جوانفکر ، عزل مشایی ، ابقای مصلحی ، توصیه نامه خواندن حکم حکومتی ولی فقیه

1- جوان فکر در سایت خود در مورد مخالفت رهبری با عزل وزیر اطلاعات این چنین می نویسد:

"برای آگاهان سیاسی واضح است که تغییر وزیر در وزارتخانه استراتژیک و مهمی چون وزارت اطلاعات ، بدون هماهنگی رئیس جمهور و رهبری عزیز انقلاب، امکان ندارد و اینگونه خبرسازی ها که رئیس جمهور تصمیمی را بگیرد وکمتر ازدو ساعت بعد رهبری معظم انقلاب آن را رد کند هیچ منطق عقلانی ندارد و علاوه بر تضعیف رئیس جمهمور ،تضعیف شخص رهبری عزیز انقلاب و جایگاه ولایت فقیه نیز می باشد."

در اینجا جوانفکر به شکل عجیبی چنین ادعا می کند تغییر وزیر اطلاعات بدون هماهنگی با رهبری امکان ندارد. و قطعاً منظورش این است که نه رئیس جمهور و نه وزیر اطلاعات بدون هماهنگی با رهبری در مورد تغییر وزیر اقدامی نمی کنند. حالا سوالی که مطرح می شود این است که پس چرا بعد از عزل وزیر، رهبری با آن مخالفت نمود؟ آیا نظر رهبری ناگهان تغییر کرد. اما مقام معظم رهبری در دیدار دانشگاهیان کرمانشاه به این شکل پاسخ این فرد را دادند :

"حالا بعضى‌ها دوست ميدارند همين طور بگويند؛ فلان تصميمها بدون نظر رهبرى گرفته نميشود. نه، اينطور نيست. مسئولين در بخشهاى مختلف، مسئوليتهاى مشخصى دارند. در بخش اقتصادى، در بخش سياسى، در بخش ديپلماسى، نمايندگان مجلس در بخشهاى خودشان، مسئولان قوه‌ى قضائيه در بخش خودشان، مسئوليتهاى مشخصى دارند. در همه‌ى اينها رهبرى نه ميتواند دخالت كند، نه حق دارد دخالت كند، نه قادر است دخالت كند؛ اصلاً امكان ندارد. خيلى از تصميمهاى اقتصادى ممكن است گرفته شود، رهبرى قبول هم نداشته باشد، اما دخالت نميكند؛ مسئولينى دارد، مسئولينش بايد عمل كنند. بله، آنجائى كه اتخاذ يك سياستى منتهى خواهد شد به كج شدن راه انقلاب، رهبرى مسئوليت پيدا ميكند. در تصميم و عملِ رهبرى بايد عقلانيت در خدمت اصول قرار بگيرد، واقع‌بينى در خدمت آرمان‌گرائى‌ها قرار بگيرد."

2- جوانفکر فکر همین چند روز پیش نوشته است:

"آنگاه که رهبر فرزانه انقلاب در نامه‌ای خصوصی به دکتر احمدی‌نژاد، توصیه به کناره‌گیری مهندس اسفندیار رحیم مشایی از سمت معاونت اول رئیس جمهور را فرمودند، هیچگاه مایل و راضی به آن نبودند که اقتدار رئیس جمهور ولایی در هم بشکند یا تضعیف شود اما عوامل هاشمی رفسنجانی با آگاهی از این نامه بلافاصله اقدام به انتشار آن کردند "

می بینید که به وضوح مسئولان دفتر رهبری را عوامل هاشمی می نامد، و حکم حکومتی رهبری معظم انقلاب را برای عزل مشایی یک توصیه نامه می خواند. اما دقت کنید به آخرین جمله حکم حکومتی رهبر انقلاب برای عزل مشایی:
 "لازم است انتصاب مزبور ملغی و كان لم يكن اعلام گردد."
می بینید که رهبری با کلمه ی "لازم است" حکم به عزل مشایی داده است. حالا سوالی که مطرح است این است که اصولا از نظر مشاور احمدی نژاد حکم حکومتی باید چگونه نگاشته شود تا او به حکم حکومتی بودن آن پی برد؟

آیا فقط همین دو نکته برای بیدار کردن خفته های متوهم کافی نیست؟ چگونه ما خود را ولایی بنامیم اما اجازه دهیم رئیس روزنامه دولت ما، رئیس خبرگزاری جمهوری اسلامی و مشاور رئیس جمهور ما این گونه به رهبر ما اهانت کند و دستورات او را زیر سوال برد؟

شورای نظامی مصر با مردم چه می کند؟



در پاسخ به یکی از مخاطبان وبلاگ که برخورد نیروهای امنیتی مصر با انقلابیون را با برخورد پلیس ایران با اراذل و اوباش مقایسه کرده بود تصویر زیر که مربوط به روز عاشورا در تهران است که در آن تعدادی از وحوش ضد انقلاب و دین ستیز در حال کشتن یک مأمور پلیس هستند ارائه می شود، مقایسه کنید:

و در عکس زیر حضور مردم را می بینید که در همان روز به خیابان آمدند و گروه های تروریستی را فراری دادند:



کلاه برداری مخابرات آذربایجان شرقی از مردم / با شماره *8

"برای اولین بار ، خدمتی نوین از شرکت مخابرات آذربایجان شرقی ، قرآن، دفتر تلفن 118، 1818، صندوق صوتی، موسیقی، سرگرمی کودکان، فال حافظ و کلیه خدمات!!

گوشی را بردارید و با شماره گیری 8* به یک دنیا اطلاعات دسترسی پیدا کنید . 

30 روز اول رایگان."

حالا شما گوشی را بر می دارید و با قسمت فال حافظ تماس می گیرید. فردی بی سواد در حال خواندن ابیاتی از دیوان حافظ است. او به طور میانگین در هر بیت یک کلمه را غلط می خواند! باورتان می شود؟! عکس زیر تبلیغات مخابرات آذربایجان شرقی در پشت قبوض تلفن است. هنگامی مه آن یک ماه اول مدت رایگان پیان یافته است. اما هنوز یک ماه اول رایگان به صورت گول زننده ای بر پشت قبض تلفن نقش بسته است. صاحب تلفن نیز خبر ندارد آن عددی که در مقابل قسمتی که بر روی قبض و درست آن طرف همین تبلیغات با نام "سایر خدمات" نوشته شده است درست به همین تبلیغات مربوط است.

هر ماه حدود 10 هزار تومان. به این شکل شما را فریب می دهند و به خاطر شنیدن چند بیت دیوان حافظ آن هم به صورت غلط از شما 10هزار تومان پول می گیرند. این روش جدید مخابرات برای کلاه برداری از مردم است.

