شعار علیه روحانی در روز قدس و نامه ی بی سلام هاشمی

هاشمی در نامه ی بی سلام سال 88 خود خواستار برخورد با احمدی نژاد می شود و می نویسد:
"با اینهمه بر فرض اینکه اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشانهایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه‌های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدانها، خیابانها و دانشگاهها مشاهده می‌کنیم."

شایسته است آقای روحانی حداقل بخشی از این نامه بی سلام را بخوانند چون شامل حال ایشان می شود. ایشان که با تهمت های خود اشخاص، رقبای انتخاباتی و ارکان نظام را زیر سوال برده به آن ها می تازد مخاطب همین نامه است.
و نمونه آتش فشان های سوزان همین اعتراض و شعارهای بخش کوچکی از مردم در راهپیمایی روز قدس است.

درباره شعار علیه روحانی در روز قدس

تیتر همه ی روزنامه های زنجیره ای اصلاح طلبان و دولتیان به این شعارهای یک عده ی محدود که یک ده هزارم مردم هم نمی شوند اختصاص پیدار کرد. نهایت سوء استفاده خود رو کردند. مظلوم نمایی کردند در حالی که در فتنه 88 از شعار های نه غزه و نه لبنان و خراب کاری و آتش زدن اموال عمومی خوشحال بودند و سکوت کرده بودند. چرا همین روزنامه ها و اشخاص در برابر اهانت های مکرر به احمدی نژاد سکوت کرده بودند؟ یا اهانت به رهبر و دیگر اشخاص نظام در فتنه 88 و بعد از آن. همچنین استفاده از عبارت خودسر برای این افراد جای این سوال را دارد که مگر قرار است مردم همه از کسی دستور بگیرند؟ مگر برای اعتراض باید منتظر فرمان کسی باشند؟ آیا مردم حامی اصلاح طلبان و روحانی برای شورش و فتنه منتظر دستور سران فتنه و روحانی و ... هستند؟


وقتی رئیس جمهور در روز قدس از توئیتر پیام ارسال کند در حد سخنان ضد انقلاب و به نهاد های انقلاب بتازد و حمله کند آیا عجیب است که یک تعداد از مردم شعاری علیه روحانی بدهند؟ مگر قرار بوده کسی انتقاد نکنه؟
اصلاح طلبان به جای سوء استفاده بیایند و روحانی را توجیه کنند که کمتر به نهاد های نظام بتازد و کمتر به منتقدان توهین کند. کمتر دنبال بزرگ نمایی اتفاقات این چنین باشند.


همچنین برخورد گاز انبری، پلیسی، امنیتی، قضایی با معترضان و شعار دهندگان کار درستی نیست. زندانی کردن کسی فقط به جرم یک شعار کار درستی نیست. وزارت کشور و اطلاعات بهتره فعلا حواسشون به سایه ی جنگ داعشی ها باشه جلوی قاچاق دولتیان و دختران آنها رو بگیرن.

 

آرای حرام و بیانیه های انتخاباتی وزارت کشور

چند نکته در پاسخ به بیانیه های وزارت کشور در مورد انتخابات:

1-من در یکی از حوزه ها از عوامل اجرایی بودم. خود شاهد بودم که به علت مدیریت فوق ضعیف فرمانداری رأی گیری با یک ساعت تغییر آغاز شد. همچنین در سیستم الکترونیکی شناسایی هویت ایرادی وجود داشت که باعث کندی کار می شد. در شعبه ما تا ساعت 12 شب رأی گیری صورت گرفت. اما در ساعت دوازده اعلام کردند دیگر نباید رأی گیری صورت گیرد و حدود 50 نفر بدون رأی دادن به خانه ی خود رفتند. حتی از عوامل اجرایی صندوق 5-6 نفر فرصت نکردند تا رأی دهند. این یک نقیصه ی آشکار است که در اکثر شعبات رأی گیری رخ داده و مسئول آن وزارت کشور و به علت مدیریت ضعیف آنهاست.


2-این آقایان که هر روز بیانیه ای صادر می کنند در 88 کجا بودند؟ وقتی امثال خاتمی که هر روز آقای وروحانی از ایشان تعریف و تمجید می کند نظام را به تقلب متهم می کردند. شورای نگهبان، وزارت کشور، دولت، سپاه و حتی رهبری را متهم می کردند. اینها که آن زمان خوشحال بودند یا سکوت کرده بودند و امروز از مدعیان تقلب آن زمان تمام قد دفاع می کنند از یک اعتراض ساده مسالمت آمیز قانونی دیگران در دوره ی خود بر آشفته نشوند. در تاریخ خواهند نوشت که دولت روحانی رأی 4 میلیون نفر را از بین برد. 4 میلیون نفر را از رأی دادن محروم کرد. این اشکال اکثرًا در مناطقی بود که مردم آنجا بیشتر حامی رئیسی بودند. این 4 میلیون می توانستند نتیجه انتخابات را طوری عوض کنند که انتخابات به دور دوم کشیده شود. البته وزیر کشور از اول تصمیم داشت تا انتخابات به دور دوم کشیده نشود و اعلام هم کرده بود. گویا علم غیب داشت. و معلوم نیست چرا جرأت اعلام آمار تفکیکی را ندارند.


3-منظور از آرای حلال آرایی است که با راست گویی به دست آیند. آرای حرام آرایی است که با دادن وام های ده میلیونی به دهداران، وعده های دروغ، مردم فریبی، دروغ گویی، افترا و تهمت زدن، ارسال پیامک پرداخت مجدد یارانه به افرادی که یارانه آنها قطع شده بود، اعلام مشاهده سهام عدالت در سایت در آستانه انتخابات، پرداخت حقوق یک هفته زود تر از پایان ماه به کارمندان بر خلاف چهار سال گذشته، فیلتر کردن سایت کارانه قالیباف و راه اندازی سایت نمایشی کاروزی روحانی در آستانه انتخابات، سوء استفاده گسترده از امکانات دولتی و بیت المال برای تبلیغات روحانی و تخریب رقبا، رقیب هراسی افراطی، تراسندن ملت از جنگ خیالی، افتتاح های چندباره و نمایشی در آستانه انتخابات، وارد کردن یک نامزد پوششی با دروغ گویی و فریب کاری، در حالی که اوایل رسما اعلام می کرد تا آخر خواهد بود و پوششی نیست اما در آخر کنار رفت، ورود مدیران اجرایی و کابینه به انتخابات، تهدید و تطمیع مدیران مدارس برای همکاری با ستادهای روحانی، اختلاط و فساد در ستاد ها و مراسمات روحانی و مانند اینها به دست می آید.

خانه نشین شدن خاتمی یا احمدی نژاد !

