یا چند صد هزار نفری همراه با اغتشاشات) در روزهای بعد از انتخابات ادعای آنها مبنی بر مقابله مأموران با مردم باطل می شود. زیرا اصولا نمی توان با چنین جمعیتی مقابله امنیتی و پلیسی نمود. البته در چند تظاهرات که همه ی آنها همراه با اغتشاشات بودند شاهد حضور چند صد هزار نفر از مردم طرف دار موسوی بودیم که به هیچ وجه مسئله ی عجیبی نبوده و در مقایسه با بیش از دو میلیون رأی دهنده به کاندیدای شکست خورده انتخابات 88 عددی محسوب نمی شود و ادعاهای دروغ فتنه گران مبنی بر تقلب در انتخابات را ثابت نمی کند. اما نکته ی مهمی که باید به آن توجه نمود این است که با دور شدن از جو هیجانی و رادیکالی انتخابات و بعد از سخنرانی رهبر انقلاب در نماز جمعه همین هوادارن نیز پی به اشتباه خود بردند و اکثریت آنها میدان را خالی نمودند و تقریباً فقط معاندان و اغتشاش گران ماندند. و بعد از مدتی کار به جایی رسید که بعد از حصر خانگی موسوی و کروبی هیچ کس به حمایت از آنها تظاهرات نکرد. همین مسئله نشان دهنده ریزش شدید هوادارن کاندیدای شکست خورده است.

بنا بر این در یک کشور دموکراتیک اردوکشی خیابانی بعد از انتخابات کار درستی نیست و برخورد با آن قطعاً ضروری و منطقی است. زیرا زورآزمایی خیابانی امنیت کشور و اصول دموکراسی را نشانه رفته است. البته باید برای مدعیان دروغین خط امام (ره) خاطر نشان کنیم که امام (ره) خود با تظاهرات غیر قانونی، اردوکشی خیابانی و زورآزمایی خیابانی مخالفت نموده و دستور برخورد با آن را صادر نمودند.

بازنشر این مطلب در سایت جهان


سردار حسین علایی، نامه این پابرهنه را نیز بخوان!

...

اما بعد از خواندن مقاله شما در روزنامه ی "حکومتی" برایم مسائلی مطرح شد. در حالی که متملقی در اطرافم نیست، کسی برایم سوت کف نمی زند، نه رئیس بوده ام، نه سردار، نه فرمانده و نه هیئت علمی. این که آیا اگر سوالات زیر برای موسوی و کروبی و شاید امثال شما مطرح می شد، در حالی که منافقین و مرفهان اطراف آنها را پرنکرده بودند، آیا آنها امروز به جای آن که مطرود مردم باشند نمی توانستند برای خود حزبی چیزی داشته باشند یا خود را برای رقابت های بعدی انتخاباتی آماده سازند و این همه ظلم به مردم و نظام نمی شد و فتنه 88 نیز به وجود نمی آمد؟ 

1- آیا اگر من در مراسمات ختم افراد زنده شرکت نمی کردم و به جای آن می رفتم پیش ولی فقیه و عذر خواهی می نمودم، بابت خیانت به آرمان امام (ره)، بازی با آبروی نظام و به چالش کشیدن اصل مردم سالاری با بهانه های بدون مدرک و سند، بهتر نبود؟

2- اگر پس از انتشار مقاله در روزنامه حکومتی اطلاعات، اجازه پاسخ به آن مقاله را در همان روزنامه می دادم و از رهبری و مردم عذر خواهی می نمودم برایم بهتر نبود؟ و به جای آن که چند اغتشاش گر را با مردم انقلابی سال 57 مقایسه می نمودم، یک فرد عادی فتنه گر را که برای دست یافتن به قدرت به یک نظام تهمت می زند، با یک مرجع تقلید بزرگ مانند امام خمینی (ره) مقایسه می کردم، یک ولی فقیه و رهبر الهی را که مستقیم و غیر مستقیم منتخب مردم است با شاه مقایسه  می کردم، مقاله ای می نوشتم و از مردم عذر می خواستم، برای آخرتم بهتر نبود؟ یا اگر در همان سایتی که بیانیه های ضد انقلابی خود را منتشر می نمودم و ادعاهای خنده داری در مورد تقلب در انتخابات را مطرح می ساختم و هر تهمتی به صدها هزار مجری و ناظر انتخابات و نظام می زدم، پاسخ مسئولان را نیز منتشر می کردم، آخر و عاقبتم به حصر خانگی می کشید؟

3- اگر به طرفداران و افراد و پیاده نظام خیابانی خود می گفتم کمی آرام تر باشید، من به روش های قانونی اعتراض خود را پی گیری خواهم نمود، در بازشماری آرا شرکت خواهم نمود و بدانید نظام اهل خیانت در آرای مردم نیست و اگر در بازشماری معلوم شود حق با طرف مقابل است آن را خواهم پذیرفت، زیرا باید به آرای مردم احترام گذاشت و صرفا بر اساس حرف زن خودمان که می گوید "مگر می شود لرها داماد خود ول کنند به دیگران رأی بدهند" عمل نخواهم نمود، آیا بازهم این همه شورش و خشونت اتفاق می افتاد؟ آیا اگر به جای اردوکشی خیابانی و چماق به دستی می رفتم و نتیجه ی انتخابات را می پذیرفتیم همان طور که در زمان خود خاتمی پذیرفتم، برای خودم و مردم و کشور بهتر نبود؟

4-اگر به اغتشاش گران می گفتم به پایگاه های نظامی حمله نکنید، بسیجیان را نکشید، بانک ها را آتش نزنید، شعار علیه ولی فقیه ندهید، در روز عاشورا سوت و کف نزنید، نمی توانستم آبروی خود را مدت بیشتری حفظ کنم و مردم را مدت بیشتری فریب دهم؟

5-آیا اگر به جای حمایت از اغتشاش گران خیابانی، می رفتم و فراریان و خارج نشینان و ضد انقلاب دست پرورده غربی ها را محکوم می نمودم و خط خود را از آنها جدا می کردم، نمی توانستم مدت بیشتری سر مردم را با ریاکاری شیره بمالم و بتوانم در انتخابات های بعدی برای رسیدن دوباره به قدرت تلاش کنم؟

6- آیا اگر به جای اتهام زدن به مردم و دادن القابی مانند چاقو کش و عربده کش و چماق به دست و لباس شخصی و ساندیس خور و دهاتی، و زیر سوال بردن رأی آنها، به شعور آنها اهانت نمی کردم، نمی توانستم مدتی بیشتر بر سر پست های خود باقی بمانم و در خانه ی خود زندانی نشوم؟

7- آیا اگر به جای متهم نمودن رقبا و مخالفین خود به گداپروری و تقلب و دروغ گویی و دیکتاتور بودن، برای آنها نیز حقی قائل بودم و و به جای نپذیرفتن رأی مردم آن را می پذیرفتم و به رئیس جمهور منتخب مردم تبریک می گفتم، امروز این گونه مطرود می شدم که مرا حصر کنند در حالی یک نفر برای آزادی ام به خیابان نیاید؟

جوانفکر ، عزل مشایی ، ابقای مصلحی ، توصیه نامه خواندن حکم حکومتی ولی فقیه

1- جوان فکر در سایت خود در مورد مخالفت رهبری با عزل وزیر اطلاعات این چنین می نویسد:

"برای آگاهان سیاسی واضح است که تغییر وزیر در وزارتخانه استراتژیک و مهمی چون وزارت اطلاعات ، بدون هماهنگی رئیس جمهور و رهبری عزیز انقلاب، امکان ندارد و اینگونه خبرسازی ها که رئیس جمهور تصمیمی را بگیرد وکمتر ازدو ساعت بعد رهبری معظم انقلاب آن را رد کند هیچ منطق عقلانی ندارد و علاوه بر تضعیف رئیس جمهمور ،تضعیف شخص رهبری عزیز انقلاب و جایگاه ولایت فقیه نیز می باشد."