البته چنین کلاه برداری در برخی استان های دیگر نیز وجود دارد.




وقتی دیدید سه هزار میلیارد اختلاس شده احساس خطر نکردید؟

شاید روزی مردی بیاید و در مناظره بگوید :


"آن موقع که سه هزار میلیارد اختلاس شد شما احساس خطر نکردید، آن موقع که رئیس جمهور 11 روز خانه نشینی کرد، همه رسانه های غربی گفتند حاکمیت دوگانه است، شما احساس خطر نکردید؟ آن موقع که رئیس بانک ملی کشور مفسد فراری شهروند کانادا از آب در آمد شما احساس خطر نکردید؟ آن زمان که در نشریه دولت رنگ چادر مشکی زنان مؤمنه را به مجالس عیاشی نسبت دادند شما احساس خطر نکردید؟ "

بلی داستان ما این است. منحرفین قدرت طلب در اطراف رئیس جمهور گرد آمدند و همه ی متعهدان را فراری دادند و خود همه ی مناصب را قبضه کردند. سه هزار میلیارد سه هزار میلیارد اختلاس کردند گفتند از ما تشکر کنید. اگر من خود انکار کنم خدمات دولت را ظلم کرده ام. اگر من انکار کنم موفقیت های دولت را گناه کرده ام. اگر انکار کنم مقبولیت مردمی اش را خود را انکار نموده ام. اما انحرافی در اطراف همه ی ما پرسه می زند. او در اطراف قدرت ظاهر می شود و نفوذ می کند و با هزار ریا و تملق خود را به آن می چسباند و در پشت نام مردمی اش پنهان می گردد. حرف های معروف ترین افراد دولت همان حرف های اصلاح طلبان آمریکایی است. همان حرف های دولت هاشمی است. اگر من در مقابل انحراف آنها سکوت کنم چگونه خود را عدالت طلب و انقلابی بنامم؟ اگر ما کارمان شود دفاع از دولت و توجیه تمام اشتباهات و انحرافات او از خط اصیل انقلاب، آن خطی که خود روزی دقیقاً در آن قرار داشت، پس چگونه ادعای حق طلبی داشته باشیم؟ آیا این که مردم به فردی رأی دهند این معنای این است که با او عهد اخوت بسته اند؟ نه این طور نیست. اگر در مقابل انحرافات سکوت کنی باید سرنوشت دولت خاتمی و هاشمی را برای احمدی نژا متصور باشی.

داوود یا محمود، هابیل یا قابیل، کدام را باور کنیم

هنگامی شدید ترین حملات علیه دولت شکل گرفتند این ما بودیم که ایستادیم و دفاع کردیم. ما جانمان را بر کف دست گذاشتیم. ما در میدان بودیم. پس برای چه در مقابل تندترین حملات نیروهای وابسته به دولت علیه جریانی در دولت یکوت کرده ایم؟ ما چه بگوییم زمانی که معتمدترین افراد و نزدیک ترین افراد به احمدی نژاد ترتیب دندگان این حملات هستند. ما اگر بخواهیم داوود را قابیل بنامیم خود را زیر سوال برده ایم. به ما خواهند گفت چگون چنین فردی سال های بر مهم ترین منصب گماشته شده بود؟ آیا مگر جز این است که بازرس رئیس جمهور چشم و گوش اوست؟ آیا چشم و گوش رئیس جمهور ما قابیل است؟ شاید هم او فقط قربانی جریان انحرافی است؟

هنگامی که ما گفتیم مشایی را عزل کنید به ما گفتند مشایی معتمد احمدی نژا است، آیا شما مشایی را بهتر از احمدی نژا می شناسید؟ حالا من می گویم آیا ما داوود را بهتر از احمدی نژاد می شناسیم؟ اگر داوود بد بود پس چرا احمدی نژاد او را بر منصبی مهم گماشت؟ چرا مشایی این چنین نباشد؟ چرا جوانفکر این گونه نباشد. البته که ریاکاران ولایت گریز و تشنه ی قدرت و شهرتی مانند جوانفکر بشتر شایسته داشتن ویژگی های قابیل هستند. از نظر ما صفار هرندی و لنرکانی و داوود پاکند و مشایی و جوانفکر مگس هایی هستند در اطراف شیرینی قدرت. اینها هستند که باید بروند. اینها سرتاپا دور از آن آرمانی هستند کهما به آن رأی دادیم. بزرگ ترین خیانت به مردم این است که فردی چون جوانفکر همزمان ریاست خبرگزاری جمهوری اسلامی و موسسه ی ایران را در دست داشته باشد، مشایی با وجود نامه ی صریح رهبری کنترل نهاد ریاست جمهوری را در دست داشته باشد، و سه هزار میلیارد بدهند به دوستانشان که بخورند. بزرگترین خیانت به مردم این است که خاوری را به ریاست بانک ملی بگماری. مرفه بی دردی که شهروند دشمن جمهوری اسلامی کاناداست و خانواده او ایران نمی پسندند و ساکن کانادا هستند. آدم بد قصه ی ما خاوری است، جوانفکر است، مشایی است، بقایی است، ملک زاده است نه دوود. زیرا اگر بخواهیم داوود و صفار و لنکرانی و بقیه این عزل شده ها را نیز در کنار بدان قرار دهیم چیزی نمی ماند جز بدی و ما خود تیشه به ریشه خود زدیده ایم و همه دولت را به فساد متهم نمودیم.  

افسوس که چشم های محمود بسته شد و فساد برخی از اطرافیان را ندید. افسوس که رئیس بزرگترین مرکز اقتصادی کشور فردی مفسد شد. این که ساده زیست باشی، این که به میان مردم بیایی، این که مشکلات نا امیدان بدخت نامه نویس را حل کنی. اینها نکات مثبت کوچکی نیستند. اما افسوس مفسدان زحمات را به باد می دهند و بیت المال را چپاول می کنند و انتخاب مردم را ضایع می کنند. چشم امید مردم به محمود بود. پس چرا رئیس بزرگ ترین بانک جمهوری اسلامی مفسد و مرفه از آب درآمد؟ این به خاطر مشایی است. این گونه افراد را مشایی بر سر کار آورده است. اما اعتماد مردم را به بی اعتمادی تبدیل نمود. اما اعتماد محمود به مشایی کمتر نشد و لج بازی اش بیشتر شد. شایسته بود فقط به خاطر آن اختلاس بزرگ اکثر مقامات اقتصادی عزل گردند اما چنین نشد و مفسدان هنوز بر سر کارند. به خدا قسم ما نه عاشق چشم و ابروی کسی نبودیم. ما خنجر را در چشم مفسد فرو می کنیم و در این مسئله دوست و دشمن و خودی و غیر خودی و سیاست بازی نمی شناسیم. 