آقای روحانی . برای ما سخنان خاتمی یا هاشمی نان نمی شود. ما کار می خواهیم. درآمد می خواهیم. چطور وقتی درآمد مدیر شما 60 میلیون می شود و هزینه نهاد ریاست جمهوری 4 برابر می شود این منبعش تأمین است اما وقتی قراره حق مردم داده باشه نمی شه؟ پدرم در دوره شما بیکار شد. خودم هم با فوق لیسانس حقوقی می گیرم که برای خرید گوجه فرنگی هم مشکل دارم. شغلم هم شغلی است که با دیپلم همی می توانستم . در همه جای جهان به دانشجوی دکتری حقوق می دهند تا فقط تحقیق کند. اما ما 4 سال دکتری را با بدبختی خوانده ام بدون ریالی کمک از دانشگاه. 16 آذر می خوام چیکار؟ که علی مطهری برایم سخنرانی کنه؟ این چه دردی از من دوام می کنه.
روحانی رقیب خود رو به احمدی نژاد مربوط می کنه. همه می دونن که قالیباف و رئیس هر دو منتقد احمدی نژاد هستند و هیچ ارتباطی با احمدی نژاد ندارند.
اما احمدی نژاد منتخب مردم بود. اگر خاتمی خوب است هاشمی خوب بود چرا احمدی نژاد نباشد؟ چرا به رأی مردم احترام نمی گذارند؟ چه کسانی در دوره احمدی نژاد با شورش و خیانت نگذاشتند کار کند؟ چه کسی به اندازه احمدی نژاد برای مردم خانه ساخت.
می گوید چرا خاتمی رو خانه نشین کردید. خاتمی که اصلا انتخابات رو قبول ندارد. نظام رو تقلب متهم می کند. پس شما با تقلب روی کار آمدید. با تقلب احمدی نژاد. خاتمی در 88 مردم رو دعوت به شورش های خیابانی کرد. شما رئیس امنیت ملی هستید شما خود عامل حصر و محدودیت هستید. پس فرافکنی و عوام فریبی نکنید.
می گویید چرا بزرگان رو خانه نشین کردید!؟ خب ! احمدی نژاد هم رد صلاحیت شد. و ممنوع التصویر است. سال هاست که صدا و سیما یک سخنرانی یا عکس او رو پخش نکرده. پس چرا در این مورد چیزی نمی گویید . چرا این قدر انحصار طلب هستید و فقط خودتان را قبول دارید. اگر مردم به شما رأی دهند کار خوبی کردند اگر رأی ندادند اشتباه کردند؟ احمدی نژاد 24 میلیون رأی داشت. احمدی نژاد در انتخابات هاشمی رو شکست داد. اینا مردم نبودند؟ اون انتخابات رو خود خاتمی اجرا کرد. پس شما انحصار طلب هستید و می خواهید قدرت رو قبضه کنید. اما 11 روز دیگر دوران دیکتاتوری شما تمام می شود و نجومی بگیران باید با قدرت خداحافظی کنند.

به عنوان دانشجوی سال آخر دکتری فیزیک می گویم 16 آذر مال خودتان. علی مطهری و سخنرانی هایش مال خودتان. آزادی مال خودتان. دانشجو اول حمایت از تحقیق می خواهد. دانشجو در اولیه ترین نیازهایش مانده است. در خوابگاه و غذا! در هزینه های تحصیل. به فکر آینده و بیکاری است. 

 

از گلونیست تا سبز

بعد از کودتای کودکانه  و کاریکاتوری ترکیه که خنده دار ترین کودتای تاریخ بشریت بود دولت این کشور به ریاست اردوغان فضای امنیتی شدیدی را در ترکیه ایجاد کرده است. دستگیری های گسترده هزاران قاضی، هزاران معلم و استاد دانشگاه، هزاران کارمند، هزاران نظامی و غیر نظامی، صدها بازرگان و  تعطیلی صدها و هزاران مدرسه و مراکز مختلف ، این های بخشی از اقدامات دولت اردوغان با مخالفان است. بهانه این برخورد های امنیتی بی سابقه کودتای ناکام و کاریکتوری اخیر ترکیه است که گفته می شود توسط طرفداران عبدالله گولن پی ریزی شده بود.

اما چندی پیش در سال 88 نیز در ایران کودتای مخملی ناکام اتقاق افتاد. در این کودتای مخملی شکست خورده های انتخابات به پیروی از کودتاهای مخملی در چند کشور دیگر به روش های مختلف مانند شورش ها و تخریب های خیابانی، حمله به مراکز امنیتی، انتظامی، نظامی، دولتی، عمومی و مذهبی  و اقدامات رسانه ای به مقابله با دولت، انتخابات و نظام پرداختند. کودتاگران و فتنه گران به علت نداشتن پشتوانه های واقعی شکست خوردند. زیرا بنیان حرکت آنها بر اساس دروغ ها و اتهامات دروغین استوار بود و پشتوانه مردمی آنها به علت برملا شد ادعاهای دروغین آنها به سرعت از بین رفت.

اگر قرار بود روزی دولت ما هم به مانند اردوغان رفتار کند اصولا همه نزدیکان خاتمی و موسوی و هاشمی در زندان بودند. امروز باید عناصری مانند ربیعی که وزیر دولت روحانی هستند در زندان بودند. بسیاری از مدیران ارشد دانشگاه آزاد و بسیاری از اعضای هیئت علمی که در زمان خاتمی و هاشمی بورسیه و استخدام شده و در فتنه 88 از همراهان فتنه گران بودند به زندان می افتادند. اما هیچ کدام از اینها اتفاق نیفتاد.

حسن خمینی و خاتمی . کرکس مرده خور و روباه

آیا پیام انتخابات 92 مجوز دیکتاتوری است؟

"برخی هنوز صدای ملت را در ۲۴ خرداد نشنیده‌اند."

این سخنی است که رئیس جمهور ما بارها و بارها آن را تکرار کرده است. درست و اتفاقاً بسیار شبیه سخن افراطیون اصلاح طلب در دوران اصلاح طلبان که بارها و بارها بر سر منتقدان می کوبیدند که شما پیام دوم خرداد را نگرفته اید ! امروز این خوی منتقد ستیزی و دیکتاتور منشی در این دولت بروز کرده است. می خواهند دهان منتقدان را ببندند. هنوز کار خود را شروع نکرده یک هفته نامه اصول گرا را بستند. دو روزنامه اصول گرا را به مراجع قضایی معرفی نمودند. و بر منتقدان برچسب اسرائیلی و افراطی زدند. زیرا آنها بسیار دیکتاتور و انحصارطلبند.

از کدامین پیام سخن می گویید؟ آیا پیام انتخابات 24 خرداد بستن دهان منتقدان بود ؟ آیا پیام آن دیکتاتوری اکثریت 51 درصد بر اقلیت 29 درصد بود؟ آیا پیام آن خودمحوری و انحصار طلبی بود؟

اما واقعیت آن است که اول پیام انتخابات 24 خرداد این بود که مردم این کشور به نظام خود اعتماد دارند. این در حالی بود که دشمنان و فتنه گران و برخی از عناصر دولت جدید در آن زمان بر طبل تحریم می کوبیدند و بارها دولت و نظام را به تقلب و دیکتاتوری متهم می کردند ! آیا اگر مردم به دولت احمدی نژاد، شورای نگهبان و نظام اعتماد نداشتند و با وجود همه اتفاقات فتنه 88، و در حصر بودن موسوی و کروبی بازهم به پای صندوق ها می آمدند؟ بلکه حضور مردم نشان داد نتیجه انتخابات 88 بسیار درست و دقیق بوده است. بلکه نشان داد مردم به نظام خود و دولت احمدی نژاد و شورای نگهبان نهایت اعتماد را داشته اند. اما نتیجه انتخابات 92 و پیروزی شخص روحانی بر توهم تقلب در انتخابات 88 مهر بطلان زد. پیام انتخابات 92 اعتماد و اعتقاد مردم به نظام بود. این پیام اصلی انتخابات 92 بود.

پیام انتخابات 92 این نبود که عده ای با سوابقی سرتاسر افراطی گری و فساد اقتصادی بر مرکب قدرت بنشینند و بخواهند دوباره آغاز دوران دیکتاتوری و تک صدایی زمان هاشمی و خاتمی را کلید زنند. مردم نمی خواستند که دورانی آغاز شود که در آن بگویند باید رئیس جمهور مجلس را منحل کند! کارت زرد مجلس به دولت بی ارزش است ! سوال نمایندگان از وزرا خوب نیست ! مجلس باید تابع دولت باشد! این سخن مردم نبوده و نیست. سخن مردم این نبود که نه چرخ هسته ای بچرخد و نه زندگی مردم ! سخن مردم این نبود که فقط چرخ خانواده هاشمی بچرخد. این سخن و پیام مردم در انتخابات 92 نبود.

پس آنهایی که جو قدرت آنها را سرمست ساخته است پنبه های توهم را از گوش خود درآورده و به صدای واقعی مردم گوش دهند و بدانند رأی مردم به معنای این نیست که کسی را بر تخت بنشانند و تاج بر سر او بگذارند تا بر آنها شاهی کند ! بلکه مردم با رأی خود مسئولیت را به افراد می دهند تا پاسخگو باشند. نه این که سوال مردم را پاسخ ندهند و فقط تلفن های سران شیطان پرست غرب را پاسخ دهند.

