جشنی برای نیمه ی شعبان !

سران فتنه ، از سبز تا سیاه


سران فتنه کبریت های مصرف شده هستند. سران فتنه مهره های سوخته هستند. این ها به زباله دان تاریخ رفتند.

تهران در آخر الزمان

به گزارش جهان درباره تهران و ری و زورا که برخی از محدثین آنرا تهران نامیده اند روایاتی زیادی آمده است که بخشی از آنها را محمودی گلپایگانی در کتاب پیرامون ایران و طهران جمع آوری کرده اند.

در همین رابطه در منتخب التواریخ ص 875 آمده است:
امام صادق علیه السلام فرمودند :
ای مفضل ایا میدانی زورا کجا واقع شده است؟
عرض کردم خدا و حجتش داناترند.
فرمود :بدان ای مفضل در حوالی ری کوه سیاهی ست که در دامن ان شهری بنا شده است که طهران نامیده شود و ان است زورا که قصرهایش مثل قصرهای بهشت و زنهایش مثل حور العین است بدان ای مفضل ان زنها متلبس به لباس کفار میشوند ودر هیئت ظالمان میباشند و به محل سکونت شوهر ها کفایت نمیکنند و از ایشان درخواست طلاق میکنند و مردها به مردها و زنها به زنها اکتفا میکنند و مردها شبیه به زنها و زنها شبیه به مردها میشوند پس اگر تو بخواهی دینت را حفظ کنی پس دراین شهر سکونت مکن و مسکن برای خود قرار مده چون محل فتنه است پس از انجا به قله کوهها و از سوراخی به سوراخی مثل روباه و بچه اش فرار کن. 

همچنین در مناقب العتره ابن فهد حلی آمده است:
رسول خدا صل الله علیه واله وسلم فرمودند :
وای بر امت من از شورای کبری و شورای صغری
عرض شد این دو شورا چه وقت خواهد بود؟
فرمود شورای کبری بعد از وفات من برای غصب خلافت برادرم و حق دخترم برپا خواهد شدو شورای صغری در غبیت کبری و در زورا (تهران) برای تغییر سنت من و تبدیل احکام واقع خواهد شد.
در کنز العمال ج۱۴ ص ۲۲۹ نعمان بن بشیر روایت کند که : پیش از ساعت ظهور فتنه هایی بروز میکند همچون اینکه شب تار باشد و شخص در صبح مومن بوده و چون شب فرا رسد کافر گردد و یا شب کند در حالی که مومن بوده و صبح کند در حالی که کافر شده است و گروهی دین و اخلاق خود را هب متاعی ناچیز از دنیا بفروشند.

اللهم عجل لولیک الفرج


از خس و خاشاک تا مردم

اصلاح طلبان همواره از مردم سخن می گویند. آنها مردم مردم می کنند. آنها هر روز از مردم سخن می گویند. اما منظور آنها از مردم چیست و نگاه آنها به مردم چگونه است و چرا آنها مدام از مردم و مردم سالاری می گویند؟ اصلاح طلبان از اسلام و آزادی نیز زیاد سخن می گویند. اما آنها واقعا دنبال چه هستند؟

1-منظور اصلاح طلبان از مردم هوادارانشان است. آنها فقط هوادارن خود را مردم می دانند. از نظر آنها دوستان، هم محله ای ها و فامیل هایشان مردم  هستند. از نظر آنها مردم ، مردم شمال شهر ها هسنتد. مردم واقعی برای آنها حکم نردبانی را دارند که قرار است از آن برای بالا رفتن در مراتب قدرت استفاده کنند. نگاه اصلاح طلبان به مردم نگاه ابزاری است. هر گاه مردم به آنها گرایش پیدا کنند و به آنها رای بدهند آنها راضی می شوند و حکومت را صاحب می شوند و شروع می کنند به چپاول و بسط قدرت خود. اما زمانی که مردم به آنها رای ندهند آنها می گویند تقلب شده است، رای ما کیفی است، مردم عوام هستند، اینها به خاطر سیب زمینی به ما رای ندادند، اینها پول گرفتند به ما رای ندادند. از نظر آنها مردم زمانی مردم هستند و مردم خوب هستند که به آنها رای بدهند. در غیر این صورت مشکل دارند و مردم نیستند. اما از زمانی که قدرت را در دست می گیرند مردم را افرادی مرفه می پندارند که هیچ درخواستی از دولت ندارند و آماده هستند تا با فشار از پائین شرایط را برای فتح سنگر به سنگر نظام و تسط اصحاب قدرت اصلاح طلب محیا سازد. از نظر آنها، وقتی آنها قدرت را در دست دارند، مردم دیگر هیچ نیازی به مسکن، درمان و اشتغال ندارند. نه معتادی هست نه بی کاری. مردم فقط یک چیز می خواهند، "گفت و گوی تمدن ها". از نظر آنها مردم ابزاری هستند که هر وقت لازم شد باید به میدان بیایند. اگر لازم شد در انتخابات باید بیاند و به آنها رای بدهند، اگر لازم شد باید بیایند و در اردوکشی های خیابانی شرکت کنند تا اصلاح طلبان بتوانند کارهای خود را پیش ببرند.

2-اما نگاه اصلاح طلبان به انتخابات و دموکراسی چگونه است؟ اصلاح طلبان انتخابات را پلی برای دست یابی به قدرت و پول می دانند. آنها اگر در انتخابات پیروز شوند می گویند مردم به ما رای دادند و ما هر چه بخواهیم می توانیم انجام دهیم. آنها انتخاب شدن را به معنای قدرت بی نهایت می دانند و خود را فراتر از قانون و ساختار می دانند و هیچ شریکی را در قدرت بر نمی تابند. آنها بر اساس تئوری "فتح سنگر به سنگر" به دنبال گرفتن تمام مراکز قدرت هستند و انتخاب شدن در یک مرکز قدرت را به معنای انتخاب شدن برای تمام مراکز قدرت می دانند. آنها اگر در انتخابات پیروز نشوند می گویند تقلب شده است. استراتژی اصلاح طلبان در انتخابات ها این گونه است. اصلاح طلبان خود را حق مطلق می دانند و جناح مقابل خود را مردم ستیز، دیکتاتور و خون ریز و چماق به دست می دانند و اگر جناح مقابل آنها در انتخاباتی پیروز شوند آنها می گویند تقلب شد. از نظر آنها مردم باید هموراه آنها را انتخاب بکنند و این مردم هم همواره به وظیفه خود عمل کرده و اینها را انتخاب می کنند. از نظر اصلاح طلبان دموکراسی یعنی رای دادن مردم به آنها. اگر مردم به آنها رای ندهند تقلب شده است و آنها باید روش ها دموکراتیک دیگر برا برای دست یابی به قدرت امتحان کنند. از نظر آنها زورگویی خیابانی، اغتشاشات خیابانی روشی دموکراتیک برای رئیس جمهور شدن است. دموکراسی اصلاح طلبان و استراتژی انتخاباتی آنها بر اساس نظریه داماد و فرزند استوار است. به این صورت که نتایج انتخابات بر اساس این نظریه و سایر ملاک های مشابه از قبل مشخص است و اگر نتیجه انتخابات موافق پیش بینی های این نظریه نباشد تقلب شده است.

3-نگاه اصلاح طلبان به قدرت چیست؟ اصلاح طلبان قدرت را یک هدف می دانند. آنها برای رسیدن به قدرت به هر کاری دست می زنند و برای حفظ آن بر اساس نظریات ماکیاولی به شکل بومی شده و مدرن آن عمل می کنند. از نظر آنها قدرت نه فرصتی برای خدمت به مردم بلکه منبعی برای افزایش بیشتر قدرت و پر کردن جیب خود و از میان برداشتن رقبا است. آنها قدرت را مال و حق خود می دانند و ورود هیچ کس را در دایره ی قدرت جز خود بر نمی تابند و با آن مقابله می کنند. از نظر آنها رقبای آنها تروریست و چماق و به دست و دیکتاتور است و مردم یه آنها رای نمی دهند و همه ی رقبای آنها باید از میدان به در شوند. آنها قدرت را به معنای آزادی برای انجام هر کاری می دانند و آن را به معنای مسئولیت و پاسخ گو بودن نمی دانند. از نظر آنها وقتی مردم آنها را بر اساس وظیفه خود انتخاب نمودند.

4-نگاه اصلاح طلبان به قانون چیست؟ آنها قانون را مانند مومی در دستان خود می دانند. از نظر آنها قانون عبارت است از قوانینی که آنها وضع کرده باشند. از نظر آنها قانون عبارت است از هر آنچه که آنها می خواهند. آنها به قانون تا زمانی احترام می گذارند که به نفع آنها باشند. در غیر این صورت آنها قانون را اشتباه و غلط می دانند. آنها قانون را در کف خیابان ها و در سنگ و بنزین و چماق می جویند. مجریان قانون نیز اغتشاش گرانی هستند که باید به آتش زدن در خیابان ها بپردازند.

5-نگاه اصلاح طلبان به جوانان و دانشجویان چیست؟ اصلاح طلبان جوانان را فردی می دانند با سن کم و نادان که قرار است در مواقع لزوم با اغتشاش به بسط قدرت آنها کمک کنند. آنها جوانان را افرادی شهوت ران می دانند که به دنبال اختلاط و مسائل جنسی هستند و اصلاح طلبان باید شرایط را برای آنها آماده سازند تا اولا رضایت آنها را جلب نمایند و ثانیا با مشغول نمودن آنها به شهوت رانی ذهن آنها را مسائل منحرف کنند. آنها می خواهند جوان به شهوت رانی و عیاشی بپردازد نه این که هر روز مطالبه ای داشته باشد و موی دماغ آنها شود. زیرا اگر جوانان در مورد اشتغال و مسکن و ازدواج سوال کنند اصلاح طلبان نمی توانند مطالبات آنها را پاسخ دهند و وقت خود را صرف حل مشکلات آنها بکنند. جوان باید با اختلاط مشکلات خود را حل کند نه اینکه دنبال ازدواج باشد.

6-نگاه اصلاح طلبان به اسلام چیست؟ اصلاح طلبان اگر لازم باشد برای اسلام آدم اعدام می کنند، کراوات قیچی می کنند، سفارت آمریکا اشغال می کنند، پرچم سبز بر می دارند، خود را سید اعلام می کنند، چادر سر می کنند، ریش می گذارند، معمم می شوند، میلیارد ها پول می گیرند و برای اسلام فیلم می سازند، مرجع سازی می کنند و از روز عاشورا حرف می زنند. و اگر لازم باشد و شرایط ایجاب کند می گویند قرآن تجربه شخصی پیامبر(ص) است نه کلام خدا، حسین(ع) فدای خشونت جدش شد، امامان (ع) معصوم نیستند، امام زمان (عج) وجود ندارد و این احکام مال 1400 سال قبل است. آنها بر اساس آنچه از شرایط احساس می کنند از اسلام سخن می گویند زیرا از نظر آنها اسلام نیز ابزاری برای دست یابی به قدرت و فریب مردم است. اگر لازم ببیند علیه اسلام اقدام می کنند اگر لازم ببینند خود را اسلام ناب معرفی می کنند.

7-نگاه اصلاح طلبان به آزادی چیست؟ آنها آزادی را فقط مطعلق به خود می دانند. آنها آزادی را به معنای حق خود برای انجام هرکاری می دانند. از نظر اصلاح طلبان، آنها آزاد هستند تا هر کاری که دلشان می خواهد انجام دهند. آنها آزادی را ابزاری برای مردم فریبی می دانند. نخبه فریبی، جوان فریبی، روشنفکر فریبی، مرفه فریبی. آنها با سخن گفتن از آزادی به دنبال فریب مردم هستند زیرا مردم را عوامی می دانند که به راحتی فریب می خورند. آنها می خواهند با سخن گفتن از آزادی قدرت را دست بگیرند. آنها هیچ حقی برای مخالفان خود در مورد آزادی قائل نیستد و آنها را مشتی عوام  و چماق به دست و دیکتاتور می دانند که حق ندارند آزاد باشند.