به جای آن کسانی عزل شدند که پاک بودند. کسی از آنها فسدی ندید، کسی از آنها در مورد دوستی با اشغال گران و مکتب ایرانی نشنید. کسی از آنها نامه ای برای دادن وام به امیر منصور آریا ندید. داوود احمدی نژاد کجا مشایی و جوانفکر کجا. داوود مانند جوانفکر شیفته ی قدرت نیست که فقط تملق بگویید و به منتقدان برادرش هر چند مراجع تقلید باشند اهانت کند. داوود عزل شد چون در مقابل مفاسد جریان انحرافی ایستاد. جریانی که در پش چهره و باطن عدالت طلب محمود پناه گرفتند و به هر فسادی دست زدند. 

استراتژی جریان انحرافی این بود که در پشت نام عدالت پناه گردد و هوادارن عدلت طلب و انقلابی را از اطراف دور کند. آنها فساد کردند و هنگامی که عدالت طلبان واقعی صدایشان در آمد به دفاع از دولت پرداختند تا خود را در چشم محمود وفادار نشان دهند و با اهانت به بزرگان موجب اختلاف بین آنها و احمدی نژاد شوند. الحق که موفق بودند. آنها اکثر متعهدان را عزل کردند و برچسب تمامیت خواه و قابیل به آنها زدند. آنها نیکان را فراری دادند یا عزل کردند و خودشان چند شغله شدند. آیا در این ممکلت یک نفر نبود که بتواند مسئولیت روزنامه ایران را در دست بگیرد که جوانفکر مجبور نباشد بار این موسسه را نیز در کنار ایرنا بر عهده گیرد؟ هست اما استراتژی جریان انحرافی موفق از آب در آمد و همه ی آنها را عزل نمود.


انتخابات مجلس پایانی بر زیست تندرو ها خواهد بود

انتخابات پیش روی مجلس نقطه ی پایانی بر موجودیت تندروها خواهد بود. اصیل ترین، مهم ترین و قدرتمند ترین تندروهای انقلاب چپی ها بودند. چپی ها بعد از دوران ریاست جمهوری هاشمی خود را اصلاح طلب، و بعد ها در زمان انتخابات ریاست جمهوری سال 88 خود را جنبش سبز نامیدند. تندروها در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 از قدرت حذف شده بودند اما برای بازپس گیری قدرت به نام میانه روی در سال 88 دوباره وارد میدان شدند و یک روز بعد از انتخابات، چهره ی واقعی تندروی خویش به نمایش گذاشتند و با روی آوردن به گسترده ترین، خشونت بارترین و رادیکال ترین آشوب های بعد از انقلاب، روش اردوکشی خیابانی (فشار از پائین) را برای دور زدن دموکراسی امتحان نمودند. اما ماجرای فتنه 88 به علت ماهیت انتحاری و رادیکالی آن موجب حذف شدن چپی ها از صحنه رقابت های سیاسی شد. با این حال بخشی از چپی های خاکستری هنوز از ورود دوباره به قدرت ناامید نشده اند و انتخابات مجلس را دریچه ای برای بازپس گیری قدرت می دانند. این انتخابات برای همیشه در را به روی تندروها خواهد بست. 

اختلافات مهمی بین ضد انقلاب (سران فتنه و سبزهای خارج نشین)، اصلاح طلبان به ظاهر میانه رو (اقلیت مجلس) و قشر خاکستری (با مرکزیت قم) به وجود آمده است. بخشی از آنها می خواهند در انتخابات شرکت کنند، برخی پیش شرط هایی را اعلام می کنند تا بتواند با فرار به جلو امتیازات احتمالی را نیز به دست آوردند. برخی دنبال تحریم هستند و  برخی تردید دارند.

آنچه که مردم از آن روی گردانند تندروی است. اصلاح طلبان در اواخر دوران هاشمی به این نتیجه رسیده بودند که دیگر دوران تندروی یا شعارهای تند پایان یافته است و از این رو نام اصلاح طلب را بر خود گذاشتند اما خوی قدرت طلبی و تندروی ذاتی آنها همواره در دوران بر سر قدرت بودنشان نمایان بود. به تدریج مردم از آنها روی برگرداندند و به احمدی نژاد و اصول گرایان متمایل شدند. احمدی نژاد هیچ گاه روحیه تندروی قابل توجهی از خود نشان نداد. او در برابر تندترین انتقادها و اهانت ها سکوت نمود. انتقادات و اهانت هایی که هیچ گاه سابقه نداشتند. در واقع ما در دوران احمدی نژاد آزادی را مشاهده کردیم. آزادی که فراتر از قانون بود و در آن اهانت به رئیس جمهور مسئله ای طبیعی و عادی شده بود.

اما انتخابات مجلس بر خلاف تصور ضد انقلاب، انتخاباتی پر شور خواهد بود که به احتمال زیاد با پیروزی میانه رو هایی اکثرا متمایل به عدالت طلبان و اصول گرایان همراه خواهد بود. استقبال مردم از انتخابات تمام ادعاها و آروزهای ضد انقلاب و فتنه گران را مبنی بر رویگرداندن مردم از نظام بر باد خواهد داد. ادعاهای باطلی که سی سال است بر طبل آن می کوبند و در هر انتخابات طبلشان پاره می شود. اما این انتخابات بر خلاف تصور ضد انقلاب آرام برگذار خواهد شد و ستونی محکم بر خیمه ی نظام و دموکراسی خواهد بود و نشان خواهد داد که مردم بانظام هستند و به مردم سالاری نظام اعتقاد دارند و از تندروها روی گردانند. خواسته ای اصلی تندروهای ضد انقلاب و سران فتنه از بین رفتن نمادهای دموکراسی و برگذار نشدن انتخابات است. این خواسته در انتخابات مجلس از بین خواهد رفت و پتانسیل های باقی مانده از اغتشاش طلبی چپی ها را محو خواهد نمود.


گنده گویی هاشمی : سکوت رهبری در قبال انحراف رئیس جمهور جایز نیست !

هاشمی در سایت خود نامه ای را منتشر ساخته است که به امضای آیت الله خامنه ای، هاشمی، شهید بهشتی و چند تن دیگر از بزرگان اوایل انقلاب رسیده است و خطاب به حضرت امام خمینی است. او با کنایه نوشته است که این نامه بی سلام است. او در تیتر این مطلب این چنین آورده است : "سکوت رهبری در قبال انحراف رئیس جمهور جایز نیست".

البته نگاهی به نامه نشان می دهد در آخر این نامه کلمه ی وسلام نوشته شده است. خدمت آقای هاشمی باید بگوییم که وسلام به معنای و سلام است. پس این نامه بی سلام نیست و هاشمی بهتر است نامه ای را که خود امضاء نموده است را دوباره بخواند.

