جشنی برای نیمه ی شعبان !


در مقابل هر فیلتر، یک فیلتر شکن وجود دارد.
خط انقلاب :
بجز فیلتر مردم. فیلتر مردم بزرگان زیادی را رد می کند و هیچ فیلتر شکنی هم ندارد. آتش زدن بانک و اغتشاش خیابانی نیز نمی تواند این فیلتر را بشکند. فیلتر مردم بد فیلتریست و مانند فیلتر شورای نگهبان نیست که با حکم حکومتی افراد رد شده را از خود عبور دهد.
در مورد فامیل بازی و دوست بازی در برنامه نیمروز قبلا در اینجا مطالبی نوشتم. حالا برای خلاصه کردن برخی از مصادیق فامیل بازی و دوست بازی در این برنامه به این نکات اشاره می شود:
در این برنامه تاکنون مادر مجری برنامه(علی ضیاء) ، برادر زاده یا خواهر زاده حامد جواد زاده و پسر تهیه کننده برنامه در جلوی دوربین ظاهر شده اند. جالب است در برنامه ای که باریگران فیتیله حضور داشتند یکی از این بازیگران هنگامی که دختر بچه ای که همان برادر زاده یا خواهر زاده ی حامد جواد زاده را به برنامه آورده بودند این گونه گفت که "فامیل بازیه!".
اما جدای از این افراد دوستان مجری برنامه نیز یک پای ثابت این برنامه بوده اند. برای مثال می توان به این افراد اشاره نمود : آرایشگر مجری برنامه، فردی به نام مخترع که دوست مجری برنامه بود، یک وارد کننده و میلیاردر به نام مخترع که دوست مجری برنامه بود و ... . البته من در مورد افراد دیگری نیز که در این برنامه بوده اند شک دارم که فامیل و دوست مجری و تهیه کننده این برنامه نباشند. جالب است که در حالی که ما در کشورمان کسانی داریم که بیش از 200 اختراع دارند کسی به عنوان مخترع در این برنامه حاضر می شود که یکی یا دو اختراع بیشتر ندارد و صرفا به خاطر دوست بودن با مجری یا تهیه کننده ی برنامه در این برنامه حاضر شده اند. یکی از این افراد همان وارد کننده ای بود که من در مخترع بودن او نیز شک دارم. زیرا او اعتراف نمود که نقشش در این اختراع ها در حد ایده دهنده بوده است. البته این مسئله در بین پول دار ها شایع است. به این صورت که شخص پول دار به چند نفر از دوستان یا چند مهندس که آنها را می شناسد پول میدهد که آنها کار بکنند و اختراعی انجام دهند و آنها نیز اسم این پول دار را نیز به عنوان مخترع ثبت می کنند. تنها کاری که فرد پول دار انجام می دهد این است که مثلا این گونه ایده می دهد که دستگاهی درست کنید که زمین را هم بشوید هم خشک کند! بعد پول را هم می دهد و می گوید کار کنید. البته عجیب بود که در این برنامه این شیاد به تبلیغ کالای شرکت خود به عنوان اختراع نیز می پرداخت و حتی قیمت آن را نیز اعلام نمودند و این دستگاه را در برنامه نشان دادند. که این نیز یک سوء استفاده علنی از دوربین های صدا و سیما به نفع خود و دوستان بود.
نمونه دیگر یکی از دست اندر کاران برنامه بود که فامیل زاهدی است. البته نام خانوادگی این فرد زاهدی است و محری برنامه، علی زاهدی ، نیز در یکی از برنامه ها به این نکته اشاره نمود و به شوخی حرفی با این مضمون زد که آقا اینجا همه چیز پارتی بازیه! البته ما می دانیم که پارتی بازی در صدا و سیما و سینما بیشتر از هر جایی است. کافیست به نام های دست اندرکاران برنامه ها در آخر برنامه ها توجه کنید که چند نام مشابه را در آن پیدا کنید. برای سریال ساختمان پزشکان را نگاه کنید. مادر نیما، زنیما، منشی نیما و نویسنده سریال (قاسم خانی) و برادر نویسنده سریال، همه باهم فامیل نزدیک و درجه یک هستند.
بازهم تاکید می کنم که من با علی ضیاء هیچ مشکل شخصی ندارم اتفاقا پسر خوبیست. ام اگر برادرم هم بود باز هم همین حرف ها را می زدم. آقا من کلا با پارتی بازی مخالفم. متنفرم.


"داشتن مسكن متناسب با نياز، حق هر فرد و خانواده ايراني است. دولت موظف است با رعايت اولويت براي آنها كه نيازمندترند به خصوص روستانشينان و كارگران زمينه اجراي اين اصل را فراهم كند."
تنها اقشاری که برای مسکن آنها هیچ فکری نشده است کارگران هستند. در این اصل قانون اساسی بر روی روستا نشینان و کارگران تاکید شده اما در کشور ما برای مسکن کارمندان دولت، معلمان، نظامیان و برخی اقشار دیگر تاکید شده است نه این بدبخت ها. می بینیم که اینجا این اصل قانون اساسی مورد غفلت قرار گرفته و کمتر کسی هم در مورد آن صحبت می کند زیرا این اصل سیاسی نیست. زیرا سیاسیون کارگر و روستایی نیستند. زیرا می دانند این قشر ساکت و خاموش هستند.