آقای ظریف زود جوش نزن

آقای روحانی و ظریف زیاد در پاسخ دادن به انتقاد ها عجله نکنید. هنوز به شما کوتوله، دیکتاتور، جنابت کار، متقلب، دروغ گو، دزد، بی فرهنگ، یک هفته حموم نرفته، لپ لپ، منحرف، یهودی زاده، ضد روحانیت، جادوگر، رمال، مرتاض، دولت سیب زمینی، افراطی و متجر، عوام فریب و پوپولیست، بی سواد و بی فرهنگ نگفتن.

طلب سال 88 محمدرضا خاتمی


قانون مجازات اسلامی برای مفسدان فی الارض مانند کروبی و موسوی

ماده ۲۸۶ قانون مجازات اسلامی :


"هر کس به طور گسترده‌، مرتکب جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد، جرایم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی کشور، احراق و تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و خطرناک، یا دایر کردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آنها گردد به گونه‌ای که موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور، ناامنی یا ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی افراد یا اموال عمومی و خصوصی، یا سبب اشاعه فساد و فحشاء درحد وسیع گردد، مفسد فی‌الارض محسوب و به اعدام محکوم می‌گردد"


آن مرد با داس آمد


از این پس باید در کتاب های اول ابتدایی بنویسند: "آن مرد با داس آمد"

داس روحانی بهتر از کلید او کار کرد. آنها در مدت کوتاهی همه را عزل کردند تا رکورد جدید برای خود به ثبت برسانند. همان طور که رکورد دستور برای گران کردن را هم شکستند. دولتی که در آغاز کار خود دستور داد قیمت روغن را افزایش دهند. دستور داد قیمت دلار کاهش پیدا نکند. دستور داد هزینه آب و برق و تلفن افزایش پیدا کند. دستور داد مسکن مهر را تعطیل کنند. دستور داد مصوبات دولت قبل لغو شوند! دستور داد استخدام ها را متوقف کنند. دستور داد مرخصی ها را کم کنند. دولت تدبیر و امید با داس آمد و فسیل های 16 سال پیش ویلچر نشین و سرم به دست را بر سر کار آورد. کسانی که 4 سال پیش می گفتند این نظام جنابت کار و قاتل و دروغ گو و متقلب است امروز خود وزیر و معاون و وکیل همین نظام شده اند ! دولتی که از هاشمی فرمان می برد. دولتی که اعضای آن را سرمایه داران و ثروتمندان مرفه و بی درد و صاحبان شرکت های فراوان تشکیل می دهند ! دولتی که رئیس دفتر رئیس آن دولت خود یک سرمایه دار و تاجر و نماینده ثرتمندان کشور است ! این چنین دولتی دولت سرمایه داران است نه دولت مردم. این چنین دولتی نماینده سرمایه داران است نه مردم. دولتی که با وعده کاهش قیمت ها آمد و دستور به افزایش قیمت ها داد. اینک آن ها که در روستا و بالای شهر شادمان اسم روحانی را بر روی برگه های رأی می نوشتند سکوت اختیار کرده اند. آنها با آمریکا ها هم مذاکره کردند ! مذاکره ای که قرار بود همه مشکلات کشور را صد روزه حل کند! اما تنها اتفاقی که افتاد این بود که ما را در پرونده هسته ای 3000 روز با عقب بازگرداند و آن دوباره از گزینه نظامی روی میز سخن گفتند و از ما خواستند دوباره هسته ای خود را تعطیل کنیم تا نوبت به بقیه مسائل برسد.

دولت دروغ گویان کار خود را آغاز کرد

دولتی که وزیر نفت اش با قسم دروغ وزیر شد. دولتی که وزرایش در 88 دروغ های بسیار گفتند. دولتی که وعده های دروغ داد. دولتی که ریاکار و دوروست. دولتی که افراطی است اما به دروغ خود را اعتدال گرا می نامد. دولتی که جناحی است اما به دروغ خود را فراجناحی می نامد. دروغ گو ترین دولت تاریخ ایران تشکیل شد.

حقوق دان و اروکشی خیابانی !


دولت راست گویان کار خود را با قسم دروغ زنگنه آغاز کرد

دولت راست گویان کار خود را با قسم دروغ وزیر نفت آغاز کرد. خدا عاقبت آن را به خیر کند. کرسنت ها بی گیری خواهد شد. فرزندان هاشمی با دم خود گردو می شکنند. استات اویل ها بسیار بود.

نظریه فرزند سمنان یا داماد لرستان

بررسی های علمی نشان داده است در سه دوره متوالی انتخابات ریاست جمهوری در ایران، فرزند سمنان پیروز انتخابات بوده است. همچنین یک بررسی دیگر نشان می دهد که در 7 دوره متوالی انتخابات ریاست جمهوری، فردی از حاشیه کویر پیروز انتخابات بود است. هاشمی از کرمان، خاتمی از یزد، احمدی نژاد از سمنان و روحانی از سمنان.

یک بررسی دیگر نشان می دهد که با وجود این که دو تن از نامزدهای انتخابات 92 ، یعنی آقایان جلیلی و قالیباف هر دو فرزند خراسان بوده اند اما آقای روحانی که یک فرزند سمنان است توانسته است در خراسان بیشترین رأی را کسب کند!

بر این اساس به نظر می رسد نظریه داماد لرستان و فرزند آذربایجان روشن فکر ترین زن ایران یعنی خانم زهرا رهنورد منسوخ شده است.خاطر نشان می گردد این نظریه در سال 88 به عنوان ملاک تقلب در انتخابات از طرف آن زن روشنفکر مطرح گردیده بود.

نکته ای در ارتباط با حسن روحانی

به دلایلی کاملا منطقی اعتقاد دارم که فقط روحانی لیاقت ریاست جمهوری را داشت. من طرفدار روحانی نیستم. من به روحانی رأی ندادم و هیچ گاه نیز به چنین اشخاصی رأی نمی دهم. او در زمان تبلیغات عوام فریبی ها، فریب کاری ها و سیاه نمایی ها داشت. اختلاف نظر جدی بین امثال من و روحانی در زمینه های زیادی وجود دارد. اما او لیاقت داشت زیرا او از مطالبات بخش مهمی از جامعه اطلاع داشت اما دیگر نامزدها چنین نبودند. او توانست اعتماد مردم را جلب کند پس لیاقت دارد. باید به نظر مردم احترام گذاشت. نباید نظام و دولت را به تقلب متهم ساخت. نباید به مردم اهانت نمود. هر چند رأی روحانی رأی قاطعی نیست. او صرفا هفت دهم درصد بیشتر از نصف آرا را کسب کرده است. یعنی نزدیک به نصف مردم به نامزدهای دیگری رأی داده اند. اما به هر حال او به گفته خودش رئیس جمهور همه ماست. ما به او احترام می گذاریم. من پیروزی او را به فال نیک می گیریم. ما برای پیروزی و موفقیت او در کار ریاست جمهوری دعا می کنیم. ما آرزو می کنیم و امیدواریم او کشور را به بهترین شکل اداره کند. ما نه آتش می زنیم و نه می شکنیم. بلکه به او تبریک می گوییم. ما از شادی هواداران او شاد هستیم. ما چشم دیدن شادی علاقمندان او را داریم. ما شیرینی انتخابات را برای هواداران او تلخ نکردیم.