همین نگاه ها بود که باعث شد مردم آنها را مانند یک دستمال کثیف به داخل سطل زباله تاریخ پرتاب کنند. سطل زباله ای که در سال 88 سوخت و امروز چیزی جز بوی دود آن باقی نمانده است. جنبش آنها نیز سبز نشده زرد شد و جوانه نزده خس و خاشاک شد. مردم مورد نظر آنها خس و خاشاکی بیشن نبودند. باد آنها را برد زیرا باد آورده را باد می برد.

همین مطلب را در نقد نیوز و جهان نیوز و قطره نیوز و خبر فارسی ، البرز بخوانید.

هادی خامنه ای  و فیتلر

هادی خامنه ای :

در مقابل هر فیلتر، یک فیلتر شکن وجود دارد.

خط انقلاب :

بجز فیلتر مردم. فیلتر مردم بزرگان زیادی را رد می کند و هیچ فیلتر شکنی هم ندارد. آتش زدن بانک و اغتشاش خیابانی نیز نمی تواند این فیلتر را بشکند. فیلتر مردم بد فیلتریست و مانند فیلتر شورای نگهبان نیست که با حکم حکومتی افراد رد شده را از خود عبور دهد.

برنامه نیمروز و فامیل بازی و دوست بازی

در مورد فامیل بازی و دوست بازی در برنامه نیمروز قبلا در اینجا مطالبی نوشتم. حالا برای خلاصه کردن برخی از مصادیق فامیل بازی  و دوست بازی در این برنامه به این نکات اشاره می شود:

در این برنامه تاکنون مادر مجری برنامه(علی ضیاء) ، برادر زاده یا خواهر زاده حامد جواد زاده و پسر تهیه کننده برنامه در جلوی دوربین ظاهر شده اند. جالب است در برنامه ای که باریگران فیتیله حضور داشتند یکی از این بازیگران هنگامی که دختر بچه ای که همان برادر زاده یا خواهر زاده ی حامد جواد زاده را به برنامه آورده بودند این گونه گفت که "فامیل بازیه!".

اما جدای از این افراد دوستان مجری برنامه نیز یک پای ثابت این برنامه بوده اند. برای مثال می توان به این افراد اشاره نمود : آرایشگر مجری برنامه، فردی به نام مخترع که دوست مجری برنامه بود، یک وارد کننده و میلیاردر به نام مخترع که دوست مجری برنامه بود و ... . البته من در مورد افراد دیگری نیز که در این برنامه بوده اند شک دارم که فامیل و دوست مجری و تهیه کننده این برنامه نباشند. جالب است که در حالی که ما در کشورمان کسانی داریم که بیش از 200 اختراع دارند کسی به عنوان مخترع در این برنامه حاضر می شود که یکی یا دو اختراع بیشتر ندارد و صرفا به خاطر دوست بودن با مجری یا تهیه کننده ی برنامه در این برنامه حاضر شده اند. یکی از این افراد همان وارد کننده ای بود که من در مخترع بودن او نیز شک دارم. زیرا او اعتراف نمود که نقشش در این اختراع ها در حد ایده دهنده بوده است. البته این مسئله در بین پول دار ها شایع است. به این صورت که شخص پول دار به چند نفر از دوستان یا چند مهندس که آنها را می شناسد پول میدهد که آنها کار بکنند و اختراعی انجام دهند و آنها نیز اسم این پول دار را نیز به عنوان مخترع ثبت می کنند. تنها کاری که فرد پول دار انجام می دهد این است که مثلا این گونه ایده می دهد که دستگاهی درست کنید که زمین را هم بشوید هم خشک کند! بعد پول را هم می دهد و می گوید کار کنید. البته عجیب بود که در این برنامه این شیاد به تبلیغ کالای شرکت خود به عنوان اختراع نیز می پرداخت و حتی قیمت آن را نیز اعلام نمودند و این دستگاه را در برنامه نشان دادند. که این نیز یک سوء استفاده علنی از دوربین های صدا  و سیما به نفع خود و دوستان بود.

نمونه دیگر یکی از دست اندر کاران برنامه بود که فامیل زاهدی است. البته نام خانوادگی این فرد زاهدی است و محری برنامه، علی زاهدی ، نیز در یکی از برنامه ها به این نکته اشاره نمود و به شوخی حرفی با این مضمون زد که آقا اینجا همه چیز پارتی بازیه! البته ما می دانیم که پارتی بازی در صدا و سیما و سینما بیشتر از هر جایی است. کافیست به نام های دست اندرکاران برنامه ها در آخر برنامه ها توجه کنید که چند نام مشابه را در آن پیدا کنید. برای سریال ساختمان پزشکان را نگاه کنید. مادر نیما، زنیما، منشی نیما و نویسنده سریال (قاسم خانی) و برادر نویسنده سریال، همه باهم فامیل نزدیک و درجه یک هستند.

بازهم تاکید می کنم که من با علی ضیاء هیچ مشکل شخصی ندارم اتفاقا پسر خوبیست. ام اگر برادرم هم بود باز هم همین حرف ها را می زدم. آقا من کلا با پارتی بازی مخالفم. متنفرم.


چماق به دست / 18 تیر / انتخابات 22 خرداد / سبز

18 تیر:






اغتشاش 88:



چماق به دستان چه کسانی هستند؟

از نامه احمدی نژاد به وزیر علوم چه کسی ناراحت شد و چه کسی خوشحال شد

زیبا کلام از نامه احمدی نژاد برای توقف تفکیک جنستی در دانشگاه ها خوشحال شد و گفت:

"انگیزه ایشان هر چه باشد، باید آدمی مثل من که جز انتقاد و انتقاد و باز هم انتقاد، کلام دیگری در قبال تصمیمات، حرف ها و نظرات و عملکرد آن خسرو خوبان ظرف ششش سال گذشته نداشته ام، این شهامت را در خودم پیدا کنم و بگویم دست مریزاد."

اما آیت الله مکارم شیرازی از این نامه ناراحت شدند و فرمودند:

"خبری را امروز شنیدم كه بسیار متاثر شدم و آن اینكه وزیر علوم كه بنده از شجاعت و درایت ایشان مطلع هستم، قصد داشتند دو طرح را اجرا كنند، اول اینكه برخی از اساتید دانشگاه های ما - البته اكثر اساتید ما از این جریان به دورند - در كلاس های درس خود اصول دین و مذهب را زیر سوال می برند و با این كار امید را در دل دانشجویان از بین می برند، تصمیم گرفته اند كه آن ها را بازنشسته كنند"

"دومین اقدام ایشان، این است كه دختران و پسران را در دانشگاه ها به تدریج و از پایه از هم جدا كنند. در آلمان این كار را انجام دادند تا به بازده علمی بیشتری دست یابند. آن ها به مسایل شریعت و دین كاری ندارند اما ما باید این كار را هم برای دین خود و هم برای پیشرفت علمی بیشتر جوانانمان عملی كنیم. اما متاسفانه برخی مسولین از بالا دستور دادند نباید چنین كاری را انجام دهید. اولا نباید دست به اساتید بزنید و ثانیا مساله جدا سازی یك امر سطحی و غیر حكیمانه است، شنیدن اینگونه مسایل انسان را نا امید می كن"

اصل 31 قانون اساسی و ناعدالتی

اصل 31 قانون اساسی:

"داشتن‏ مسكن‏ متناسب‏ با نياز، حق‏ هر فرد و خانواده‏ ايراني‏ است‏. دولت‏ موظف‏ است‏ با رعايت‏ اولويت‏ براي‏ آنها كه‏ نيازمندترند به‏ خصوص‏ روستانشينان‏ و كارگران‏ زمينه‏ اجراي‏ اين‏ اصل‏ را فراهم‏ كند."

تنها اقشاری که برای مسکن آنها هیچ فکری نشده است کارگران هستند. در این اصل قانون اساسی بر روی روستا نشینان و کارگران تاکید شده اما در کشور ما برای مسکن کارمندان دولت، معلمان، نظامیان و برخی اقشار دیگر تاکید شده است نه این بدبخت ها. می بینیم که اینجا این اصل قانون اساسی مورد غفلت قرار گرفته و کمتر کسی هم در مورد آن صحبت می کند زیرا این اصل سیاسی نیست. زیرا سیاسیون کارگر و روستایی نیستند. زیرا می دانند این قشر ساکت و خاموش هستند.


بیست و سی و دکتر رحیمی

الان بیست و سی در خبری که از رحیمی پخش کرد، رحیمی را دکتر رحیمی خطاب نمود که موجب تعجب شد. چگونه تلوزیون ما کسی که دکتر نیست را دکتر خطاب می کند؟

محدودیت موجب حرص و طمع می شود نمی شود و حجاب

همهیشه از برخی افراد می شنوی که می گویند محدویت موجب طمع بیشتر می شود. می خواهی بگویی آقا حجاب، می گویند نه آقا محدودیت حرص را بیشتر می کند. این را خیلی جاها می شنوی.

یک سوال. آیا این که برای دزدی محدودیت قائل بشویم و بگوییم هر کس دزدی کرد باید زندانی شود این موجب افزایش دزدی  و حرص و طمع مردم برای دزدی می گردد؟ اصولا اگر منطق این افراد درست باشد باید همه ی زندان ها را تعطیل کنند و همه ی قوانین راهنمایی و جزایی را بر دارند. چون این محدودیت ها موجب حرص و طمع می شود.

ایجاد محدودیت موجب جلوگیری از جرم و فساد می گردد  و آن را افزایش نمی دهد و موجب حرص و طمع هم نمی شود. اما ممکن است در این مرحله کسی سوال بکند که نه موجب حرص و طمع بیشتر می گردد اما ترس ناشی از محدودیت ها ممکن است موجب جلوگیری از وقوع فساد و جرم شود همچنی د ربرخی از محدودیت های مورد نظر ما مجازاتی در کار نیست یعنی محدودیت به روش مجازت اعمال نمی شود بلکه به روش جلوگیری و مانع شدن انجام می شود مانند حجاب و دور نمودن دختر از پسر. این موجب حرص و طمع بیشتر می شود. اگر ما آزاد بگزاریم آن حرص و طمع کاسته شده و فساد هم کمتر می شود.

اما واقعیت این است که محدودیت ایجاد نمودن در برخی موادر موجب کنجکاوی می شود. در واقع این کنجکاوی است که انسان را به سمت عبور از محدودیت می کشاند. برای مثال وقتی به بچه ای بگویی عزیزم به این اتاق اصلا وارد نشود مسلما کودک سعی خواهد کرد به آن اتقا برود و ببیند در آن اتقاق چه چیزی وجود دارد. زیرا نمی داند در اتاق چه چیزی وجود دارد و کنجکاو می شود به داخل اتاق برود. اما ایا انسان بالغ نمی داند که در پس محدودیت ها چیست؟ برای مثال در پس محدودیت حجاب چیست؟ بنابر این محدودیت هایی مانند حجاب و تفکیک جنسی که البته به صورت های گوناگون در تمام دنیا وجود دارد نیاز بوده و برای جامعه مفید است. این محدودیت ها شرایط گناه و جرم و فساد را نامساعد می کند. آن چه که اتش و آتش شهوت را شعله ور می کند خودآرایی، بی حجابی و اختلاط است نه حجاب.

