تفاوت اصلی بین جریان سیاسی حزب الله و جریان سیاسی به اصطلاح اصلاح طلب در این است که اصلاح طلبان تنها به قدرت می اندیشند و خود را بری از هر اشتباهی می دانند و از خود انتقاد نمی کنند. اما حزب الله اصولی دارد که یکی از آنها عدالت است و بر همین اساس است که وقتی اختلاسی در زمان حاکمیت دولت حزب اللهی روی می دهد به انتقاد از دولت می پردازد. در صورتی که چنین اختلاسی در زمان دولت اصلاحات رخ می داد که چه بسا بزرگتر از آن رخ داده باشد بدون این که فاش شده باشد، آنها اختلاس را انکار می نمودند و بر آن نام هایی مانند مدیریت نوین می گذاشتند و از اختلاس کننده به تمام معنا دفاع می نمودند همان طور که از کرباسچی حمایت نمودند. یا همانند اختلاس کننده چابهار او را بر ریاست دانشگاهی درجه یک می گماشتند. اگر امیرمنصور آریا در زمان اصلاح طلبان اختلاس می کرد اصلاح طلبان از او پول می گرفتند (همان طور که از شهرام جزایری گرفتند) و می گفتند او خدمات زیادی نموده است و برای کارآفرینی این پول ها را استفاده نموده است. دلیل من بر چنین ادعایی ماجرای کرباسچی است. اما حزب الله خودش این اختلاس را کشف نمود و با صرف نظر کردن از آبروی خود آن را فاش ساخت و به انتقاد از دولت پرداخت زیرا بدون شک دولت نیز در روی دادن چنین تخلف بزرگی مقصر است. در واقع این فرق مهم بین حزب الله و اصلاح طلب است. اصلاح طلبان پول مردم را می خوردند و نام مدیریت بر آن می گذاشتند و حزب اللهی حتی به قیمت مایه گذاشتن از خود با آن مبارزه می کنند. 

برای یک بسیجی واقعی فقط عدالت مهم است نه افراد. همین است که بسیج حامی واقعی مردم است و مطالبه ی خواسته های حق مردم یکی از مهمترین وظایف بسیج است. اما اصلاح طلبان نه به دنبال حل مشکلات مردم و تأمین حقوق آنها بلکه به دنبال مطرح ساختن خواسته های قشر مرفه و بی قید هستند. زیرا حیات خود را را در آن می بینند. خاتمی فقط با قشر مرفه می پرید و هیچ گاه از بیکاری و اشتغال و تروم و مشکلات مردم سخن نمی گفت و به جای آن به دنبال بسط قدرت خود و حزبش بود و شعارهای مرفه پسندی مانند آزادی و گفت و گوی تمدن ها را مطرح می ساخت. در حالی که منظور او از آزادی ، فراقانونی بودن خود و حزبش و تمامیت خواهی بود. به همین دلیل است که خاتمی کوچکترین قدمی در تأمین آزادی مردم برنداشت و به جای آن به اعتقادات دینی مردم بی حرمتی نمود و با به وجود آوردن فضای تک صدایی تمام جریان های حزب اللهی و عدالت طلب را از میدان به در نمود و آزادی را از آنها گرفت و به بهانه هایی آنها را به دادگاه برد و در زندان ها کشت و اعلام نمود که خودکشی کردندو نام قاتل و اقتدارگرا و تندرو و تکفیری بر آنها نهاد. آنها بسیجیان را در خیابان ها کشتند (مثال شهبد فرهنگی در تبریز) و به جای پیدا کردن ضارب خود مظلوم نمایی نمودندو چند مهره سوخته  و تاریخ مصرف گذشته را کشتند و نام قتل های زنجیره ای بر آن نهادند تا تمام گروه های مخالف خود را با آن از میان به در کنند و تمام سنگرهای نظام را فتح کنند و همه چیز را خودشان در دست گیرند.

اما بسیج از دل مردم به وجود آمده است و در هر محله و روستایی وجود دارد در میان مردم زندگی می کند و درد آنها را می داند و برای دفاع از حقوق مردم عمامه و پست و مقام نمی شناسد. بسیج خود به میدان می آید و اگر لازم باشد به اردوهای جهادی می رود و آجر روی آجر می گذارد، اگر لازم باشد با اغتشاش گر مبارزه می کند، اگر لازم باشد به جبهه می رود و برای کشور جان می دهد و در میدان سیاست نیز عدالت طلبی را پیشه خود ساخته و تا غارت گران بیت المال را به زندان نفرستد ساکن نمی نشیند. و اصلاح طلب زمانی که قدرت را در دست دارد خواسته مردم را بی حجابی، اختلاط، همجنس بازی، دین ستیزی، سفر به اروپا و سوت کف و پارتی های شبانه معرفی می کند. گویی در زمان حاکمیت آنها در این کشور بی کاری وجود ندارد، تورمی وجود ندارد، فقری وجود ندارد. او مردم را فقیر نگاه می دارد و زمانی که دولت حزب اللهی به یاری فقیر می شتابد نام گداپروری بر آن می نهد. این تفاوت اساسی بین حزب الله و اصلاح طلب است.

نگارنده ادعایی ندارد که تمام بسیجیان و حزب اللهی ها و فعالان سیاسی مورد حمایت آنها از همین سنخ مورد ادعای او هستند. طماعان، نفوذی ها، ریاکاران و تندروها همواره و همه جا وجود دارند. مثال بارز آن افرادی همچون موسوی، کروبی، خاتمی، تاج زاده، اکبر گنجی و نوری زاد هستند. آنها زمانی ادعای بسیجی گری داشتند. اما یا تندرو بودند، یا نفوذی بودند، یا طمع به پست و مقام داشتند و امثال آن. اینک نیز چنین افرادی در میان بسیج و حزب اللهی وجود دارند که باید آنها را شناخت و از آنها دوری جست و فریب آنها را نخورد. بسیجی واقعی در میان مردم زندگی می کند، ساده زیست است، انقلابی است و قدرت طلب و بیت المال خور نیست. بسیجی واقعی در میدان سیاست حزب و ریش و عمامه و پست و مقام نمی شناسد و فریب شعار و ریاکاری را نمی خورد و اگر انحرافی ببیند سکوت نمی کند. اما چنین نگاهی فقط در بین بسیج وجود دارد و میان احزب بازاری، احزاب دولت ساخته (همانند مشارکت سابق)، و مخالفان جمهوری اسلامی چنین نکاهی وجود ندارد. تاریخ سی و سه ساله ی انقلاب این حقیقت  را ثابت نموده است.