در اینجا جوانفکر به شکل عجیبی چنین ادعا می کند تغییر وزیر اطلاعات بدون هماهنگی با رهبری امکان ندارد. و قطعاً منظورش این است که نه رئیس جمهور و نه وزیر اطلاعات بدون هماهنگی با رهبری در مورد تغییر وزیر اقدامی نمی کنند. حالا سوالی که مطرح می شود این است که پس چرا بعد از عزل وزیر، رهبری با آن مخالفت نمود؟ آیا نظر رهبری ناگهان تغییر کرد. اما مقام معظم رهبری در دیدار دانشگاهیان کرمانشاه به این شکل پاسخ این فرد را دادند :

"حالا بعضى‌ها دوست ميدارند همين طور بگويند؛ فلان تصميمها بدون نظر رهبرى گرفته نميشود. نه، اينطور نيست. مسئولين در بخشهاى مختلف، مسئوليتهاى مشخصى دارند. در بخش اقتصادى، در بخش سياسى، در بخش ديپلماسى، نمايندگان مجلس در بخشهاى خودشان، مسئولان قوه‌ى قضائيه در بخش خودشان، مسئوليتهاى مشخصى دارند. در همه‌ى اينها رهبرى نه ميتواند دخالت كند، نه حق دارد دخالت كند، نه قادر است دخالت كند؛ اصلاً امكان ندارد. خيلى از تصميمهاى اقتصادى ممكن است گرفته شود، رهبرى قبول هم نداشته باشد، اما دخالت نميكند؛ مسئولينى دارد، مسئولينش بايد عمل كنند. بله، آنجائى كه اتخاذ يك سياستى منتهى خواهد شد به كج شدن راه انقلاب، رهبرى مسئوليت پيدا ميكند. در تصميم و عملِ رهبرى بايد عقلانيت در خدمت اصول قرار بگيرد، واقع‌بينى در خدمت آرمان‌گرائى‌ها قرار بگيرد."

2- جوانفکر فکر همین چند روز پیش نوشته است:

"آنگاه که رهبر فرزانه انقلاب در نامه‌ای خصوصی به دکتر احمدی‌نژاد، توصیه به کناره‌گیری مهندس اسفندیار رحیم مشایی از سمت معاونت اول رئیس جمهور را فرمودند، هیچگاه مایل و راضی به آن نبودند که اقتدار رئیس جمهور ولایی در هم بشکند یا تضعیف شود اما عوامل هاشمی رفسنجانی با آگاهی از این نامه بلافاصله اقدام به انتشار آن کردند "

می بینید که به وضوح مسئولان دفتر رهبری را عوامل هاشمی می نامد، و حکم حکومتی رهبری معظم انقلاب را برای عزل مشایی یک توصیه نامه می خواند. اما دقت کنید به آخرین جمله حکم حکومتی رهبر انقلاب برای عزل مشایی:
 "لازم است انتصاب مزبور ملغی و كان لم يكن اعلام گردد."
می بینید که رهبری با کلمه ی "لازم است" حکم به عزل مشایی داده است. حالا سوالی که مطرح است این است که اصولا از نظر مشاور احمدی نژاد حکم حکومتی باید چگونه نگاشته شود تا او به حکم حکومتی بودن آن پی برد؟

آیا فقط همین دو نکته برای بیدار کردن خفته های متوهم کافی نیست؟ چگونه ما خود را ولایی بنامیم اما اجازه دهیم رئیس روزنامه دولت ما، رئیس خبرگزاری جمهوری اسلامی و مشاور رئیس جمهور ما این گونه به رهبر ما اهانت کند و دستورات او را زیر سوال برد؟

گنده گویی هاشمی : سکوت رهبری در قبال انحراف رئیس جمهور جایز نیست !

هاشمی در سایت خود نامه ای را منتشر ساخته است که به امضای آیت الله خامنه ای، هاشمی، شهید بهشتی و چند تن دیگر از بزرگان اوایل انقلاب رسیده است و خطاب به حضرت امام خمینی است. او با کنایه نوشته است که این نامه بی سلام است. او در تیتر این مطلب این چنین آورده است : "سکوت رهبری در قبال انحراف رئیس جمهور جایز نیست".

البته نگاهی به نامه نشان می دهد در آخر این نامه کلمه ی وسلام نوشته شده است. خدمت آقای هاشمی باید بگوییم که وسلام به معنای و سلام است. پس این نامه بی سلام نیست و هاشمی بهتر است نامه ای را که خود امضاء نموده است را دوباره بخواند.

اما رهبری در مقابل انحراف سکوت نمی کند همان طور که در زمان هاشمی سکوت نکرد و هاشمی را از اشرافیت نهی نمود و البته هاشمی نیز گوش ندادو به اشرافیت خود ادامه داد و مردم را تبدیل به گدا نمود (گدا پروری کرد). در زمان خاتمی نیز رهبری چفیه ی مبارزه را بر دوش خود انداخت و در مقابل انحراف خاتمی (مأمور هاشمی) ایستاد. در زمان فتنه 88 نیز پاسخ هاشمی را داد. خوشبختانه مردم نیز در برابر جریان انحرافی اصلی با مدیریت هاشمی سکوت نکردند و در سال 88 سیلی محکمی را بر صورت هاشمی نواختند و پسر منحرف و ضد انقلاب او به آغوش روباه پیر فرار کرد.

بنا بر این ما از هاشمی مطرود ملت می خواهیم گنده تر از جایگاه خود سخن نگوید و به خاطر تورم 50 درصدی و دادن پست های کلیدی به فرزندانش از مردم عذر خواهی کند. و بداند که دوستان او مانند ملک عبد الله رفتی هستند و او تنها مانده است.و اگر نبود حمایت رهبری از او، همانا مردم در نماز جمعه عمامه از سر هاشمی بر می داشتند و آن قدر او را می زدند که به قول کروبی به دیار "فانی" سفر کند. البته این اهانت به هاشمی نیست و اهانت این است که رأی مردم را زیر سوال بری و حمایت دولت از آنها را گداپروری بنامی.

و تنفر مردم از هاشمی و خانواده اش (عفت، فائزه، فاطمه، مهدی، محسن، یاسر ، محمد و بقیه اقوام اشرافش ) بسیار عمیق است و تشنه ی خون آنها هستند تا همانند قذافی با او رفتار کنند. بنا بر این من با عنوان یک حامی سابق هاشمی (زمانی که نوجوانی خام بودم) به او نصیحت می کنم به جای گنده گویی بنشیند، توبه کند و از عذاب جهنم بترسد و بداند که این پست و مقام دنیوی چیزی گذراست و نه برای او می ماند نه احمدی نژاد. پس فرزند خلاف کار خود را به کشور بر گرداند تا محاکمه شود. خود نیز از مردم عذرخواهی کند که حرمت آنها را نگاه نداشت و به جای حل مشکلات آنها مشکلات مرفهین را حل نمود و بر سر آنها کوفت و حساب های فرزندان خود را پر نمود.

*تکمیلی : آخرین خبر این که سایت هاشمی با عقب نشینی آشکار تیتر مطلب خود را تغییر داد و کلمه رهبری را از آن حذف نمود.

 هاشمی رفسنجانی راس فتنه است

انحراف دولت از کجا آغاز می شود؟

احمدی نژاد را بیشک باید رئیس جمهوری مردمی، ساده زیست، پاک دست، انقلابی و سخت کوش دانست. او به میان مردم رفت و در مقابل دشمنان ایستاد. او اشراف و منافقین را به پائین کشید. اما او نیز خطاهایی دارد که چشم ما بر آن پوشیده نیست. دهان ما نیز بر بیان آنها بسته نیست.هر چند ببینیم افراد با ایمان و عدالت طلبی را که در دولت مشغول به کارند و پاسخ نامه های تک تک مردم را می دهند. دردهای مردم را تاحدودی می دانند. سعی در حل مشکلات مردم دارند. ما قدر احمدی نژاد را می دانیم. هنگامی که آن جوان بدبخت نامه ای برای ریاست جمهوری می نویسد و پاسخ آن را محترمانه دریافت می کند و مشکلی از او حل می گردد. اما ما نمی توانیم حق را نگوییم. آنچه را که با چشم خود می بینیم. نه آنکه می شنویم. به ما اطلاعات غلط نداده اتد. ما خود می بینم. زیرا چشمهای ما به ما دروغ نمی گویند. اطلاعات غلط را جوانفکر و مشایی به احمدی نژاد می دهند.