بخشی از سخنان رهبر انقلاب:
ایشان یکی از موارد لازم و بسیار مهم برای پاسداری از حرکت پیش رونده و رو به تحول نظام اسلامی را پرهیز از کارهای غیر مفید و مضر برای این حرکت دانستند و افزودند: یکی از این کارهای مضر، دامن زدن به اختلافات و مشتعل کردن فضای اختلاف و هو و جنجال است که باید همه دستگاهها و نهادهای نظام مراقب این موضوع باشند.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: باید هرچه ممکن است اختلاف نظرها و اختلاف سلیقه ها را کم کرد و در فضای بحث های اختلافی ندمید.
حضرت آیت الله خامنه ای با اظهار تأسف شدید از برخی بگومگوها و بحث های اختلافی در کشور افزودند: کسانی که به این بحث ها دامن می زنند، آیا خوشحالی دستگاههای تبلیغاتی بیگانه و تحلیل های آنها را نمی بینند. ابراز شادمانی دشمنان، نشان می دهد این موضوع یک نقطه ضعف است، بنابراین باید از ادامه آن جلوگیری کرد.
ایشان با تأکید بر لزوم تفکیک میان اختلاف نظر با ایستادگی یک جریان در مقابل نظام، خاطرنشان کردند: زمانی ممکن است، جریانی در مقابل انقلاب اسلامی بایستد، که در آن زمان قطعاً وظیفه همه، دفاع از انقلاب است، همانگونه که در حوادث سال 88 اتفاق افتاد.
رهبر انقلاب اسلامی در همین خصوص افزودند: اما زمانی موضوع، اختلاف نظر و سلیقه است و نه ایستادن در مقابل انقلاب. در چنین شرایطی، وظیفه همه، ندمیدن در اختلاف نظرها و در پیش گرفتن شیوه تبیین و روشنگری در مقابل برخی افکار غلط، با در نظر گرفتن همه جوانب آن است.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطر نشان کردند:
من با حرکت روشنگرانه، تبیین منطقی و مستدل در مقابل تفکر غلط مخالفتی
ندارم اما نباید این تفکر غلط را نیز تابلو کرد تا همه از آن مطلع شوند.
ایشان تأکید کردند: هرگونه حرکت روشنگرانه باید به دور از هو و جنجال باشد زیرا جنجال، حرف منطقی را هم خراب می کند.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر لزوم حفظ بیش از پیش وحدت در جامعه افزودند: همه باید همچون صف واحد و دیواری نفوذناپذیر، در مقابل دشمن بایستند.
در یک مصاحبه، مصاحبه کننده از امیری فر می پرسد:
"آقای امیریفر، تا کنون به این فکر کرده اید که اخیرا احزاب و تشکلهای جدیدی راه اندازی شده اند ولی چرا در این میان فقط به "جامعه وعاظ ولایی" و چند تشکل دیگر نسبت ارتباط با آقای مشایی داده می شود؟"
امیری فر در پاسخ می گوید:
"اصلا این نسبتها به ما نمیچسبد. انتسابمان به آقای مشایی کذب محض است. چون ما هیچ غیرروحانیای را در جلساتمان نداریم. اصلا شرط عضویت در تشکل ما روحانی بودن است. پس چطور این نسبت را به ما میدهند؟"
همچنین می گوید :
"ما از تمامی جلساتمان فیلم ونوار داریم و میتوانیم ثابت کنیم که آقای مشایی در هیچ یک از جلسات ما نبودهاند و ما اصلا با ایشان کاری نداریم."
در حالی که امیری فر بارها جلساتی با مشایی ترتیب داد و پیش نماز هیئت دولت است و بارها در کنار مشایی دیده شده است. البته در ادامه خود به این مسئله اعتراف می کند. همچنین او با حکم مشایی به عنوان عضو و رئیس شورای فرهنگی نهاد ریاست جمهوری انتخاب شده است. اما او ارتباط خود و جامعه وعاظ ولایی را با مشایی تکذیب می کند. به خصوص این جمله آخرش که می گوید ما اصلا با ایشان کاری نداریم. چگونه با ایشان کاری ندارید در حالی که علنا با او جلسه تشکیل می دهید (البته جلسه پرسش و پاسخ از مشایی و انتقاد از او) و در جاهای مختلف از او دفاع می کنید و از او حکم ریاست شورای فرهنگی نیز دریافت می کنید؟ پس کار داشتن به چه مفهومی است؟ البته او در ادامه سعی می کند موضوع را عوض کند و بگوید که جامعه وعاظ ارتباطی با مشایی ندارد و این که خودش با او رتباط دارد دلیل نمی شود که جامعه وعاظ نیز که او رئیسش است ارتباطی با مشایی ندارد اما هیچ گاه به صورت مستقیم اعتراف نمی کند که با مشیایی ارتباط دارد. هر چند من در اینجا با ماهیت ارتباط و خوب یا بد بودن آن کاری ندارم و فقط می خواهم تناقض های او را مطرح کنم.
او در ادامه در تناقض با حرف های قبلی اش این گونه اعتراف می کند:
"آقای مشایی یکبار مهمان در جامعه وعظ قبلی بودند. ولی ما تا کنون از ایشان برای حضور در جلسات جامعه وعاظ ولایی دعوت رسمی نکردهایم. خود ایشان هم تا کنون نخواستهاند دیداری با ما داشته باشند."