برخی این شبهه را مطرح می کنند که نگاه کنید در غرب حجاب وجود ندارد اما چشم چرانی هم کمتر است و برای آنها طبیعی شده است. کسانی که این شبهه را مطرح نمی کنند به این مسئله توجه ندارند که اولا در غرب نیز حجاب وجود دارد. در غرب نیز مردم خود را می پوشانند. مقدار و نوع پوشش آنها کمتر و متفاوت از قانون اسلام است اما آنها نیز حجاب و پوشش دارند. هم درعرف و هم در قانون. در غرب در برخی مناطق  و برخی کشورها لخت شدن نیز جرم نیست اما اکثر مردم چنین عملی را زشت می دانند و از کسانی که چنین عملی را مرتکب می شوند دوری می کنند. البته نمی خواهیم بگوییم ملاک ما برای حق بودن حجاب این مسائل است. ثانیا کسانی که این شبهه را مطرح می کنند به این نکته توجه نمی کنند که در غرب نگاه کردن به موی زنان شاید چندان اهمیتی نداشته باشد و چشم چرانی نیز چندان رواجی نداشته باشد اما به جای آن فساد به فراوانی وجود دارد. در واقع آنها از این مرحله گذشته و وارد مراحل بعدی شده اند. مثل این است که بگوییم  اجازه بدهید دشمن سنگر اول را بگیرد یا سنگر اول را خالی کنید زیرا این کار باعث می شود دیگر به سنگر اول تیر اندازی نکند. در حالی که با خالی شدن سنگر اول درست است که برای دشمن سنگر اول بی اهمیت می گردد اما آی او از حمله به مراکز مهمتر در سنگر های بعدی دست خواهد کشید؟ در واقع حجاب سنگر اول است.

فضای مناسبی برای رشد انگل انحرافیون وجود آمده است

جریان انحرافی چگونه پرورش یافت؟ نقش منتقدان در پروش جریان انحرافی چیست؟ نکته ای که می خواهم به آن اشاره کنم را تاکنون ندیده ام در جایی به صورت مستقیم مطرح شده باشد اما اهمیت آن به مراتب بیشتر از بسیاری مسائل جنجالی اخیر مطرح شده توسط برخی از منتقدان است. در فضای جنجالی به وجود آمده از  مقابله جریان حزب الله با جریان انحرافی، شرایط مناسبی برای رشد انگل های انحرافی پدید آمده است. با شدت گرفتن انتقادات و حملات و تندتر شدن آنها جریان انحرافی توانسته است خود را به منابع قدرت نزدیک تر کند و همچون انگلی از قدرت تغذیه نموده و رشد کند. برخی لیدر جریان انحرافی را مشایی می دانند اما به نظر من مهمتر از مشایی همین انگل های انحرافی هستند. برخی از افراد هنگامی که مشاهده نمودند مهمترین حامیان رئیس جمهور یعنی بسیج و امت حزب الله این گونه به رئیس جمهور می تازند به روش هایی از جمله تملق و چاپلوسی خود را به دولت چسباندند. در فضای جنجالی اخیر نفوذی ها بیشترین سود را برده اند. آنها که تا دیروز صدایی از آنها در دفاع از دولت شنیده نمی شد ناگهان به مدافعانی جان بر کف تبدیل شدند. کاملا مشخص است که در شرایطی که مجموعه ای احساس کند حامیان خود را از دست داده است و حمله کننده گان از هر سو به آنها می تازند، از هر چاپلوس و متملقی حمایت می کند. می بینمد که امروز کسانی که در سخت ترین شرایط مانند فتنه 88 نه نامی از آنها بود نه نشانی، مانند این که از زیر زمین بیرون آمده باشند شده اند مدافعان احمدی نژاد و با مقاله ها و نوشته های فرافکنانه، متملقانه، اختلاف افکنانه و موهن خود سعی در گرفتن پست های جدید دارند. وقتی به برخی از اطرافیات دکتر یا یا زیر دستان مشایی و جوانفکر نگاه می کنم که بیش از هر کسی علیه منتقدان سخن می رانند، می بینیم که در آنها نشانی از حزب اللهی بودن و تدین وجود ندارد. نه ظاهر آنها و نه باطن آنها بویی از اخلاق و دیدن داری و احمدی نژادی بودن ندارند. ادبیات آنها شباهتی با ادبیات احمدی نژاد و حزب الله و عدالت طلبان ندارد. اما آنها توانسته اند از دوری جزئی شاید موقتی بخشی از علاقمندان احمدی نژاد، نهایت سوء استفاده را کرده و خود را بیش از پیش مطرح سازند. اما خطر آنجایی نمود پیدا می کند که مقامات دولت و از جمله خود رئیس جمهور تخت تاثیر فضای انتقادی و جنجالی علیه خودش، به جای برطرف نودن انحرافات دولت، مجذوب این متملقان نفوذی شده و راه را برای تفکرات انحرافی آن نفوذی های متملق باز نماید. بدون شک منتقدان امروز رئیس جمهور مهمترین، اثر گذار ترین و فعال ترین بخش از حامیان احمدی نژاد هستند که انتقاد آنها اکثرا از سر دلسوزی بوده و نشان دهنده مخالفت و گسستگی آنها از رئیس جمهور نیست. اما وقتی فضای انتقاد شکل جنجالی بگیرد شرایط برای این افراد باز می شود تا با اهانت و حمله به بسیج، حزب الله، علما، سپاه  و منتقدان و تملق گویی رئیس جمهور و مشایی، خود را به منابع قدرت نزدیک نموده و موجب رودر رویی حزب الله و احمدی نژاد شوند. زیرا این اتفاق مهمترین مانع آنها را برای دست یابی به قدرت از میان به در می کند. آنها به دنبال گسست رابطه حسنه میان احمدی نژاد و بچه هیئتی و علما و بسیج هستند. آنها می خواهند حزب اللهی علبه رئیس جمهور انتقادات تندتری مطرح سازد  و احمدی نژاد نیز از آنها دلخور شده و علیه آنها حرفی بزند یا خانه نشینی کند و همه کس را از دست بدهد و تنها آنها بمانند. این روش شیطانی جریان انحرافی برای نزدیک شدن به رئیس جمهور و ایجاد اختلاف بین او و هوادارن است. بنا بر این هم احمدی نژاد و هم حزب الله باید به این مسئله توجه کنند و در دام اختلاف افکنی ها نیفتند.

بخشی از سخنان رهبر انقلاب در رابطه با مسائل اخیر

بخشی از سخنان رهبر انقلاب:

ایشان یکی از موارد لازم و بسیار مهم برای پاسداری از حرکت پیش رونده و رو به تحول نظام اسلامی را پرهیز از کارهای غیر مفید و مضر برای این حرکت دانستند و افزودند: یکی از این کارهای مضر، دامن زدن به اختلافات و مشتعل کردن فضای اختلاف و هو و جنجال است که باید همه دستگاهها و نهادهای نظام مراقب این موضوع باشند.

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: باید هرچه ممکن است اختلاف نظرها و اختلاف سلیقه ها را کم کرد و در فضای بحث های اختلافی ندمید.

حضرت آیت الله خامنه ای با اظهار تأسف شدید از برخی بگومگوها و بحث های اختلافی در کشور افزودند: کسانی که به این بحث ها دامن می زنند، آیا خوشحالی دستگاههای تبلیغاتی بیگانه و تحلیل های آنها را نمی بینند. ابراز شادمانی دشمنان، نشان می دهد این موضوع یک نقطه ضعف است، بنابراین باید از ادامه آن جلوگیری کرد.

ایشان با تأکید بر لزوم تفکیک میان اختلاف نظر با ایستادگی یک جریان در مقابل نظام، خاطرنشان کردند: زمانی ممکن است، جریانی در مقابل انقلاب اسلامی بایستد، که در آن زمان قطعاً وظیفه همه، دفاع از انقلاب است، همانگونه که در حوادث سال 88 اتفاق افتاد.

رهبر انقلاب اسلامی در همین خصوص افزودند: اما زمانی موضوع، اختلاف نظر و سلیقه است و نه ایستادن در مقابل انقلاب. در چنین شرایطی، وظیفه همه، ندمیدن در اختلاف نظرها و در پیش گرفتن شیوه تبیین و روشنگری در مقابل برخی افکار غلط، با در نظر گرفتن همه جوانب آن است.

حضرت آیت الله خامنه ای خاطر نشان کردند: من با حرکت روشنگرانه، تبیین منطقی و مستدل در مقابل تفکر غلط مخالفتی ندارم اما نباید این تفکر غلط را نیز تابلو کرد تا همه از آن مطلع شوند.
ایشان تأکید کردند: هرگونه حرکت روشنگرانه باید به دور از هو و جنجال باشد زیرا جنجال، حرف منطقی را هم خراب می کند.

رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر لزوم حفظ بیش از پیش وحدت در جامعه افزودند: همه باید همچون صف واحد و دیواری نفوذناپذیر، در مقابل دشمن بایستند.


خط انقلاب : باید بپذیریم و اعتراف کنیم که ما منتقدان جریان انحرافی نیز اشتباهاتی داشته ایم. برخی انتقادات را با چاشنی توهین و حرف های نامربوط مطرح کرده ایم. برخی بزرگنمایی کرده ایم. برخی از ما جنجال راه انداخته ایم که حرف های منطقی مان را نیز خراب کرده است. من در این وبلاگ سعی کرده ام بیشتر روش منطقی را برگزینم. سعی کرده ام در کنار حمایت از احمدی نژاد انتقدات را مطرح کنم و جاده ی انصاف خارج نشده و خدمات و سخت کوشی های رئیس حمهور مردمی را نادیده نگیریم اما نمی توانم ادعا کنم هیچ گاه در فضای احساسی قرار نگزفته ام. مواقعی پیش آمد که دلخوری باعث تندی کلام شده است. با این حال درچند مطلب جداگانه خود بر پرهیز از جنجال آفرینی و حملات تند علیه دولت تاکید نموده ام. بارها روش های اشتباه در نقد جریان انحرافی را یاد آور شده ام. گذشته از این که در دشمن شاد کنی و جنجال افرینی اطرافیان رئیس جمهور نیز نقش داشته اند و البته بیشتر هم نقش داشته اند باید یاد آور شوم که انحرافات جریان انحرافی را نمی توان در پشت اشتباهات اهانت کنندگان یا جنجال آفرینان پنهان ساخت. چه رهبر معظم انقلاب نیز وجود انحراف را به هیچ عنوان منکر نبوده و از منتقدان خواسته است انتقدات خود را در فضای منطقی و به روشی درست مطرح سازند.


نقدی بر برخی مواضع امیری فر

 در یک مصاحبه، مصاحبه کننده از امیری فر می پرسد:

"آقای امیریفر، تا کنون به این فکر کرده اید که اخیرا احزاب و تشکلهای جدیدی راه اندازی شده اند ولی چرا در این میان فقط به "جامعه وعاظ ولایی" و چند تشکل دیگر نسبت ارتباط با آقای مشایی داده می شود؟"

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

امیری فر در پاسخ می گوید:

"اصلا این نسبت​ها به ما نمی​چسبد. انتسابمان به آقای مشایی کذب محض است. چون ما هیچ غیرروحانی​ای را در جلساتمان نداریم. اصلا شرط عضویت در تشکل ما روحانی بودن است. پس چطور این نسبت را به ما می​دهند؟"

همچنین می گوید :

"ما از تمامی جلساتمان فیلم ونوار داریم و می​توانیم ثابت کنیم که آقای مشایی در هیچ یک از جلسات ما نبوده​اند و ما اصلا با ایشان کاری نداریم."

در حالی که امیری فر بارها جلساتی با مشایی ترتیب داد و پیش نماز هیئت دولت است و بارها در کنار مشایی دیده شده است. البته در ادامه خود به این مسئله اعتراف می کند. همچنین او با حکم مشایی به عنوان عضو و رئیس شورای فرهنگی نهاد ریاست جمهوری انتخاب شده است. اما او ارتباط خود و جامعه وعاظ ولایی را با مشایی تکذیب می کند. به خصوص این جمله آخرش که می گوید ما اصلا با ایشان کاری نداریم. چگونه با ایشان کاری ندارید در حالی که علنا با او جلسه تشکیل می دهید (البته جلسه پرسش و پاسخ از مشایی و انتقاد از او) و در جاهای مختلف از او دفاع می کنید و از او حکم ریاست شورای فرهنگی نیز دریافت می کنید؟ پس کار داشتن به چه مفهومی است؟ البته او در ادامه سعی می کند موضوع را عوض کند و بگوید که جامعه وعاظ ارتباطی با مشایی ندارد و این که خودش با او رتباط دارد دلیل نمی شود که جامعه وعاظ نیز که او رئیسش است ارتباطی با مشایی ندارد اما هیچ گاه به صورت مستقیم اعتراف نمی کند که با مشیایی ارتباط دارد. هر چند من در اینجا با ماهیت ارتباط و خوب یا بد بودن آن کاری ندارم و فقط می خواهم تناقض های او را مطرح کنم.