اما رهبری در مقابل انحراف سکوت نمی کند همان طور که در زمان هاشمی سکوت نکرد و هاشمی را از اشرافیت نهی نمود و البته هاشمی نیز گوش ندادو به اشرافیت خود ادامه داد و مردم را تبدیل به گدا نمود (گدا پروری کرد). در زمان خاتمی نیز رهبری چفیه ی مبارزه را بر دوش خود انداخت و در مقابل انحراف خاتمی (مأمور هاشمی) ایستاد. در زمان فتنه 88 نیز پاسخ هاشمی را داد. خوشبختانه مردم نیز در برابر جریان انحرافی اصلی با مدیریت هاشمی سکوت نکردند و در سال 88 سیلی محکمی را بر صورت هاشمی نواختند و پسر منحرف و ضد انقلاب او به آغوش روباه پیر فرار کرد.

بنا بر این ما از هاشمی مطرود ملت می خواهیم گنده تر از جایگاه خود سخن نگوید و به خاطر تورم 50 درصدی و دادن پست های کلیدی به فرزندانش از مردم عذر خواهی کند. و بداند که دوستان او مانند ملک عبد الله رفتی هستند و او تنها مانده است.و اگر نبود حمایت رهبری از او، همانا مردم در نماز جمعه عمامه از سر هاشمی بر می داشتند و آن قدر او را می زدند که به قول کروبی به دیار "فانی" سفر کند. البته این اهانت به هاشمی نیست و اهانت این است که رأی مردم را زیر سوال بری و حمایت دولت از آنها را گداپروری بنامی.

و تنفر مردم از هاشمی و خانواده اش (عفت، فائزه، فاطمه، مهدی، محسن، یاسر ، محمد و بقیه اقوام اشرافش ) بسیار عمیق است و تشنه ی خون آنها هستند تا همانند قذافی با او رفتار کنند. بنا بر این من با عنوان یک حامی سابق هاشمی (زمانی که نوجوانی خام بودم) به او نصیحت می کنم به جای گنده گویی بنشیند، توبه کند و از عذاب جهنم بترسد و بداند که این پست و مقام دنیوی چیزی گذراست و نه برای او می ماند نه احمدی نژاد. پس فرزند خلاف کار خود را به کشور بر گرداند تا محاکمه شود. خود نیز از مردم عذرخواهی کند که حرمت آنها را نگاه نداشت و به جای حل مشکلات آنها مشکلات مرفهین را حل نمود و بر سر آنها کوفت و حساب های فرزندان خود را پر نمود.

*تکمیلی : آخرین خبر این که سایت هاشمی با عقب نشینی آشکار تیتر مطلب خود را تغییر داد و کلمه رهبری را از آن حذف نمود.

 هاشمی رفسنجانی راس فتنه است

پهپاد آمریکایی RQ 170 شکار شده توسط سپاه

ضربه ای که موسوی به اصلاح طلبان زد

اصلاح طلبان بخشی از فعالان سیاسی و صاحبان قدرت در نظام جمهوری اسلامی بودند که سال ها قدرت را در دست داشتند اما خیانت ها و بی توجهیی به مردم موجب زده شدن مردم از آنها شد و مردم از آنها روی برگرداندند. این شد که مردم به احمدی نژاد رأی دادند. به هر حال هنوز بخشی از اصلاح طلبان در میان اقلیتی از مردم جایگاهی داشتند و بدون شک رأی 13 میلیونی به میرحسین موسوی در سال 88 نشان دهنده همین واقعیت بود و قطعا بخش قابل توجهی از این 13 میلیون به شعارهای به اصطلاح اصلاح طلبانه موسوی رأی داده بودند. هر چند موسوی خود را صراحتا اصلاح طلب معرفی نمی نمود اما حمایت احزاب اصلاح طلب و خاتمی و هاشمی از او باعث شد تمام حامیان اصلاح طلبان رأی خود را به نام او به صندوق ها بیندازند.

اما تندروی و قدرت طلبی میرحسین موسوی و نپذیرفتن نتایج انتخابات و اردوکشی های خیابانی ضربه ای را به اصلاح طلبان وارد ساخت که هیچ گروه و حزب اصول گرایی را یارای چنین کاری نبود. تندروی های موسوی موجب بریدن و انزجار بخش قابل توجهی از هوادارن اصلاح طلبان از آنها شد. علاوه بر این عملیات انتحاری موسوی و اطرافیانش بسیاری از اصلاح طلبان را برای همیشه از میدان رقابت های سیاسی خارج ساخت. موسوی همه ی ظرفیت اصلاح طلبی را برای در دست گرفتن قدرت به کار بست و آن را به کشتن داد به طوری که امروز چیزی به اسم اصلاح طلبان وجود ندارد و در رقابت های سیاسی آینده نیز جز بخش کوچکی از اصلاح طلبان به ظاهر میانه رو امکان حضور نخواهند داشت. سرنوشت همه ی تندرو ها به همین صورت خواهد بود. کسانی که نظام را متقلب بدانند چگونه در انتخابات شرکت خواهند نمود؟ مگر این که کلیت خود را زیر سوال برند. مردم نیز همواره به دنبال آرامش و میانه روی هستند و سرنوشت خود را به دست تندروهای اغتشاش طلب نمی دهند. بنابر این بزرگترین دشمن اصلاح طلبان موسوی بود و ما باید از وجود چنین افرادی در میان مخالفان و رقبای سیاسی خود خوشحال باشیم.

آنها که از آتش گرفتن یک بانک یا تخریب اموال عمومی، یا سرداده شدن شعارهای موهنانه علیه ولایت فقه و ارکان نظام اسلامی در خیایان های تهران خوشحال می شدند نمی دانستند که از تیشه زدن به ریشه ی خود خوشحال می شوند. هر سنگی که از طرف اغتشاش گری به سمت مأموران پرتاب می شد، هر بیانیه ای که از طرف موسوی منتشر می شد، هر شعار ضد نظامی که از طرف پیاده نظام سبز سرداده می شد، هر سوتی که در روز عاشورا زده می شد و هر عربده ای که در خیابانی توسط سبز پوشی کشیده می شد تیشه ای بود بر ریشه ی پوسیده اصلاح طلبان، این دشمنان ریاکار و مکار مردم.