امیری فر در پاسخ به سوال مصاحبه کننده که از او در مورد استعفا و صحبت های شخصی به نام "حجت الاسلام دقیقی" این گونه پاسخ می دهد:
"من از این فرد شکایت میکنم. من اصلا او را نمیشناسم به شدت و قاطعانه میگویم که اگر دلیلی دارند که عضو «جامعه وعاظ ولایی» بودهاند آن را ارائه دهند. این آقا اصلا عضو «جامعه وعاظ ولایی» نبوده است که بخواهد استعفا بدهد. از ابتدای تشکیل «جامعه وعاظ ولایی» هم ایشان هیچ وابستگی به ما نداشته است. او یک فرد ناشناخته است که بنده از سوی یک نفر به آقای شجونی در جامعه وعاظ قبلی معرفی کردم تا در آنجا کارهای "پادو"یی آنها را بکند! همین. او نه سابقه کار دارد و نه سابقه فعالیت سیاسی. او یک طلبه جزء است که کار منشیگری و پادویی میتواند بکند. "
دقت کنید که او ابتدا می گوید من اصلا او را نمی شناسم و بعد می گوید من او را به آقای شجونی معرفی کردم. او در یک پاراگراف خودش حرف خودش را نقض می کند. اما او با استفاده از عبارت فرد ناشناخته این روحانی را توصیف می کند که حرفی ناسپند است که می تواند نشان دهنده تکبر گوینده باشد. این از دوبار از عبارت پادو برای این روحانی استفاده می کند که باز می تواند نشان دهنده روحیه تکبر و تمسخر دیگران در فرد باشد و به نوعی اهانت به آن روحانی و حتی جایگاه روحانیت است. این مصداق بد اخلاقی است. او به اینها بسنده نکرده و این روحانی را طلبه ی جزء معرفی می کند که باز می تواند نشان دهنده تکبر گوینده و تحقیر دیگران باشد و علاوه رب این توهین به جایگاه روحانیت است که روحانیون دیگر را طلبه جزء بنامی مگر روحانیت کارمندی است که جزء و کل داشته باشد؟ ابته عجیب است کهاو منشی گری و پادویی را در کنار هم قرار می دهد و به نوعی به منشی گری نیز اهانت می کند که باز نشان دهنده روحیه خودبزرگ بینی و تکبر و تحقیر دیگران و مشاغل است. برای یکی روحانی، دبیر جامعه ی وعاظ ولایی، کسی که سی سال در سپاه خدمت نموده، در جبهه ها حضور داشته و به قول خودش فقط توفیق شهادت نصیبش نداشته، امام جماعت هیئت دولت است و رئیس شواری "فرهنگی" است مناسب نیست با این ادبیات صحبت بکند.
اما او به اینها هم بسنده نمی کند و می گوید:
"مصاحبه با چهار طلبه ناشناس و گداهای روضه خان شاه عبدالعظیم که کار نشد!"
این جمله هم اهانت به روضه خوان ها، روضه خوانی، و آن روحانی است. گدایی و روضه خوانی! آیا انسان برای اثبات خود باید از چنین ادبیاتی علیه منتقد خود استفاده کند که در آن به روضه خوان های امام حسین (ع) نیز اهانت بکند؟ وعجیب است که او در ادامه صحبت هایش در مورد برخوردش با برخی از اعضای "جامعه ی وعاظ تهران" (که به قول او 20-30 تا پیرمرد هستند) که به او فحاشی کرده اند این گونه می گوید که در تناقضی آشکار با اهانت ها او به" آخوند ناشناس" است:
"چون این سیره پیامبر است و ما که لباس پیامبر را بر تن داریم باید به شیوه ایشان عمل کنیم که حتی بر سر ایشان خار و خاشاک ریخته و فحاشی میکردند اما ایشان به عیادتشان میرفت و برایشان دعا میکرد."
او می گوید:
"ایشان(احمدی نژاد) از طریق رسانهها ما را شناختهاند. همانطور که در بیرون از مرزها نیز ما را از طریق رسانهها شناختهاند. در مکه که بودم دیدم که آنها "جامعه وعاظ ولایی" را میشناختند، پس ما جهانی شدهایم و همه ما را می شناسند."
این صحبت نیز می تواند نشان دهنده روحیه شهرت طلبی باشد. او روی شناخته شدن تاکید می کند (دقت کنید به عبارت طلبه ی ناشناس). او در ادعایی عجیب و با بزرگ نمایی آشکار به خاطر این که یک نفر در مکه گروه او را "می شناخته" است خود و گروهش را جهانی می داند و ادعا می کند "همه" ما را می شناسند. این روحیه شهرت طلبی یعنی انحراف. جریان انحرافی از این جا آغاز می شود.
اما امیری فر در پاسخ به در خواست "دوباره" مصاحبه کننده در مورد این که "یکی" از انتقاداتی که از طرف جامعه واعاظ ولایی به دولت شده است را بازگو کند می گوید:
"همان طور که گفتم من الان تازه از سفر آمدهام و برای انتقاد حضور ذهن ندارم. پس از بازبینی اخبار در هفته بعد در خدمتتان خواهم بود."
می بینیم که او چگونه از پاسخ دادن تفره می رود در حالی که بازگو نمون یک انتقاد از میان انتقادان مختلف کار سختی نیست و حداقل به سختی مصاحبه ی چند صفحه ای او نیست.