زمانی که جوانفکر نامه رهبر انقلاب برای ابقای مصلحی را جعلی می خواند این اول انحراف است. زمانی که همین شخص نامه رهبری برای ابقای مصلحی را نه حکم حکمتی که یک نامه عادی می خواند این اول انحراف است. اینجاست که انحراف آغاز می شود و پیشرفت می کند. همانجا که دوست او امیری فر نامه عزل مشایی را نه حکم حکومتی که که حکم غیر حکومتی می داند! همانجا که جوانفکر رهبری را آنقدر پائین می آورد که در ماجرای مصلحی می گوید آنها می خواهند رهبری را در مقابل کار انجام شده قرار دهند. گویا رهبری بر اساس حرف چند سایت عمل می کند و در امر بسیار مهمی مانند ماندن یا رفتن وزیر اطلاعان منتظر آن است که چند سایت چیزی بگویند تا ایشان در مقابل عمل انجام شده قرار گیرند و مجبور شوند نامه ای برای ابقای مصلحی بنویسند که حرف آن رسانه ها و سایت ها غلط از آب در نیاید. ببینید فکر انسان چقدر می تواند کوچک باشد هر چند نام او جوانفکر باشد. وقتی نزدیک ترین افراد به احمدی نژاد چنین انحرافاتی دارند که دستورات رهبری را با بهانه های مختلف رد می کنند در آخر به جایی می رسیدم که خود احمدی نژاد نژاد نیز در همین وادی توجیه گری غافلانه می افتد. جایی که در نشست احمدی نژاد با برخی اعضای ستادهای انتخاباتی گزینش شده خود درسالن اجلاس سران، این چنین می گوید که خدمت آقا (رهبر انقلاب) گزارش خلاف واقع می برند!! که اگر این جمله واقعا از احمدی نژاد باشد و شاهد عینی دروغ نگفته باشد واقعا خبر از انحراف شخص رئیس جمهور نیز می دهد. که البته از نظر من بعید نیست. چگونه ممکن است نزدیک ترین افراد به رئیس جمهور انحراف داشته باشند و خود او از این انحرافات دور باشد. کاش دور باشد. اما این آروزی کودکانه  ای بیش نیست.

اینها دستورات و حکم و ها و ارشادات رهبری را با توجیهات احمقانه رد می کنند. آنها می گویند خدمت رهبری اطلاعات غلط داده اند. در این نگاه به راحتی هر دستور یا توصیه رهبری می تواند با توجیهی مشابه رد شود. در حالی که رهبر انقلاب اولا از منابع مختلفی اطلاعات به دست می آورند، ثانیا از منابع مطمئن اطلاعات به دست می آورند و ثالثا حرفی را از کسی قبول نمی کنند مگر این که سندی مستدل در مورد آن ارائه دهند. جدای از این که ایشان به عنوان ولی فقیه، عالمی برجسته و سیاست مداری کارکشته تحت تأثیر جو سازی ها قرار نمی گیرند. اما منحرفین می خواهند برای تبرئه ی خود از رهبری هزینه کنند. ما کوچکترین شکی نداریم که احمدی نژاد یک ولایت مدار و مطیع ولایت است. اما انحراف مطیع و غیر مطیع نمی شناسد. زمانی که شما در اطراف عده ای از فامیل و آشنایان خود مانند مشایی و دوستان قرار می گیرید و اعتماد شما به آنها غیر معمول است، شما بری توجیه خلاف کاری های آنها مجبور هستید به توجیهات مراجعه کنید. این توجیهات وقتی به جایی می رسد که رهبر انقلاب را فردی تحت تأثیر اطلاعات غلط می داند تبدیل به انحراف می شود. اینجا دیگر مرزی برای شما باقی نمی ماند و شما هر مسئله را به این شکل برای خود و دیگران توجیه می کنید و هیچ کس به هیچ روشی نمی تواند خلاف کاری های آشنایان و فامیلتان را ثابت کند.

امروز بر خلاف گذشته اطراف رئیس جمهور را نه حزب اللهی ها و عدالت طلبان و ساده زیست ها بلکه اکثرا قدرت طلبان و منافقان و دوروهای متملق و پول پرست پر کرده اند. به همین دلیل است که چنین اختلاس بزرگی در سیستم بانکی اتفاق می افتد و رئیس بانک ملی فراری ما یک شهروند کانادا از آب در می آید. اطرافیان احمدی نژاد و هوادارن فعال او اکثرا از هیئتی ها و مذهبی ها و عدالت طلبان بودند اما طبیعی بود که عده ای ریاکار قدرت طلب نیز در میان آنها وجود داشته باشند. با گذشت زمان عدالت طلبان سالم شروع به انتقاد کردند. زیرا اینها به فرد وابسته نیوده و تابع اصول هستند. در اینجا دشمنان نفوذ کرده در اطراف احمدی نژاد شروع به حمله به آنها کردند و تهمت هایی به آنها زدند، برچسب هایی مانند تکفیری و سهم خواه به آنها زدند. آنها می خواستند اطراف احمدی نژاد را از عدالت طلبان خالی کنند و با تملق گویی و تکفیر عدالت طلبان خود را به احمدی نژاد نزدیکتر کنند و پست های مهم تری را در دست گیرند. لیدر و بزرگ این افراد جوانکفر، بهداد و مشایی بودند. این بود که افراد عدالت طلب یا اخراج شدند، یا عزل شدند یا استعفا دادند و کار به جایی رسید که تعداد ریاکاران بر عدالت طلبان چربید و به این علت یک فرد مانند جوانفکر چند پست را در دست گرفت. آیا در این مملکت یک نفر پیدا نمی شد که مسئولیت روزنامه ایران را برعهده بگیرد تا جوانفکر مجبور نباشد هم مسئول خبرگزاری ایرنا باشد هم روزنامه ایران؟ امروز در اطراف احمدی نژاد کمتر عدالت طلب اقعی یافت می شود. اینها اکثرا یا قدرت طلبن و پول پرستند، یا ریاکار و دورو و نفوذی. یا کسانی که حقیقت و عدالت را فدای پست و مقام کرده اند. و عده ی اندکی نادان توجیه گر که هنوز در حال هوای چند سال پیش مانده اند.

ما خیانت را نخواهیم پذیرفت و قلم های خود را علیه اختلاس گران تیز تر خواهیم نمود. برای ما فرقی بین کروبی و رئیس بانک ملی فراری نیست. برای ما فرقی بین هاشمی و مشایی نیست. برای ما فرقی بین خاتمی سید و روحانی با جوانفکر خانواده ی شهید و یک من ریش نیست. ما از اختلاس سه هزار میلیاردی نخواهیم گذشت، عذرخواهی حسینی را نخواهیم پذیرفت. اینها بعضا کوتاهی کردند، بعضا منحرف شدند، بعضا خیانت نمودند. آنها می خواهند با زنده کردن هاشمی ما را به سمت انتقاد از هاشمی بکشانند غافل از این که برای ما هاشمی رفسنجانی مرده است و هاشمی های جدیدی به وجود آمده اند به نام هایی مانند مشایی و جوانفکر متملق. ما سیاست مدار و وابسته نیستیم که حقیقت را با حزب خود بسنجیم. ما 6 سال از یک نفر حمایت می کنیم و برای او رأی جمع می کنیم و سپس هنگامی که انحراف را ببینیم علیه او اقدام می کنیم.