اما من وابسته به هیچ گروه و حزبی نیستم. من ابایی از هر انتقاد تندی علیه این و آن ندارم. این وبلاگ تند ترین انتقادات را به احمدی نژاد منتشر نموده است. در حالی که نویسنده وبلاگ خود به احمدی نژاد رأی داده است. پس چگونه ممکن است در مقابل کسی که به او رأی نداده است کرنش نشان دهد؟ هدف من هیچ گاه تخریب نبوده است. برای من این جناح و آن جناح فرقی ندارد. پس اگر از این به بعد انتقادی علیه روحانی در این وبلاگ مشاهده کردید باید بدانید ارتباطی با نگاه جناحی ندارد. حتی تا امروز نیز بعد از پیروزی روحانی مسائلی وجود داشته است که به علت مراعات جشن پیروزی انتخابات در برابر آن تقریباً سکوت کرده ام. تا مدتی نیز به این سکوت ادامه خواهم داد زیرا درست نیست در همین شروع کار انسان به تلخی پاسخ گوید. باید اجازه داد دولت تشکیل گردد و کار خود را بدون حاشیه آغاز کند. به شرطی خود آنها در دام افراطیون نیفتند و حاشیه سازی نکنند. اما روحانی تا امروز نشان داده است چندان علاقه ای به افراطی گری یا حاشیه سازی ندارد. هر چند تکرار مکرر نام خاتمی و هاشمی کاری نامناسب و نوعی تفرقه افکنی بود امید آن است که بعد از این مسائل بهتر از این پیش روند. به هر حال کسی که ادعای فرا جناحی بودن دارد نباید صرفا چند شخص از یک جناح خاص را بزرگ کند و بخواهد از آنها بت هایی بسازد.

نظام در انتخابات 92 پیروز شد.

شرکت مردم در انتخابات 92 خط بطلانی بود بر ادعای تقلب توسط اصلاح طلبان آمریکایی. این انتخابات نشان داد مردم به نظام خود ایمان و اعتماد دارند. شرم بر آن فتنه گران باد.

تقلب !

شرم بر کسانی باشد که نظام اسلامی را به تقلب متهم می کردند. ننگ بر آنها باد. آیا آنها عذرخواهی می کنند؟ خیر. آنها بسیار بی شرم و حیا هستند.

عکس: نماز جلیلی و حداد عادل بعد از مناظره


کاندیدای هاشمی



جلیلی در رادیو جوان: جوانان، فقط بالاشهری‌های تهران نیستند

به گزارش سایت حیات طیبه، دکتر جلیلی عصر یکشنبه از شبکه رادیویی جوان با مردم سخن گفت.

مهمترین محور سخنان دکتر جلیلی در رادیو جوان به شرح ذیل است:

* جوانی من با پیروزی انقلاب اسلامی همراه بود. نگاه من به جوانی مملو از فرصت و ظرفیت است. جوانان ما کارهایی کردند که شاید خیلی از میانسال‌ها از عهده آن برنیایند.

* جوانان ۱۶ ساله ما به جبهه می‌رفتند و بعد از چند مدت فرمانده کارآمدی برای گردان‌ها و تیپ‌ها می‌شدند. این جوانان پیروزی‌ها و موفقیت‌های بزرگی خلق کردند. نگاه من به جوانان، چنین نگاهی است.

* اگر جوانان ما همان بستر و ظرفیت برایشان فراهم شود، آن حماسه‌های بزرگ را خلق می‌کنند. البته این حماسه‌ها لازم نیست مثلا در بستر جنگ شکل بگیرد، میتواند جنس دیگری داشته باشد و در تولید و کشاورزی و علم حماسه صورت گیرد.

ادامه نوشته

آیا هاشمی باز هم هوای شخص دومی کرده است!


حجت الاسلام هاشمی. او نشان داده است آنچنان که او را بزرگ می کنند نیست. وقتی حرف ها و رفتار خانواده و خود را او را می بینی، وقتی فیلم تبلیغاتی بچگانه سال 84 اش را نگاه می کنی. احساس می کنی این مرد چندان فرد بزرگی نیست. چندان سیاست مدار برجسته ای نیست. برعکس جایگاهی که در آن قرار داشته و دارد چندان باطناً فرد والا مقامی نیست. این است که می آید با احمدی نژاد مسابقه می دهد و نمی تواند قبول کند یا بفهمد که قطعا بازنده خواهد بود و شکست می خورد. بازهم ول نمی کند دوباره می آید و باز هم شکست می خورد. باز هم ول نکرده و باز هم می خواهد شخص دوم مملکت باشد. اسیر این و آن شده است. دنبال رو زنش است. دنبال رو پسران و دخترانش است. به اینجا و آنجا چنگ می زند. می خواهد با چند شعار تاریخ مصرف گذشته حداقل از آن طرف نیرو برای خود جذب کند. درست برعکس واقعیت ها، می خواهد خود را شخصی دموکراتیک و مردمی و ساده زیست و طرفدار مردم عادی نشان دهد اما خود را در بسیاری مسائل لو می دهد. خود را می کشد که دوباره در جامعه محبوب شود اما جز در میان قشر مرفه جامعه جایگاهی پیدا نمی کند. زیرا مردم می بینند و کور نیستند یا این قدرها هم ساده نیستند که فریب چند ژست سیاسی خام را بخورند. 

کله گندگان دور افتاده از قدرت فراوانی هم می خواهند با بالا بردن او خود را بالا ببرند. افتاده اند دنبال هاشمی. دیده اند از این طرف چیزی نصیبشان نمی شود چاپلوسی و تملق او را می کنند تا بلکه در آینده چیزی نصیب آنها نیز بشود. اما او نمی داند اینها مگسانند دور شیرینی و مثل آن نویسنده عالی جناب سرخ پوش به موقع او را دور خواهند زد. نمی داند زیرا ساده است.( باور کنید ساده است. چندان جو ساختگی و موهومی سیاست مدار آنچنانی بودن او شما را جوگیر نکند. اگر چسته نبود هاشمی این هاشمی نبود. انقلابیون زیادی بودند که بیشتر از هاشمی برای انقلاب زحمت کشیدند و بشتر شکنجه شدند اما خیلی ها اسمشان را هم نشنیده اند.) از بس فکر شخص دوم شدن ذهنش را منحرف کرده. البته دخترش می گفت وقتی پدرم رئیس جمهور بود شخص اول مملکت بود. شاید هم به فکر  شخص اولی است. اما او دیگر از چشم ها افتاده است. درست مانند کاغذی که سوخته است با آب ریختن روی آن دیگر به حالت اول باز نخواهد گشت.