مدیریت انبیاء:
مهندس مشایی در اظهار نظری جنجالی گفته بود :
"حضرت نوح با 950 سال عمر نتوانست مدیریت جامع کند چرا که عدالت را ایجاد نکرده است. آمدن پیامبران در طول تاریخ برای تمام شدن دورههای قبلی پیامبری بوده است اگر هر پیامبر مدیریت درستی میکرد عدالت برقرار میشد این را من از خودم نمیگویم قرآن میگوید."
"اگر ستمگران و شیاطین مانع نمی شدند و این فرصت برای اولیا و اوصیای الهی پدید می آمد تا مدیریت کنند آنگاه چهره تاریخ دگرگون می شد."
اولا می گوید انبیاء نتوانستند مدیریت کنند یعنی فرصتش را نداشتند در حالی که نوح اگر در 1000 سال زندگی اش مدیریت نمی کرد خدا پرستی از بین می رفت. مدیریت این نیست که شرایط خوب باشد و هیچ مشکلی وحود نداشته باشد. اتفاقا مدیریت زمانی مفهموم پیدا می کند که کسی در بدترین شرایط بتواند به اهداف خود برسد. نوح (ع) توانست با مدیریت خود تعدادی از مردم را به راه راست خداپرستی هدایت کند و با همین تعداد بنای خداپرستی در جهان را پایه گذاری نمود و هر کس (غیر از پیامبران و امامان) بودند نمی توانستند همین تعداد را نیز هدایت کنند و بساط دین داری از روی زمین برچیده می شد. همین طور امام حسین (ع) نیز در کربلا مدیریت نمود و فرهنگ شهادت را ابدی ساخت و دین را حفظ کرد. نباید بگوییم امام حسین(ع) نتوانست مدیریت کند و اگر همه به او بلی می گفتند و مثلا مانند همین مهندس مشایی صاحب پست های متعدد نیز می شدند می توانستند با مدیریت کردن جهان را بسازند. اتفاقا مدیریت عاشورا قوی ترین مدیریت بود.
ثانیا می گوید اگر شیاطین مانع نمی شدند چهره تاریخ دگرگون می شد. این حرف، حرفی بی ثمر است. تاریخ همین است که است. این جهان مکان امتحان است. اگر قرار بود جهان به گونه ای دیگر باشد خداوند همه ی بدها را از بین می برد و از اول خلق نمی کرد و چه بسا دیگر نیازی هم به نبوت و رسالت نبود که بخواهند مدیریتی بکنند یا عدالتی اجرا کنند چون به صورت طبیعی عدالت در جهان برقرار می بود. و سوال این است که در این شرایط مرز بدی و خوبی کجاست؟ آیا می توان جهانی را تصور نمود که در آن فقط خوب ها زندگی کنند و مکان امتحان نیز باشد؟ چقدر خوب باشد؟ در واقع این طبیعت عالم است که شیاطین هم وجود داشته باشند و این انبیا بودند که با مدیریت خود توانستند دین الهی را حفظ کنند و مردم را آگاه سازند و حجت را تمام کنند. اگر بدها و شیاطین نباشند وجود انبیا منتفی می شود. انبیاء برای اصلاح بدها آمدند. البته شاید بهتر باشد بگوییم اصلاح بدی ها. این سخن مشایی با صرف نظر کردن از درستی یا نادرستی آن، هیچ دردی را دوا نمی کند. اصولا یکی از مشکلات برخی از صحبت های جنجالی مشایی نیز همین است که هیچ فایده ای ندارند.
البته ما می دانیم که ظهور امام زمان (عج) موجب برچیده شدن بساط ظالمان خواهد شد. اما امام زمان (عج) تمام کننده کار انبیاء است. اگر انبیا جهان را مدیریت نمی کردند شرایط به گونه ای نمی شد که امام زمان (ع) بتواند ظهور کند. در واقع 313 نفری وجود نمی داشت. البته شرایط امام زمان (عج) نیز همانند انبیاء و امامان خواهد بود ایشان در سخت ترین شرایط با مدیریت خود ظالمان را شکست خواهند داد و عدل و داد را در جهان برقرار خواهند نمود. ما نباد بگوییم مدیرت امام زمان (عج) از این به بعد آغاز می شود. اگر انبیاء نبودند اما زمان نمی توانست عدالت را به معنای کامل آن "برقرار" کند. حداقل، ما نمی توانیم نقش انبیاء دیگر را منکر شویم. البته بعد از برقرار شدن حکومت عدل و داد بازهم مشکلاتی وجود خواهد داشت و آنچنان خواهد بود که خود امام زمان (عج) را نیز به شهادت خواهند رساند.
تحمل نکردن انتقاد:
مشایی با انتقاد از منتقدین خود این گونه می گوید:
"مساله آنها شخص مشایی نیست ، آنها چون میدانند این دولت ولایی است با این واروگونه گری ها و با ایجاد تشکیک می خواهند دولت را تخریب کنند. آنها جز قدرت و کسب منافع و مطامع سیاسی به چیزی فکر نمیکنند. امید این افراد و طمع آنها از دروغپردازی ها و جعل خبر، ساده اندیشی و زودباوری برخی از افراد نیک است که باید همه مراقب آن باشیم."