مسئله رهبری در از دیدگاه امام خامنه ای

بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشگاهیان استان کرمانشاه در ارتباط با مسئله رهبری:

يك مسئله، مسئله‌ى رهبرى است؛ چيزى كه در دنيا معمول نيست، در جمهورى اسلامى هست. ولايت فقيهى كه امام بزرگوار ما معنا كردند، تعريف كردند، مطرح كردند و بعد پياده كردند و بعد خود آن بزرگوار مظهر تام و تمام و كاملش بود - كه هر كس ايشان را از نزديك ميشناخت، هرچه كه ميگذشت، خصوصيات برجسته و ممتاز اين مرد بيشتر براى او آشكار ميشد - يعنى يك مديريت زنده و بالنده و پيشرونده. يك جمله‌اى را امام بيان كردند: ولايت مطلقه‌ى فقيه. يك عده‌اى با مغالطه خواستند اين قضيه را به نحوى مشوب كنند و يك معناى غلط و تفسير غلطى بدهند. گفتند معناى ولايت مطلقه اين است كه رهبرى در نظام جمهورى اسلامى، مطلق از همه‌ى قوانين است؛ مثل يك اسبِ مهار كنده شده‌اى، هر جا بخواهد، هر كار بخواهد، ميتواند بكند. مسئله اين نبود، اين نيست. امام بزرگوار خودش از همه بيشتر به رعايت قوانين، به رعايت اصول، به رعايت مبانى، به رعايت جزئيات احكام شرعى مقيد بود؛ و اين وظيفه‌ى رهبرى است. در نظام جمهورى اسلامى، رهبرى فقط تابع اين نيست كه كسى او را به خاطر اينكه شرائط را از دست داده، عزل كند؛ اگر اين شرائط در او وجود نداشته باشد، خودش به خودى خود عزل‌شده است؛ اين خيلى چيز مهمى است. رهبرى يك مديريت است؛ البته مديريتِ اجرائى نيست. اين اشكال و اشتباه هم در طول زمان، از اول انقلاب تا امروز، در بعضى از تبليغات ادامه دارد. اينجور تلقى كنند كه رهبرى يك مديريت اجرائى است؛ نه، مديريت اجرائى، مشخص است. مديريت اجرائى در بخش قوه‌ى مجريه ضوابط مشخصى دارد، معلوم است، مسئولين معينى دارد؛ در قوه‌ى قضائيه هم - كه آن هم مديريت اجرائى است - همين طور، هر كدام مسئوليتهائى دارند؛ قوه‌ى مقننه هم كه معلوم است. رهبرى، ناظر بر اينهاست. به چه معنا؟ به اين معنا كه از حركت كلى نظام مراقبت كند.

در واقع رهبرى، يك مديريت كلان ارزشى است. همين طور كه اشاره كردم، گاهى اوقات فشارها، مضيقه‌ها و ضرورتها، مديريتهاى گوناگون را به بعضى از انعطافهاى غير لازم يا غير جائز وادار ميكند؛ رهبرى بايستى مراقب باشد، نگذارد چنين اتفاقى بيفتد. اين مسئوليتِ بسيار سنگينى است. اين مسئوليت، مسئوليت اجرائى نيست؛ دخالت در كارها هم نيست. حالا بعضى‌ها دوست ميدارند همين طور بگويند؛ فلان تصميمها بدون نظر رهبرى گرفته نميشود. نه، اينطور نيست. مسئولين در بخشهاى مختلف، مسئوليتهاى مشخصى دارند. در بخش اقتصادى، در بخش سياسى، در بخش ديپلماسى، نمايندگان مجلس در بخشهاى خودشان، مسئولان قوه‌ى قضائيه در بخش خودشان، مسئوليتهاى مشخصى دارند. در همه‌ى اينها رهبرى نه ميتواند دخالت كند، نه حق دارد دخالت كند، نه قادر است دخالت كند؛ اصلاً امكان ندارد. خيلى از تصميمهاى اقتصادى ممكن است گرفته شود، رهبرى قبول هم نداشته باشد، اما دخالت نميكند؛ مسئولينى دارد، مسئولينش بايد عمل كنند. بله، آنجائى كه اتخاذ يك سياستى منتهى خواهد شد به كج شدن راه انقلاب، رهبرى مسئوليت پيدا ميكند. در تصميم و عملِ رهبرى بايد عقلانيت در خدمت اصول قرار بگيرد، واقع‌بينى در خدمت آرمان‌گرائى‌ها قرار بگيرد.

در قضيه‌ى هسته‌اى، در آن دوره‌ى اول كه تلاطمهائى بود، بعضاً اقدامهائى انجام ميگرفت كه شايد مطلوب نبود. من آنجا در سخنرانى عمومى گفتم اگر چنانچه اين كارها انجام نگيرد، خودم وارد ميشوم. و همين هم شد. اين معناى رهبرى است؛ اين يك چيزى است كه از اسلام گرفته شده است؛ يك نكته‌ى مثبتى است در نظام اسلامى.

دستگاه‌هاى گوناگون - قوه‌ى قضائيه، قوه‌ى مجريه، قوه‌ى مقننه - مثل همه‌ى دنيا، كارهاى موظف قانونى خودشان را دارند انجام ميدهند، با اختيارات كاملى كه در قانون اساسى معين شده؛ اما حركت كلان و كلى نظام اسلامى به سمت آن آرمانها بايد منحرف نشود؛ اگر منحرف شد، بايد گريبان رهبرى را گرفت، او را بايستى مسئول دانست؛ او مسئول است كه نگذارد. البته اين مسئله، مثالهاى زيادى دارد؛ چون وقت كم است، به يكى از آنها اشاره‌ى مختصرى ميكنم.

مسئله‌ى روابط با آمريكا، كه در اين چند سال چه كارها كردند، چه تلاشها كردند، در دوره‌هاى مختلفِ دولتهاى گوناگون، تحت تأثير عوامل مختلف. خب، اين به حركت عمومى نظام ضرر ميزد، فايده‌اى هم براى وضع معيشت و زندگى مردم نداشت. اينجا ممانعت شد. و مسائل گوناگونى از اين قبيل هست

مقام معظم رهبری در کرمانشاه



اگر کسی از این درد بمیرد ملامتی بر او نیست!

وقتی اخبار مربوط به اختلاس سه هزار میلیاردی را شنیدم دلم شکست. امیدهایم به نا امیدی گروید. اعتمادم به بی اعتمادی مبدل گشت. روزها گذشت و رهبرم چنین گفت:

"اگر با فساد مبارزه بشود، ديگر اين چند هزار ميليارد - يا هرچه - سوءاستفاده‌اى كه افرادى بيايند بكنند، پيش نمى‌آيد. وقتى عمل نميكنيم، خب، پيش مى‌آيد؛ ذهن مردم را مشغول ميكند، دل مردم را مشغول ميكند، دل آدمها را ميشكند. چقدر در اين كشور از بروز يك چنين فسادى دلها ناراحت ميشود؟ چقدر آدمها اميدشان را از دست ميدهند؟ اين سزاوار است؟"

او گویی سخن دل ما را می گفت. دل شکسته و نا امیدمان را. دل مشغولمان را. این سخن از دل ما بر آمده بود. شاید این سخن وصله ای بر این دل شکسته من باشد.

چشم دوستی را دیدم که سرخ شده بود. این سرخی به خاطر دل شکسته و غمگین او بود. چشم او روزها بود که درد می کرد. از آن روزی که خبر اختلاس را شنید. او با خود می گفت این چشم که چیزی نیست. امیرالمؤمنین (ع) فرمود :"اگر کسی از این درد بمیرد سزاوار ملامت نیست.". شاید اگر این صحنه را نمی دیدم این مطلب را نمی نوشتم. 