خواسته ها و مشکلات مردم در نگاه اصلاح طلبان و حزب الله

تفاوت اصلی بین جریان سیاسی حزب الله و جریان سیاسی به اصطلاح اصلاح طلب در این است که اصلاح طلبان تنها به قدرت می اندیشند و خود را بری از هر اشتباهی می دانند و از خود انتقاد نمی کنند. اما حزب الله اصولی دارد که یکی از آنها عدالت است و بر همین اساس است که وقتی اختلاسی در زمان حاکمیت دولت حزب اللهی روی می دهد به انتقاد از دولت می پردازد. در صورتی که چنین اختلاسی در زمان دولت اصلاحات رخ می داد که چه بسا بزرگتر از آن رخ داده باشد بدون این که فاش شده باشد، آنها اختلاس را انکار می نمودند و بر آن نام هایی مانند مدیریت نوین می گذاشتند و از اختلاس کننده به تمام معنا دفاع می نمودند همان طور که از کرباسچی حمایت نمودند. یا همانند اختلاس کننده چابهار او را بر ریاست دانشگاهی درجه یک می گماشتند. اگر امیرمنصور آریا در زمان اصلاح طلبان اختلاس می کرد اصلاح طلبان از او پول می گرفتند (همان طور که از شهرام جزایری گرفتند) و می گفتند او خدمات زیادی نموده است و برای کارآفرینی این پول ها را استفاده نموده است. دلیل من بر چنین ادعایی ماجرای کرباسچی است. اما حزب الله خودش این اختلاس را کشف نمود و با صرف نظر کردن از آبروی خود آن را فاش ساخت و به انتقاد از دولت پرداخت زیرا بدون شک دولت نیز در روی دادن چنین تخلف بزرگی مقصر است. در واقع این فرق مهم بین حزب الله و اصلاح طلب است. اصلاح طلبان پول مردم را می خوردند و نام مدیریت بر آن می گذاشتند و حزب اللهی حتی به قیمت مایه گذاشتن از خود با آن مبارزه می کنند. 

برای یک بسیجی واقعی فقط عدالت مهم است نه افراد. همین است که بسیج حامی واقعی مردم است و مطالبه ی خواسته های حق مردم یکی از مهمترین وظایف بسیج است. اما اصلاح طلبان نه به دنبال حل مشکلات مردم و تأمین حقوق آنها بلکه به دنبال مطرح ساختن خواسته های قشر مرفه و بی قید هستند. زیرا حیات خود را را در آن می بینند. خاتمی فقط با قشر مرفه می پرید و هیچ گاه از بیکاری و اشتغال و تروم و مشکلات مردم سخن نمی گفت و به جای آن به دنبال بسط قدرت خود و حزبش بود و شعارهای مرفه پسندی مانند آزادی و گفت و گوی تمدن ها را مطرح می ساخت. در حالی که منظور او از آزادی ، فراقانونی بودن خود و حزبش و تمامیت خواهی بود. به همین دلیل است که خاتمی کوچکترین قدمی در تأمین آزادی مردم برنداشت و به جای آن به اعتقادات دینی مردم بی حرمتی نمود و با به وجود آوردن فضای تک صدایی تمام جریان های حزب اللهی و عدالت طلب را از میدان به در نمود و آزادی را از آنها گرفت و به بهانه هایی آنها را به دادگاه برد و در زندان ها کشت و اعلام نمود که خودکشی کردندو نام قاتل و اقتدارگرا و تندرو و تکفیری بر آنها نهاد. آنها بسیجیان را در خیابان ها کشتند (مثال شهبد فرهنگی در تبریز) و به جای پیدا کردن ضارب خود مظلوم نمایی نمودندو چند مهره سوخته  و تاریخ مصرف گذشته را کشتند و نام قتل های زنجیره ای بر آن نهادند تا تمام گروه های مخالف خود را با آن از میان به در کنند و تمام سنگرهای نظام را فتح کنند و همه چیز را خودشان در دست گیرند.

اما بسیج از دل مردم به وجود آمده است و در هر محله و روستایی وجود دارد در میان مردم زندگی می کند و درد آنها را می داند و برای دفاع از حقوق مردم عمامه و پست و مقام نمی شناسد. بسیج خود به میدان می آید و اگر لازم باشد به اردوهای جهادی می رود و آجر روی آجر می گذارد، اگر لازم باشد با اغتشاش گر مبارزه می کند، اگر لازم باشد به جبهه می رود و برای کشور جان می دهد و در میدان سیاست نیز عدالت طلبی را پیشه خود ساخته و تا غارت گران بیت المال را به زندان نفرستد ساکن نمی نشیند. و اصلاح طلب زمانی که قدرت را در دست دارد خواسته مردم را بی حجابی، اختلاط، همجنس بازی، دین ستیزی، سفر به اروپا و سوت کف و پارتی های شبانه معرفی می کند. گویی در زمان حاکمیت آنها در این کشور بی کاری وجود ندارد، تورمی وجود ندارد، فقری وجود ندارد. او مردم را فقیر نگاه می دارد و زمانی که دولت حزب اللهی به یاری فقیر می شتابد نام گداپروری بر آن می نهد. این تفاوت اساسی بین حزب الله و اصلاح طلب است.

نگارنده ادعایی ندارد که تمام بسیجیان و حزب اللهی ها و فعالان سیاسی مورد حمایت آنها از همین سنخ مورد ادعای او هستند. طماعان، نفوذی ها، ریاکاران و تندروها همواره و همه جا وجود دارند. مثال بارز آن افرادی همچون موسوی، کروبی، خاتمی، تاج زاده، اکبر گنجی و نوری زاد هستند. آنها زمانی ادعای بسیجی گری داشتند. اما یا تندرو بودند، یا نفوذی بودند، یا طمع به پست و مقام داشتند و امثال آن. اینک نیز چنین افرادی در میان بسیج و حزب اللهی وجود دارند که باید آنها را شناخت و از آنها دوری جست و فریب آنها را نخورد. بسیجی واقعی در میان مردم زندگی می کند، ساده زیست است، انقلابی است و قدرت طلب و بیت المال خور نیست. بسیجی واقعی در میدان سیاست حزب و ریش و عمامه و پست و مقام نمی شناسد و فریب شعار و ریاکاری را نمی خورد و اگر انحرافی ببیند سکوت نمی کند. اما چنین نگاهی فقط در بین بسیج وجود دارد و میان احزب بازاری، احزاب دولت ساخته (همانند مشارکت سابق)، و مخالفان جمهوری اسلامی چنین نکاهی وجود ندارد. تاریخ سی و سه ساله ی انقلاب این حقیقت  را ثابت نموده است.