او در ادامه در تناقض با حرف های قبلی اش این گونه اعتراف می کند:

"آقای مشایی یکبار مهمان در جامعه وعظ قبلی بودند. ولی ما تا کنون از ایشان برای حضور در جلسات جامعه وعاظ ولایی دعوت رسمی نکرده​ایم. خود ایشان هم تا کنون نخواسته​اند دیداری با ما داشته باشند."

امیری فر در پاسخ به سوال مصاحبه کننده که از او در مورد استعفا و صحبت های شخصی به نام "حجت الاسلام دقیقی" این گونه پاسخ می دهد:

"من از این فرد شکایت می​کنم. من اصلا او را نمی​شناسم به شدت و قاطعانه می​گویم که اگر دلیلی دارند که عضو «جامعه وعاظ ولایی» بوده​اند آن را ارائه دهند. این آقا اصلا عضو «جامعه وعاظ ولایی» نبوده است که بخواهد استعفا بدهد. از ابتدای تشکیل «جامعه وعاظ ولایی» هم ایشان هیچ وابستگی به ما نداشته است. او یک فرد ناشناخته است که بنده از سوی یک نفر به آقای شجونی در جامعه وعاظ قبلی معرفی کردم تا در آنجا کارهای "پادو"یی آنها را بکند! همین. او نه سابقه کار دارد و نه سابقه فعالیت سیاسی. او یک طلبه جزء است که کار منشی​گری و پادویی می​تواند بکند. " 

دقت کنید که او ابتدا می گوید من اصلا او را نمی شناسم و بعد می گوید من او را به آقای شجونی معرفی کردم. او در یک پاراگراف خودش حرف خودش را نقض می کند. اما او با استفاده از عبارت فرد ناشناخته این روحانی را توصیف می کند که حرفی ناسپند است که می تواند نشان دهنده تکبر گوینده باشد. این از دوبار از عبارت پادو برای این روحانی استفاده می کند که باز می تواند نشان دهنده روحیه تکبر و تمسخر دیگران در فرد باشد و به نوعی اهانت به آن روحانی و حتی جایگاه روحانیت است. این مصداق بد اخلاقی است. او به اینها بسنده نکرده و این روحانی را طلبه ی جزء معرفی می کند که باز می تواند نشان دهنده تکبر گوینده و تحقیر دیگران باشد و علاوه رب این توهین به جایگاه روحانیت است که روحانیون دیگر را طلبه جزء بنامی مگر روحانیت کارمندی است که جزء و کل داشته باشد؟ ابته عجیب است کهاو منشی گری و پادویی را در کنار هم قرار می دهد و به نوعی به منشی گری نیز اهانت می کند که باز نشان دهنده روحیه خودبزرگ بینی و تکبر و تحقیر دیگران و مشاغل است. برای یکی روحانی، دبیر جامعه ی وعاظ ولایی، کسی که سی سال در سپاه خدمت نموده، در جبهه ها حضور داشته و به قول خودش فقط توفیق شهادت نصیبش نداشته، امام جماعت هیئت دولت است و رئیس شواری "فرهنگی" است مناسب نیست با این ادبیات صحبت بکند.

اما او به اینها هم بسنده نمی کند و می گوید:

"مصاحبه با چهار طلبه ناشناس و گداهای روضه خان شاه عبدالعظیم که کار نشد!"

این جمله هم اهانت به روضه خوان ها، روضه خوانی، و آن روحانی است. گدایی و روضه خوانی! آیا انسان برای اثبات خود باید از چنین ادبیاتی علیه منتقد خود استفاده کند که در آن به روضه خوان های امام حسین (ع) نیز اهانت بکند؟  وعجیب است که او در ادامه صحبت هایش در مورد برخوردش با برخی از اعضای "جامعه ی وعاظ تهران" (که به قول او 20-30 تا پیرمرد هستند)  که به او فحاشی کرده اند این گونه می گوید که در تناقضی آشکار با اهانت ها او به" آخوند ناشناس" است:

"چون این سیره پیامبر است و ما که لباس پیامبر را بر تن داریم باید به شیوه ایشان عمل کنیم که حتی بر سر ایشان خار و خاشاک ریخته و فحاشی می​کردند اما ایشان به عیادتشان می​رفت و برایشان دعا می​کرد."

او می گوید:

"ایشان(احمدی نژاد) از طریق رسانه​ها ما را شناخته​اند. همانطور که در بیرون از مرزها نیز ما را از طریق رسانه​ها شناخته​اند. در مکه که بودم دیدم که آنها "جامعه وعاظ ولایی" را می​شناختند، پس ما جهانی شده​ایم و همه ما را می شناسند."

این صحبت نیز می تواند نشان دهنده روحیه شهرت طلبی باشد. او روی شناخته شدن تاکید می کند (دقت کنید به عبارت طلبه ی ناشناس). او در ادعایی عجیب  و با بزرگ نمایی آشکار به خاطر این که یک نفر در مکه گروه او را "می شناخته" است خود و گروهش را جهانی می داند و ادعا می کند "همه" ما را می شناسند. این روحیه شهرت طلبی یعنی انحراف. جریان انحرافی از این جا آغاز می شود.

اما امیری فر در پاسخ به در خواست "دوباره" مصاحبه کننده در مورد این که "یکی" از انتقاداتی که از طرف جامعه واعاظ ولایی به دولت شده است را بازگو کند می گوید:

"همان طور که گفتم من الان تازه از سفر آمده​ام و برای انتقاد حضور ذهن ندارم. پس از بازبینی اخبار در هفته بعد در خدمتتان خواهم بود."

می بینیم که او چگونه از پاسخ دادن تفره می رود در حالی که بازگو نمون یک انتقاد از میان انتقادان مختلف کار سختی نیست و حداقل به سختی مصاحبه ی چند صفحه ای او نیست.

نقدی بر برخی مواضع مشایی (قسمت اول)

مدیریت انبیاء:

مهندس مشایی در اظهار نظری جنجالی گفته بود :

"حضرت نوح با 950 سال عمر نتوانست مدیریت جامع کند چرا که عدالت را ایجاد نکرده است. آمدن پیامبران در طول تاریخ برای تمام شدن دوره‌های قبلی پیامبری بوده است اگر هر پیامبر مدیریت درستی می‌کرد عدالت برقرار می‌شد این را من از خودم نمی‌گویم قرآن می‌گوید."

منظور او از این حرف چیست؟ او با صراحت مدیریت حضرت نوح را زیر سوال برده است. البته علاوه بر این عدالت حضرت نوح را نیز منکر شده است. او می گوید نوح (ع) عدالت را اجرا نکرد. شاید بگویند منظور او این است که شرایط محیا نبوده است. اما حضرت نوح در همان شرایط نامناسب نیز تا آنجایی که می شد عدالت را اجرا کرد و بر اساس عدالت رفتار نمود و خود عادل بود. فقط می توان گفت که حضرت نوح و بسیاری از پیامبران دیگر به علت مساعد نبودن شرایط نتوانستند عدالت را به صورت کامل در میان انسان ها "برقرار" کنند. همین طور در مورد مدیریت نیز ممکن است بگویند منظور مشایی این است که شرایط برای مدیریت کردن مناسب نبوده است. این موضوع نیز کاملا منتفی است و من در ادامه به آن خواهم پرداخت. برای ما سوال است که در کجای قرآن آمده است که نوح (ع) نتوانست مدیریت بکند. اما مشایی در توجیه و تبین سخنان خود در جمع جامعه وعاظ ولایی در مورد مدیریت حضرت نوح می گوید:

"اگر ستمگران و شیاطین مانع نمی شدند و این فرصت برای اولیا و اوصیای الهی پدید می آمد تا مدیریت کنند آنگاه چهره تاریخ دگرگون می شد."

اولا می گوید انبیاء نتوانستند مدیریت کنند یعنی فرصتش را نداشتند در حالی که نوح اگر در 1000 سال زندگی اش مدیریت نمی کرد خدا پرستی از بین می رفت. مدیریت این نیست که شرایط خوب باشد و هیچ مشکلی وحود نداشته باشد. اتفاقا مدیریت زمانی مفهموم پیدا می کند که کسی در بدترین شرایط بتواند به اهداف خود برسد. نوح (ع) توانست با مدیریت خود تعدادی از مردم را به راه راست خداپرستی هدایت کند و با همین تعداد بنای خداپرستی در جهان را پایه گذاری نمود و هر کس (غیر از پیامبران و امامان) بودند نمی توانستند همین تعداد را نیز هدایت کنند و بساط دین داری از روی زمین برچیده می شد. همین طور امام حسین (ع) نیز در کربلا مدیریت نمود و فرهنگ شهادت را ابدی ساخت و دین را حفظ کرد. نباید بگوییم امام حسین(ع) نتوانست مدیریت کند و اگر همه به او بلی می گفتند و مثلا مانند همین مهندس مشایی صاحب پست های متعدد نیز می شدند می توانستند با مدیریت کردن جهان را بسازند. اتفاقا مدیریت عاشورا قوی ترین مدیریت بود.

ثانیا می گوید اگر شیاطین مانع نمی شدند چهره تاریخ دگرگون می شد. این حرف، حرفی بی ثمر است. تاریخ همین است که است. این جهان مکان امتحان است. اگر قرار بود جهان به گونه ای دیگر باشد خداوند همه ی بدها را از بین می برد و از اول خلق نمی کرد و چه بسا دیگر نیازی هم به نبوت و رسالت نبود که بخواهند مدیریتی بکنند یا عدالتی اجرا کنند چون به صورت طبیعی عدالت در جهان برقرار می بود. و سوال این است که در این شرایط مرز بدی و خوبی کجاست؟ آیا می توان جهانی را تصور نمود که در آن فقط خوب ها زندگی کنند و مکان امتحان نیز باشد؟ چقدر خوب باشد؟ در واقع این طبیعت عالم است که شیاطین هم وجود داشته باشند و این انبیا بودند که با مدیریت خود توانستند دین الهی را حفظ کنند و مردم را آگاه سازند و حجت را تمام کنند. اگر بدها و شیاطین نباشند وجود انبیا منتفی می شود. انبیاء برای اصلاح بدها آمدند. البته شاید بهتر باشد بگوییم اصلاح بدی ها. این سخن مشایی با صرف نظر کردن از درستی یا نادرستی آن، هیچ دردی را دوا نمی کند. اصولا یکی از مشکلات برخی از صحبت های جنجالی مشایی نیز همین است که هیچ فایده ای ندارند.

البته ما می دانیم که ظهور امام زمان (عج) موجب برچیده شدن بساط ظالمان خواهد شد. اما امام زمان (عج) تمام کننده کار انبیاء است. اگر انبیا جهان را مدیریت نمی کردند شرایط به گونه ای نمی شد که امام زمان (ع) بتواند ظهور کند. در واقع 313 نفری وجود نمی داشت. البته شرایط امام زمان (عج) نیز همانند انبیاء و امامان خواهد بود ایشان در سخت ترین شرایط با مدیریت خود ظالمان را شکست خواهند داد و عدل و داد را در جهان برقرار خواهند نمود. ما نباد بگوییم مدیرت امام زمان (عج) از این به بعد آغاز می شود. اگر انبیاء نبودند اما زمان نمی توانست عدالت را به معنای کامل آن "برقرار" کند. حداقل، ما نمی توانیم نقش انبیاء دیگر را منکر شویم. البته بعد از برقرار شدن حکومت عدل و داد بازهم مشکلاتی وجود خواهد داشت و آنچنان خواهد بود که خود امام زمان (عج) را نیز به شهادت خواهند رساند.