امروز بغضی در گلو احساس می کنم. این بغض از همان ساعتیست که آن سخن آن دوست بیچاره را شنیدم. چه خانواده های فقیری که در گوشه ای از خانه ی کوچک خود نشسته اند و دلشان شکسته است. خبر این اختلاس کمر آنها را شکست. آنها با خود می گویند ما برای رفع نیازهای اولیه مان با هزار مشکل مواجهیم و عده ای هزار میلیارد-هزار میلیارد در حساب هایشان پول هست. پولی که باید صرف رفع مشکلات مردم می شد چگونه وارد جیب امیر منصور ها شده است. چه جوان های بی کار. چه پدرهای شرمنده از خانواده. چه جوان های شرمنده از خانواده. امروز دل من شکسته است. غم تمام وجودم را فرا گرفته. نوشتن برای من مشکل شده است. دست های من می لرزد. و اگر کسی از این درد بمیرد سزاوار ملامت نیست.

سخنان رهبر معظم انقلاب در رابطه با اختلاس بزرگ

 چند سال قبل از اين - نميدانم حالا ده سال است يا بيشتر است - من توصيه‌هاى مؤكدى را راجع به مقابله‌ى با فساد اقتصادى به مسئولين كشور كردم؛ استقبال هم كردند؛ اما خب، اگر عمل ميكردند، ديگر اين فساد بانكى اخير - كه حالا همه‌ى روزنامه‌ها و همه‌ى دستگاه‌ها و همه‌ى ذهنها را پر كرده - پيش نمى‌آمد. وقتى عمل نميكنيم، دچار اين حوادث ميشويم. اگر با فساد مبارزه بشود، ديگر اين چند هزار ميليارد - يا هرچه - سوءاستفاده‌اى كه افرادى بيايند بكنند، پيش نمى‌آيد. وقتى عمل نميكنيم، خب، پيش مى‌آيد؛ ذهن مردم را مشغول ميكند، دل مردم را مشغول ميكند، دل آدمها را ميشكند. چقدر در اين كشور از بروز يك چنين فسادى دلها ناراحت ميشود؟ چقدر آدمها اميدشان را از دست ميدهند؟ اين سزاوار است؟ اين به خاطر اين است كه عمل نكرديم. از همان وقت كه گفته شد فساد ريشه‌دار ميشود، ريشه پيدا ميكند، شاخ و برگ پيدا ميكند، هرچه كه بگذرد، كندنش مشكل ميشود - اينها گفته شد، اينها تأكيد شد، اينها همه بيان شد؛ اينها سرمايه‌گذار پاكدامن و صادق را مأيوس ميكند - اگر عمل ميشد، مبتلا به اين مسائل نميشديم. حالا مبتلا شديم.

 البته حالا هم من اين را عرض بكنم، مردم عزيزمان بدانند؛ خوشبختانه مسئولين كشور در هر سه قوه، هم با اين حادثه، هم ان‌شاءالله با حوادث ديگر مبارزه ميكنند و پيشگيرى ميكنند؛ بايد هم بكنند، وظيفه‌شان است كه مقابله و مبارزه كنند. هر سه قوه دارند تلاش ميكنند. يك عده‌اى ميخواهند از اين حوادث استفاده كنند براى زدن توى سر مسئولين كشور. مسئولين كشور دارند كار ميكنند؛ هم مجلس، هم دولت، هم قوه‌ى قضائيه.

 خب، البته خبررسانى شد؛ مطبوعات، ديگران، كارهائى كردند، خبررسانى كردند، ايرادى ندارد؛ اما ديگر نبايد قضيه را خيلى كش بدهند. بگذاريد مسئولين كارشان را بكنند؛ عاقلانه، مدبرانه، قوى و با دقت قضايا را دنبال كنند. جنجال و هياهو تا يك مقدارى براى آگاهى‌ها لازم است؛ ديگر همين طور هى ادامه دادن - بخصوص كه اگر بعضى‌ها هم بخواهند در اين بين استفاده‌هاى ديگرى از اين مسائل بكنند  - هيچ مصلحت نيست. بايد مراقبت بشود. البته مسئولين دنبال كنند. مردم هم بدانند كه اين چيزها دنبال ميشود و متوقف نميشود و ان‌شاءالله به توفيق الهى دستهاى خائن قطع خواهد شد.

 مسئولين قضائى هم كه بحمدالله حالا دنبال اين مسئله را با جديت گرفته‌اند، اطلاع‌رسانى كنند و در موارد خود به مردم اطلاع بدهند؛ مردم هم بدانند كه دارد كار پيش ميرود. و به بدكاره و خرابكار و مفسد هم نبايد ترحم كنند

عکس حضور رهبر معظم انقلاب در میان مردم زلزله زده شهر بم

Supreme Leader of Iran

بی رحمانه با کوچک ترین مفاسد اقتصادی برخورد کنید.

رهبر انقلاب:
باید نسبت به بروز و نفوذ كوچك‌ترین فساد اقتصادی در دستگاه‌های دولتی بشدت حساس باشید و با آن بي‌رحمانه و بدون هیچ ملاحظه‌ای برخورد كنید چرا كه در غیر این صورت مفاسد اقتصادی همچون بیماری واگیر سریعاً گسترش خواهد یافت.

سراب پروژه جذب 15 میلیون توسط جریان انحرافی

اما من می خواهم به مطلب مهم در اینجا اشاره کنم. مدتی بعد از انتخابات 22 خرداد اصطلاحی در میان امت مطرح شد به نام سران فتنه. من نمی دانم چه کسی اول بار این عبارت را بکار برد. اما رهبری از چنین عبارتی استفاده نمی نمودند. اما بعد از مدتی در یک سخنرانی ایشان از این عبارت به این صورت استفاده نمودند که "کسانی را که مردم به آنها سران فتنه می گویند، بازیچه طراحان اصلی بودند و دشمن آنها را به وسط صحنه هُِل داده بود که آنها نیز باید راه خود را از دشمن جدا می کردند که این کار را انجام ندادند و مرتکب گناه شدند". قبل از این خیلی ها می گفتند نه بابا سران فتنه ای وجود ندارد که، یک اعتراضی بوده تمام شده. خاتمی از سران فتنه نیست. کروبی آدم خوبیست. موسوی خوب است. سران فتنه دیگر چیست! این حرف خودی ها بود. همه جا مطرح بود که سران فتنه سه نفر هسنتد، خاتمی و موسوی و کروبی. رهبری بر این امر صحه گذاشت.

آیا باید روزی برسد و فتنه ای مانند 88 ایجاد شود بعد رهبری بگویند این فتنه را همین کسانی به وجود آورند که مردم به آنها جریان انحرافی می گویند تا ما باور کنیم جریان انحرافی در دولت وجود دارد؟ جریان انحرافی همواره وجود داشته است اما امروز بسیار مطرح است زیرا در کنار یک دولت کاملا انقلابی و احمدی نژاد عدالت محور و بسیجی جای گرفته است و می خواهد مسیر انقلابی احمدی نژاد را منحرف کند. بفهمیم این مسئله را.

 من حرف اکثر نمایندگان رهبری و اکثر منصوبین ارشد رهبری را به حرف آدم های کوچکی مانند مشایی ترجیه می دهم و آن را به موضع رهبری نزدیک تر می دانم. من همواره حامی احمدی نژاد بوده ام و امروز می بینم اصلاح طلبان قدرت طلب و متملق نفوذی در اطراف او ظاهر شده اند و "اطلاعات غلط به او می دهند". خود احمدی نژاد گفت من رسانه ها و سایت ها و روزنامه ها را نمی خوانم. یعنی حرف ما را نمی شنود. او فقط حرف مشایی و جوانفکر و بقایی و بهداد را می شنود و کانالیزه شده است.