اشتباه او این است که همه منتقدان را را به هم می دوزد و به همه ی آنها این تهمت را می زند که وارونه گونه گری می کنند و به دنبال مطامع سیاسی هستند. شاید بخشی از منتقدین این گونه باشند و البته که هستند اما نسبت دادن این (وارونه گری) به همه، عدم تحمل نقد و اتهام زنی بی اساس است. البته کرامت به خرج می دهد و بقیه را نیز ساده اندیش و زود باور می نامد و می گوید:
"بعضی افراد که نگران ترویج دین و اندیشه ولایی و توحیدی هستند با تحریف عامدانه و آگاهانه میخواهند جلوی این حرف ها را بگیرند آنها می خواهند مارا غیرموجه نشان دهند و ما را به سکوت بکشانند. اما آنها بدانند مکتب دینی و تفکر شیعی و ولایی، این قدرت را دارد که خود را به دنیا عرضه کند. حقیقت دین، آدم های وابسته به دنیا را افشا میکند و آنها از این مساله میترسند. ولی سرانجام حق پیروز است و تلاشهای منحرفین از دین به نتیجه نخواهد رسید. "
البته شاید منظورش از نگران ترویج دین و ... کنایی باشد و می خواهد بگوید این ها واقعا نگران نیستند و دروغ گو و ریا کار هستند. سوال ما است که آیا مصباح زدی (به فرموده رهبر انقلاب مطهری زمان ) یا مکارم شیرازی نیز منحرف از دین هستند و می خواهند جلوی انتشار تفکر شیعی را بگیرد؟ آیا می توان انحرافات را پشت این فرافکنی ها پنهان ساخت؟ در این شکی نیست که برخی از افراد به دنبال ضربه زدن به دولت هستند و ممکن است از راهی که مشایی با انحرافات خود برای آنها باز کرده سوء استفاده کند و بخواهند با تحریف سخنان یا هر کار دیگری علیه مشایی اقدام کنند اما اینها نخواهند توانست ذره ای از انحرافات و سخنان غلط او را بپوشانند.
مکتب ایرانی :
او در جمع مسوولان و سردبيران ايرنا با طرح اين سوال كه چه كسي براي نخستين بار موضوع اسلام ناب را مطرح كرد؟ می گوید: "امروز هم كه امام خميني (ره) در برابر اسلام آمريكايي، اسلام ناب محمدي را مطرح كردند كه منشاء آن در ايران عزيز است."
او همچنین در اختتامیه همایش ایرانیان مقیم خارج می گوید:
"از مکتب اسلام دریافتهای متنوعی وجود دارد اما دریافت ما از حقیقت ایران و حقیقت اسلام، مکتب ایران است و ما باید از این به بعد مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم. "
آیا منشاء اسلام ناب در ایران است؟ آیا پیامبر ایرانی بود؟ آیا هیچ کدام از امامان ایرانی بوده اند که "منشاء" اسلام ناب ایران باشد؟ منشاء اسلام ناب عربستان و مکه است. گسترش دهنده ی اسلام ناب نیز امامان بودند در عراق. فقط امام رضا (ع) بود که مدتی در ایران زندگی کرد و البته ایشان هم ایرانی نبودند و عرب بودند. پس منشاء اسلام ناب ایران نیست. اسلام ناب تا صد سال اخیر هم در عراق و در نجف تبلیغ می شده است. خدماتی که برخی از ایرانیان (علمای شیعه ایرانی) به اسلام نموده اند دلیل نمی شود ما اسلام ناب را به ایران نسبت بدهیم. اصولا اسلام ناب را نباید با کشور شناخت زیرا کشور در طول تاریخ تغییر می کند و در یک کشور ممکن است مکاتب متفاوتی وجود داشته باشند. بلکه باید با اشخاص شناخت و آن اشخاص پیامبر و امامان هستند. آیا اسلام صفویان اسلام ناب بود یا اسلام مغولان یا اسلام قاجار و پهلویان؟ یا صوفیان ایرانی؟ آیا شیعیان فقط در ایران هستند؟ آیا علمای بزرگ اسلام فقط ایرانی بوده اند؟ آیا یک کشور یا ملیت می تواند ادعا کند که دین الهی مدیون اوست؟ امام فرمودند اسلام ایرانی یا اسلام ناب؟ اتفاقا فرموده مشایی در مخالفت با حرف امام خمینی (ره) بوده و همان اسلام آمریکایی است زیرا امام (ره) تمام اسلام های غیر ناب را اسلام آمریکایی نامیدند. اسلام های نژاد پرستانه نیز در جمع اسلام آمریکایی قرار می گیرند. این تصور اشتباهی است که برخی فکر کنند چون ایران مرکز شیعه است، چون قم در ایران است، چون انقلاب اسلامی در ایران است، چون تنها حکومت اسلامی در ایران است، پس ایران مهد اسلام و "منشاء اسلام ناب" است. اینها اکثرا مال همین چند ده ساله اخیر هستند. البته همین علمای ایرانی نیز اکثرا در عراق تحصیل کرده اند. پس مکتب ایرانی اسلام عبارتی بی مفهوم و انحرافی است. نمی توانیم بگوییم اسلام ایران، اسلام ناب است و یا مکتب ایرانی اسلام در مقابل مکاتب دیگر اسلام مانند مکتب عربستانی وهابی، مکتب صحیح و اسلام ناب است. اوصلا