هاشمی در رابطه با مهدی هاشمی می گوید که من فکر نمی کنم او در انتخابات دخالتی داشته باشد. فقط در کمیته صیانت از آرا تجربیاتش را در اختیار دیگران قرار داد. و جای سوال دارد کسی که می گوید من فکر می کنم و در واقع از وضع فرزند خود آگاهی ندارد چگونه در مورد زندانی­های امنیتی بعد از انتخابات  حکم به بی گناهی و آزادی آن­ها می دهد؟ و چگونه فردی که از فرزند خود بی اطلاع است می تواند یک مسئول ارشد نظام باشد؟ البته که هاشمی از جرم­های مهدی هاشمی و دیگر متهمان کودتای مخملی آگاه است و در واقع آن ها مأموران او بودند. او برای بازپس گیری قدرت نقشه­ های فراوان کشید و بانی فتنه بود. مردم که کینه­ ای عمیق از این ستون اشرافیت داشتند مشت محکمی بر دهان او و مأمورانش کوفتند و هاشمی دیگر جرأت نکرد تا خطیب نماز جمعه شود. پسرش را هم از ایران فراری داد و به پایگاه اصلی خود، لندن برگرداند. و در این مورد گفت: "گفتم بر نگردد". آن ها بسیار سوختند و مردم بسی خوشحال شدند. اما بعد از فتنه ای که هاشمی آن را ایجاد نمود، کینه ی مردم از او عمیق تر شد و خشم مردم از او بیشتر شد و کار به جایی رسید که بنیان شعارهای روز "9 دی" "مرگ بر هاشمی" و "فرزندان هاشمی اعدام باید گردند" شد. او ستون انقلاب نبود و ستون انقلاب مردم مستضعف بودند همان ها که هاشمی خدمت به آن ها را گدا پروری نامید و نهایت خوی اشرافی خود را نشان داد. او فرزندان و افراد خود را به میدان فرستاد و با تمام توان به مبارزه با نظام، رئیس جمهور و اکثریت مردم پرداخت. او سیاست بازی کهنه کار بود و خود را در پشت صحنه نگاه داشت تا "اگر کار خراب شود"(1) او هنوز در حاشیه قدرت، جایگاه خود را حفظ کند. مردم به او نه گفتند اما او "نرفت" زیرا او انقلاب و نظام را مال خود می داند. با این که در مشهد گفته بود "اگر مردم ما را نخواهند باید برویم". او روحانیت را مساوی خود می داند و انتقاد مردم از خودش را ضدیت با روحانیت می نامد. او فرزندانش را صاحبان انقلاب می داند و انتقاد از مفاسد آن ها را اهانت انقلاب تلقی می کند. او خود و خاندانش را قیم مردم می داند. فرزندان او در مراسم شاهان و شاهزداگان کشورهای عربی شرکت می کنند. این است اشرافیت.
در مورد احمدی نژاد:
کینه و خباثت در عمق جان عده ای خود فروخته و طبقه اشراف چنان نفوذ کرده است که امیدی به برطرف شدن آن نیست. دیگر کم کم این گونه می اندیشم که اگر احمدی نژاد با دست خود به آسمان اشاره کند و از آسمان  طلا بر کشور ببارد این ها خواهند گفت احمدی نژاد ایران را نابود کرد. از وقتی احمدی نژاد آمد با وجود بحران اقتصادی در دنیا و با وجود تحریم ها هر روز خبری از پیشرفتی می شنویم. پرتاب ماهواره، انرژی هسته ای، نانوفناوری، بیو تکنولوژی و ... .  مسکن مهر، سهام عدالت، سفرهای استانی و هدفمند کردن یارانه ها. اما کینه توزان و خائنان همواره می گفتند کشور نابود شد. اگر احمدی نژاد بیاید ایران نابود می شود. در خیابان ها پرده می کشد. خود را امام زمان خواهد نامید. پس چه شد چرا هیچ کدام اتفاق نیفتاد. و بزرگترین تحول اقتصادی تاریخ 32 ساله به بهترین شکل خود انجام گرفت؟ به روستاها گاز کشانی شد. به فقیر عزت داده شد. پس معلوم شد که ایران نابود نشد، اشرافیت نابود شد. مشکل دشمنان احمدی نژاد مسائلی از این قبیل نیست. آن ها به دنبال پیشرفت کشور و عدالت نیستند. برعکس آن ها به دنبال شکاف اقتصادی و نابودی ایران هستند. و اتفاقاً اگر در کشور مشکلی به وجود آید، تورمی شود، آن ها خوش حال می شوند. آن ها شکست احمدی نژاد را می خواهند. به هر قیمتی. زیرا برای آن ها قدرت مهم است و نه چیز دیگر. آن ها از این ناراحتند که احمدی نژاد ساده زیستی را دوباره مطرح نمود. چیزی که که خاتمی و هاشمی در مدت 16 سال آن را محو نموده بودند. تلاش 16 ساله حزب شیطان بی نتیجه مانده بود. زمانی که هاشمی رئیس جمهور شد شیطان بر ایران حکم فرما شد و 16 سال قدرت خود را بسط داد. جریان شیطانی اشراف و اصلاح طلبان منافق ابتدا جیب خود را از بیت المال پر نمود و مراکز قدرت را یکی پس از دیگری در دست گرفت و بعد ارزش ها و آرمان های انقلاب اسلامی را یکی پس از دیگری زیر پا گذاشت. 16 سال جریان اقتدار طلب، تمامیت خواه، آریستوکرات و منافق، به دنبال "فتح سنگر به سنگر نظام" بودند و تنها مانع زیاده خواهی های خود را ولی فقیه می دیدند و برای از بین بردن او  به هر جنایتی دست می یازیدند. قتل های زنجیره ای، کشتن نیروهای ارزشی در وزارت اطلاعات، حرکت برای تسخیر مرکز حکومت در 18 تیر و لوایح دوگانه برای افزایش قدرت تنها برخی از اقدامات خائنانه، جنایت کارانه و تمامیت خواهانه ی آن ها بود. در زمان حکومت 16 ساله شیطان، نیروگاه هسته ای را به بزدلانه ترین و خائنانه ترین شکل تعطیل نمودند. در این دوران دین ستیزان و لائیک ها از دولت پول های کلان می گرفتند و برای بر اندازی ولایت فقیه طرح می دادند. "حسین بشیریه"ها برای طراحی کودتای مخملی پروژه تعریف می کردند و از دولت برای آن دست مزدهای کلان دریافت می نمودند. در این زمان به علمای بزرگ اهانت می شد. می گفتند افکار امام را باید به موزه ها سپرد. مقلدین مراجع را میمون می نامیدند. معصومیت امامان را نفی می کردند.  می گفتند خشونت پیامبر دلیل واقعه عاشورا بود. می گفتند قرآن تجربه شخصی پیامبر است. فساد را گسترش می دادند. پول بیت المال را برای گسترش دین ستیزی هزینه می کردند. فرزندان خود را در پست های کلیدی اقتصادی و سیاسی می گماشتند. اشرافیت را گسترش می دادند. و در این دوران شکاف اقتصادی به شدت گسترش یافت و روستائیان به شهرها مهاجرت کردند. در این دوران آرمان های امام زیر پا گذاشته شد. خون شهید پایمال شد. در زمانی که دود خفه کننده ی دین ستیزی، اشرافیت، وطن فروشی، فساد و دیکتاتوری تمام کشور را فرا گرفته بود و حکومت شیطانی اشراف و اصلاح طلبان(مفسدان فی العرض) (وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ) کشور را  به فساد کشانده بود و زمانی که دل ها و امیدها مرده بودند و غم تمام وجود مردم را فرا گرفته بود، مردی ازجنس مردم به پا خواست و نسیم رحمت وزیدن گرفت. او دین و عدالت را زنده کرد. او شجاعت و پرکاری را به اوج رساند. مردمی بودن و ساده زیستی را به حاکمان یاد داد. سخنان او با دعای امام زمان آغاز می شد نه با نظریات شیطانی پوپر. دیگر دوران دین ستیزی و واداگی به