تحمل نکردن انتقاد:

مشایی با انتقاد از منتقدین خود این گونه می گوید:

"مساله آنها شخص مشایی نیست ، آنها چون می‌دانند این دولت ولایی است با این واروگونه گری ها و با ایجاد تشکیک می خواهند دولت را تخریب کنند. آنها جز قدرت و کسب منافع و مطامع سیاسی به چیزی فکر نمی‌کنند. امید این افراد و طمع آنها از دروغپردازی ها و جعل خبر، ساده اندیشی و زودباوری برخی از افراد نیک است که باید همه مراقب آن باشیم."

اشتباه او این است که همه منتقدان را را به هم می دوزد و به همه ی آنها این تهمت را می زند که وارونه گونه گری می کنند و به دنبال مطامع سیاسی هستند. شاید بخشی از منتقدین این گونه باشند و البته که هستند اما نسبت دادن این (وارونه گری) به همه، عدم تحمل نقد و اتهام زنی بی اساس است. البته کرامت به خرج می دهد و بقیه را نیز ساده اندیش و زود باور می نامد و می گوید:

"بعضی افراد که نگران ترویج دین و اندیشه ولایی و توحیدی هستند با تحریف عامدانه و آگاهانه می‌خواهند جلوی این حرف ها را بگیرند آنها می خواهند مارا غیرموجه نشان دهند و ما را به سکوت بکشانند. اما آنها بدانند مکتب دینی و تفکر شیعی و ولایی، این قدرت را دارد که خود را به دنیا عرضه کند. حقیقت دین، آدم های وابسته به دنیا را افشا می‌کند و آنها از این مساله می‌ترسند. ولی سرانجام حق پیروز است و تلاش‌های منحرفین از دین به نتیجه نخواهد رسید. "

البته شاید منظورش از نگران ترویج دین و ... کنایی باشد و می خواهد بگوید این ها واقعا نگران نیستند و دروغ گو و ریا کار هستند. سوال ما است که آیا مصباح زدی (به فرموده رهبر انقلاب مطهری زمان ) یا مکارم شیرازی نیز منحرف از دین هستند و می خواهند جلوی انتشار  تفکر شیعی را بگیرد؟ آیا می توان انحرافات را پشت این فرافکنی ها پنهان ساخت؟ در این شکی نیست که برخی از افراد به دنبال ضربه زدن به دولت هستند و ممکن است از راهی که مشایی با انحرافات خود برای آنها باز کرده سوء استفاده کند و بخواهند با تحریف سخنان یا هر کار دیگری علیه مشایی اقدام کنند اما اینها نخواهند توانست ذره ای از انحرافات  و سخنان غلط او را بپوشانند.

مکتب ایرانی :

او در جمع مسوولان و سردبيران ايرنا با طرح اين سوال كه چه كسي براي نخستين بار موضوع اسلام ناب را مطرح كرد؟ می گوید: "امروز هم كه امام خميني (ره) در برابر اسلام آمريكايي، اسلام ناب محمدي را مطرح كردند كه منشاء آن در ايران عزيز است."

او همچنین در اختتامیه همایش ایرانیان مقیم خارج می گوید:

"از مکتب اسلام دریافت‌های متنوعی وجود دارد اما دریافت ما از حقیقت ایران و حقیقت اسلام، مکتب ایران است و ما باید از این به بعد مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم. "

آیا منشاء اسلام ناب در ایران است؟ آیا پیامبر ایرانی بود؟ آیا هیچ کدام از امامان ایرانی بوده اند که "منشاء" اسلام ناب ایران باشد؟ منشاء اسلام ناب عربستان و مکه است. گسترش دهنده ی اسلام ناب نیز امامان بودند در عراق. فقط امام رضا (ع) بود که مدتی در  ایران زندگی کرد و البته ایشان هم ایرانی نبودند و عرب بودند. پس منشاء اسلام ناب ایران نیست. اسلام ناب تا صد سال اخیر هم در عراق و در نجف تبلیغ می شده است. خدماتی که برخی از ایرانیان (علمای شیعه ایرانی) به اسلام نموده اند دلیل نمی شود ما اسلام ناب را به ایران نسبت بدهیم. اصولا اسلام ناب را نباید با کشور شناخت زیرا کشور در طول تاریخ تغییر می کند و در یک کشور ممکن است مکاتب متفاوتی وجود داشته باشند. بلکه باید با اشخاص شناخت و آن اشخاص پیامبر و امامان هستند. آیا اسلام صفویان اسلام ناب بود یا اسلام مغولان یا اسلام قاجار و پهلویان؟ یا صوفیان ایرانی؟ آیا شیعیان فقط در ایران هستند؟ آیا علمای بزرگ اسلام فقط ایرانی بوده اند؟ آیا یک کشور یا ملیت می تواند ادعا کند که دین الهی مدیون اوست؟ امام فرمودند اسلام ایرانی یا اسلام ناب؟ اتفاقا فرموده مشایی در مخالفت با حرف امام خمینی (ره) بوده و همان اسلام آمریکایی است زیرا امام (ره) تمام اسلام های غیر ناب را اسلام آمریکایی نامیدند. اسلام های نژاد پرستانه نیز در جمع اسلام آمریکایی قرار می گیرند. این تصور اشتباهی است که برخی فکر کنند چون ایران مرکز شیعه است، چون قم در ایران است، چون انقلاب اسلامی در ایران است، چون تنها حکومت اسلامی در ایران است، پس ایران مهد اسلام و "منشاء اسلام ناب" است. اینها اکثرا مال همین چند ده ساله اخیر هستند. البته همین علمای ایرانی نیز اکثرا در عراق تحصیل کرده اند. پس مکتب ایرانی اسلام عبارتی بی مفهوم و انحرافی است. نمی توانیم بگوییم اسلام ایران، اسلام ناب است و یا مکتب ایرانی اسلام در مقابل مکاتب دیگر اسلام مانند مکتب عربستانی وهابی، مکتب صحیح و اسلام ناب است. اوصلا در طول تاریخ مکاتب بسیاری از اسلام در ایران وجود داشته و هیچ مکتب یکتایی وجود ندارد که ما بتوانیم آن را مکتب ایرانی بنامیم. تنها راهی که بتوانیم مکتب ایرانی را تاسیس کنیم این است که مسائل مربوط به 2500 سال پیش ایران را با صورت تحریف شده و بزرگنمایی شده ی آن که در کتاب های فراماسون ها و غربی ها وجود دارند بپرداریم و آن را با اسلام بیامیزیم و اسلام جدیدی نام گذاری کنیم به نام مکتب ایرانی. مثلا آتش را مقدس بنامیم و نوروز را یکی از اعیاد اسلامی بنامیم. این می شود مکتب ایرانی. البته همین جا هم مشکلی به وجود می آید. ایران امروز یا ایران 2500 سال پیش یا ایران کتاب های فراماسون ها، ایران یا پرشیا، مکتب ایرانی یا مکتب پرشیا؟ چرا اسلام صفوی را مکتب ایرانی ننامیم، چرا مکتب صوفی را مکتب ایرانی ننامیم؟ اما از اینها هم که بگذریم آیا امام (ره) نمی توانست به جای اسلام ناب محمدی (ص) از اسلام ایرانی یا مکتب ایرانی استفاده کند؟ آیا استفاده از عبارت مکتب ایرانی موجب اختلاف بین مسلمین نمی شود؟ آیا مسلمانان یا شیعیان عرب نخواهند گفت اینها به دنبال نژادپرستی هستند؟ اما در مورد این که دریافت های متنوعی از اسلام وجود دارد باید بگوییم که بر اساس بحث بالا، از مکتب ایران نیز دریافت های بسیاری وجود دارد بنابر این طرح مکتب ایرانی کاملا اشتباه بوده و هیچ دردی را دوا نمی کند.

به نظر می رسد او می خواهد مکتب ایران را در مقابل یا در کنار اصطلاحات علمی و فقهی مانند مکتب بغداد ، مکتب کوفه، مکتب قم، مکتب کربلا و مکتب جبل عامل قرار دهد در حالی که اینها مکاتب فقهی هستند و توسط خود فقها مطرح شده اند اما آیا مشایی فقیه است؟ همچنین این مکاتب نه بر اساس نژاد پرستی بلکه بر اساس حوزه های علمیه به نام یک شهر نام گذاری شده اند نه به نام یک کشور پهناور که در آن ده ها مکتب وجود دارد. با توجه به صحبت های مشایی در مورد عبارت انحرافی مکتب ایران به این نتیجه می رسیم که مکتب ایرانی نه یک مکتب فقهی که یک مکتب نژادی است که در آن بر برتر بودن نژاد ایرانی تاکید شده است. بر این اساس برداشت ایرانیان از اسلام را مکتب درست معرفی می کند و آن را در مقابل برداشت سایر ملیت ها و از جمله اعراب قرار می دهد. پس مکتب ایرانی نمی تواند یک اصطلاح فقهی باشد.

آیا مکتب ایرانی همان مکتب جمهوری اسلامی است؟ آیا مکتب ایران همان مکتب انقلاب اسلامی است؟ آیا مکتب ایران همان مکتب خمینی است؟ توجه کنیم که مشایی در برخی از صحبت های خود خواسته است به گونه ای این گونه بدعت خود را توجیه کند : انقلاب "اسلامی" "ایران"، اسلام ناب و اصیل است پس ما باید آن را به عنوان اسلام معرفی کنیم و برای آن از عبارت مکتب ایرانی را استفاده می کنیم(خلاصه و مضمون صحبت ها). البته در صحبت های دیگری مکتب ایرانی را به دوران قبل از اسلام نیز ربط داده است. اما با توجه به نکات قبلی که به آن اشاره شد مکتب معرفی شده توسط مشایی اولا کمترین ارتباط را به مکتب امام خمینی و انقلاب دارد و ثانیا ما نمی توانیم برای مکتب انقلاب و امام از عبارت مکتب ایران استفاده کنیم زیرا اولا انقلاب فقط در دوره ای از تاریخ ایران اتفاق افتاده است و نمی توان با عبارت ناقصی مانند مکتب ایران مکتب امام خمینی را معرفی نمود و باید از همان مکتب انقلاب اسلامی یا مکتب امام خمینی استفاده نمود ثانیا منظور مشایی از مکتب ایرانی همان مکتب امام خمینی نیست. اما گذشته از نام باید به محتوا نیز توجه نمود. محتوایی که از مکتب ایران توسط مشایی معرفی شده است محتوایی نژادپرستانه بوده و ربطی به انقلاب اسلامی ندارد. تاکید او بر ایرانیت و منشور کورش این را ثابت می کند. او مکتب ایرانی را نه به امروز بلکه به ایران قبل از اسلام نیز مرتبط می کند.

مشایی در این مورد همچنین می گوید :

"اگر امروز كسي از اسلام آمريكايي سخن به ميان آورد، آيا ضد وحدت حرف زده است يا طرفدار وحدت است؟ "

در حالی که او  از اسلام ایرانی صحبت کرده است نه اسلام آمریکایی و نه اسلام ناب. بنابراین می خواهد مغالطه کند. او می خواهد بگوید مقابل اسلام آمریکایی اسلام ایرانی است که در حالی که ما نشان دادیم چنین توصیفی اشتباه است و باید از همان عبارت امام یعنی "اسلام ناب" صحبت کنیم. اسلام ایرانی نیز اسلام ناب نیست.

