عاشورای 88 را از یاد نبرده ایم. در آن روز هوادارن موسوی، ضد انقلاب، بهائیان و دین ستیزان در برخی از خیابان های مرکزی تهران به راه افتادند و با سوء استفاده از خلاء ناشی از حضور مردم و بسیجیان در عزاداری ها به بهانه تظاهرات بانک آتش زدند، اموال عمومی را تخریب کردند، خیابان بستند، مأموران پلیس را کتک زدند، به عزاداران سنگ پرانی کردند، جوانان بسیجی را هتک حیثیت کردند، تکایا را خراب کردند، وسایل عزاداری را آتش زدند، قرآن آتش زدند، کانکس پلیس آتش زدند، ماشین پلیس آتش زدند و به نشانه ی پیروزی سوت و کف زدند. چند نفر را هم کشتند. بعد از آن ماجرا میرحسین موسوی بیانیه ای شبیه به جوک صادر کرد که اینها مردم خداجوی بودند و به آن ها ظلم شده است. البته ما انتظاری بیش از این از او نداشتیم. کسی که در حال غرق شدن است به هر چیزی چنگ می زند. حتی ضد اسلام و امام حسین(ع).
سوال مهم این بود که اگر این چند هزار نفری که سوت و کف می زدند مردم خداجوی بودند پس آن ده ها میلیون مردمی که در هر شهر و روستایی در ایران در حال عزاداری بودند چه بودند؟ آنها ادعا کردند که ما یا حسین گویان تظاهرات می کردیم. اما فیلم ها چیز دیگری را نشان می داد. برای بیشتر ادعاهای من در پاراگراف بالا فیلم و عکس وجود دارد و در اینترنت موجود است. عده ی زیادی اینها را پذیرفتند و نشان دادند که ضد امام حسین (ع) هستند. من ادعا نکردم همه ی اغتشاش گران عاشورا دین ستیزند. اما آنها که دین ستیز نبودند نادانانی جاهل بودند که در گروه دین ستیزان قرار گرفتند و با آنها همراهی نمودند، شاید بدون آن که خودشان نیز بفهمند. اما مهمتر از هتک حیثیت آن جوان بسیجی و کشتن بسیجیان یا کشته شدن چند فتنه گر و اغتشاش گر به دست خودشان یا حتی مردن آنها در درگیری شدید با پلیس، هتک حرمت عاشورا بود. عاشورا روز عزاداری بود اما آنها این روز را به روز شادی خود و کفار اسرائیلی و آمریکایی تبدیل نمودند. عده ای از آنها یا حسین میرحسین می گفتند و عده ای دیگر سوت کف می زدند و فردی از آنها قرآن را آتش زد. من در آنها هیچ نشانی از عزاداری ندیدم. آنها نه به رنگ مشکی که به رنگ سبز بودند. آنها بی حجاب بودند و رورز عاشورا را روز شادی خود قرار داده بودند.
آنها ادعا کردند که پلیس مردم را زیر می گرفت و از پل به پائین پرتاب می کرد یا با گلوله می کشت. برای این ادعا ها تنها یک یا دو فیلم در مورد زیر گرفتن مردم توسط پلیس وجود داشت که فیلم ها با کیفیت پائین و مبهم بودند. اما این فیلم ها نیز در واقع فقط وحشی گری خودشان را نشان می داد. افراد میرحسین سعی داشتند ماشین پلیس را همانند دیگر ماشین های پلیس که آتش زدند، آتش بزنند. راننده برای نجات جان خود از دست اغتشاش گران بی رحم سعی می کند از دست اغتشاش گران فرار کند. در این بین بعید نیست که فردی نادان و جوگیر نیز قربانی قدرت طلبی میرحسین گردد. اما بدون شک آن فیلم به هیچ وجه نشان دهنده حمله پلیس با ماشین به مردم نیست. همه ی ما این را قبول داریم. اما دین ستیزان می خواستند با شیطنت چنین القا کنند که نیروی انتظامی با ماشین مردم را زیر می گرفته است. اصولا چرا باید یک سرباز نیروی انتظامی در جایی شلوغ چنین کاری بکند که که امکان گیر افتادن زیاد است؟