به بهانه گنده گویی های اخیر موسوی خوینی ها

ما شیطان اصلاحات، عالی جناب "موسوی خوینی ها" را خوب می شناسیم. شیطان موزی اصلاحات چگونه می تواند از گذشته سرتاسر افراطی گری و خشونت طلبی خود تبری جوید؟ او چگونه می تواند در این سن همه دستاوردها عمر خود را نفی نماید. دستاوردهایی مملو از تندروی و تروریستم و خشونت طلبی. دستاوردهایی پر از قدرت طلبی و اقتدارگرایی. او چگونه می تواند از سران فتنه تبری  جوید در حالی که اینها آدم های خود او بوده اند. نفی شیخ بی سواد نفی خود موسوی خوینی ها خواهد بود. نفی خاتمی نفی خود موسوی خوینی هاست. چگونه ممکن است نماد تندروی و براندازی، نماد قدرت طلبی و خشونت طلبی، نماد روباه صفتی و موزی گری از براندازی و تندروی تبری جوید. موسوی خوینی ها نماد تندروهای اول انقلاب است که کروات قیچی می کردند و مخالفان را نیست می کردند. حاکمیت در جمهوری اسلامی بیزار از تندروی است و تندروها به تدریج از بدنه حکومت حذف شدند و به حاشیه رفتند. تندروها این حرکت طبیعی انقلاب را برنتافتند و براندازی را روش خود قرار دادند. موسوی خوینی ها، کروبی، صانعی و دیگر روبهان تندرو انقلابی از این گونه تندروهای آدم نیست کن هستند. اینها عشق به حکومت دارند و اگر مردم آن ها را کنار گذارند به روی مردم نیز شمشیر می کشند. موسوی خوینی ها که مدت هاست در قم در حال خاک خوردن است باز دهن باز کرده و با استشمام بوی انتخابات و قدرت، همچون حیوانات درنده از خواب زمستانی بیدار شده است. کسی نیست بگوید ای بز دل ذلیل، چگونه این همه مدت که بزرگ تو موسوی در حصر خانگی بوده است، چرا برای دفاع از او که به گفته خودت، خود تو او را به میدان فرستاده بودی اقدامی ننمودی؟ هر چند برای ما آشکار است که روباه های اصلاحات در جهاد برای بازیابی قدرت به خودی هایشان نیز رحم نمی کنند و همنوع خوارند. آنها افراد را جلو می فرستند اما در زمان خطر خود عقب می کشند و در گوشه ای در قم پنهان می شوند. برای انتخابات های دیگر. تا مگر زمانی بیاید همچون دوم خرداد. غافل از این که مردم ایران بیش از یک بار به یک روباه اعتماد نمی کنند. اصلاح طلبان امتحان خود را با تندروری ها و خشونت طلبی ها و تمامیت خواهی ها پس دادند و به تاریخ پیوستند. چگونه ممکن است کسانی که نظام و دولت را به متقلب بودن و جنایت کار بودن و دیکتاتوری متهم می نمودند دوباره در انتخابات شرکت کنند؟ چگونه فردی می تواند در انتخاباتی شرکت کند که مجری آن جنایت کار آدم کشی و متقلب است؟ اگر اصلاح طلبان در انتخابات شرکت کنند خود را نفی نموده و خود را مسخره کرده و ثابت کرده اند روباه صفتانی مکارند. هنگامی که خاتمی در انتخابات مجلس رأی خود را در صندوق انداخت به ریش کروبی و موسوی خندید و مردگان راه خشونت طلبی سبز را دشنام داد و خود را مسخره نمود و به خود خندید و اعلام نمود که غلط کردند و دروغ گفتند و فریب کاری نمودند. ادعای تقلبشان کاملا دروغ و برای انتقام گیری و قدرت طلبی بود. حال که موسوی خوینی ها خاتمی را بزرگ خود می داند او نیز در این غلط کردن خاتمی شریک است. بلی، خاتمی در روباه صفتی و مکار بودن بزرگ موسوی خوینی هاست. اما چگونه ممکن است یک دولت اجازه دهد مکاران و دموکراسی ستیزان خشونت طلب و اغتشاش گر در انتخابات ها شرکت کنند؟ در صورتی که شورای نگهبان به فتنه گران دوباره صلاحیت شرکت در انتخابات بدهد خود را مسخره نموده است. پایگاه اجتماعی فتنه در اواخر تابستان 88 به کلی افول نمود است. دلیل آن نیز عدم همراهی گروه های مردم با سران فتنه و عدم حمایت آنها از این تندروهای مکار  و تنها گذاشتن آنهاست. بنابر این رد صلاحت فتنه گران در انتخابات هیچ هزینه ای نخواهد داشت و مشارکت را نیز کاهش نخواهد داد. به این دلایل است که سال 92 را باید سال مرگ اصلاحات و تندوری در ایران دانست.

انتخابات آزاد

انتخابات آزاد انتخاباتی است که در آن خاتمی و کروبی و موسوی برنده انتخابات باشند. انتخابات آزاد انتخاباتی است که در آن هاشمی رفسنجانی برنده انتخابات باشند. انتخاباتی که در آن خاتمی موزی، کروبی بی سواد، موسوی روانی و هاشمی قدرت پرست پیروز آن باشند. این نوع از انتخابات را انتخابات آزاد می گویند. انتخابات آزاد انتخاباتی است که آمریکا و اسرائیل آن را تأیید کنند. انتخابات آزاد انتخاباتی است که انگلیس و فرانسه و عربستان و قطر آن را تأیید کنند. در انتخابات آزاد، شیخ بی سواد و ساده لوح فتنه گران با دادن 70 هزار تومان به هر کس می تواند بیست-سی میلیون رأی به دست بیاورد. انتخابات آزاد انتخاباتی است که در آن مهندس متوهم مربوط به بیست سال قبل همراه زن متقلب خود با چیز چیز گفتن می تواند سی-چهل میلیون رأی به دست بیاورد. در انتخابات آزاد هاشمی رفسنجانی که خود و خانواده اش مدت های مدید به عنوان یک چهره منفور و نماد اشرافیت و گرانی و در ایرانی بوده است برنده انتخابات می شود. اینها تعریف انتخابات آزاد در ایران هستند. 

هر کس نسبت به این تعریف جامع از انتخابات آزاد اعتراض دارد می تواند اعتراض خود را مطرح کند. البته همه این اعترضات به عنوان کودتا در نظر گرفته شده و فرد معترض نیز یک متقلب دروغ گوی حمام نرفته شناخته خواهد شد.

چرا هیچ سبزی برای موسوی تره هم خورد نکرد!

اشتباه بزرگ سران فتنه از جمله میرحسین موسوی این بود که وزن خود را بالاتر از آن چه واقعاً بودند احساس کرده بودند. آنها این گونه خیال می کردند که توانایی این را دارند که مردم را در میدان نگاه دارند با شعارهای ساختار شکنانه و بیانیه های افراطی دولت را ساقط کنند یا نظام را وادار به پذیرش خواسته های غیر قانونی خود نمایند. آنها بعد از انتخابات با دیدن اغتشاشات گسترده در تهران و تظاهرات هوادارن خود احساس کردند هوادارانشان با پیروی از آنها به حرکات خیابانی و اغتشاشت ادامه خواهند داد. آنها خیال می کردند که حضور گسترده هوادارانشان در چند روز اول بعد از انتخابات 88 نشان دهنده قدرت رهبری آنهاست. در حالی که ظرفیت رهبری موسوی، کروبی، خاتمی و هاشمی در فتنه 88 بسیاری اندک بود. آن چه که موجب بزرگ شدن ماجرای فتنه 88 شده بود نه ظرفیت رهبری جریان سبز، بلکه برنامه ریزی گسترده، دخالت، میدان داری و حمایت غرب بود. در حالی که غرب بسیار قبل تر از فتنه 88 برای پروژه تقلب و انقلاب مخملی، برنامه ریزی گسترده ای را تدارک دیده بود و در شرایطی که جو آن دوران بسیار ملتهب و هیجانی بود، فتنه 88 نتوانست جمهوری اسلامی را ساقط کند. با آن که شعار فتنه گران، تقلب سازمان یافته بود و آنها نظام را به جنایت کاری و دیکتاتوری متهم می نمودند، اما تظاهرات هواداران موسوی بیش از سه روز نبود و بقیه روزها فقط شاهد اغتشاشات افرادی بودیم که تعداد آنها در مقابل رأی دهندگان به موسوی بسیار اندک بود. با وجود حمایت تمام عیار مالی، رسانه ای، سیاسی و امنیتی ابرقدرت های جهانی از فتنه گران و با وجود شرایط هیجانی و با وجود مطرح شدن ادعاهای افراطی مانند کشتار مردم و تقلب گسترده، سران فتنه نتوانستند به اهداف خود برسند. اما این نشان  دهنده ضعف آنها و عدم توجه مردم به آنها بود. 