او می گوید :

"از آنجا كه دنيا ايران را مي‌شناسد، ما بايد به دنيا بگوييم كه اين تصوير درست نيست و به آنها اعلام كنيم كه ايران مركز تمدن عالم و پايه گذار اصلي فرهنگ و تمدن اسلام است و اگر مي‌خواهند اسلام را جست و جو كنند، به ايران بيايند."

و

"كوچه‌هاي خاكي و پر از آشغال و سنگ و كلوخ، بچه‌هاي بدون كفش و لباس‌هاي تيره و خاكي با موهاي ژوليده و چهره‌هاي عبوس و نگاه‌هاي نااميد، تصويري است كه غرب از اسلام به دنيا ارايه مي‌دهد."

او بازهم ایران را پایه گذار اسلام معرفی می کند و می خواهد بگوید غرب نباید اسلام را به کوچه های فقیر نشین و پابرهنگان و البته کشورهای عربی بشناسد و باید به ایران بشناسد. اولا این صحبت نژاد پرستی بوده و موجب حساسیت مسلمانان کشورهای اسلامی دیگر می شود. ثانیا اسلام ناب به قول امام (ره)، اسلام پابرهنگان است. نه اسلام خوش تیپ ها و خوش پوش ها و ثروتمندان. اتفاقا برخی از کشورهای عربی کوچه های بسیار شیکی هم دارند. اشتباه مشایی این است که فکر می کند ما می توانیم با معرفی ایران پیشرفته به جهان و غرب، اسلام را خوب معرفی بکنیم. مثلا باید فیلم ها و عکس هایی از محله های بالاشهر تهران یا برج میلاد نشان بدهیم و بعد بگوییم ایران مرکز اسلام است و اسلام یعنی این و آنها خوششان می آید و می فهمند اسلام چیز خوبی بوده است. البته اول بار این ایده را هاشمی در خطبه ی "مانور تجمل" مطرح نمود و حرف مشایی حرف هاشمی است اما امام خمینی، اسلام پابرهنگان را اسلام ناب معرفی می نمود. اسلام ناب می خواهد انسان را نجات دهد از غوطه ور شدن در ثروت اندوزی و به جای آن ثروت را عادلانه در جامعه تقسیم کند و آخرت را به جای دنیا پرستی بنشاند. می خواهد فقر را ریشه کن کند اما نه با رسیدن به شمال شهر و افتخار کردن به آن، نه با مانور تجمل! با مانور عدالت. اصولا اگر بخواهیم اسلام ناب مشایی را معرفی کنیم باید اسلام "دبی"، اسلام ناب تری باشد. مشایی می خواهد با نشان دادن تمدن ایرانی و منشور کورش ثابت کند که اسلام خوب است. زیرا مردم ایران که چنین تمدنی داشته اند مسلمان هستند، غافل از این که اولا منشور کورش و تمدن باستانی ایرانی را غربی ها مطرح نمودند تا با آن اسلام را به فراموشی بسپارند و ثانیا خودشان بهتر از هر کس از این تمدن خبر دارند، ثالثا آنها همین را می خواهند که ما اسلاممان را با تمدن هزاران سال پیش خود تطبیق دهیم یا مخلوط کنیم. در واقع حرف آنها این است که شما اسلام را رها کنید و چند هزار سال پیش خود را بچسبید. بنا بر تاکید او بر مکتب ایرانی اسلام هیچ دست آوردی در زمینه بهتر شدن دید غربی ها به اسلام نخواهد داشت. همچنین اشتباه مشایی این است که فکر می کند دین را به غیر آن می توان شناساند. هیچ چیز به اندازه خود دین نمی تواند برای معرفی دین بهتر از خود دین استفاده شود. آن چیزی که اسلام را معرفی می کند عمل و حرف پیامبر (ص) و امامان است. نامه امام علی (ع) به مالک، منشور اسلام شناسی است نه منشور کورش. این نامه می تواند اسلام را بهتر معرفی کند. این که امام حسین (ع) جان خود و خانواده ی خود را برای عدالت و نجات بشر فدا نمود منشور معرفی اسلام است. نه برج میلاد ایرانی، نه ایران باستان.

مشایی با بيان اينكه باور دارم واژه ايران "ذكر" است، در بيان چرايي اين گفته خود، می گوید: "شما در ذكر دنبال چه چيزي هستيد. ذكر واژه مرتبط با روح مؤمن است و به جهان درون باور كردن ارزش‌هاي متعالي انسان مرتبط است."

او با صراحت تمام، واژه ایران را ذکر می نامد. او دلیل این را به نوعی به این ربط می دهد که "تاريخ ايران آكنده از ايمان است". اولا چه کسی می گوید تاریخ ایران اکنده از ایمان است د رحالی که ایرانی زمانی آتش پرست و مشرک بوده اند. دین آنها در واقع چیزی جز شرک نبوده است  و اعتقاد به زرشتی نیز همانند اعتقاد اعراب جاهلیت به الله بوده است. اعراب جاهلی نیز دین داشتند و به دور کعبه ای طواف می نمودند که ساخت حضرت ابراهیم بود. آنها به الله اعتقاد داشتند اما معتقد بودند الله یک دختر دارد. اما اینکه اکثر ایرانیان مدت ها خداپرست بودند دلیلی بر ذکر بودن ایران است؟ آیا این بدعت نیست؟ بدعت یعنی این که شما بر اساس نظر شخصی خود چیزی به دین اضافه کنی، چیزی به ذکر ها اضافه کنی. اذکار اسلام مشخص هستند و هر کس ذکری جدید به این اذکار اضافه کند بدعت نموده است. جدای از این آیا نباید عربستان را ذکر بنامیم ؟ زیرا پیامبر در آن کشور اسلام را به وجود آورد و خود پیامبر عرب بود. یا عراق ذکر نیست؟ آیا این حرف مشایی مصداق نژادپرستی نیست؟ ایا این حرف مشایی مصداق غلو و بزرگنمایی نیست؟ این چه ذکری است که نه امامان آن ذکر را می گفته اند نه در قرآن نوشته است؟ آیا مثلا گفتن کلمه ی ایران 33 بار بعد از هر نماز ثواب دارد؟ ما احادیثی داریم که در آن گفته شده است که اذکار و دعاهای امامان و پیامبر را بدون کوچکترین تغییری بگویید. حال چگونه کسی به خود اجازه می دهد یک ذکر جدید درست کند. آیا نباید این سخن مشایی را سخنی احساسی بنامیم؟

رضایت حداکثری هاشمی با تورم پنجاه درصدی

متاسفانه ماجرای جریان انحرافی موجب فراموشی جریان فتنه شده است. در این اوضاع غفلت و بی خبری این هاشمی است که توانسته دوباره زبان باز کند و به سیاه نمایی علیه دولت و ضربه زدن به نظام بپردازد. در این میان برخی نیز که تا امروز چندان جراتی برای پخش سخنان هاشمی نداشتند جرات پیدا کنند و به تبلیغات چی هاشمی مبدل گردند. برای مثال به سایت جهان نیزو توجه کنید که چگونه تمام صحبت ها و اطلاعیه های هاشمی را در سایت خود منتشر می کند.

هاشمی دوباره راه افتاده است. پسرش را به لندن فراری داد و خیالش هم از بابت پرونده هایش راحت است! او از خلاء ناشی از جنجال جریان انحرافی بهره برداری نموده و به لجن پراکنی های خود رنگی دوباره بخشیده است. او چندی پیش آمارهای رسمی را زیر سوال برد و در تندترین اظهار نظر آمارها را دورغ خواند. البته رهبر انقلاب در جواب او و عده ی دیگری که عمله های او هستند زیر سوال بردن آمارهای رسمی را محکوم کرد. هاشمی فوت آیت الله صدوقی را به خاتمی تسلیت گفته است و در کمال بی شرمی ایشان را فرزند سومین شهید محراب اعلام کرده است در حالی که ایشان فرزند چهارمین شهید محراب است. هاشمی گفته است اگر رضایت اکثریت مردم را حفظ نکنیم، آینده روشن نخواهد بود. حال سوالی که پیش می آید این است که آیا رای 10 میلیونی او در انتخابات 84 توانست رضایت حد اکثری را حفظ کند یا تورم های  پنجاه درصدی اش؟ سوال دوم این است که منظور او از ما چیست؟ خودش، نظام یا دولت؟ همچنین این سوال مطرح است که آیا تردید افکنی های او در مورد انتخابات ها و آمارها توانسته است رضایت حد اکثری را ایجاد کند یا نه؟

او گفته است " فشار مضاعف نتیجه کمتری به همراه دارد و در هر طرحی که به اجرا می‌رسد" در حالی که در زمان هاشمی مردم از ترس جاسوسان هاشمی جرات نداشتن در خانه خود نیز علیه سیاست هاس فقیر کش هاشمی حرفی بزنند. و اصولا رای مردم به خاتمی واکنشی به تندروی ها و فضای بسته زمان هاشمی بود.

او گفته است "در عصری زندگی می‌کنیم که روزبه‌روز عقلانیت، استدلال و منطق قدرت افزون‌تری پیدا می‌کند و فضای بسته مانعی در برابر اسلام حقیقی است." درحالی که در زمان ریاست جمهوری او فضای بسته ای بر کشور حاکم بود و تنها کسانی که فضا برای آنها کاملا باز بود دخترانش، پسرانش و برخی نزدیکانش مانند کارگزاران  بودند که همه اقتصاد کشور را در دست گرفته بودند و و روش مبارزه آنها با فقر، فقیر کشی بود.

هشانی بداند دوران او مدت هاست که تمام شده است و دوران حرف های روشنفکرانه و اصلاح طلبانه نیز تمام شده و دوستان اصلاح طلب او قبلا از این حرف ها بسیار زده اند و امتحان خود را پس داده و مردم از آنها رویگردان شده و به مخالفان و دشمنان آنها رای داده اند. آیا هاشمی پیام سوم تیر 84 را هنوز در نیافته است؟

سرکوب تظاهرات در انگلیس





جریان انحرافی و انحراف منتقدان

از زمانی که احمدی نژاد وارد منطقه ی ممنوعه شد حملات علیه و او آغاز شدند. کسانی که تا قبل از احمدی نژاد قدرت را در دست داشتند جایگاه خود را از دست رفته یا به خط افتاده دیدند و برای پائین کشیدن یا تضعیف احمدی نژاد از هیچ خیانت و ظلمی ابایی نداشتند. احمدی نژاد بساط نفاق و اشرافیت سالاری را برچید و انقلاب را در مسیر واقعی خود قرار داد. برای علاقمندان به احمدی نژاد و مردم سخت است که کوچکترین انحرافی را در مسیر عدالت ورزی احمدی نژاد ببینند. احمدی نژاد خود به خود احمدی نژاد نشد. احمدی نژاد خود به خود احدی نژاد نماند. مردم وارد میدان شدند و با خرج خود به حمایت از احمدی نژاد پرداختند زیرا او حرف دل آنها را می زد. اشراف و ثروتمندان برای سرنگونی و ضربه زدن به احمدی نژاد دست با اقداماتی زدند که ار آن در زندگی مردم نیز دیده شد و مردم هزینه انتخاب خود را پرداختند. در جریان فتنه 88 مردم به میدان آمدند و با به خطر انداختن جان خود احمدی نژاد و نظام را نگه داشتند. برای ماندن احمدی نژاد، هم نظام هزینه داد هم مردم. احمدی نژاد مدیون مردم و نظام است. اما بازهم نمی توان خدمت احمدی نژاد به انقلاب و مردم را نادیده گرفت. و شاید مردم و نظام نیز مدیون احمدی نژاد باشند.

