1- چرا رهبری، آقای هاشمی را به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوبب نمود اند در حالی که هاشمی در میان اکثریت مردم مطرود است، در انتخابات ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس نیز شکست خورد، و در زمان ایشان تورم 50 شده بود و حرف هایی هم علیه حاکیمت و منتخب مردم می زند؟
2- چرا رهبر معظم انقلاب، آقایان عارف، انصاری، حسن روحانی و چند نفر دیگر را از اصلاح طلبان هستند، به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام در آورده اند؟
3- به چه دلیل رهبر معظم انقلاب، بعد از انتخابات 88 اجازه دادند موسوی و کروبی با ایشان دیدار کنند و حرف خود را بزنند در حالی که اینها شکست خورده انتخابات بودند و نظام را به متقلب بودن متهم می کردند و بعداً نیز مشاهده نمودیم که در مقابل ولایت فقیه و اکثریت مردم ایستادند؟
4- چرا رهبری نظام، اجازه دادند آقای خاتمی با این که اصلاح طلب بود دو بار به عنوان ریاست جمهوری رأی بیاورد و او را عزل هم ننمودند؟
5- چرا رهبر انقلاب صورت سید حسن (مصطفوی) را بوسید در حالی که او با موسوی و هاشمی دوست بود؟
6- چرا مقام معظم رهبری اجازه می دهند در صدا و سیما افرادی علیه ولی فقیه صحبت کنند؟
7- چرا رهبر انقلاب حکم حکومتی دادند که آقای معین که رد صلاحیت شده بود در انتخابات 84 شرکت کند؟
8- چرا رهبری اجازه می دهند این همه افراد فتنه گر و اغتشاش گر آزاد شوند. و بعد بگویند دیکتاتوری است. یا ایشان چرا اجازه می دهند یک فرد از زندان ده ها نامه توهین آمیز علیه ولایت فقیه منتشر کند؟
9- چرا مقام معظم رهبری اجازه می دهند در دیدارهای دانشجویی یا مردمی در استان ها، افراد بتوانند علیه رهبری حرف بزنند و یا داد و فریاد راه بیندازند؟
10- چرا رهبری یک فرد طرفدار خاتمی را به عنوان مسئول روزنامه اطلاعات انتخاب می کنند و چرا اجازه می دهند در همین روزنامه حسین علایی مقاله ای علیه خود رهبری بنویسند؟
اینها نقد های من به رهبر انقلاب است.
من ادعایی ندارم که نقدهای من درست هستند. به نظر من رهبر انقلاب به مراتب به مسائل سیاسی آگاه ترند. به مراتب به احکام اسلام آگاه ترند. اصولا کار رهبری و ولایت فقیه بسیار تخصصی است . اما برای آگاهی دوستان این مطالب را نوشتم که بدانند چه نقد هایی وجود دارند. برای دوستانی که به نقد رهبری علاقه ی زیادی دارند. برای آنها که رهبر ما را دیکتاتور می نامند. در حالی که روش او روش پیامبر (ص) است. او بر اساس وظیفه ای که به عنوان رهبر مسلمانان دارد تمام سلایق را در حاکمیت به کار می گیرد. ایشان بر اساس اصل جذب حداکثری و دفع حداقلی عمل می کنند. ایشان سعی می کنند از تجربه افرادی که حتی نظراتشان برعکس نظر رهبری است نیز استفاده کنند. ایشان کسی نیستند که به این راحتی بخواهند به افراد برچسب بزنند و از میدان بدر کنند. ایشان مانند آن کسانی نیستند که اگر کسی کوچکترین انتقادی به دولت آنها می کرد با برچسب هایی مانند آمریکایی و کافر زندگی را بر او سخت می کردند. یا برچسب هایی مانند چماق بدست، لباس شخصی، تمامیت خواه، تکفیری، انحصار طلب، اقتدار گرا. او ولی فقیه است و اگر مانند هر شخص عادی به راحتی به افراد تهمت بزند به خودی خود از ولایت فقیه عزل می گردد. زیرا از شرایط ولایت فقیه راست گویی و دوری از محرمات است. ایشان مانند هاشمی رفسنجانی نیستند که اگر در مراسمی چند طلبه بخواهند به او اعتراض کنند یا سوالاتی مطرح کنند عوامل او، آنها را کتک بزنند و برایشان شلاق بنویسند.
بازنشر این مطلب در سایت
جام نیوز و سایت
یزدما