در طول تاریخ مکاتب بسیاری از اسلام در ایران وجود داشته و هیچ مکتب یکتایی وجود ندارد که ما بتوانیم آن را مکتب ایرانی بنامیم. تنها راهی که بتوانیم مکتب ایرانی را تاسیس کنیم این است که مسائل مربوط به 2500 سال پیش ایران را با صورت تحریف شده و بزرگنمایی شده ی آن که در کتاب های فراماسون ها و غربی ها وجود دارند بپرداریم و آن را با اسلام بیامیزیم و اسلام جدیدی نام گذاری کنیم به نام مکتب ایرانی. مثلا آتش را مقدس بنامیم و نوروز را یکی از اعیاد اسلامی بنامیم. این می شود مکتب ایرانی. البته همین جا هم مشکلی به وجود می آید. ایران امروز یا ایران 2500 سال پیش یا ایران کتاب های فراماسون ها، ایران یا پرشیا، مکتب ایرانی یا مکتب پرشیا؟ چرا اسلام صفوی را مکتب ایرانی ننامیم، چرا مکتب صوفی را مکتب ایرانی ننامیم؟ اما از اینها هم که بگذریم آیا امام (ره) نمی توانست به جای اسلام ناب محمدی (ص) از اسلام ایرانی یا مکتب ایرانی استفاده کند؟ آیا استفاده از عبارت مکتب ایرانی موجب اختلاف بین مسلمین نمی شود؟ آیا مسلمانان یا شیعیان عرب نخواهند گفت اینها به دنبال نژادپرستی هستند؟ اما در مورد این که دریافت های متنوعی از اسلام وجود دارد باید بگوییم که بر اساس بحث بالا، از مکتب ایران نیز دریافت های بسیاری وجود دارد بنابر این طرح مکتب ایرانی کاملا اشتباه بوده و هیچ دردی را دوا نمی کند.
به نظر می رسد او می خواهد مکتب ایران را در مقابل یا در کنار اصطلاحات علمی و فقهی مانند مکتب بغداد ، مکتب کوفه، مکتب قم، مکتب کربلا و مکتب جبل عامل قرار دهد در حالی که اینها مکاتب فقهی هستند و توسط خود فقها مطرح شده اند اما آیا مشایی فقیه است؟ همچنین این مکاتب نه بر اساس نژاد پرستی بلکه بر اساس حوزه های علمیه به نام یک شهر نام گذاری شده اند نه به نام یک کشور پهناور که در آن ده ها مکتب وجود دارد. با توجه به صحبت های مشایی در مورد عبارت انحرافی مکتب ایران به این نتیجه می رسیم که مکتب ایرانی نه یک مکتب فقهی که یک مکتب نژادی است که در آن بر برتر بودن نژاد ایرانی تاکید شده است. بر این اساس برداشت ایرانیان از اسلام را مکتب درست معرفی می کند و آن را در مقابل برداشت سایر ملیت ها و از جمله اعراب قرار می دهد. پس مکتب ایرانی نمی تواند یک اصطلاح فقهی باشد.
آیا مکتب ایرانی همان مکتب جمهوری اسلامی است؟ آیا مکتب ایران همان مکتب انقلاب اسلامی است؟ آیا مکتب ایران همان مکتب خمینی است؟ توجه کنیم که مشایی در برخی از صحبت های خود خواسته است به گونه ای این گونه بدعت خود را توجیه کند : انقلاب "اسلامی" "ایران"، اسلام ناب و اصیل است پس ما باید آن را به عنوان اسلام معرفی کنیم و برای آن از عبارت مکتب ایرانی را استفاده می کنیم(خلاصه و مضمون صحبت ها). البته در صحبت های دیگری مکتب ایرانی را به دوران قبل از اسلام نیز ربط داده است. اما با توجه به نکات قبلی که به آن اشاره شد مکتب معرفی شده توسط مشایی اولا کمترین ارتباط را به مکتب امام خمینی و انقلاب دارد و ثانیا ما نمی توانیم برای مکتب انقلاب و امام از عبارت مکتب ایران استفاده کنیم زیرا اولا انقلاب فقط در دوره ای از تاریخ ایران اتفاق افتاده است و نمی توان با عبارت ناقصی مانند مکتب ایران مکتب امام خمینی را معرفی نمود و باید از همان مکتب انقلاب اسلامی یا مکتب امام خمینی استفاده نمود ثانیا منظور مشایی از مکتب ایرانی همان مکتب امام خمینی نیست. اما گذشته از نام باید به محتوا نیز توجه نمود. محتوایی که از مکتب ایران توسط مشایی معرفی شده است محتوایی نژادپرستانه بوده و ربطی به انقلاب اسلامی ندارد. تاکید او بر ایرانیت و منشور کورش این را ثابت می کند. او مکتب ایرانی را نه به امروز بلکه به ایران قبل از اسلام نیز مرتبط می کند.
مشایی در این مورد همچنین می گوید :
"اگر امروز كسي از اسلام آمريكايي سخن به ميان آورد، آيا ضد وحدت حرف زده است يا طرفدار وحدت است؟ "
در حالی که او از اسلام ایرانی صحبت کرده است نه اسلام آمریکایی و نه اسلام ناب. بنابراین می خواهد مغالطه کند. او می خواهد بگوید مقابل اسلام آمریکایی اسلام ایرانی است که در حالی که ما نشان دادیم چنین توصیفی اشتباه است و باید از همان عبارت امام یعنی "اسلام ناب" صحبت کنیم. اسلام ایرانی نیز اسلام ناب نیست.