بدون شک در این کشور 13 میلیون نفر مخالف احمدی نژاد بودند. اما به هر حال تعداد موافقان بسیار بیشتر از این بود. مشایی مامور جذب این 13 میلیون بوده و است. اما این جذب در برخی موارد به قیمت برگشتن به همان روش خاتمی و هاشمی و از دست دادن بخشی از موافقان و هوادران تمام شد. این جذب به قیمت ایجاد التهاب سیاسی و اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان به احمدی نژاد تمام شد. قرار بوده و است که احمدی نژاد از امام زمان (ع) بگوید و این طرف را نگه دارد و مشایی از منشور کورش و هدیه تهرانی بگوید تا آن طرف را نگه دارد. جذب حد اکثری از اصول نظام است و باید آن 13 میلیون را نیز تا حد امکان راضی نگاه داشت زیرا آنها نیز مردم هستند و در بسیاری از موارد خواسته آنها تعارضی با خواسته اکثریت ندارد. اما اگر هدف از این جذب مسائل شخصی و انتخاباتی باشد این آغاز انحراف خواهد بود. به به اسنی نتیجه رسیده ام که روش مشایی در جذب مخالفان اشتباه و همراه یا انحراف و اختلاف افکنی بوده و نتوانسته است به اندازه ی هزینه ای که دولت و نظام را درگیر آن نموده است موفقیتی در جذب مخالفان داشته باشد و موجب ریزش هوادارن احمدی نژاد شده است. دلیل این ناکامی را نیز در انحراف و هدف نادرست شخص مشایی می دانم.

اما ما نباید از انحراف و اشتباهات هوادران احمدی نژاد نیز غافل شویم. آیا هدف همه ی انتقادات مصالح مردم و نظام و دولت است؟ آیا همه ی انتقادات درست هستند یا برخی از آنها تهمت و افترا و بزرگنمایی است؟ آیا روش انتقادات درست است؟ این که یک مداح با سابقه انتقاد را با چاشنی بی ادبی و اهانت مطرح کند درست است؟ این که برخی از اتهامت بی اساس و اثبات نشده را علیه بقایی و مشایی مطح کنیم درست است؟ اشتباهات هوادران هم دشمن شاد کن است، هم اختلاف آفرین و هم موجب مظلوم نمایی جریان انحرافی. برخی از افراد جریان انحرافی با نشان دادن این اشتباهات انحراف خود را در پشت این اشتباهات پنهان ساخته و با مظلوم نمایی سعی در حق نشان دادن خود دارند.

برخی از هوادران احمدی نژاد نیز با دیدن سیل حملات علیه دولت چشم خود را به انحرافات دولت و احمدی نژاد بسته اند و به صورت احساسی و تند به تمام منتقدان حمله می کنند همه را بهم می دوزند و به هاشمی منتسب می کنند در حالی که هاشمی مشکلی با جریان انحرافی ندارد. گویی احمدی نژاد معصوم است. دیدگاه این افراد نیز دارای انحراف بوده و موجب ضربه زدن به دولت و ایجاد اختلاف می گردد. اینها هنوز در حال و هوای روزهای فتنه و انتخابات به سر می برند. دفاع این افراد از احمدی نژاد مصداق دفاع بد بوده و معمولا بدن کوچکترین ارائه منطق و استدلال است.

سکوت الهام بخش وحدت جریان انحرافی

چه معنی دارد که رئیس جمهور برای قوه ی قضائیه خط و نشان بکشد. برای قوه ی قضائیه خط قرمز تعیین کند. روزی می گوید "اگر تخلفي از من، خانواده‌ام، بستگانم و نزديكانم صورت گرفت، رسيدگي و برخورد شود." و درست 11 روز بعد (به یاد 11 روز خانه نشینی ، 11 سپتامبر، 11 بار تکرار کلمه ابلیس در قرآن!) می گوید خط قرمز من کابینه ام است .

دکتر در در مناظره با کروبی گفته بود : " من همین جا به قوه قضائیه اعلام می کنم اگر در بستگان و اطرافیان من کسی تخلفی کرد جدی تر و محکم تر برخورد کنید. یک مورد اگر بنده به قوه قضائیه راجع به کسی زنگ زدم فردا آن را اعلام کنند و بگویند احمدی نژاد راجع به پرونده ای تماس گرفته یا پیغام داده است مطلقا چنین چیزی نبوده است. "

حالا که برخورد نه با نزدیکان و لیدرها بلکه با نزدیکان نزدیکان صورت گرفته است او می آید و تهدید می کند. این چه برخوردی است آقای رئیس جمهور. ما به تو رای دادیم برای عدالت. تو هم که همان حرف هاشمی را می زنی. او هم تا کسی از نزدیکانش را دستگیر می کردند، حالا جرمش جاسوسی در پرونده هسته ای باشد یا اختلاص در شهرداری، می رفت و با او عکس یادگاری می گرفت و می گفت نباید با آبروی افراد بازی شود. و مجرم چند روز بعد آزاد می شد. حالا هم که چند نفر از زیردستان مشایی دستگیر شده اند دکتر می آید قوه قضائیه را تهدید می کند. چه را تهدید می کنی؟ بزرگتر از اینها را دستگیر کردند و کسی نتوانست کاری بکند. رئیس جمهور عزل کردند. چه معاون رئیس جمهورهایی که دستگیر نشدند. حجاریان و ابطحی کم آدم هایی بودند؟ می ترسم عاقبت مشایی و بقایی هم همین گونه باشد. ما هنوز دوستت داریم دکتر . هنوز هم به تو رای می دهیم. چه آدم هایی که طرفدار کروبی و موسوی نبودند و من آنها را مجاب کردم که به تو رای دهند. چه توهین ها که برای دفاع از تو نشنیدیم. قبلا با خودم می گفتم چرا با وجود اتهامات و اسناد فراوان (که من درستی یا نادرستی آنها را نمیدانم و قاضی نیستم) علیه برخی از نزدیکان احمدی نژاد و سخنان چند نفر از نمایندگان اصول گرا در مجلس علیه آنها، به اتهامات این افراد رسیگدی نمی شود و آن نزدیکان احمدی نژاد بازداشت و محاکمه نمی شوند؟ با خود می گفتم شاید مصلحتی در کار است. شاید اتهامات بی اساس هستند. اما حالا دلیلش را فهمیدیم. دلیلش مخالفت احمدی نژاد با بازداشت نزدیکانش است. زیرا او علنا مخالفت خود را مطرح نمود و قوه ی قضائیه را تهیدید کرد. بنا بر این می توان به این نتیجه رسید که قبلا نیز به احتمال زیاد در پشت پرده مخالفت خود را اعلام کرده و تهدیداتش را نیز مطرح ساخته بوده است.

رئیس جمهور نمی تواند جلوی اجرای قانون را بگیرد. مردم از فساد اقتصادی متنفرند و برای همین تنفر بود که به احمدی نژاد رای دادند. حالا اگر نزدیکان رئیس جمهور به دلایل اقتصادی دستگیر شوند حتی یک نفر از مردم به دفاع از او نخواهند پرداخت و تهدید نظام و قوه ی قضائیه توسط احمدی نژاد تهدیدی پوچ و بی اثر است. آن افراد که در سفرهای استانی به استقبال احمدی نژاد می روند برای حمایت از مفاسد اقتصادی کاری به نفع احمدی نژاد انجام نخواهند داد. احمدی نژاد نباید از کرباسچی های زمان دفاع کند و الا از چشم مردم خواهد افتاد. این خطر بزرگی برای کشور است.

احمدی نژاد دیگر به سفرهای استانی نمی رود. دلیل آن هم این است که در صورتی که احمدی نژاد به سفر استانی برود احتمالا کمتر کسی به استقبال او خواهد رفت. به این علت است که سفرهای استانی از زمان خانه نشینی احمدی نژاد متوقف شده است. زیرا از آن زمان مردم نسبت به احمدی نژاد بسیار حساس شده اند. هر چند با صحبت های احمدی نژاد در مورد تبعیت از ولایت فقیه مقداری از آن حساسیت کاسته شد. مشکل ما با احمدی نژاد این است که نمی خواهیم او همان راه هاشمی و خاتمی را برود. نمی خواهیم او مانند موسوی و کروبی عمل کند. ما که از مهمترین حامیان احمدی نژاد بودیم این گونه فکر می کنیم در نظر بگیرید دیگران چه احساسی دارند. درست است که احمدی نژاد خدمات زیادی به کشور کرده است. درست است که از او خاطرات خوشی در ذهن های مردم مستضعف باقی مانده است. درست است که دلبستگی به او وجود دارد. اما خطوط قرمزی وجود دارند که عبور از آنها تمام سوابق را از بین می برند و انسان را چشم مردم می اندازد. ما نمی خواهیم منتخب ما از چشم مردم بیفتد. در این صورت مردم نسبت به هر کسی بدبین خواهند شد.

خاتمی هم زمانی رای های بسیار و طرفداران فراوان داشت. هاشمی هم همینطور بود. بنی صدر هم همینطور.

روزی شهید بهشتی مظلوم می گفت سکوت الهام بخش وحدت و رئیس جمهور (بنی صدر) علیه او فعالیت می کرد و او در قوه قضائیه بود. امروز رئیس جمهور دوباره علیه قوه قضائیه حرف می زند و البته خودش ادعای سکوت الهام بخش وحدت دارد. این چه سکوتی است که جوانفکر هر روز به علما و مقامات ارشد سپاه و نمایندگان ولی فقیه غیر مستقیم اهانت می کند؟ این چه سکوتی است که احمدی نژاد قوه ی قضائیه را تهدید می کند؟ آیا شهید بهشتی این گونه سکوت کرده بود؟

اشتباه برخی از ما هوادران احمدی نژاد این است که فکر می کنیم چون احمدی نژاد مردی سخت کوش، عدالت طلب، مذهبی، شجاع و انقلابی است و چون موسوی و کروبی و هاشمی را شکست داده است پس همه کارهای او درست است و هر کس کوچکترین انتقادی از او بکند همانند هاشمی است و احمدی نژاد را امام زاده و شعیب ابن صالح می دانیم. اما بزرگترین خطر برای احمدی نژاد است. این طور نیست که همه کارهای احمدی نژاد درست باشد. این طور نیست که همه ی حرف های احمدی نژاد درست باشد. امروز خیلی ها از احمدی نژاد انتقاد می کنند. جنس این انتقادها بسیار متفاوت از جنس دشمنی های امثال هاشمی و موسوی است. جنس این منتقدان هم بسیار متفاوت است. حتی برادر احمدی نژاد نیز با جریان انحرافی مخالف است. داماشان هم همینطور. رهبری هم مخالف است برای مثال آنجایی که نامه برای عزل مشایی نوشت.

من از همقطاران خود یعنی بخشی از حامیان احمدی نژاد می خواهم به جای اهانت به انتقادات پاسخ بدهند. این برای احمدی نژاد هم بهتر است. نباید بد دفاع کرد. دفاع از احمدی نژاد این نیست که بروی به هر عالمی که انتقادی کرد حمله بکنی. هر کس کوچکترین انتقادی کرد به او اهانت بکنی. سران فتنه و هاشمی را فراموش کنید. منتقدان نه اینها هستند نه از دوستان اینها. منتقدان خود علاقمندان احمدی نژاد هستند. و اگر امروز اختلاف یا سرخوردگی در میان "بخشی" از علاقمندان به احمدی نژاد به وجود آمده باشد آن ناشی از آقای میم است همانطور که رهبری قبلا در نامه عزل او، هشدار داده بود.

باید حساب منتقدان علاقمندان را از فتنه گران  و اصول گرایان نفوذی بی بصیرت و دشمن احمدی نژاد جدا کرد. و در پایان اعلام می کنم ما همچنان از احمدی نژاد حمایت می کنیم ، زیرا اگر حمایت خود را از احمدی نژاد بر داریم به عدالت محوری و سخت کوشی و ساده زیستی خیانت کرده ایم. اما این حمایت همه جانبه نخواهد بود. قرار نیست ما از جریان انحرافی حمایت کنیم. ما از بازداشت افراد جریان انحرافی حمایت می کنیم. البته در موقع لزوم باز هم به صحنه می آییم و همانند قبل از احمدی نژاد قهرمان دفاع می کنیم.