پایان رسیده بود. احمدی نژاد آمد. بیش از 17 میلیون نفر اسم او را بر روی برگه های رای ثبت نمودند. و همه می دانستند این اول راه مبارزه است. قرار بود 4 سال توهین بشوند، سیاه نمایی ها و تهمت ها بشنوند، کارشکنی ها و خیانت ها را تحمل کنند. شیطان در انتخابات شکست خورد. سنگین ترین مهره ی شیطان شکست سنگینی را متحمل شد. اشراف و مفسدان شکست خوردند. آن ها به مخفی گاه های خود خزیدند و برای نابودی منتخب مردم (به قول آن ها "گدایان" و "عوام")، نقشه ها کشیدند تا این به قول آن ها "گدا پرور" خرافاتی را در مدت "شش ماه" ساقط نمایند. نقشه های خود را با پادشاهان عربی نیز در میان گذاشتند. آن ها چهارسال جنگیدند و برای بازپس گیری قدرت (که آن را ارث پدر خود و پاداش تلاش های انقلابی خود می دانستند) طرح های بسیار ریختند و در روز مناظره و در مدت چند دقیقه شکست سنگینی را متحمل گشتند. این بار 24 میلیون نفر اسم حمدی نژاد را بر روی برگه ها نوشتند.  اما شیطان برای چنین روزی از قبل برنامه ریزی نموده بود. قرار بود اگر موفق نشوند "به بیرون بریزند" و "آتش فشان های" خود را (که دود آن از قبل از انتخابات به مشامشان می رسید) در خیابان ها فعال کنند و با سینه های پر از کینه و نفاق خود و جیب های پر از بیت المال خود تغذیه کنند. قرار بود اگر حتی راس فتنه نیز "کما کان مطابق مشی پیشین خود  صبر نموده" و به خیابان نیاید اما فرزندان، نوه ها، عروس ها، دامادها و خاندان او به میدان آیند. این بار قرار بود در مدت سه هفته این دولت سقوط کند. تمامیت خواهان و نیروهای شیطان به میدان آمدند و مردم را می کشتند و عریان می نمودند ، بانک ها را آتش می زدند، سطل های زباله را آتش می زدند و سنگ پرتاب می نمودند. غافل از این که هر سطل زباله ای که آتش می زدند در واقع خود را آتش می زدند و هر سنگی که می زدند به خو می زدند. و جریان قدرت طلب که نتوانسته بود از راه مردم سالاری به قدرت دست یابد این بار با فاشیسم و خشونت به میدان آمده بود و به هر جنایت و خشونتی دست می زد. و گستاخی را به آن جا رسانده بود که به انبارهای اسلحه و پایگاه های بسیج حمله می نمودند. جنگ جنگ احزاب بود. حزب الشیاطین همه دور هم جمع شده بودند و برای براندازی حکومت اسلام  "اردوکشی خیابانی" به راه انداخته بودند. در این حزب هم نویسنده کتاب "عالی جناب سرخ پوش" (اکبر گنجی مرتد) بود هم خود عالی جناب. هم سلطنت طلب بود هم خط امامی. هم آخوند بود هم ضد آخوند. هم گروهک منافقین بود هم مجمع روحانیون. هم هادی غفاری آدم کش بود هم زهرا رهنورد روشنفکر. همه بودند. تمام یاران شیطان. همه باهم بودند. اما به لطف خدا عظمت 24 میلیون رای بیشتر از این بود که با چند سنگ عده ای مفسد پایتخت نشین  سگ باز، خدشه ای بر آن وارد گردد. و این دولت مردمی بزرگترین اصلاحات اقتصادی خود را در کمال اقتدار به انجام رساند. و فتنه گران دوباره به مخفی گاه های خود خزیده اند. اما این بار منتظریم تا دوباره از مخفی گاه های خود بیرون آیند تا ریشه ی آن ها را برای همیشه برکنیم.
1- علی هاشمی: حاج آقا (اشاره به هاشمی) حاج آقا گفته یا اینجا(با انتشار نامه) کار خراب می شود یا فضا برمی‌گردد