در یک مصاحبه، مصاحبه کننده از امیری فر می پرسد:

"آقای امیریفر، تا کنون به این فکر کرده اید که اخیرا احزاب و تشکلهای جدیدی راه اندازی شده اند ولی چرا در این میان فقط به "جامعه وعاظ ولایی" و چند تشکل دیگر نسبت ارتباط با آقای مشایی داده می شود؟"

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

امیری فر در پاسخ می گوید:

"اصلا این نسبت​ها به ما نمی​چسبد. انتسابمان به آقای مشایی کذب محض است. چون ما هیچ غیرروحانی​ای را در جلساتمان نداریم. اصلا شرط عضویت در تشکل ما روحانی بودن است. پس چطور این نسبت را به ما می​دهند؟"

همچنین می گوید :

"ما از تمامی جلساتمان فیلم ونوار داریم و می​توانیم ثابت کنیم که آقای مشایی در هیچ یک از جلسات ما نبوده​اند و ما اصلا با ایشان کاری نداریم."

در حالی که امیری فر بارها جلساتی با مشایی ترتیب داد و پیش نماز هیئت دولت است و بارها در کنار مشایی دیده شده است. البته در ادامه خود به این مسئله اعتراف می کند. همچنین او با حکم مشایی به عنوان عضو و رئیس شورای فرهنگی نهاد ریاست جمهوری انتخاب شده است. اما او ارتباط خود و جامعه وعاظ ولایی را با مشایی تکذیب می کند. به خصوص این جمله آخرش که می گوید ما اصلا با ایشان کاری نداریم. چگونه با ایشان کاری ندارید در حالی که علنا با او جلسه تشکیل می دهید (البته جلسه پرسش و پاسخ از مشایی و انتقاد از او) و در جاهای مختلف از او دفاع می کنید و از او حکم ریاست شورای فرهنگی نیز دریافت می کنید؟ پس کار داشتن به چه مفهومی است؟ البته او در ادامه سعی می کند موضوع را عوض کند و بگوید که جامعه وعاظ ارتباطی با مشایی ندارد و این که خودش با او رتباط دارد دلیل نمی شود که جامعه وعاظ نیز که او رئیسش است ارتباطی با مشایی ندارد اما هیچ گاه به صورت مستقیم اعتراف نمی کند که با مشیایی ارتباط دارد. هر چند من در اینجا با ماهیت ارتباط و خوب یا بد بودن آن کاری ندارم و فقط می خواهم تناقض های او را مطرح کنم.

او در ادامه در تناقض با حرف های قبلی اش این گونه اعتراف می کند:

"آقای مشایی یکبار مهمان در جامعه وعظ قبلی بودند. ولی ما تا کنون از ایشان برای حضور در جلسات جامعه وعاظ ولایی دعوت رسمی نکرده​ایم. خود ایشان هم تا کنون نخواسته​اند دیداری با ما داشته باشند."

امیری فر در پاسخ به سوال مصاحبه کننده که از او در مورد استعفا و صحبت های شخصی به نام "حجت الاسلام دقیقی" این گونه پاسخ می دهد:

"من از این فرد شکایت می​کنم. من اصلا او را نمی​شناسم به شدت و قاطعانه می​گویم که اگر دلیلی دارند که عضو «جامعه وعاظ ولایی» بوده​اند آن را ارائه دهند. این آقا اصلا عضو «جامعه وعاظ ولایی» نبوده است که بخواهد استعفا بدهد. از ابتدای تشکیل «جامعه وعاظ ولایی» هم ایشان هیچ وابستگی به ما نداشته است. او یک فرد ناشناخته است که بنده از سوی یک نفر به آقای شجونی در جامعه وعاظ قبلی معرفی کردم تا در آنجا کارهای "پادو"یی آنها را بکند! همین. او نه سابقه کار دارد و نه سابقه فعالیت سیاسی. او یک طلبه جزء است که کار منشی​گری و پادویی می​تواند بکند. " 