محرم Muharram

عاشورا Ashura

اغتشاش عاشورای 88 با میرحسین چه کرد ؟

عاشورای 88 را از یاد نبرده ایم. در آن روز هوادارن موسوی، ضد انقلاب، بهائیان و دین ستیزان در برخی از خیابان های مرکزی تهران به راه افتادند و با سوء استفاده از خلاء ناشی از حضور مردم و بسیجیان در عزاداری ها به بهانه تظاهرات بانک آتش زدند، اموال عمومی را تخریب کردند، خیابان بستند، مأموران پلیس را کتک زدند، به عزاداران سنگ پرانی کردند، جوانان بسیجی را هتک حیثیت کردند، تکایا را خراب کردند، وسایل عزاداری را آتش زدند، قرآن آتش زدند، کانکس پلیس آتش زدند، ماشین پلیس آتش زدند و به نشانه ی پیروزی سوت و کف زدند. چند نفر را هم کشتند. بعد از آن ماجرا میرحسین موسوی بیانیه ای شبیه به جوک صادر کرد که اینها مردم خداجوی بودند و به آن ها ظلم شده است. البته ما انتظاری بیش از این از او نداشتیم. کسی که در حال غرق شدن است به هر چیزی چنگ می زند. حتی ضد اسلام و امام حسین(ع).

سوال مهم این بود که اگر این چند هزار نفری که سوت و کف می زدند مردم خداجوی بودند پس آن ده ها میلیون مردمی که در هر شهر و روستایی در ایران در حال عزاداری بودند چه بودند؟ آنها ادعا کردند که ما یا حسین گویان تظاهرات می کردیم. اما فیلم ها چیز دیگری را نشان می داد. برای بیشتر ادعاهای من در پاراگراف بالا فیلم و عکس وجود دارد و در اینترنت موجود است. عده ی زیادی اینها را پذیرفتند و نشان دادند که ضد امام حسین (ع) هستند. من ادعا نکردم همه ی اغتشاش گران عاشورا دین ستیزند. اما آنها که دین ستیز نبودند نادانانی جاهل بودند که در گروه دین ستیزان قرار گرفتند و با آنها همراهی نمودند، شاید بدون آن که خودشان نیز بفهمند. اما مهمتر از هتک حیثیت آن جوان بسیجی و کشتن بسیجیان یا کشته شدن چند فتنه گر و اغتشاش گر به دست خودشان یا حتی مردن آنها در درگیری شدید با پلیس، هتک حرمت عاشورا بود. عاشورا روز عزاداری بود اما آنها این روز را به روز شادی خود و کفار اسرائیلی و آمریکایی تبدیل نمودند. عده ای از آنها یا حسین میرحسین می گفتند و عده ای دیگر سوت کف می زدند و فردی از آنها قرآن را آتش زد. من در آنها هیچ نشانی از عزاداری ندیدم. آنها نه به رنگ مشکی که به رنگ سبز بودند. آنها بی حجاب بودند و رورز عاشورا را روز شادی خود قرار داده بودند.

آنها ادعا کردند که پلیس مردم را زیر می گرفت و از پل به پائین پرتاب می کرد یا با گلوله می کشت. برای این ادعا ها تنها یک یا دو فیلم در مورد زیر گرفتن مردم توسط پلیس وجود داشت که فیلم ها با کیفیت پائین و مبهم بودند. اما این فیلم ها نیز در واقع فقط وحشی گری خودشان را نشان می داد. افراد میرحسین سعی داشتند ماشین پلیس را همانند دیگر ماشین های پلیس که آتش زدند، آتش بزنند. راننده برای نجات جان خود از دست اغتشاش گران بی رحم سعی می کند از دست اغتشاش گران فرار کند. در این بین بعید نیست که فردی نادان و جوگیر نیز قربانی قدرت طلبی میرحسین گردد. اما بدون شک آن فیلم به هیچ وجه نشان دهنده حمله پلیس با ماشین به مردم نیست. همه ی ما این را قبول داریم. اما دین ستیزان می خواستند با شیطنت چنین القا کنند که نیروی انتظامی با ماشین مردم را زیر می گرفته است. اصولا چرا باید یک سرباز نیروی انتظامی در جایی شلوغ چنین کاری بکند که که امکان گیر افتادن زیاد است؟

هیچ فیلمی که نشان بدهد پلیس در روز عاشورا کسی را با گلوله هدف قرار می دهد وجود ندارد. پس چرا میرحسین موسوی به دروغ چنین ادعایی کرد؟ زیرا موسوی دروغ گوست و یا بر اساس حرف دروغ چند سایت ضد انقلاب دروغ پرداز بیانیه می داد. سند او همانند سند تقلبش بود. سندی به نام تخیلات. ملاک ددامد فلان قوم و فرزند بهمان استان. آیا او فیلم سوت کف هوادارانش را ندیده بود؟ شاید. آیا او فیلم لخت کردن یک بسیجی توسط ده ها نفر از هوادارانش را ندیده بود؟ شاید. روی سخن نگارنده فقط با آنهاست که دشمنی با امام حسین (ع) ندارند. من با شمرهای زمان سخنی ندارم.

اما بسیج با شنیدن غارت گری های گروهک تروریستی سبز به میدان آمد. زمانی که اموال عمومی تخریب شده بودند. نیروهای پلیس مجروح شده بودند. فتنه گران سوت ها زده بودند. تکیه ها آتش گرفته بود. آمد و تندروهای تروریست را فراری داد. و چند روز نگذشت که نه دی به وقوع پیوست. بسیاری از هوادارن سابق مرد متوهم و دروغ گوی سبز از او بردیدند و بر روی کاغذ نوشتند ... خوردیم به تو رأی دادیم موسوی. این پایان کار فتنه گران مرفه بود. آبروی آنها با سوت و کف زدن در روز عاشورا رفت. معلوم شد نمی توان زیاد ریاکاری نمود. نمی توان زیاد منافق بود. بالاخره پرده ها کنار می روند. افرادی که حسین (ع) را قربانی خشونت پدر و جدش می دانستند چهره ی خود را رو می کنند. دیدم افرادی را که به میرحسین رأی داده بودند و وفتی ماجرای عاشورای 88 را شندیدند ابراز پشیمانی کردند از نفهمی خود و رأیشان به این ریا کار منافق صفت. آنها می گفتند اگر ما می دانستیم که او این گونه است به او رأی نمی دادیم. دیدم دختران بدحجابی را که در روز نه دی آمدند. این اغتشاش عاشورا بود که هوادران موسوی را از او گرفت و او را با مشتی آدم کش تروریست و افراطی و دین ستیز و حرام زاده تنها گذاشت. زیرا هیچ کس دشمن اهل بیت نیست مگر حرام زاده.