 این ها می خواهند احمدی نژاد استعفا دهد. خانه نشینی کند. بعد بنشینند برایش گریه کنند، برایش مظلوم نمایی کنند، تملق کنند، خود شیرینی کنند ، همه مذهبی ها را علیه او بشورانند، او را تنها بگذارند، و بعد فقط خودشان در کنار او بمانند و الحق که در این کار موفق شدند.


 می خواهند بعد از احمدی نژاد ریاست جمهوری را از او به ارث ببرند. می خواهند جنجال ایجاد بکنند. از فتنه خوشحال می شوند زیرا این باعث می شود انتقاد ها به سمت فتنه گران برود. و مثل این که احمدی نژاد امام و معصوم باشد حتی یک انتقاد از او نمی کنند و همواره تملق می گویند. چرا؟ این ربطی به سایت ها و سیاسی بازی ها ندارد. این یک حقیقت است. اینها می گویند ما رای دهاتی ها را داریم حالا باید رای تهرانی ها را هم داشته باشیم. رای هدایای تهرانی را هم! اینها می خواهند این بار بودجه ها را به سمت اینها بکشانند. با خود می گویند سهام که دادیم، گاز که کشیدیم به روستا، حالا نوبت مرفهین است. بعد روی بازیگران سرمایه گذاری می کنند. اینها برای آن 13 میلیون و به قول خودشان 15 میلیون، نگران هستند و می گویند می خواهیم آنها را جذب کنند و در واقع منظورشان این است که می خواهند رای آنها را مال خود کنند. 

در عدالت محود بودن، ولایت مدار بودن، مذهبی بودن، بسیجی بودن، هیئتی بودن، سخت کوش بودن و صبور بودن احمدی نژاد کوچکترین شکی برای من وجود ندرد. او پوزه ی نفاق و اشرافیت را به خاک مالید. اما او معجزه هزاره نیست. او شعیب ابن صالح نیست او به قول خودش نوکر مردم است. این نوکر هم ممکن است در نوکری اش اشتباهی بکند. یک اشتباهش همین که سایت و روزنامه نمی خواند. می گوید وقتش را ندارد. او به میان مردم می رود. من کسی هستم که برای او دست تکان می دهم و برایش شعار می دهم که احمدی دوست داریم. زیرا نمی توانم احساس خود را پنهان کنم و اگر از احمدی نژاد قهرمان دفاع نکنم خیانت کرده ام. هم به نظام اسلامی و هم به مستضعفین. اما این فقط یک روی سکه است. یک روی سکه انتقادهای من است که هیچ گاه به گوش او نمی رسد. 

حرف آن 13 میلیون چه بود؟ حرف آنها به اندازه 13 میلیون ارزش داشت. و 13 از کمتر از 24 است. هر چند 40 میلیون بزرگتر از همه ی اینهاست. در میان آن 13 میلیون شاید 13 هزار، شاید 130 هزار نفر بودند که می گفتند ما کوتوله نمی خواهیم، آیا گردانندگان پروژه جذب 15 میلیون می توانند قد کسی را بلند کنند؟! آن چه که امروز به عنوان پروژه جذب 15 میلیون مطرح است پروژه ای سیاسی برای جذب رای آنهاست و اشتباه بزرگ آن این است که به جای آن 13 میلیون، آن 13 هزار یا حد اکثر 130 هزار را می بینند. در حالی که آن بخش اقلیت در میان اقلیت 13 میلیون، هیچ گاه جذب نخواهند شد و فریب این بازی ها را نمی خورند زیرا خود فریب کاران و مکارانی پیر هستند. و به قول مطرح کننده نظریه هندوانه سربسته، صدای گردانندگان پروژه 15 میلیون در میان آن اقلیت شنیده نخواهد شد. بسیاری از آن 13 میلیون مشکلشان با تورم بود و امثال آن. چند درصد از آن 13 میلیون نفر دوست دارند که 60 میلیون از پول آنها را به یک بازیگر بدهند که برای خودش نمایشگاه عکس یادگاری برگذار کند؟ و آیا راه جذب رای 13 میلیون این است که به پوشش محجبه های آن 24 میلیون و حتی بسیاری از همین 13 میلیون ها اهانت کنیم؟ دنبال چه هستیم و چه را فدای چه می کنیم؟ چرا دین را به چند ده هزار رای می فروشیم و چند ده میلیون رای هم ارزش یک حکم الهی را ندارد.

بخشی از سخنان رهبر انقلاب در رابطه با مسائل اخیر

بخشی از سخنان رهبر انقلاب:

ایشان یکی از موارد لازم و بسیار مهم برای پاسداری از حرکت پیش رونده و رو به تحول نظام اسلامی را پرهیز از کارهای غیر مفید و مضر برای این حرکت دانستند و افزودند: یکی از این کارهای مضر، دامن زدن به اختلافات و مشتعل کردن فضای اختلاف و هو و جنجال است که باید همه دستگاهها و نهادهای نظام مراقب این موضوع باشند.

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: باید هرچه ممکن است اختلاف نظرها و اختلاف سلیقه ها را کم کرد و در فضای بحث های اختلافی ندمید.

حضرت آیت الله خامنه ای با اظهار تأسف شدید از برخی بگومگوها و بحث های اختلافی در کشور افزودند: کسانی که به این بحث ها دامن می زنند، آیا خوشحالی دستگاههای تبلیغاتی بیگانه و تحلیل های آنها را نمی بینند. ابراز شادمانی دشمنان، نشان می دهد این موضوع یک نقطه ضعف است، بنابراین باید از ادامه آن جلوگیری کرد.

ایشان با تأکید بر لزوم تفکیک میان اختلاف نظر با ایستادگی یک جریان در مقابل نظام، خاطرنشان کردند: زمانی ممکن است، جریانی در مقابل انقلاب اسلامی بایستد، که در آن زمان قطعاً وظیفه همه، دفاع از انقلاب است، همانگونه که در حوادث سال 88 اتفاق افتاد.

رهبر انقلاب اسلامی در همین خصوص افزودند: اما زمانی موضوع، اختلاف نظر و سلیقه است و نه ایستادن در مقابل انقلاب. در چنین شرایطی، وظیفه همه، ندمیدن در اختلاف نظرها و در پیش گرفتن شیوه تبیین و روشنگری در مقابل برخی افکار غلط، با در نظر گرفتن همه جوانب آن است.

حضرت آیت الله خامنه ای خاطر نشان کردند: من با حرکت روشنگرانه، تبیین منطقی و مستدل در مقابل تفکر غلط مخالفتی ندارم اما نباید این تفکر غلط را نیز تابلو کرد تا همه از آن مطلع شوند.
ایشان تأکید کردند: هرگونه حرکت روشنگرانه باید به دور از هو و جنجال باشد زیرا جنجال، حرف منطقی را هم خراب می کند.

رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر لزوم حفظ بیش از پیش وحدت در جامعه افزودند: همه باید همچون صف واحد و دیواری نفوذناپذیر، در مقابل دشمن بایستند.


خط انقلاب : باید بپذیریم و اعتراف کنیم که ما منتقدان جریان انحرافی نیز اشتباهاتی داشته ایم. برخی انتقادات را با چاشنی توهین و حرف های نامربوط مطرح کرده ایم. برخی بزرگنمایی کرده ایم. برخی از ما جنجال راه انداخته ایم که حرف های منطقی مان را نیز خراب کرده است. من در این وبلاگ سعی کرده ام بیشتر روش منطقی را برگزینم. سعی کرده ام در کنار حمایت از احمدی نژاد انتقدات را مطرح کنم و جاده ی انصاف خارج نشده و خدمات و سخت کوشی های رئیس حمهور مردمی را نادیده نگیریم اما نمی توانم ادعا کنم هیچ گاه در فضای احساسی قرار نگزفته ام. مواقعی پیش آمد که دلخوری باعث تندی کلام شده است. با این حال درچند مطلب جداگانه خود بر پرهیز از جنجال آفرینی و حملات تند علیه دولت تاکید نموده ام. بارها روش های اشتباه در نقد جریان انحرافی را یاد آور شده ام. گذشته از این که در دشمن شاد کنی و جنجال افرینی اطرافیان رئیس جمهور نیز نقش داشته اند و البته بیشتر هم نقش داشته اند باید یاد آور شوم که انحرافات جریان انحرافی را نمی توان در پشت اشتباهات اهانت کنندگان یا جنجال آفرینان پنهان ساخت. چه رهبر معظم انقلاب نیز وجود انحراف را به هیچ عنوان منکر نبوده و از منتقدان خواسته است انتقدات خود را در فضای منطقی و به روشی درست مطرح سازند.