دقت کنید که او ابتدا می گوید من اصلا او را نمی شناسم و بعد می گوید من او را به آقای شجونی معرفی کردم. او در یک پاراگراف خودش حرف خودش را نقض می کند. اما او با استفاده از عبارت فرد ناشناخته این روحانی را توصیف می کند که حرفی ناسپند است که می تواند نشان دهنده تکبر گوینده باشد. این از دوبار از عبارت پادو برای این روحانی استفاده می کند که باز می تواند نشان دهنده روحیه تکبر و تمسخر دیگران در فرد باشد و به نوعی اهانت به آن روحانی و حتی جایگاه روحانیت است. این مصداق بد اخلاقی است. او به اینها بسنده نکرده و این روحانی را طلبه ی جزء معرفی می کند که باز می تواند نشان دهنده تکبر گوینده و تحقیر دیگران باشد و علاوه رب این توهین به جایگاه روحانیت است که روحانیون دیگر را طلبه جزء بنامی مگر روحانیت کارمندی است که جزء و کل داشته باشد؟ ابته عجیب است کهاو منشی گری و پادویی را در کنار هم قرار می دهد و به نوعی به منشی گری نیز اهانت می کند که باز نشان دهنده روحیه خودبزرگ بینی و تکبر و تحقیر دیگران و مشاغل است. برای یکی روحانی، دبیر جامعه ی وعاظ ولایی، کسی که سی سال در سپاه خدمت نموده، در جبهه ها حضور داشته و به قول خودش فقط توفیق شهادت نصیبش نداشته، امام جماعت هیئت دولت است و رئیس شواری "فرهنگی" است مناسب نیست با این ادبیات صحبت بکند.

اما او به اینها هم بسنده نمی کند و می گوید:

"مصاحبه با چهار طلبه ناشناس و گداهای روضه خان شاه عبدالعظیم که کار نشد!"

این جمله هم اهانت به روضه خوان ها، روضه خوانی، و آن روحانی است. گدایی و روضه خوانی! آیا انسان برای اثبات خود باید از چنین ادبیاتی علیه منتقد خود استفاده کند که در آن به روضه خوان های امام حسین (ع) نیز اهانت بکند؟  وعجیب است که او در ادامه صحبت هایش در مورد برخوردش با برخی از اعضای "جامعه ی وعاظ تهران" (که به قول او 20-30 تا پیرمرد هستند)  که به او فحاشی کرده اند این گونه می گوید که در تناقضی آشکار با اهانت ها او به" آخوند ناشناس" است:

"چون این سیره پیامبر است و ما که لباس پیامبر را بر تن داریم باید به شیوه ایشان عمل کنیم که حتی بر سر ایشان خار و خاشاک ریخته و فحاشی می​کردند اما ایشان به عیادتشان می​رفت و برایشان دعا می​کرد."

او می گوید:

"ایشان(احمدی نژاد) از طریق رسانه​ها ما را شناخته​اند. همانطور که در بیرون از مرزها نیز ما را از طریق رسانه​ها شناخته​اند. در مکه که بودم دیدم که آنها "جامعه وعاظ ولایی" را می​شناختند، پس ما جهانی شده​ایم و همه ما را می شناسند."

این صحبت نیز می تواند نشان دهنده روحیه شهرت طلبی باشد. او روی شناخته شدن تاکید می کند (دقت کنید به عبارت طلبه ی ناشناس). او در ادعایی عجیب  و با بزرگ نمایی آشکار به خاطر این که یک نفر در مکه گروه او را "می شناخته" است خود و گروهش را جهانی می داند و ادعا می کند "همه" ما را می شناسند. این روحیه شهرت طلبی یعنی انحراف. جریان انحرافی از این جا آغاز می شود.

اما امیری فر در پاسخ به در خواست "دوباره" مصاحبه کننده در مورد این که "یکی" از انتقاداتی که از طرف جامعه واعاظ ولایی به دولت شده است را بازگو کند می گوید:

"همان طور که گفتم من الان تازه از سفر آمده​ام و برای انتقاد حضور ذهن ندارم. پس از بازبینی اخبار در هفته بعد در خدمتتان خواهم بود."

می بینیم که او چگونه از پاسخ دادن تفره می رود در حالی که بازگو نمون یک انتقاد از میان انتقادان مختلف کار سختی نیست و حداقل به سختی مصاحبه ی چند صفحه ای او نیست.