او می گوید :
"از آنجا كه دنيا ايران را ميشناسد، ما بايد به دنيا بگوييم كه اين تصوير درست نيست و به آنها اعلام كنيم كه ايران مركز تمدن عالم و پايه گذار اصلي فرهنگ و تمدن اسلام است و اگر ميخواهند اسلام را جست و جو كنند، به ايران بيايند."
و
"كوچههاي خاكي و پر از آشغال و سنگ و كلوخ، بچههاي بدون كفش و لباسهاي تيره و خاكي با موهاي ژوليده و چهرههاي عبوس و نگاههاي نااميد، تصويري است كه غرب از اسلام به دنيا ارايه ميدهد."
او بازهم ایران را پایه گذار اسلام معرفی می کند و می خواهد بگوید غرب نباید اسلام را به کوچه های فقیر نشین و پابرهنگان و البته کشورهای عربی بشناسد و باید به ایران بشناسد. اولا این صحبت نژاد پرستی بوده و موجب حساسیت مسلمانان کشورهای اسلامی دیگر می شود. ثانیا اسلام ناب به قول امام (ره)، اسلام پابرهنگان است. نه اسلام خوش تیپ ها و خوش پوش ها و ثروتمندان. اتفاقا برخی از کشورهای عربی کوچه های بسیار شیکی هم دارند. اشتباه مشایی این است که فکر می کند ما می توانیم با معرفی ایران پیشرفته به جهان و غرب، اسلام را خوب معرفی بکنیم. مثلا باید فیلم ها و عکس هایی از محله های بالاشهر تهران یا برج میلاد نشان بدهیم و بعد بگوییم ایران مرکز اسلام است و اسلام یعنی این و آنها خوششان می آید و می فهمند اسلام چیز خوبی بوده است. البته اول بار این ایده را هاشمی در خطبه ی "مانور تجمل" مطرح نمود و حرف مشایی حرف هاشمی است اما امام خمینی، اسلام پابرهنگان را اسلام ناب معرفی می نمود. اسلام ناب می خواهد انسان را نجات دهد از غوطه ور شدن در ثروت اندوزی و به جای آن ثروت را عادلانه در جامعه تقسیم کند و آخرت را به جای دنیا پرستی بنشاند. می خواهد فقر را ریشه کن کند اما نه با رسیدن به شمال شهر و افتخار کردن به آن، نه با مانور تجمل! با مانور عدالت. اصولا اگر بخواهیم اسلام ناب مشایی را معرفی کنیم باید اسلام "دبی"، اسلام ناب تری باشد. مشایی می خواهد با نشان دادن تمدن ایرانی و منشور کورش ثابت کند که اسلام خوب است. زیرا مردم ایران که چنین تمدنی داشته اند مسلمان هستند، غافل از این که اولا منشور کورش و تمدن باستانی ایرانی را غربی ها مطرح نمودند تا با آن اسلام را به فراموشی بسپارند و ثانیا خودشان بهتر از هر کس از این تمدن خبر دارند، ثالثا آنها همین را می خواهند که ما اسلاممان را با تمدن هزاران سال پیش خود تطبیق دهیم یا مخلوط کنیم. در واقع حرف آنها این است که شما اسلام را رها کنید و چند هزار سال پیش خود را بچسبید. بنا بر تاکید او بر مکتب ایرانی اسلام هیچ دست آوردی در زمینه بهتر شدن دید غربی ها به اسلام نخواهد داشت. همچنین اشتباه مشایی این است که فکر می کند دین را به غیر آن می توان شناساند. هیچ چیز به اندازه خود دین نمی تواند برای معرفی دین بهتر از خود دین استفاده شود. آن چیزی که اسلام را معرفی می کند عمل و حرف پیامبر (ص) و امامان است. نامه امام علی (ع) به مالک، منشور اسلام شناسی است نه منشور کورش. این نامه می تواند اسلام را بهتر معرفی کند. این که امام حسین (ع) جان خود و خانواده ی خود را برای عدالت و نجات بشر فدا نمود منشور معرفی اسلام است. نه برج میلاد ایرانی، نه ایران باستان.
مشایی با بيان اينكه باور دارم واژه ايران "ذكر" است، در بيان چرايي اين گفته خود، می گوید: "شما در ذكر دنبال چه چيزي هستيد. ذكر واژه مرتبط با روح مؤمن است و به جهان درون باور كردن ارزشهاي متعالي انسان مرتبط است."


من در اینجا به روش ریاضی با استفاده از مدلی ساده و با در نظر گرفتن تقریب های جزئی، مقدار مبلغ به دست آمده بعد از 20 سال را با احتساب سود محاسبه خواهم نمود.
p درصد سود است که ما آن 15 درصد گرفته ایم.
B مقدار اولیه پول است که برابر یک است و به معنای یک میلیون تومان است.
x مقدار واریزی در هر ماه است که آن را 40 هزارم به معنای 40 هزار تومان گرفته ایم.
n تعداد سال است که ما آن را 20 به معنای 20 سال گرفته ایم.
A مقدار موجودی حساب است.
توجه می کنیم که در هر سال پولی به مقدار 12 ضرب در x ، به حساب واریز می شود و باید هم سود و هم مقدار اصل آن را به حساب آوریم. بر این اساس با چند محاسبه کوچک برای مقدار موجودی بعد از n سال بر حسب میلیون تومان به فرمول زیر می رسیم:

مقدار سیگما با در فرمول فوق استفاده از تصاعد هندسی برابر است با :

با استفاده از این فرمول موجودی بر حسب میلیون تومان بعد از بیست سال می شود:
72.91 میلیون توامان.