همین مطلب را در فردا نیوز و آتی نیوز بخوانید.
البته از این مقاله من در جاهایی سوء استفاده شد، از جمله در برخی از سایت های ضد انقلاب، مطلب در بعضی سایت ها تحریف شد و بعضی جاها گفتند حامی سابق احمدی نژاد. من نیز مطلب را اندکی تغییر دادم و هنوز هم حامی احمدی نژاد هستم از نوع شدیدش.

سرکوب شدید مردم توسط مزدوران در یونان

به جای این که علیه یونان را به علت این رعایت نکردن حقوق بشر قطعنامه صادر کنند یا تحریم کنند، جایزه های و کمک های چند میلیاردی هم می دهند!


بقیه د رادامه مطلب ...

ادامه نوشته

آیا ادعای احمدی نژاد در مورد 50-100 میلیون بعد از 15 سال درست بود؟

احمدی نژاد مدتی پیش گفته بود که دولت برای هر کوک هنگام تولد 1 میلیون تومان پول واریز خواهد کرد. همچنین در هر ماه حدود 20 هزار تومان نیز به آن اضافه خواهد کرد. از خانواده ها هم خواسته بود که برای فرزند خود 20 هزار تومان واریز کنند. او گفته بود با این پول این کودک هنگامی که بزرگ شد  50 تا 100 میلیون تومان پول خواهد داشت! برخی از سایت ها این حرف احمدی نژاد را به تمسخر گرفته و مبلغ را حدود 4 میلیون و برخی نیز 13 میلیون محاسبه کرده اند. سایت مهدی هاشمی یعنی آینده یکی از این سایت هاست.

من در اینجا به روش ریاضی با استفاده از مدلی ساده و با در نظر گرفتن تقریب های جزئی، مقدار مبلغ به دست آمده بعد از 20 سال را با احتساب سود محاسبه خواهم نمود.

p درصد سود است که ما آن 15 درصد گرفته ایم.

B مقدار اولیه پول است که برابر یک است و به معنای یک میلیون تومان است.

x مقدار واریزی در هر ماه است که آن را 40 هزارم به معنای 40 هزار تومان گرفته ایم.

n تعداد سال است که ما آن را 20 به معنای 20 سال گرفته ایم.

A مقدار موجودی حساب است.

توجه می کنیم که در هر سال پولی به مقدار 12 ضرب در x ، به حساب واریز می شود و باید هم سود و هم مقدار اصل آن را به حساب آوریم. بر این اساس با چند محاسبه کوچک برای مقدار موجودی بعد از n سال بر حسب میلیون تومان به فرمول زیر می رسیم:

مقدار سیگما با  در فرمول فوق استفاده از تصاعد هندسی برابر است با :

با استفاده از این فرمول موجودی بر حسب میلیون تومان بعد از بیست سال می شود:

72.91 میلیون توامان.

حال اگر درصد سود  p ، را 20 درصد بگیریم مقدار به دست آمده می شود :

145.86 میلیون توامان.

برای محاسبه از نرم افزار Maple استفاده شد اما به علت سادگی فرمول و مدل استفاده شده می توان از ماشین حساب های مهندسی نیز برای محاسبه استفاده نمود. البته این محاسبات را می توان به روشی دیگر با استفاده از نرم افزار اکسل انجام داد. همین محاسبه سرانگشتی نشان می دهد که مقدار سود ادعایی توسط احمدی نژاد به واقعیت نزدیک است. البته ما در این محاسبه چند تقریب را در نظر گرفتیم که تاثیر چندانی بر روی نتیجه ندارد.



اصلاحیه :

این تصحیح به علت انجام می گیرد که من در محاسبه خود طرح آتیه را با ماجرای یارانه ها اشتباه گرفته بودم. و به این نمی گویند جعل. در واقع جعل را مهدی هاشمی انجام داده بود که در زمان فتنه نامه ای جعلی را منتشر کرده بود. بالاخره من از دانشگاه آزاد حق ماموریت برای فرار و زندگی در لندن دریافت نمی کنم و وبلاگ نویسی کارم نیست و کسی به من به خاطر آن پول نمی دهد. شاید برای یک وبلاگ نویس عادی مثل من طبیعی باشد که چنین اشتباهی بکند اما برای سایت وزینی چون آینده بد است 13 میلیون را 3 میلیون محاسبه کند و یک فرمول درست در مورد محاسبه مقدار موجودی و سود بانکی را بدون این که سواد لازم را داشته باشد یا دلیلی ارائه دهد زیر سوال ببرد.

توجه می کنیم که اگر پول اولیه (B) را صفر بگیریم و مقدار واریزی در هر ماه را 20 هزار تومان و سود را 15 درصد مقدار موجودی بعد از 15 سال ، 13.2 میلیون تومان می شود. البته سایت آینده نیز که ابتدا مقدار موجودی را حدود سه میلیون تومان گرفته بود مجبور شد با احتساب سود مقداری در حدود همین 13 میلیون خورده ای را ارائه کند. بالاخره بین سه و 13 هم فرق زیادیست. در اینجا از یک میلیون تومان اولیه خبری نیست. مقدار واریزی در هر ماه 20 هزار و مدت 15 سال است.

حالا اگر شما از روش پرداخت ماهیانه سود به جای پرداخت سالیانه آن استفاده کنید مقدار موجودی بعد از 15 سال 23 میلیون و بعد از 20 سال 63 میلیون به دست می آید. در این روش کافیست به جای p قرار دهیم p/12 و به جای n قرار دهیم n*12 و ضریب 12 را نیز از کنار سیگما بر داریم. البته این که احمدی نژاد گفته بود بعد از 15 سال مقدار بیشتر از 50 میلیون اشتباه بود اما بعد از 20 سال درست است. درست هم این است که بیست سال را در نظر بگیریم چون یک بچه بعد از 20 سالگی است که نیاز به خانه و ازدواج دارد. بنابر این حرف احمدی نژاد کاملا هم پرت نبوده  و می بینیم مقدار محاسبه شده بسیار بیشتر از سه میلیون و خورده ای سایت آینده بوده و به درصد سود و تعداد سال حساس است.

البته سایت آینده فرمول ما را نیز از آنجایی که سوادش بیشتر از جدول ضرب نیست به تمسخر گرفته است در حالی فرمول فوق کاملا درست است. البته از این سایت برای من در همین وبلاگ نظری گذاشته اند که در آن اهانتی نیز صورت گرفته است که نشان دهنده باطن گردانندگان این سایت است. البته ما یادمان نرفته که هاشمی گفته بود به پسرم گفتم یک قطاری از زیر البرز درست بکنند برای رفتن تهرانی ها به شمال! که مرغ پخته شده را نیز می خنداند.

این سایت بهره مرکب را برای شما ماسبه می کند. در این سایت و اینجا فرمول بهره مرکب نیز نوشته است. در اینجا نیز فرمول های بهره مرکب را به صورت کامل ارئه کرده است. دقت کنید که از آنجایی که هر ماه پول به حساب واریز می شود در کنار فرمول بهره مرکب یک سیگما نیز قرار می گیرد. این هم جمله معروف انشتین در مورد بهره مرکب :

“The most powerful force in the universe is compound interest”

در واقع دلیل تعجب برخی از شنیدن حرف احمدی نژاد و تمسخر ایشام همان دلیلی است که انشتین را وا داشت تا این جمله را در مورد بهره مرکب بیان کند. بهره مرکب واقعا انسان را به شگفتی وا می دارد!

این هم لینک های مربوط در سایت رجا و آینده:

لینک اول

لینک دوم

لینک سوم

لینک چهارم

احمدی نژاد / مردم / عکس

چند روز قبل از انتخابات 22 خرداد، تبریز


فرمایش رهبر انقلاب در مورد آمارها

هاشمی چند روز پیش در جایی "فریبكاری‌ها موقت است آمار دروغ دادن، ادعای دروغ كردن، " را به دولت و احمدینژاد نسبت داده بود. اما امروز رهبری پاسخ این برخورد کینه توزانه هاشمی را به این صورت داد:

زیر سؤال بردن زحمات و گزارشهای رسمی مسئولان عالی نظام در سه قوه و سلب اعتماد عمومی، کاری غلط و نادرست است و همه مسئولان، صاحبان تریبون ها و رسانه ها باید متوجه این موضوع مهم باشند.




سوال از رئیس جمهور یا مقابله با دولت

علی مطهری 100 امضا برای سوال از رئیس جمهور جمع کرده است. البته از دشمنی  و حسادت علی مطهری به دولت و شخص دکتر احمدی نژاد آگاهند و این طرح سوال در مجلس نیز از همین جنس است. مطهری همواره به دنبال تضعیف و ضربه زدن به دولت بوده است.

سالگرد ترور امام خامنه ای توسط حسودان و ضد انقلابان

اوباما هیتلر

اخیرا اوباما گفته است می خواهد چند هزار نفر از نظامیان خود را از افغانستان خارج کند. اما فورا فرماندهان نظامی او در جاهای مختلف سخنرانی می کنند که این خطری بزرگ برای آمریکاست. این نشان می دهد این سخن اوبما  ژست تبلیغاتی بیش نیست.  اینها در پشت پرده باهم قرار می گذارند که اوباما برای کسب رای از خروج نیروها سخن بگوید و نظامیان برای متقائد کردن مردم سخن از خطرات خروج نظامیان بگویند. با این ترفند هم محبوبیت اوباما افزایش می یابد ، هم نظامیان از افغانستان خارج نمی شوند. الحق که اینها شیطان پرستانیی بزرگ هستند. سیاست بازان آمر یکایی همواره از روش تناقض گویی برای فریب مردم استفاده می کنند. آنها مردم را به سمت سکس و مستی و تفریح و پول پرستی می کشانند و خود برای به کار انداختن کارخانه های اسلحه سازی خود به کشورهای مختلفو بدبخت جهان لشکر کشی می کنند. آنها راه فریب مردم را خوب یاد گرفته اند.

احمدی نژاد و دو - دو مجلس

وقتی احمدی نژاد در مجلس برای دفاع از سجادی سخنرانی می کرد نمایندگان مجلس به او بی احترامی کردند و با دو دو گفتن در صحبت های او اخلال ایجاد کردند. اگر از دست احمدی نژاد کمی تا قسمتی خشمگین نبودم حتما مطلب بسیار تندی علیه نمایندگان مجلس می نوشتم.

نمایندگان اصلاح طلب (منافقان) مجلس همیشه علیه احمدی نژاد عمل می کنند و کاری با حق و ناحق ندارند. بقیه نمایندگان هم نصفشان بی بصیرت و پول دوست و قدرت طلب و وابسته به منابع اشرافیت مانند دانشگاه آزاد هستند که بر صورت خود نقاب اصلاح طلب زده اند. این ها نیز اگر امیدی به کسب مقام در دولت نداشته باشند همیشه علیه احمدی نژاد عمل می کنند. رای 24 میلیونی احمدی نژادی خاریست در گلوی این نمایندگان. اینها با هزار جور دوز و کلک وارد مجلس شده اند و هر کدام چند ده هزار رای دارند. اینها برای کسب درآمد و کسب قدرت و شهرت و رانت وارد مجلس شده اند. اما با افزایش آگاهی مردم کم کم این شکم باره ها به زباله دان تاریخ خواهند رفت. اگر اینها از شورش و اعتراض مردم علیه خودشان نمی ترسیدند احمدی نژاد را استیضاح می کردند اما خودشان نیز به خوبی می دانند که عددی نیستند. نمایندگان با ده هزار رای حق ندارند حق قانونی رئیس جمهور 24.5 میلیونی را پایمال نموده و با اهانت به منتخب ملت به راحتی در مجلس عربده کشی کنند.

مهدی هاشمی دستگیر شد !

مهدی هاشمی ، فرزند رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ، همانند ریگی دستگیر شد! انشاء الله به زودی !

احمدی نژاد سوم تیر