واقعیت آن است که موسوی و کروبی چندان در بین مردم افراد مهم و تأثیر گذاری نبودند. قدرت موسوی فقط در حدی بود که توانسته بود بخشی از مردم را در انتخابات ریاست جمهوری به سمت خود جلب نماید. اشتباه بزرگ موسوی در این بود که توجه انتخاباتی بخشی از مردم به خود را به معنای پذیرفته شدن رهبری خود گرفته بود. او دچار توهمی شده بود که در آن خود را امام خمینی (ره) می دانست و نظام جمهوری اسلامی را شاه. او خیال می کرد با کشیدن کاریکاتور انقلاب 57 می تواند به همان صورت که امام (ره) شاه را ساقط نمود این بار او نظام خود امام (ره) را ساقط کند! عدم مشاهده کوچکترین تحرکی بعد از حصر خانگی موسوی و کروبی نشان دهنده هیچ بودن این دو شخص است. بعد از 31 خرداد  بخش مهمی از کسانی که در اغتشاشات حضور داشتند نه طرفداران و هواداران موسوی و کروبی، بلکه افرادی ضد انقلاب و سلطنت طلب و دین ستیز بودند که مخالف روحانی و سید بودند! به همین دلیل بود که آنها برای حصر سران فتنه هیچ تحرکی از خود نشان ندادند. اما سران فتنه این گونه خیال کرده بودند که در بین مردم از یک حاذبه کاریزمایی برخوردارند. رأی بخشی از مردم به فرد یا حتی رأی اکثریت مردم به یک فرد به هیچ وجه به معنای پذیرفتن آن شخص به عنوان رهبر و بیعت با او نیست. رأی مردم به این معنی است که من تو را به عنوان رئیس جمهور به مدت چهار سال لایق تیر از دیگر نامزدها می دانم به شرطی که به شعارهای خود عمل کنی. نه این که اگر تو بگویی نظم تقلب کرده است و با نظام بجنگید من به حرف تو گوش خواهم داد! این بود که هواداران موسوی به حرف موسوی گوش ندادند و کنار کشیدند. موسوی مانند امام (ره) نبود که مردم به سخن او یقین داشته باشند و اگر بگوید تقلب شده است مردم به او اعتماد کنند! بلکه مردم هوادار موسوی به ادعای موسوی شک نمودند و هیچ کس برای مسئله ای که خود به آن شک دارد و برای او ثابت نشده است هزینه ای پرداخت نمی کند. 

نیروی محرکه فتنه 88 یک ایدئولوژِی، یک اعتقاد دینی، یک خواست ملی و مردمی و یا قدرت نفوذ و رهبری سران فتنه نبود. نقش سران فتنه در شعله ور شدن آتش فتنه فقط یک نقش نسبی بود. عامل اصلی فتنه 88 برنامه ریزی و حمایت گسترده آمریکا بود. به این علت است موسوی محو شده است. بدون این که افرادی مانند موسوی خبری داشته باشند عوامل میدانی اغتشاشات با هدایت امنیتی غرب مشغول اغتشاش آفرینی بودند. آنها افراد را ترور می کردند تا کشته سازی کنند. آنها برخی از جوانان هوادار موسوی را برای حمله به مراکز بسیج و بانک ها تحریک می نمودند. میدان دار اغتشاشات نه هوادارن موسوی که سلطنت طلبان و جاسوسان و ضد انقلاب بودند. آنها در رسانه ها به حرفه ای ترین شکل فضا را غبار آلود می کردند. بدون این که موسوی و کروبی ها از بسیاری از این مسائل خبری داشته باشند. حرکت فتنه 88 بدون کمک غرب و عوامل ضد انقلاب داخلی شکل نمی گرفت. اما موسوی چنین خیال می کرد که این همه اغشاشات و تجمعات فقط برای اوست و حرکتی مردمی است. حرکتی که صرفاً به دروغ و فریب کاری وابسته باشد و فضای زیست آن نیز فضایی غبار آلود باشد و بر بنیان های استوار و محکم استوار نبوده و توسط بیگانگان اداره شود، به سرعت میرا می گردد. سران فتنه نیز در فتنه 88 فقط مهره بودند که سوختند. برای این افراد حتی سبزی ها نیز تره ای خورد نکردند.

به بهانه حمایت هاشمی از دیکتاتور عربستان

امام بزرگوار ما چنین فرمود:

"من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسى و اسلام‏نمایى بعضى افراد ذکرى از آنان کرده و تمجیدى نموده‏ام، که بعد فهمیدم از دغل‌بازى آنان اغفال شده‏ام. آن تمجیدها در حالى بود که خود را به جمهورى اسلامى متعهد و وفادار مى ‏نمایاندند، و نباید از آن مسائل سوء استفاده شود. و میزان در هر کس حال فعلى او است."

در طول تاریخ جمهوری اسلامی کم نبودند افرادی که یا منحرف شدند یا چهره و باطن خبیث خود را در زمانی نشان دادند. این طبیعت هر انقلابیست. در هر انقلابی برخی از انقلابیون یا اطرافیان آنها بعد از استقرار حکومت انقلابی، کم کم باطن و چهره واقعی خود را نشان می دهند یا ریاست موجب انحراف آنها می گردد. مصداق بارز چنین افرادی اصلاح طلبان بودند. اما در میان منحرفین الحق که مشهورترین و مهم ترین آنها هاشمی رفسنجانی است. برخی انحراف هاشمی را مربوط به قبل از پیروزی انقلاب می دانند اما به هر حال بروز این انحراف در طول سال های بعد از انقلاب هر روز روشن تر و روشن تر از پیش بوده است.

حمایت از پابرهنگان یکی از مهم ترین شعار های انقلاب بود. اما هاشمی رفسنجانی حد اقل در طول مدت 8 سال ریاست جمهوری خود اشرافیت را نهادینه ساخت. او مستضعف را مترادف گدا دانسته و حمایت از پابرهنگان را گدا پروری نامید. از دیگر آرمان های انقلاب اصل شایسته سالاری بود که هاشمی به جای آن اصل رابطه خانوادگی و سرسپردگی را جایگزین ساخت. او فرزندان خود را در پست های مهم گماشت. اما دیگر آرمان انقلاب که هاشمی آن را زیر پا نهاد اصل آزادی بود. هاشمی در زمانی که قدرت را در دست داشت هر صدای منتقد یا مخالفی را خفه کرد و دوران به اصطلاح سازنگی دوران خفگان بود. در این دوران مردم فقیر به شدت سرکوب شدند. نگاهی به سخنان رهبر انقلاب در دوران ریاست جمهوری هاشمی نشان می دهد که ایشان بر بحث دوری از تجمل و اشرافیت و رسیدگی به مستضعفین تأکید داشتند و دلیل این تأکید بی توجهی کامل دولت اشرافی هاشمی به مستضعفین بود. در دوران هاشمی یاد و نام شهدا نیز محو گردید. به سرعت ارزش های سرمایه داری و لیبرالیسم جای ارزش های اصیل انقلاب را گرفت و غباری سنگین بر آرمان های انقلاب نشست. اما یکی از زیردستان هاشمی از همین فضای خفگان به نفع خود استفاده نمود و با مطرح کردن آزادی رأی مردم را متوجه خود ساخت و 8 سال با ایجاد جو خفگان علیه قشر مذهبی و انقلابی جامعه، آزادی را به کلی از بین برد و تنها دین ستیزی و اهانت را آزاد ساخت و آرمان توهمی گفت و گوی تمدن ها را به جای آرمان عدالت و حل مشکلات اقتصادی مردم مطرح ساخت.

با آمدن احمدی نژاد و قطع شدن دست خاندان هاشمی از بسیاری از منابع قدرت هاشمی از همان ابتدا و به خصوص بعد از شکست در انتخابات 84 شمشیر را از رو بست و با نظر و رأی و انتخاب مردم مخالفت نمود و برای سرنگونی دولت تلاش بسیاری کرد و پیشرفت کشور و احترام به رأی مردم و دموکراسی را فدای کینه ی شخصی خود از شخص احمدی نژاد نمود. اما از سال 88 دشمنی هاشمی با احمدی نژاد و دولت و البته نظام آشکار تر شد و هاشمی به انقلاب و جمهوری اسلامی خیانت نمود. او در حالی که کوچکترین شاهدی بر وجود تقلب نیافته بود بر طبل سوراخ تقلب در انتخابات کوبید تا بتواند دولت احمدی نژاد را که او را خارساخته بود سرنگون نماید. استراتژی او برای مخالفت با رأی مردم همین بود. اما پاسخ مردم کوبنده بود و در بی سابقه ترین واقعه تاریخ انقلاب یعنی روز نه دی میلیون ها ایرانی خشمگین شعار مرگ بر هاشمی سر دادند. 