حال اگر درصد سود p ، را 20 درصد بگیریم مقدار به دست آمده می شود :
145.86 میلیون توامان.
برای محاسبه از نرم افزار Maple استفاده شد اما به علت سادگی فرمول و مدل استفاده شده می توان از ماشین حساب های مهندسی نیز برای محاسبه استفاده نمود. البته این محاسبات را می توان به روشی دیگر با استفاده از نرم افزار اکسل انجام داد. همین محاسبه سرانگشتی نشان می دهد که مقدار سود ادعایی توسط احمدی نژاد به واقعیت نزدیک است. البته ما در این محاسبه چند تقریب را در نظر گرفتیم که تاثیر چندانی بر روی نتیجه ندارد.
اصلاحیه :
این تصحیح به علت انجام می گیرد که من در محاسبه خود طرح آتیه را با ماجرای یارانه ها اشتباه گرفته بودم. و به این نمی گویند جعل. در واقع جعل را مهدی هاشمی انجام داده بود که در زمان فتنه نامه ای جعلی را منتشر کرده بود. بالاخره من از دانشگاه آزاد حق ماموریت برای فرار و زندگی در لندن دریافت نمی کنم و وبلاگ نویسی کارم نیست و کسی به من به خاطر آن پول نمی دهد. شاید برای یک وبلاگ نویس عادی مثل من طبیعی باشد که چنین اشتباهی بکند اما برای سایت وزینی چون آینده بد است 13 میلیون را 3 میلیون محاسبه کند و یک فرمول درست در مورد محاسبه مقدار موجودی و سود بانکی را بدون این که سواد لازم را داشته باشد یا دلیلی ارائه دهد زیر سوال ببرد.
توجه می کنیم که اگر پول اولیه (B) را صفر بگیریم و مقدار واریزی در هر ماه را 20 هزار تومان و سود را 15 درصد مقدار موجودی بعد از 15 سال ، 13.2 میلیون تومان می شود. البته سایت آینده نیز که ابتدا مقدار موجودی را حدود سه میلیون تومان گرفته بود مجبور شد با احتساب سود مقداری در حدود همین 13 میلیون خورده ای را ارائه کند. بالاخره بین سه و 13 هم فرق زیادیست. در اینجا از یک میلیون تومان اولیه خبری نیست. مقدار واریزی در هر ماه 20 هزار و مدت 15 سال است.
حالا اگر شما از روش پرداخت ماهیانه سود به جای پرداخت سالیانه آن استفاده کنید مقدار موجودی بعد از 15 سال 23 میلیون و بعد از 20 سال 63 میلیون به دست می آید. در این روش کافیست به جای p قرار دهیم p/12 و به جای n قرار دهیم n*12 و ضریب 12 را نیز از کنار سیگما بر داریم. البته این که احمدی نژاد گفته بود بعد از 15 سال مقدار بیشتر از 50 میلیون اشتباه بود اما بعد از 20 سال درست است. درست هم این است که بیست سال را در نظر بگیریم چون یک بچه بعد از 20 سالگی است که نیاز به خانه و ازدواج دارد. بنابر این حرف احمدی نژاد کاملا هم پرت نبوده و می بینیم مقدار محاسبه شده بسیار بیشتر از سه میلیون و خورده ای سایت آینده بوده و به درصد سود و تعداد سال حساس است.
البته سایت آینده فرمول ما را نیز از آنجایی که سوادش بیشتر از جدول ضرب نیست به تمسخر گرفته است در حالی فرمول فوق کاملا درست است. البته از این سایت برای من در همین وبلاگ نظری گذاشته اند که در آن اهانتی نیز صورت گرفته است که نشان دهنده باطن گردانندگان این سایت است. البته ما یادمان نرفته که هاشمی گفته بود به پسرم گفتم یک قطاری از زیر البرز درست بکنند برای رفتن تهرانی ها به شمال! که مرغ پخته شده را نیز می خنداند.
این سایت بهره مرکب را برای شما ماسبه می کند. در این سایت و اینجا فرمول بهره مرکب نیز نوشته است. در اینجا نیز فرمول های بهره مرکب را به صورت کامل ارئه کرده است. دقت کنید که از آنجایی که هر ماه پول به حساب واریز می شود در کنار فرمول بهره مرکب یک سیگما نیز قرار می گیرد. این هم جمله معروف انشتین در مورد بهره مرکب :
در واقع دلیل تعجب برخی از شنیدن حرف احمدی نژاد و تمسخر ایشام همان دلیلی است که انشتین را وا داشت تا این جمله را در مورد بهره مرکب بیان کند. بهره مرکب واقعا انسان را به شگفتی وا می دارد!
این هم لینک های مربوط در سایت رجا و آینده:

چند روز قبل از انتخابات 22 خرداد، تبریز
زیر سؤال بردن زحمات و گزارشهای رسمی مسئولان عالی نظام در سه قوه و سلب اعتماد عمومی، کاری غلط و نادرست است و همه مسئولان، صاحبان تریبون ها و رسانه ها باید متوجه این موضوع مهم باشند.


مهدی هاشمی ، فرزند رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ، همانند ریگی دستگیر شد! انشاء الله به زودی !