جریان انحرافی و انحراف منتقدان

از زمانی که احمدی نژاد وارد منطقه ی ممنوعه شد حملات علیه و او آغاز شدند. کسانی که تا قبل از احمدی نژاد قدرت را در دست داشتند جایگاه خود را از دست رفته یا به خط افتاده دیدند و برای پائین کشیدن یا تضعیف احمدی نژاد از هیچ خیانت و ظلمی ابایی نداشتند. احمدی نژاد بساط نفاق و اشرافیت سالاری را برچید و انقلاب را در مسیر واقعی خود قرار داد. برای علاقمندان به احمدی نژاد و مردم سخت است که کوچکترین انحرافی را در مسیر عدالت ورزی احمدی نژاد ببینند. احمدی نژاد خود به خود احمدی نژاد نشد. احمدی نژاد خود به خود احدی نژاد نماند. مردم وارد میدان شدند و با خرج خود به حمایت از احمدی نژاد پرداختند زیرا او حرف دل آنها را می زد. اشراف و ثروتمندان برای سرنگونی و ضربه زدن به احمدی نژاد دست با اقداماتی زدند که ار آن در زندگی مردم نیز دیده شد و مردم هزینه انتخاب خود را پرداختند. در جریان فتنه 88 مردم به میدان آمدند و با به خطر انداختن جان خود احمدی نژاد و نظام را نگه داشتند. برای ماندن احمدی نژاد، هم نظام هزینه داد هم مردم. احمدی نژاد مدیون مردم و نظام است. اما بازهم نمی توان خدمت احمدی نژاد به انقلاب و مردم را نادیده گرفت. و شاید مردم و نظام نیز مدیون احمدی نژاد باشند.

بدون شک در این کشور 13 میلیون نفر مخالف احمدی نژاد بودند. اما به هر حال تعداد موافقان بسیار بیشتر از این بود. مشایی مامور جذب این 13 میلیون بوده و است. اما این جذب در برخی موارد به قیمت برگشتن به همان روش خاتمی و هاشمی و از دست دادن بخشی از موافقان و هوادران تمام شد. این جذب به قیمت ایجاد التهاب سیاسی و اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان به احمدی نژاد تمام شد. قرار بوده و است که احمدی نژاد از امام زمان (ع) بگوید و این طرف را نگه دارد و مشایی از منشور کورش و هدیه تهرانی بگوید تا آن طرف را نگه دارد. جذب حد اکثری از اصول نظام است و باید آن 13 میلیون را نیز تا حد امکان راضی نگاه داشت زیرا آنها نیز مردم هستند و در بسیاری از موارد خواسته آنها تعارضی با خواسته اکثریت ندارد. اما اگر هدف از این جذب مسائل شخصی و انتخاباتی باشد این آغاز انحراف خواهد بود. به به اسنی نتیجه رسیده ام که روش مشایی در جذب مخالفان اشتباه و همراه یا انحراف و اختلاف افکنی بوده و نتوانسته است به اندازه ی هزینه ای که دولت و نظام را درگیر آن نموده است موفقیتی در جذب مخالفان داشته باشد و موجب ریزش هوادارن احمدی نژاد شده است. دلیل این ناکامی را نیز در انحراف و هدف نادرست شخص مشایی می دانم.

اما ما نباید از انحراف و اشتباهات هوادران احمدی نژاد نیز غافل شویم. آیا هدف همه ی انتقادات مصالح مردم و نظام و دولت است؟ آیا همه ی انتقادات درست هستند یا برخی از آنها تهمت و افترا و بزرگنمایی است؟ آیا روش انتقادات درست است؟ این که یک مداح با سابقه انتقاد را با چاشنی بی ادبی و اهانت مطرح کند درست است؟ این که برخی از اتهامت بی اساس و اثبات نشده را علیه بقایی و مشایی مطح کنیم درست است؟ اشتباهات هوادران هم دشمن شاد کن است، هم اختلاف آفرین و هم موجب مظلوم نمایی جریان انحرافی. برخی از افراد جریان انحرافی با نشان دادن این اشتباهات انحراف خود را در پشت این اشتباهات پنهان ساخته و با مظلوم نمایی سعی در حق نشان دادن خود دارند.

برخی از هوادران احمدی نژاد نیز با دیدن سیل حملات علیه دولت چشم خود را به انحرافات دولت و احمدی نژاد بسته اند و به صورت احساسی و تند به تمام منتقدان حمله می کنند همه را بهم می دوزند و به هاشمی منتسب می کنند در حالی که هاشمی مشکلی با جریان انحرافی ندارد. گویی احمدی نژاد معصوم است. دیدگاه این افراد نیز دارای انحراف بوده و موجب ضربه زدن به دولت و ایجاد اختلاف می گردد. اینها هنوز در حال و هوای روزهای فتنه و انتخابات به سر می برند. دفاع این افراد از احمدی نژاد مصداق دفاع بد بوده و معمولا بدن کوچکترین ارائه منطق و استدلال است.

سکوت الهام بخش وحدت جریان انحرافی

چه معنی دارد که رئیس جمهور برای قوه ی قضائیه خط و نشان بکشد. برای قوه ی قضائیه خط قرمز تعیین کند. روزی می گوید "اگر تخلفي از من، خانواده‌ام، بستگانم و نزديكانم صورت گرفت، رسيدگي و برخورد شود." و درست 11 روز بعد (به یاد 11 روز خانه نشینی ، 11 سپتامبر، 11 بار تکرار کلمه ابلیس در قرآن!) می گوید خط قرمز من کابینه ام است .

دکتر در در مناظره با کروبی گفته بود : " من همین جا به قوه قضائیه اعلام می کنم اگر در بستگان و اطرافیان من کسی تخلفی کرد جدی تر و محکم تر برخورد کنید. یک مورد اگر بنده به قوه قضائیه راجع به کسی زنگ زدم فردا آن را اعلام کنند و بگویند احمدی نژاد راجع به پرونده ای تماس گرفته یا پیغام داده است مطلقا چنین چیزی نبوده است. "

حالا که برخورد نه با نزدیکان و لیدرها بلکه با نزدیکان نزدیکان صورت گرفته است او می آید و تهدید می کند. این چه برخوردی است آقای رئیس جمهور. ما به تو رای دادیم برای عدالت. تو هم که همان حرف هاشمی را می زنی. او هم تا کسی از نزدیکانش را دستگیر می کردند، حالا جرمش جاسوسی در پرونده هسته ای باشد یا اختلاص در شهرداری، می رفت و با او عکس یادگاری می گرفت و می گفت نباید با آبروی افراد بازی شود. و مجرم چند روز بعد آزاد می شد. حالا هم که چند نفر از زیردستان مشایی دستگیر شده اند دکتر می آید قوه قضائیه را تهدید می کند. چه را تهدید می کنی؟ بزرگتر از اینها را دستگیر کردند و کسی نتوانست کاری بکند. رئیس جمهور عزل کردند. چه معاون رئیس جمهورهایی که دستگیر نشدند. حجاریان و ابطحی کم آدم هایی بودند؟ می ترسم عاقبت مشایی و بقایی هم همین گونه باشد. ما هنوز دوستت داریم دکتر . هنوز هم به تو رای می دهیم. چه آدم هایی که طرفدار کروبی و موسوی نبودند و من آنها را مجاب کردم که به تو رای دهند. چه توهین ها که برای دفاع از تو نشنیدیم. قبلا با خودم می گفتم چرا با وجود اتهامات و اسناد فراوان (که من درستی یا نادرستی آنها را نمیدانم و قاضی نیستم) علیه برخی از نزدیکان احمدی نژاد و سخنان چند نفر از نمایندگان اصول گرا در مجلس علیه آنها، به اتهامات این افراد رسیگدی نمی شود و آن نزدیکان احمدی نژاد بازداشت و محاکمه نمی شوند؟ با خود می گفتم شاید مصلحتی در کار است. شاید اتهامات بی اساس هستند. اما حالا دلیلش را فهمیدیم. دلیلش مخالفت احمدی نژاد با بازداشت نزدیکانش است. زیرا او علنا مخالفت خود را مطرح نمود و قوه ی قضائیه را تهیدید کرد. بنا بر این می توان به این نتیجه رسید که قبلا نیز به احتمال زیاد در پشت پرده مخالفت خود را اعلام کرده و تهدیداتش را نیز مطرح ساخته بوده است.