اما چه شده است که هاشمی رفسنجانی امروز از آزادی سخن می گوید؟ در حالی که هاشمی در بین مردم به دیکتاتور صفت بودن شناخته شده است. چه شده که امروز هاشمی از مردم سخن می گوید در حالی که مردم در انتخابات ها به رقیب او رأی دادند؟ آیا این مردم همان مردمی نبودند که در زمان هاشمی محکوم به سکوت در برابر تورم های 50 درصدی بودند و اگر اعتراضی می کردند باطوم های ضد شورش پاسخ آنها بود؟ چه شده است که هاشمی در مناقشه بین دیکتاتورترین دولت جهان یعنی دولت آل سعود جانب عربستان را گرفته است؟ آیا بر کسی پوشیده است که هاشمی همواره با شاهان و دیکتاتور های عربی دوست بوده است؟ آیا بر کسی پوشیده است که آل سعود صد ها حاجی ایرانی را در حال حج به خاک و خون کشاندند؟ آیا بر کسی پوشیده است که آل شیطان در عربستان ده ها هزار شیعه و سنی را فقط به دلیل اعتراض به دیکتاتوری به زندان انداخته است؟ چرا هاشمی از آن دولت نمی خواهد آن زندانیان "به آن شکل" را آزاد کند و از خانواده آنها "دلجویی" نماید؟ دلیل این مسئله برای من آشکار است. زمانی که هاشمی خود را در داخل کشور هیچ می بیند و هنگامی که خود در میان مردم منفور می یابد دست به دامن شاهان عربی می شود. و برای چنین شخصی کینه شخصی از احمدی نژاد کافیست تا طرف عربی را حق بداند.

این متن تکمیل و ویراش خواهد شد....

جنبش سبز چه شد؟

جنبش سبز همانند کف روی آب بود. همانند خس و خاشاک بود. ناگهان ظاهر شد. مدتی سر و صدا کرد. مدتی اغتشاش کرد. سپس محو شد. ناپدید شد. میرا شد. از بین رفت. گویی از اول نبوده است. البته باید دانست که عالم واقع و جامعه و مردم همچون فیس بوک نیستند. فضای فیس بوک شامل چند هزار نفر خارج نشین و چند هزار نفر ضد انقلاب داخلی است. مردم به زندگی عادی خود مشغول هستند و بسیاری از آنها در راهپیمایی های میلیونی مانند 22 بهمن در حمایت از نظام در سراسر کشور شرکت می کنند. اما چرا چنین شد؟ چرا آن فتنه 88 تمام شد؟ چرا آن همه درگیری ها و اغتشاشات پایان یافت؟ چه بر سر موسوی و کروبی آمد که شما دیگر صدایی از آنها نمی شنوی و کسی نیز به حمایت از آنها اقدامی نمی کند. چرا سران فتنه فراموش شدند؟

نگارنده قصد ندارد در این مطلب به تمام دلایل از بین رفتن جنبش ضد انقلاب سبز بپردازد و تنها به دو دلیل اصلی از بین رفتن آن یعنی بی ریشه بودند و ضعف رهبری آن می پردازد. واقعیت آن است که فقط جنبش های ریشه دار می توانند به موفقیت دست یابند. حرکتی که مانند کف آب باشد یا جنبشی که مانند بادکنک و حباب باشد به زودی محور می گردد از بین می رود. بدون شک سران فتنه وزن چندانی برای رهبری یک انقلاب و حتی کودتای مخلمی را نداشتند. موسوی مدت زیادی از عالم سیاست به دور بود و توسط اطرافیان خود اداره می شد. موسوی در میان مردم حامیان پرو و پا قرصی نداشت. زیرا او سابقه انقلابی یا مذهبی قابل ذکری نداشت و صرفاً فردی مربوط به گذشته بود که در میان قشر جوان و میان سال جامعه موجودی ناشناخته و هندوانه ای سربسته بود. کروبی نیز قدرت تفکر چندانی نداشت. رد این میان فقط هاشمی بود که تجربه و وزن سیاسی قابل توجهی داشت. اما هاشمی نیز در میان توده های مردم چهره ای منفور بود و فقط در میان اقشار با درآمد بالا جاذبه ای داشت. گذشته از این هاشمی نیز چندان سیاست مدار قدرت مندی نیست. هاشمی بیشتر به علت ثروت اش توانسته بود در عالم سیاست مطرح باشد. هاشمی چندان قدرت تفکر بالایی نداشت. او فردی احساسی نیز بود. مخلوط کردن مسائل سیاسی با مسائل خانوادگی و دوری از مردم و نشست و برخواست با شاهان عربی و اشراف موجب ایجاد توهمات بسیاری در او شده بود و همین مسئله در شکست حرکت اغتشاشی و تمامیت خواهانه آنها نقش اساسی داشت. این در حالی که بود طرف آنها یعنی نظام جمهوری اسلامی به رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه بود. فتنه 88 نشان داد اراذل و اوباش نمی توانند با یک مرجع تقلید درافتند.

 اما ضعف رهبری تنها ایراد جنبش کف روی آب نبود. همان طور که ذکر شد امکلن موفقیت یک حرکت به ریشه دار بودن آن وابسته است. در حالی که جنبش موهوم سبز ریشه ای نداشت و تنها حرکتی احساسی و زود گذر بود. کلیت جنبش اغتشاشات سبز بر اساس یک ادعا استوار بود. ادعایی ثابت نشده مربوط به عالم خیال. ادعای تقلب در انتخابات. این ادعا د رنهایت می توانست فقط هوادارن خود آنها را مدتی به صحنه بیاورد. اما مردم به برای ادعای ثابت نشده چندان اهمیتی قائل نیستند و با از بین رفتن فضای احساسی میدان را به سرعت خالی می کنند. و هنگامی که دورغ بودن ادعا ثابت شد برای رئیس جمهور شدن متوهمان وقت خود را صرف نمی کنند. سران فتنه تلاش زیادی نمودند تا بتوانند به فضای احساسی دامن بزنند و بتوانند اذهان طرفداران انتخاباتی خود را اقناع کنند. اما پروژه های کشته سازی، شرکت رد ختم های افراد زنده، شعار های دینی و انقلابی نتوانست کسی را اقناع کند. آنها خیال می کردند می توان با ترسیم کاریکاتوری از انقلاب اسلامی به موفقیت دست یافت. آنها نمی فهمیدند که طرفداران آنها صرفاً طرفدار انتخاباتی هستند نه طرفدار انقلابی.
در کل باید بگوییم دلیل شکست جنبش اغتشاش گری سبز، احساسی بودن آن است. حرکت های هیجانی و احساسی زودگذر هستند و اشتباهات بسیاری در آن ها وجود دارد و هر اشتباهی به میرا شدن آن حرکت بیشتر کمک می کند. جنبش های احساسی نمی توانند هزینه زیادی بپردازند و عافیت طلبند. این چنین حرکت هایی به سرعت ناامید شده و منزوی می شوند. قطعاً اگر جنبش کودتای مخملی بر اساس حقایق و ایدئولوژی های قدرت مندی بنا شده بود می توانست مردم را به صحنه بیاورد و به خواسته های خود برسد. همانند مردم ایران در سال 57. اما با وجود حمایت تمام عیار ابر قدرت های جهان، جنبش چند ده هزار نفری سبز کاری از پیش نبرد. در حالی که در سال 57 حکومت توسط ابرقدرت های جهان حمایت می شد و امروز ب پر عکس، این اغتشاش گران بودند که مورد حمایت غرب بودند زیرا از جنس همان شاه سال 87 بودند. اما از آنجا که نظام جمهوری اسلامی نظامی مردم سالار، مذهبی و انقلابی بود هیچ کس را یاری مبارزه با او نیست. در حالی که کشورهایی مانند آمریکا، اسرائیل، انگلیس، فرانسته و بقیه خون خواران جهان به تمام معنا از جنبش ضد مردمی سبز حمایت کردند شاهد از بین رفتن آنها بودیم. فقط همین مسئله ثابت می کند که بنیاد فتنه گران سست است و مردم از آنها
متنفرند.