هوادران موسوی چه می خواستند؟ آنها مهربانی می خواستند، خط امام می خواستند، آرامش می خواستند. آنها اغتشاش نمی خواستند. آنها خون نمی خواستند. آنها فتح سنگر به سنگر و فشار از پائین نمی خواستند. آنها آتش نمی خواستند. آنها اهانت به امام حسین (ع) و امام خمینی نمی خواستند. اما موسوی برای آنها فقط عذاب آورد. عاقبت تندروی و توهم و عروسک خیمه شب بازی آمریکا شدن می شود حصر. حصری که یک نفر برای آزادیت تره ای هم خورد نمی کند. از نظر من این اغتشاش عاشورا بود که این بلا را بر سر موسوی آورد. نه 25 بهمن. 25 بهمن که دهن کجی به 22 بهمن و انقلاب اسلامی بود تنها چاشنی انفجاری بمبی را فعال ساخت که در روز عاشورا ساخته شده بود. و کار به جایی رسید که رئیس و قدرتمند ترین حامی موسوی یعنی هاشمی رفسنجانی نیز مجبور شد 25 بهمن را محکوم کند. حتی ناطق نوری. حتی محسن رضایی. طیفی که در مقابل احمدی نژاد و در کنار موسوی قرار داشتند. اینجا موسوی ماند و بیانیه هایش. او و شیخ ساده لوح هر دو بر طبق قانون با حکمی حد اقلی  و همراه با رأفت اسلامی در خانه هاشان حصر شدند و یک نفر برای آزدیشان نیامد. زیرا میرجسین و کروبی دیگر هوادرای ندارند. اگر از ضد انقلاب بپرسی خواهند گفت موسوی فقط پله ای برای ما بود تا به اهدافمان برسیم. حالا که این مهره سوخنه است ما خود را به آن نخواهیم سوزاند.


مردم خداجوی موسوی با مأموران نیروی انتظامی چه کردند:

کاری که مردم خداجوی موسوی با علائم عزاداری امام حسین (ع) کردند :


قوم خداجوی میرحسین موسوی:


یکی از هوادارن میرحسین موسوی در روز 9 دی در اعتراض به اغتشاشات افراد موسوی در روز عاشورای 88:


حمله به سفارت انگلیس و چند نکته

1-حمله ی دانشجویان به سفارت انگلیس اقدامی کاملا مرسوم در میان جنبش دانشجویان حزب الله است. در طول سال دانشجویان بارها به سفارت انگلیس حمله می کنند. اما در اتفاق اخیر خشم دانشجویان  و تعدد آنها موجب شد پلیس نتواند از ورود دانشجویان به سفارت ممانعت نماید.

2-اشغال و حمله به سفارت انگلیس در تهران اقدامی کاملا خودجوش و دانشجویی است. بدون شک دولت و مقامات ارشد نظام هیچ گونه نقشی در این این اتفاق ندارند. وزیر امور خارجه این حرکت را محکوم نمود. آیت الله مکارم شیرازی از دانشجویان خواست چایبند قوانین باشند. آیت الله خاتمی در خطبه های نماز جمعه مخالفت صریح خود را در مورد حمله به سفارتخانه ها اعلام نمود.  

3-حمله دانشجویان به سفارت انگلیس در سالروز شهادت دکتر شهید شهریاری دانشمند برجسته فیزیک ایرانی به دست دشمنان و از جمله انگلیس اتفاق افتاد. دلیل برگزاری تجمع در مقابل سفارت انگلیس پاسخ به اقدامات خصمانه دولت بریتانیا علیه جمهوری اسلامی در راستای موج تبیلغاتی اخیر کشورهای غربی و تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی بود.

4-در این اتفاق فقط تعداد کمی از دانشجویان توانستند وارد سفارت شوند و بخشی از همین دانشجویان به تخریب بخشی از اموال داخل سفارت پرداختند. بدون شک بسیاری از مقامات نظام و حتی دانشجویان حاضر در تجمع با تخریب اموال مخالف بودند. همچنین در هنگام حمله به سفارت فقط چند کارمند ساده در داخل سفارت حضور داشتند. پلیس افرادی را که توانسته بودند وارد سفارت شوند به از داخل سفارت به بیرون هدایت نمود.

5-این اتفاق بعد از تصمیم مجلس برای اخراج سفیر انگلیس رخ داد. با این وجود دولت انگلیس در اقدامی منافقانه و تبلیغاتی با سوء استفاده از حرکت چند دانشجوی ساده برای جبران تحقیر تاریخی اش اقدام به تعطیلی سفارت دو طرف نمود.

6-در ماجرای اشغال موقت سفارت انگلیس د ر بین نیروهای حزب اللهی اختلاف نظر وجود دارند. برخی موافق آن و برخی مخالفند. مخالفان عمدتاً مسئله پایبندی به قانون و مصالح کلی نظام را مطرح می سازند. اما در این بین ضد انقلاب و افراد موسوم به سبز (بازندگان انتخابات 88) و اصلاح طلبان مجلس که خود دستی در خراب کاری، تخریب اموال عمومی، حمله به مراکز حکومتی و قانون شکنی دارند برای خودشیرینی در مقابل بزرگترین حامی خود در اروپا و تأمین کننده منابع مالی و رسانه ای آنها، حمله به سفارت را محکوم کردند و در دورغی اشکار این ماجرا را به نظام منصوب نمودند. سوال اساسی ما همین است که چگونه افرادی که خود روزگاری از دیوار سفارت آمریکا بالا می رفتند و کارکنان آن را گروگان می گرفتند یک ورود موقت به داخل سفارت را تحمل نمی کنند. چگونه آنهای که در سال 88 بانک ها را آتش می زنند، اموال عمومی را تخریب می کردند، مسجد لولاگر را آتش می زنند و دست به هر اقدام قانون شکنانه ای می زدند (تا جایی که رئیس آنها یعنی هاشمی مجبور شد در نماز جمعه مختلط آنها را از اقدامات غیرقانونی نهی نماید) امروز طرفدار قانون شده اند؟ در واقع آنها از ابراز ناراحتی در مورد ماجرای حمله به سفارت انگلیس چند هدف را دنبال می کنند. هدف اول آنها همانند همیشه تبیلغ علیه نظام و دانشجویان حزب اللهی است. آنها هر اقدامی که توسط حزب اللهی ها انجام گیرد را محکوم می کنند. هدف دوم و اصلی آنها دفاع از انگلیس است. آنها برای تأمین هزینه های مالی و جلب حمایت های رسانه ای انگلیس نیازمند دفاع از انگلیس هستند.