رئیس جمهور نمی تواند جلوی اجرای قانون را بگیرد. مردم از فساد اقتصادی متنفرند و برای همین تنفر بود که به احمدی نژاد رای دادند. حالا اگر نزدیکان رئیس جمهور به دلایل اقتصادی دستگیر شوند حتی یک نفر از مردم به دفاع از او نخواهند پرداخت و تهدید نظام و قوه ی قضائیه توسط احمدی نژاد تهدیدی پوچ و بی اثر است. آن افراد که در سفرهای استانی به استقبال احمدی نژاد می روند برای حمایت از مفاسد اقتصادی کاری به نفع احمدی نژاد انجام نخواهند داد. احمدی نژاد نباید از کرباسچی های زمان دفاع کند و الا از چشم مردم خواهد افتاد. این خطر بزرگی برای کشور است.

احمدی نژاد دیگر به سفرهای استانی نمی رود. دلیل آن هم این است که در صورتی که احمدی نژاد به سفر استانی برود احتمالا کمتر کسی به استقبال او خواهد رفت. به این علت است که سفرهای استانی از زمان خانه نشینی احمدی نژاد متوقف شده است. زیرا از آن زمان مردم نسبت به احمدی نژاد بسیار حساس شده اند. هر چند با صحبت های احمدی نژاد در مورد تبعیت از ولایت فقیه مقداری از آن حساسیت کاسته شد. مشکل ما با احمدی نژاد این است که نمی خواهیم او همان راه هاشمی و خاتمی را برود. نمی خواهیم او مانند موسوی و کروبی عمل کند. ما که از مهمترین حامیان احمدی نژاد بودیم این گونه فکر می کنیم در نظر بگیرید دیگران چه احساسی دارند. درست است که احمدی نژاد خدمات زیادی به کشور کرده است. درست است که از او خاطرات خوشی در ذهن های مردم مستضعف باقی مانده است. درست است که دلبستگی به او وجود دارد. اما خطوط قرمزی وجود دارند که عبور از آنها تمام سوابق را از بین می برند و انسان را چشم مردم می اندازد. ما نمی خواهیم منتخب ما از چشم مردم بیفتد. در این صورت مردم نسبت به هر کسی بدبین خواهند شد.

خاتمی هم زمانی رای های بسیار و طرفداران فراوان داشت. هاشمی هم همینطور بود. بنی صدر هم همینطور.

روزی شهید بهشتی مظلوم می گفت سکوت الهام بخش وحدت و رئیس جمهور (بنی صدر) علیه او فعالیت می کرد و او در قوه قضائیه بود. امروز رئیس جمهور دوباره علیه قوه قضائیه حرف می زند و البته خودش ادعای سکوت الهام بخش وحدت دارد. این چه سکوتی است که جوانفکر هر روز به علما و مقامات ارشد سپاه و نمایندگان ولی فقیه غیر مستقیم اهانت می کند؟ این چه سکوتی است که احمدی نژاد قوه ی قضائیه را تهدید می کند؟ آیا شهید بهشتی این گونه سکوت کرده بود؟

اشتباه برخی از ما هوادران احمدی نژاد این است که فکر می کنیم چون احمدی نژاد مردی سخت کوش، عدالت طلب، مذهبی، شجاع و انقلابی است و چون موسوی و کروبی و هاشمی را شکست داده است پس همه کارهای او درست است و هر کس کوچکترین انتقادی از او بکند همانند هاشمی است و احمدی نژاد را امام زاده و شعیب ابن صالح می دانیم. اما بزرگترین خطر برای احمدی نژاد است. این طور نیست که همه کارهای احمدی نژاد درست باشد. این طور نیست که همه ی حرف های احمدی نژاد درست باشد. امروز خیلی ها از احمدی نژاد انتقاد می کنند. جنس این انتقادها بسیار متفاوت از جنس دشمنی های امثال هاشمی و موسوی است. جنس این منتقدان هم بسیار متفاوت است. حتی برادر احمدی نژاد نیز با جریان انحرافی مخالف است. داماشان هم همینطور. رهبری هم مخالف است برای مثال آنجایی که نامه برای عزل مشایی نوشت.

من از همقطاران خود یعنی بخشی از حامیان احمدی نژاد می خواهم به جای اهانت به انتقادات پاسخ بدهند. این برای احمدی نژاد هم بهتر است. نباید بد دفاع کرد. دفاع از احمدی نژاد این نیست که بروی به هر عالمی که انتقادی کرد حمله بکنی. هر کس کوچکترین انتقادی کرد به او اهانت بکنی. سران فتنه و هاشمی را فراموش کنید. منتقدان نه اینها هستند نه از دوستان اینها. منتقدان خود علاقمندان احمدی نژاد هستند. و اگر امروز اختلاف یا سرخوردگی در میان "بخشی" از علاقمندان به احمدی نژاد به وجود آمده باشد آن ناشی از آقای میم است همانطور که رهبری قبلا در نامه عزل او، هشدار داده بود.

باید حساب منتقدان علاقمندان را از فتنه گران  و اصول گرایان نفوذی بی بصیرت و دشمن احمدی نژاد جدا کرد. و در پایان اعلام می کنم ما همچنان از احمدی نژاد حمایت می کنیم ، زیرا اگر حمایت خود را از احمدی نژاد بر داریم به عدالت محوری و سخت کوشی و ساده زیستی خیانت کرده ایم. اما این حمایت همه جانبه نخواهد بود. قرار نیست ما از جریان انحرافی حمایت کنیم. ما از بازداشت افراد جریان انحرافی حمایت می کنیم. البته در موقع لزوم باز هم به صحنه می آییم و همانند قبل از احمدی نژاد قهرمان دفاع می کنیم.

همین مطلب را در فردا نیوز و آتی نیوز بخوانید.
البته از این مقاله من در جاهایی سوء استفاده شد، از جمله در برخی از سایت های ضد انقلاب، مطلب در بعضی سایت ها تحریف شد و بعضی جاها گفتند حامی سابق احمدی نژاد. من نیز مطلب را اندکی تغییر دادم و هنوز هم حامی احمدی نژاد هستم از نوع شدیدش.

فرمایش رهبر انقلاب در مورد آمارها

هاشمی چند روز پیش در جایی "فریبكاری‌ها موقت است آمار دروغ دادن، ادعای دروغ كردن، " را به دولت و احمدینژاد نسبت داده بود. اما امروز رهبری پاسخ این برخورد کینه توزانه هاشمی را به این صورت داد:

زیر سؤال بردن زحمات و گزارشهای رسمی مسئولان عالی نظام در سه قوه و سلب اعتماد عمومی، کاری غلط و نادرست است و همه مسئولان، صاحبان تریبون ها و رسانه ها باید متوجه این موضوع مهم باشند.