بازنشر این مطلب در جهان نیوز ، جام نیوز ، دی نیوز و دگربان و سایت ضد انقلاب آزادگی!

25 بهمن، بدترین روز خس و خاشاک

کجایند مدعیان. کجایند آن مردان اغتشاش گر. جنبش باد کجاست. خس و خاشاک کجاست. دشمن این خاک جاست. آنها در خانه های خود پنهان شدند. آنها در خانه های خود حصر شدند. مردم از دست آنها در امان مانند.

در خیایان ها راه رفتم چیزی خس و خاشاکی نیز در مف خیایان ها ندیدم. تو گویی مأموران شهرداری وظیفه شناس ترین مردم شده اند. شاید هم باید به باد آفرین گفت. باد آمد و جنبش باد را باد برد و اثری از آنها نمانده است. زیرا موجودی که بر پایه های سست ریا، دروغ و افترا شکل گیرد زاده نشده سقط می گردد. جمهوری اسلامی حرکتی بزرگ است و در میان طوفان ها به راه خود ادامه می دهد و فوت افراد کوچک بزدل تأثیری در کار او نخواهد داشت.

بلی قرار بود اراذل و اوباش در روز 25 اردوکشی خیابانی راه بیندازند و امول عمومی را آتش بزنند و مردم را ضرب و شتم کنند. اما نشد. نشد که بشود. انگار اصلا 25 بهمنی از اول وجود نداشت. حال آنها به جان هم افتاده اند و می خواهند مقصر را پیدا کنند. سیل عظیم مردم در 22 بهمن ه راه افتاد و دهان های آن یاوه گویان زیاده گوی باز ماند. به جان هم افتید و مقصر و تقصیر را پیدا کنید. شاید در آینده توانستید باز اغتشاشی راه بیندازید. بروید از الکل های خود استفاده کنید شاید کمی از غمتان کاسته گردد. به پارتی ها های بروید. در ویلاهایتان خوش بگذرانید. به کاباره ها بروید. به مراسمات شاهان عربی بروید. رقص کنید شاید کمی از غم امروزتان را فراموش کنید.

گزیده ای از بیانات امام خامنه ای در خطبه های نماز جمعه امروز

رد صلاحیت ها: کسي نبايد تصور کند که رد صلاحيت شدگان، لزوماً آدمهاي بي صلاحيت هستند چرا که آنها فقط براي نمايندگي مجلس،‌احراز صلاحيت نشده اند اما براي کارهاي ديگر شايد داراي صلاحيت باشند ضمن اينکه ممکن است کساني که او را رد صلاحيت کرده اند اشتباه کرده باشند.

اشرافیت: ايشان در ادامه به برخي نقاط ضعف نيز اشاره کردند و افزودند: يکي از اين ضعف ها، گرايش برخي مسئولان به دنيا طلبي، مادي گرايي، ثروت، تجمل، تشريفات و اشرافي گري است که نتيجه اين گرايش نيز، گسترش اين روحيه در ميان مردم و جامعه است. رهبر انقلاب اسلامي با اظهار تاسف از وجود روحيه اسراف و مصرف زدگي در جامعه تأکيد کردند: بايد تلاش شود تا مصرف زدگي و حرص به دنيا کاهش پيدا کند و اين نقيصه از جامعه برطرف شود.

ادامه نوشته

نقد هایی بر رهبر انقلاب!


1- چرا رهبری، آقای هاشمی را به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوبب نمود اند در حالی که هاشمی در میان اکثریت مردم مطرود است، در انتخابات ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس نیز شکست خورد، و در زمان ایشان تورم 50 شده بود و حرف هایی هم علیه حاکیمت و منتخب مردم می زند؟

2- چرا رهبر معظم انقلاب، آقایان عارف، انصاری، حسن روحانی و چند نفر دیگر را از اصلاح طلبان هستند، به  عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام در آورده اند؟

3- به چه دلیل رهبر معظم انقلاب، بعد از انتخابات 88 اجازه دادند موسوی و کروبی با ایشان دیدار کنند و حرف خود را بزنند در حالی که اینها شکست خورده انتخابات بودند و نظام را به متقلب بودن متهم می کردند و بعداً نیز مشاهده نمودیم که در مقابل ولایت فقیه و اکثریت مردم ایستادند؟

4- چرا رهبری نظام، اجازه دادند آقای خاتمی با این که اصلاح طلب بود دو بار به عنوان ریاست جمهوری رأی بیاورد و او را عزل هم ننمودند؟

5- چرا رهبر انقلاب صورت سید حسن (مصطفوی) را بوسید در حالی که او با موسوی و هاشمی دوست بود؟

6- چرا مقام معظم رهبری اجازه می دهند در صدا و سیما افرادی علیه ولی فقیه صحبت کنند؟

7- چرا رهبر انقلاب حکم حکومتی دادند که آقای معین که رد صلاحیت شده بود در انتخابات 84 شرکت کند؟

8- چرا رهبری اجازه می دهند این همه افراد فتنه گر و اغتشاش گر آزاد شوند. و بعد بگویند دیکتاتوری است. یا ایشان چرا اجازه می دهند یک فرد از زندان ده ها نامه توهین آمیز علیه ولایت فقیه منتشر کند؟

9- چرا مقام معظم رهبری اجازه می دهند در دیدارهای دانشجویی یا مردمی در استان ها، افراد بتوانند علیه رهبری حرف بزنند و یا داد و فریاد راه بیندازند؟

10- چرا رهبری یک فرد طرفدار خاتمی را به عنوان مسئول روزنامه اطلاعات انتخاب می کنند و چرا اجازه می دهند در همین روزنامه حسین علایی مقاله ای علیه خود رهبری بنویسند؟

اینها نقد های من به رهبر انقلاب است.

من ادعایی ندارم که نقدهای من درست هستند. به نظر من رهبر انقلاب به مراتب به مسائل سیاسی آگاه ترند. به مراتب به احکام اسلام آگاه ترند. اصولا کار رهبری و  ولایت فقیه بسیار تخصصی است . اما برای آگاهی دوستان این مطالب را نوشتم که بدانند چه نقد هایی وجود دارند. برای دوستانی که به نقد رهبری علاقه ی زیادی دارند. برای آنها که رهبر ما را دیکتاتور می نامند. در حالی که روش او روش پیامبر (ص) است. او بر اساس وظیفه ای که به عنوان رهبر مسلمانان دارد تمام سلایق را در حاکمیت به کار می گیرد. ایشان بر اساس اصل جذب حداکثری و دفع حداقلی عمل می کنند. ایشان سعی می کنند از تجربه افرادی که حتی نظراتشان برعکس نظر رهبری است نیز استفاده کنند. ایشان کسی نیستند که به این راحتی بخواهند به افراد برچسب بزنند و از میدان بدر کنند. ایشان مانند آن کسانی نیستند که اگر کسی کوچکترین انتقادی به دولت آنها می کرد با برچسب هایی مانند آمریکایی و کافر زندگی را بر او سخت می کردند. یا برچسب هایی مانند چماق بدست، لباس شخصی، تمامیت خواه، تکفیری، انحصار طلب، اقتدار گرا. او ولی فقیه است و اگر مانند هر شخص عادی به راحتی به افراد تهمت بزند به خودی خود از ولایت فقیه عزل می گردد. زیرا از شرایط ولایت فقیه راست گویی و دوری از محرمات است. ایشان مانند هاشمی رفسنجانی نیستند که اگر در مراسمی چند طلبه بخواهند به او اعتراض کنند یا سوالاتی مطرح کنند عوامل او، آنها را کتک بزنند و برایشان شلاق بنویسند.

بازنشر این مطلب در سایت جام نیوز و سایت یزدما