اشغال سفارت انگلیس پاسخ ما به تحریم بانک مرکزی است

اشتباه دانشجویان در اشغال سفارت روباه پیر این بود که آنها از به صورت موقت این سفارت را اشغال نمودند. بیانیه وزیر خارجه نیز باعث گستاخی دولت خبیث انگلیس شد. این سفارت به زودی باید به صورت کامل اشغال گردد تا درس عبرتی شود برای سفرای سفیه کشورهای کوچک دیگر اروپایی که بیش از این در امور داخلی ما دخالت نکنند و دانشمندان ما را ترور کنند. اقدام انقلابی دیگری لازم است تا پاسخ گستاخی دیگر کشورهای اروپایی داده شود. این کشورها که درگیر بحران اقتصادی هستند و مردم آنها هر علیه حاکمانشان تظاهرات می کنند در اقدامی نمایشی و متخاصمانه سعی داشتند نفت و بانک مرکزی جمهوری اسلامی را تحریم کنند اما به علت درگیر بودن با بحران اقتصادی در این اقدام خود ناکام مانند. اشغال موقت سفارت بریتانیای صغیر سیلی محکمی بود بر دهان یاوه گویان این دولت استعمارگر و روباه صفت. دیگر دوران شکوه بریتانیای کبیر پایان یافته و امروز وارد دوره بریتانیای صغیر شده ایم. بیداری اسلامی خواب را از چشمان آنها ربوده است. اشغال سفارت آنها در تهران موجب حقارت آنها شده است. ما کسانی هستیم که سفارت آمریکا را اشغال نمودیم و اشغال سفارت انگلیس برای ما کار کوچکیست. دوران قلدری چند دولت اروپایی تمام شده است. آنها دچار مشکلات اقتصادی و سیاسی داخلی شده اند. 99 درصد مردم قیام خود را آغاز نموده اند. جنبش های اشغال در سراسر کشورهای اروپایی و آمریکا به جان حاکمان شیطان صفت غربی افتاده اند. جنبش سفارت های غربی را اشغال کنید نیز در شرق به اجرا در خواهند آمد. اشغال سفارت انگلیس در راستای اشغال وال استریت است. مردم در همه جهان علیه آمریکا و انگلیس و غربی های ظالم قیامی را آغاز نموده اند تا سال 2012 پایان ابر قدرت ها باشد. سی و سومین سال انقلاب اسلامی بدترین سال برای غربی ها خواهد بود. بزدل ها نیز به ماجرای اشغال سفارت آمریکا مراجعه کنند که چگونه آمریکا تحقیر شد و هیچ غلطی نتوانست بکند. حال، انگلیس چه خواهد کرد؟ در روزهایی که بزرگترین اعتصابات تاریخش را تجربه می کند. ایتالیا چه خواهد کرد، یونان و اسپانیا چه خواهند کرد در حالی که دچار شدید ترین بحران های اقتصادی و سیاسی هستند. متحدان آنها در منطقه خاور میانه یکی پس از دیگری در حال محو شدن هستند. امروز ما در بهترین وضع هستیم و آنها در بدترین وضع. آنها حتی جرأت حمله به سوریه را ندارند چه رسدبه ما. به یاد آن روزی که در زمان دولت خاتمی سفرای اروپایی ایران را ترک کردند و بعد از مدت کوتاهی با ذلت دوباره بازگشتند. بعد از این که سیلی محکمی را از بیت دریافت نمودند. زنده باد دانشجویان بیداری که وارد سفارت روباه پیر شدند و تابلوی ملکه انگلیس را به بیرون پرتاب نمودند.





به یاد تجمع یک سال پیش در مقابل سفارت روباه پیر:


سفارت انگلیس را اشغال کنید

سفارت انگلیس بعد 33 سال اشغال شد / استعمار پیر تحقیر شد



بیانیه انجمن های اسلامی دانشگاه ها در رابطه با اشغال سفارت انگلیس

انجمن اسلامی دانشجویان ۲۵ دانشگاه کشور با صدور بیانیه‌ای از اقدام رژیم انگلیس در قطع رابطه با ایران ابراز خوشنودی و اعلام کردند جشن شکرگزاری بمناسبت قطع رابطه لندن با تهران را به زودی برگزار می‌کنند. 

به گزارش جهان، دانشجویان در بیانیه خود اعلام کردند که رژیم از درون پاشیده انگلیس امروز زبون‌تر و ذلیل‌تر از آن است که بتواند در مقابل ایران اسلامی و موج خروشان بیداری ملت‌ها مقاومت کند.

دانشجویان همچنین در بیانیه خود اعلام داشته‌اند که جشن شکرگزاری قطع ارتباط انگلیس با ایران را به زودی در دانشگاه‌ها کشور برگزار می‌کنند.

متن کامل بیانیه دانشجویان به شرح زیر است:

بسم‌الله قاصم الجبارین

اقدام انقلابی دانشجویان ایرانی در تسخیر لانه جاسوسی و قطع ید ایادی شیطان از خاک پاک کشورمان، آرزوی چندین و چند ساله ملت بزرگ ایران بویژه جنبش دانشجویی مسلمان بود. قطع همان دست‌هایی که آغشته به خون دانشمندان مؤمن و متخصص ما هستند.

ادامه نوشته

دکتر شهید مجید شهریاری ، راهت را ادامه خواهیم داد ، تسخیر سفارت انگلیس کوچکترین کار خواهد بود

حمله دانشجویان به سفارت انگلیس ، انتقام حمله به سفارت ایران در سال 59 گرفته شد

دانلود فیلم حمله به سفارت ایران در اروپا


تهدید سپر موشکی ترکیه و تهدیدهای ما

سپر موشکی یکی از تهدیدات نظامی علیه جمهوری اسلامی است. استقرار سپر موشکی در ترکیه مهم ترین تهدید برای ماست. در صورتی جنگی بین ما و غرب آغاز گردد سپر موشکی مانعی برای ما خواهد و مهمترین هدف ما از بین بردن آن خواهد بود. بنا بر این مردم ترکیه باید بدانند سپر موشکی همچون انبار باروتیست خطری برای امنیت آنها محسوب می گردد. زیرا هنگامی که جنگی آغاز شود موشک های ویژه ی ما به سمت سستم های سپر موشکی در ترکیه شلیک خواهند شد. بر این اساس سپر موشکی اولین هدف ما خواهد بود و کشورهایی مانند ترکیه که به سپر موشکی ناتو علاقمندند باید این تهدید را نیز در نظر بگیرند که هر گونه جنگی که یک طرف آن ایران یا متحدان ایران باشند تهدیدی نظامی برای ترکیه خواهد بود.

نقشی که امروز ترکیه برای غرب بازی می کند یکی از قطعات پازل تجزیه کشورهای اسلامی است. در این پازل نقش ترکیه کمک برای حمله به سوریه و استقرار سپر موشکی برای کنترل توان موشکی ایران است. در چنین پازلی سوریه از کردها و مخالفان ترکیه حمایت خواهد نمود و جنگ در سوریه موجب اختلاف داخلی در ترکیه، اختلاف بین ترکیه و ایران، قدرت یافتن جدایی طلبان و کردها در ترکیه و تجزیه خواهد بود. به همین دلیل است که ترکیه به عروسک خیمه شب بازی برای غرب تبدیل شده است.