...

اما بعد از خواندن مقاله شما در روزنامه ی "حکومتی" برایم مسائلی مطرح شد. در حالی که متملقی در اطرافم نیست، کسی برایم سوت کف نمی زند، نه رئیس بوده ام، نه سردار، نه فرمانده و نه هیئت علمی. این که آیا اگر سوالات زیر برای موسوی و کروبی و شاید امثال شما مطرح می شد، در حالی که منافقین و مرفهان اطراف آنها را پرنکرده بودند، آیا آنها امروز به جای آن که مطرود مردم باشند نمی توانستند برای خود حزبی چیزی داشته باشند یا خود را برای رقابت های بعدی انتخاباتی آماده سازند و این همه ظلم به مردم و نظام نمی شد و فتنه 88 نیز به وجود نمی آمد؟ 

1- آیا اگر من در مراسمات ختم افراد زنده شرکت نمی کردم و به جای آن می رفتم پیش ولی فقیه و عذر خواهی می نمودم، بابت خیانت به آرمان امام (ره)، بازی با آبروی نظام و به چالش کشیدن اصل مردم سالاری با بهانه های بدون مدرک و سند، بهتر نبود؟

2- اگر پس از انتشار مقاله در روزنامه حکومتی اطلاعات، اجازه پاسخ به آن مقاله را در همان روزنامه می دادم و از رهبری و مردم عذر خواهی می نمودم برایم بهتر نبود؟ و به جای آن که چند اغتشاش گر را با مردم انقلابی سال 57 مقایسه می نمودم، یک فرد عادی فتنه گر را که برای دست یافتن به قدرت به یک نظام تهمت می زند، با یک مرجع تقلید بزرگ مانند امام خمینی (ره) مقایسه می کردم، یک ولی فقیه و رهبر الهی را که مستقیم و غیر مستقیم منتخب مردم است با شاه مقایسه  می کردم، مقاله ای می نوشتم و از مردم عذر می خواستم، برای آخرتم بهتر نبود؟ یا اگر در همان سایتی که بیانیه های ضد انقلابی خود را منتشر می نمودم و ادعاهای خنده داری در مورد تقلب در انتخابات را مطرح می ساختم و هر تهمتی به صدها هزار مجری و ناظر انتخابات و نظام می زدم، پاسخ مسئولان را نیز منتشر می کردم، آخر و عاقبتم به حصر خانگی می کشید؟

3- اگر به طرفداران و افراد و پیاده نظام خیابانی خود می گفتم کمی آرام تر باشید، من به روش های قانونی اعتراض خود را پی گیری خواهم نمود، در بازشماری آرا شرکت خواهم نمود و بدانید نظام اهل خیانت در آرای مردم نیست و اگر در بازشماری معلوم شود حق با طرف مقابل است آن را خواهم پذیرفت، زیرا باید به آرای مردم احترام گذاشت و صرفا بر اساس حرف زن خودمان که می گوید "مگر می شود لرها داماد خود ول کنند به دیگران رأی بدهند" عمل نخواهم نمود، آیا بازهم این همه شورش و خشونت اتفاق می افتاد؟ آیا اگر به جای اردوکشی خیابانی و چماق به دستی می رفتم و نتیجه ی انتخابات را می پذیرفتیم همان طور که در زمان خود خاتمی پذیرفتم، برای خودم و مردم و کشور بهتر نبود؟

4-اگر به اغتشاش گران می گفتم به پایگاه های نظامی حمله نکنید، بسیجیان را نکشید، بانک ها را آتش نزنید، شعار علیه ولی فقیه ندهید، در روز عاشورا سوت و کف نزنید، نمی توانستم آبروی خود را مدت بیشتری حفظ کنم و مردم را مدت بیشتری فریب دهم؟

5-آیا اگر به جای حمایت از اغتشاش گران خیابانی، می رفتم و فراریان و خارج نشینان و ضد انقلاب دست پرورده غربی ها را محکوم می نمودم و خط خود را از آنها جدا می کردم، نمی توانستم مدت بیشتری سر مردم را با ریاکاری شیره بمالم و بتوانم در انتخابات های بعدی برای رسیدن دوباره به قدرت تلاش کنم؟

6- آیا اگر به جای اتهام زدن به مردم و دادن القابی مانند چاقو کش و عربده کش و چماق به دست و لباس شخصی و ساندیس خور و دهاتی، و زیر سوال بردن رأی آنها، به شعور آنها اهانت نمی کردم، نمی توانستم مدتی بیشتر بر سر پست های خود باقی بمانم و در خانه ی خود زندانی نشوم؟

7- آیا اگر به جای متهم نمودن رقبا و مخالفین خود به گداپروری و تقلب و دروغ گویی و دیکتاتور بودن، برای آنها نیز حقی قائل بودم و و به جای نپذیرفتن رأی مردم آن را می پذیرفتم و به رئیس جمهور منتخب مردم تبریک می گفتم، امروز این گونه مطرود می شدم که مرا حصر کنند در حالی یک نفر برای آزادی ام به خیابان نیاید؟