هیچ فیلمی که نشان بدهد پلیس در روز عاشورا کسی را با گلوله هدف قرار می دهد وجود ندارد. پس چرا میرحسین موسوی به دروغ چنین ادعایی کرد؟ زیرا موسوی دروغ گوست و یا بر اساس حرف دروغ چند سایت ضد انقلاب دروغ پرداز بیانیه می داد. سند او همانند سند تقلبش بود. سندی به نام تخیلات. ملاک ددامد فلان قوم و فرزند بهمان استان. آیا او فیلم سوت کف هوادارانش را ندیده بود؟ شاید. آیا او فیلم لخت کردن یک بسیجی توسط ده ها نفر از هوادارانش را ندیده بود؟ شاید. روی سخن نگارنده فقط با آنهاست که دشمنی با امام حسین (ع) ندارند. من با شمرهای زمان سخنی ندارم.
اما بسیج با شنیدن غارت گری های گروهک تروریستی سبز به میدان آمد. زمانی که اموال عمومی تخریب شده بودند. نیروهای پلیس مجروح شده بودند. فتنه گران سوت ها زده بودند. تکیه ها آتش گرفته بود. آمد و تندروهای تروریست را فراری داد. و چند روز نگذشت که نه دی به وقوع پیوست. بسیاری از هوادارن سابق مرد متوهم و دروغ گوی سبز از او بردیدند و بر روی کاغذ نوشتند ... خوردیم به تو رأی دادیم موسوی. این پایان کار فتنه گران مرفه بود. آبروی آنها با سوت و کف زدن در روز عاشورا رفت. معلوم شد نمی توان زیاد ریاکاری نمود. نمی توان زیاد منافق بود. بالاخره پرده ها کنار می روند. افرادی که حسین (ع) را قربانی خشونت پدر و جدش می دانستند چهره ی خود را رو می کنند. دیدم افرادی را که به میرحسین رأی داده بودند و وفتی ماجرای عاشورای 88 را شندیدند ابراز پشیمانی کردند از نفهمی خود و رأیشان به این ریا کار منافق صفت. آنها می گفتند اگر ما می دانستیم که او این گونه است به او رأی نمی دادیم. دیدم دختران بدحجابی را که در روز نه دی آمدند. این اغتشاش عاشورا بود که هوادران موسوی را از او گرفت و او را با مشتی آدم کش تروریست و افراطی و دین ستیز و حرام زاده تنها گذاشت. زیرا هیچ کس دشمن اهل بیت نیست مگر حرام زاده.
هوادران موسوی چه می خواستند؟ آنها مهربانی می خواستند، خط امام می خواستند، آرامش می خواستند. آنها اغتشاش نمی خواستند. آنها خون نمی خواستند. آنها فتح سنگر به سنگر و فشار از پائین نمی خواستند. آنها آتش نمی خواستند. آنها اهانت به امام حسین (ع) و امام خمینی نمی خواستند. اما موسوی برای آنها فقط عذاب آورد. عاقبت تندروی و توهم و عروسک خیمه شب بازی آمریکا شدن می شود حصر. حصری که یک نفر برای آزادیت تره ای هم خورد نمی کند. از نظر من این اغتشاش عاشورا بود که این بلا را بر سر موسوی آورد. نه 25 بهمن. 25 بهمن که دهن کجی به 22 بهمن و انقلاب اسلامی بود تنها چاشنی انفجاری بمبی را فعال ساخت که در روز عاشورا ساخته شده بود. و کار به جایی رسید که رئیس و قدرتمند ترین حامی موسوی یعنی هاشمی رفسنجانی نیز مجبور شد 25 بهمن را محکوم کند. حتی ناطق نوری. حتی محسن رضایی. طیفی که در مقابل احمدی نژاد و در کنار موسوی قرار داشتند. اینجا موسوی ماند و بیانیه هایش. او و شیخ ساده لوح هر دو بر طبق قانون با حکمی حد اقلی و همراه با رأفت اسلامی در خانه هاشان حصر شدند و یک نفر برای آزدیشان نیامد. زیرا میرجسین و کروبی دیگر هوادرای ندارند. اگر از ضد انقلاب بپرسی خواهند گفت موسوی فقط پله ای برای ما بود تا به اهدافمان برسیم. حالا که این مهره سوخنه است ما خود را به آن نخواهیم سوزاند.
مردم خداجوی موسوی با مأموران نیروی انتظامی چه کردند:


کاری که مردم خداجوی موسوی با علائم عزاداری امام حسین (ع) کردند :

قوم خداجوی میرحسین موسوی:

یکی از هوادارن میرحسین موسوی در روز 9 دی در اعتراض به اغتشاشات افراد موسوی در روز عاشورای 88:
