نمایندگان دانشگاه آزاد در مجلس شورای اسلامی

مصوبه ی مجلس به نفع جاسبی آبروی مجلس اصول گرایان را برد. رای نمایندگان نشان داد آن ها چقدر وابسته به جاسببی هستند. مدرک آن ها را جاسبی تقدیم کرده است. جاسبی آن ها را هیئت علمی کرده است. جاسبی به آن ها حقوق می دهد. آبروی اصول گرایی رفت. دیروز خیانت بزرگی در مجلس رخ داد. برای مصوبه اخیر مجلس در رابطه با دانشگاه آزاد باید گریست. معلوم شد اکثر نمایندگان نه تنها اصول گرا نیستند بلکه دنیاگرا هستند. نمایندگان فراکسیون اقلیت نیز در این خیانت شریک بودند. آن ها افرادی بی سواد و شیادند که با حمایت جاسبی و دانشگاه آزاد رای آورده اند و اکنون در حال خدمت به او هستند. مصوبه ی آن ها در مقابله با شورای عالی انقلاب فرهنگی ایستادگی در برابر فرمان ولی فقیه و نظر امام و قانون اساسی است. خود امام خمینی(ره) فرموده بودند که مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی باید اجرا شوند و رهبر انقلاب نیز بر این مسئله تاکید داشتند. هاشمی، موسوی، جاسبی، موسوی خوینی ها خود را صاحب دانشگاه آزاد می دانند  و از راه دانشگاه آزاد بر همه ی شهرها کنترل دارند و ثروت های هزار میلیاری کسب نموده اند. دانشگاه آزاد مال ملت است نه مال هیئت موسس. هاشمی افراد و فرزندان خود را صاحب دانشگاه آزاد نموده است. دانشگاه آزاد باید از شورای عالی انقلاب فرهنگی و دولت تبعیت کند. زیرا دانشگاه آزاد ملک شخصی هاشمی و جاسبی نیست. آن ها چگونه می توانستند چنین ثروت عظیمی را بدست آوردند.

پایان اصلاحات

فتنه ی ۸۸ طومار اصلاحات را بست. موسوی بعد از بیست سال نیامده بود که با تفاوت ۱۱ میلیونی شکست را پذیرا شود و نیامده برود. او آمده بود ماموریتی تاریخی به انجام رساند. آمد و به اصلاحات پایان داد. فتنه ی بعد از انتخابات ۸۸ یک دست آورد دیگر نیز داشت و آن از بین رفتن جایگاه هاشمی بود. موسوی و افراد او دست به یک عملیات انتحاری زدند و برای همیشه به حاکمیت منافقین پایان دادند. از این جهت باید به فتنه گران آفرین گفت. کسانی که جزو فته گران بودند یک یک جواب پس خواهند داد. هزینه ای که فتنه گران خواهند داد بیشتر از آن خواهد بود که انتظارش را داشتند. وقتی گفته شود کف خواسته ی ما ابطال است پس اینک گفته می شود که کف خواسته ی ما حذف تمام نیروهای فتنه گر از صحنه ی رقابت های سیاسی است. یک به یک مساوی. ۲۲ خرداد هم گذشت و دست خالی فتنه گران بیشتر از قبل رو شد.

پایان غم انگیز هاشمی

بخش مهمی از فتنه ی بعد از انتخابات ۲۲ خرداد به تنفر هاشمی از احمدی نژاد باز می گشت. هاشمی از وقتی که از احمدی نژاد شکست خورد از او متنفر شد و کینه ی او را در دل نگاه داشت. او به دنبال براندازی دولت بود. او چهار سال را فقط با این امید زنده بود که دور بعد احمدی نژاد خواهد رفت. البته مردم دوباره و این بار شدیدتر مخالفت خود را با هاشمی نشان دادند و احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور شد. هاشمی به هر حال پیش بینی چنین روزی را می کرد و از قبل با مطرح نمودن مسائلی مانند سیانت از آرا در پی یک نقشه برای خاتمه دادن به کار احمدی نژاد بود. او موسوی را  به میدان فرستاد و از او حمایتت نمود. با معلوم شدن شکست دوباره هاشمی در انتخابات،او به نقشه ی از قبل برنامه ریزی خود عمل نمود. او آتش فشان های خود را به راه انداخت. و همان طور که زن او عفت مرعشی گفته بود آدم های خود را به خیابان ها ریخت. و همان طور که افراد او قبلا نیز شعار می دادند شنبه بعد از انتخابات قیامت شد. ماشین قیامت به راه افتاد. هاشمی در ایام اغتشاشات سکوت نکرده بود و به احمدی نژاد می گفت نکن با دم شیر بازی. اما رای بیست  و چهار میلیون انسان ایرانی (گدا و عوام به تعبیر هاشمی و آدم هایش) چیز سبکی نبود که به این آسانی ها نادیده انگاشته گردد. ماشین قیامت با تمام قدرت گاز داد آن قدر که موتورش سوخت و ترکید. هر چند که عده ای را نیز زیر گرفت و کشت. هاشمی در جنگ خیابانی نیز شکست خورد. این سزای کسیست که برای  رسیدن به قدرت حاظر است دست به سوی امیر های عربی و سلطنت طلبان و تروریست ها دراز کند. هاشمی را مذهبی ها آیت الله نامیدند و بالا بردند. و الا همه از هاشمی متنفر بودند. و اگر هاشمی بخواهد مذهبی ها را  دور بزند مردم آن چیزی را که به هاشمی داده بودند از او می گیرند. هاشمی باید دست از حمایت از مرفهین بر می داشت و خود و خانواده اش هم ساده زیستی را بر می گزیدند. او باید به جای مقابله با رئیس جمهور منتخب ۱۷ میلیون  ایرانی، از او حمایت می نمود. در این صورت جایگاه خود را حفظ می کرد و این به مصلحت کشور هم بود. همانند رهبری. همان طور که رهبر انقلاب همیشه از هاشمی و خاتمی حمایت می نمود. اگر رهبری می خواست دولت خاتمی یا هاشمی بعد از شش ماه سقوط کند ایران پیشرفت نمی کرد و فتنه ایجاد می شد. همانند فتنه ای که هاشمی در انتخابات سال پیش راه انداخت. البته با توجه به پیشینه ی هاشمی در له نموده مردم در زیر چرخ های توسعه ی اقتصادی خانواده اش چنین انتظاری دور از ذهن بود که او از از حریف پیروز خود حمایت کند. هاشمی اگر بو می برد که تقلب شده است آن را بروز می داد و سکوت نمی کرد. او می دانست که تقلب توهمی بیش نیست اما با سکوت خود به صورت قانونی بر طبل تقلب کوفت تا کسی از او سوال نکند که آقای هاشمی اسناد شما برای تقلب چیست. اگر او بعد از انتخابات مثل هر سال بر سلامت  انتخابات تاکید می نمود هیچ فتنه ای در کار نبود و همه صداقت هاشمی را تحصین می کردند. او با سکوت خود سقوط  کرد و خیانتی بزرگ به مردم و نظام نمود. خیانتی که همه ی تلاش های پنجاه ساله او را بر باد داد. روزی می گفتیم هاشمی رفسنجانی ستون نظام است و اینک می گوییم خائن است. ما باید به حال او گریه کنیم. ما او را روزی  دوست می داشتیم. ریاست جمهوری و چیز هایی از این قبیل چقدر ارزش دارد که انسان همه ی آخرت خود را به خاطر آن فدا کند.

در سالگرد کودتای مخملی موسوی

کودتای مخملی شکست خورد  دورانی پویا برای ملت آغاز شد. دوران اشرافیت و لیبرالیزم دولت ها و حک.مت طبقه ی متوسط تمام شد و طبقه ی مستضعف نیز وارد میدان شد. منافقین جدید یک سال پیش تمام توان خود را بسیج نمودند. آمریکا نیز با تمام توان از آن ها حمایت نمود. آن ها به مراکز حکومتی و عمومی حمله کردند و مردم را کشتند تا با فشار از پایین بتوانند با ابطال غیر قانونی انتخابات اولین سنگر را فتح کنند. امام زمان (عج) نیز از نظام اسلامی حمایت نمود ، با وجود گستردگی اعتشاشات و غبارآلود بودن فضا، نظام در همان سنگر اول پیروز شد. مدیریت کودتای مخملی را هاشمی بر عهده داشت. هاشمی از تمام توان خود  و خانواده اش بهره گرفت و با وجود حمایتهای خارجی و در شرایط رادیکالی نیز نتوانست کاری از پیش برد. در آن کودتا تمام جریان های برانداز سلطنت طلب، منافقین و اصلاح طلبان به کمک هاشمی شتافتند و همه باهم زمین خوردند. کشته سازی ها نیز نتوانستند از شکست آن ها جلوگیری کنند. آتش زدن ها ، کشتن افراد خود و بسیجیان، تکبیر گفتن ها و کارهای نمادین شبیه سازی شده از انقلاب اسلامی هم نتوانستند کاری از پیش برند. بازهم مثل فتنه های قبل این مردم بودند که پیروز شدند. مردم و نظامشان در مقابل فتنه های بزرگتر نیز خواهند ایستاد. هاشمی اشراف پرور، موسوی متوهم و متکبر، خاتمی دورو، کروبی بی عقل، صانعی فحاش، سید حسن مصطفوی قدرت طلب و مرفه و بقیه این افراد گردن کلفت در مقابل نظام اسلامی ، ولی فقیه و اکثریت مردم  عددی نیستند.

بزرگ جمهوری اسلامی ایران ولی فقیه است و ولایت فقیه بزرگترین دست آورد مردم در انقلاب اسلامی است. امام(ره) نیز به پیروی از ولی فقیه تاکید داشتند. اگر افراد با بهانه های گوناگون بخواهند بر علیه ولی فقیه اقدام کنند خود مردم قبل از نظام وارد میدان شده و از دست آورد خود صیانت می کنند. افرادی چون سید حسن ، صانعی و نخست وزیر امام! اگر بر علیه ولی فقیه حرکتی بکنند در واقع کلیت وجود خود را زیر سوال برده اند زیرا این افراد به واسطه ی ولی فقیه زمان توانسته اند به جایگاهی دست یابند. نوه ی امام بودن مهم نیست در خط امام و ولی فقیه بودن مهم است.

یک سال پیش در جریان حمله اراذل و اوباش به پایگاه نینوا

در جریان حمله به پایگاه نینوا

پایان مفت خوری مرفهین تهران

بعضی از تهرانی ها های مرفه باید بدانند که دولت و حکومت مربوط به همه ی ملت است. پول نفت و بودجه مربوط به همه ی شهرهاست. تهرانی های متکبر باید بدانند که با دادن چند شعار و  بعضی حرکت های خیابانی مورد تایید انگلیس نمی توانند بیش از حق خود دریافت کنند زیرا دوران مفت خوری آن ها از بیت المال تمام شده است. مردم جنوب شهر و بقیه شهرها بیدار شده اند و دنبال حق خود هستند. آن ها دیگر ساکت نخواهند نشست که پایتخت نشین ها ی مرفه حقوق بالاتری بگیرند، زندگی بهتری داشته باشند، مراکز حکومتی در دست آن ها باشد و مثل قبل بخورند  به نظام اسلامی بتازند. مردم ساکت نمی نشینند و اگر عده ای از تهران نشین ها بخواهند قلدر بازی در بیاورند آن ها نیز به میدان آمده از حقوق خود دفاع می کنند. حال هر چقدر  که بگویند اینها حکومتی هستند، چماق بدستند و دهاتی. حکومتی آن هایی هستند که در دوران حکومت هاشمی و خاتمی در تهران ثروتمند شدند و مراکز حکومتی را در دست گرفتند. و دهاتی ها حکومتی نیستند. دوران تحقیرها ، توهین ها و بی عدالتی ها رو به پایان است. این که تهرانی های ماهواره ای بخواهند هر روز به یکی از مظاهر اسلامی همچون حجاب بتازند و انتظار داشته باشند بقیه از آن ها تبعیت بکنند فکر اشتباهیست. مردم به فردی غیر از فرد مورد پسند مرفهین تهران رای داده اند و پای این رای خود هم ایستاده اند.  لات بازی هم جواب نمی دهد. پارسال دیدیم. پس بهترین شیوه این است به مردم سالاری و نه اشراف سالاری پایبند بوده و ساکت و آرام به زندگی خود بپردازند و به کلاه برداری و چپاول دیگران ادامه دهند. و منتظر باشند که موج بعدی حرکت ملت ایجاد شود و برای همیشه به حاکمیت اشراف و مفسدین فی اللارض پایان دهد که دو چهار سال بعد نیز در دست ملت خواهد بود تا ۱۶ به ۱۶ شود.

البته همین جا اشاره کنم که این به تهرانی بودن یا نبودن بنده مربوط نمی شود.

 

به بهانه بیانیه دفتر هاشمی

بد نیست همین جا اشاره کنم که ما درمقابل هاشمی هیچ هستیم. البته بلال در مقابل ابوسفیان هیچ بود و از  این تشبیه فقط می خواهم به این اشاره کنم که بزرگ بودن به معنای خوب بودن نیست. هاشمی مدام سعی دارد احمدی نژاد را بنی صدر زمان معرفی کند و با اشاره به تقلب اصلاح طلبان در انتخابات مجلس، اتهام تقلب در انتخابات ۲۲ خرداد را رنگی دوباره بخشد. این اتهامات و توهین های بزرگ هاشمی به احمدی نژاد از کینه او نسبت به رئیس جمهور نشات می گیرد زیرا رئیس جمهور در سال ۸۴  هاشمی را بسختی شکست  داد و در دوران ریاست جمهوری خود از نفوذ هاشمی و فرزندانش بشدت کاست و در مناظره ها حمایت پشت پرده هاشمی از موسوی را بر ملا ساخت و هیمنه ی او را شکست. هاشمی می گوید رای مردم مهم است و نظام بر رای مردم استوار است و اگر مردم ما را نخواهند باید برویم و سوال اساسی اینجا مطرح می شود که مردم در انتخابات ۸۴ به شما نه گفتند و شما  نرفتید و انتخابات ۲۲ خرداد نیز به شما نه گفتند پس چرا نمی روید؟ اگر رای مردم مهم است پس چرا این قدر به رای مردم به رئیس جمهور بی اعتیایی می کنید؟ هاشمی در انتخابات ۸۴ نمی توانست انتخابات را زیر سوال ببرد زیرا در آن سال برگذار کننده انتخابات حامی خودش بود. اما او با زیر سوال بردن انتخابات ۲۲ خرداد قصد داشت احمدی نژاد را پایین بکشد و در این راه ابایی نداشت از این که آبروی نظام را از بین ببرد و رای مردم را پایمال کند. زیرا هاشمی خود را ستون و صاحب انقلاب می داند و نمی تواند ببیند مردم عوام به اشتباه به یک فرد حقیر و زیر دستی چون احمدی نژاد، ۲۴ میلیون رای داده باشند. یک اشتباه مهم او در این است که با زیر سوال بردن انتخابات خود را زیر سوال می برد و به ذهن خطور می کند که او حداقل در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری خود تقلب نموده است. و اشتباه دیگر او در این است که با حمله به بسیج و احمدی نژاد تنفر مردم را نسبت به خود بیشتر می کند و مردم مطمئن می شوند که احمدی نژاد در مبارزه با اشرافیت و پارتی بازی و خاندان سالاری خوب عمل کرده است و حرف های او در مناظره درست بوده است. هاشمی با این کارها به حذف خود از عرصه قدرت سرعت می  بخشد. دیگر برای همه روشن شده است که فتنه ی بعد از انتخابات به کینه ی هاشمی از احمدی نژاد  مربوط است. هاشمی وزنه ی سنگین نظام بود که خود را سبک نمود. او باید به جای درافتادن با رئیس جمهور به رای مردم احترام می گذاشت و مصلحت نظام را فدای مصلحت فرزندان خود نمی نمود. اما غرور و تکبر و کینه، ابهت او را فرو ریخت. او خود را بالاتر از رهبری می داند.  او خود را بالاتر از امام نیز می دانست. او به علت پول دار بودن توانسته بود در راس انقلابیون قرار گیرد. تنها هواداران هاشمی بسیجی ها بودند. اما اینک بسیج و مذهبی ها بزرگترین دشمن هاشمی شده اند و هاشمی تنها هواداران واقعی خود را نیز از دست داده است و بنا بر حرف خود باید برود.

افرادی چون هاشمی به علت حمایت مردم مذهبی توانستند برای خود جایگاهی پیدا کنند و در واقع این مردم مذهبی بودند که به آن ها مقام دادند و همان مردم اجازه نخواهند داد هاشمی و دیگر همسنخان او ، مردم را دور بزنند و آب در آسیاب دشمن بریزند. به همین دلیل اگر هاشمی از خط انقلاب خارج شود و در مقابل رای ملت و رهبری قرار گیرد، مردم او را پایین می کشند همان طور که بالا برده اند.

مردم دیگر از آقا زاده ها، اشرافیت، گسترش فساد، از بین بردن ارزشهای انقلاب و اسلام خسته شده اند و با رای دادن به احمدی نژاد دوران تازه ای از "زندگی سیاسی" را برای برگزیده اند و از در راه ماندگان انقلاب گذر نموده اند.

بیست و دوی خرداد هم گذشت و این بار بیانیه دفتر هاشمی هم نتواست کاری از پیش برد. زیرا دوران ملتهب و غبار آلود فتنه گذشته است. اصلاحات مرد و موج سبز نیز میرا شد. جهوری اسلامی بار دیگر اقتدار و عظمت خود را اثبات نمود.

شمعی برای فتنه

من نیز پیشنهاد می کنم هر کسی شمعی در جلوی پنجره خود روشن کند تا نشانی باشد برای مرگ فتنه. 

تنها امید فتنه گران نیز گذشت. دشمن مأیوس گذشت. آن ها آرامش ما را نمی پسندیدند. امروز دوباره روز ما بود. امروز میلیون ها تهرانی به کار و زندگی خود پرداختند. امروز مثل سال پیش زندگی در تهران جریان داشت. فردا نیز جریان خواهد داشت. فردا نیز روز ماست. بیایید همه باهم درکنار هم و در کشورمان زندگی کنیم. امروز روز همه ی ما خواهد بود.

۲۲ خرداد روز تجلی اراده ملت مبارک باد.

خط انقلاب

مدتی است که  دنبال تغییر نام وبلاگ هستم. چند بار هم عوض کردم اما موقتی بودند. یک عنوان جدید انتخاب نموده ام که امیدوارم تکراری نباشد. از پیشنهادات هم استقبال می کنم. زین پس اسم وبلاگ از انقلاب عدالت به خط انقلاب تغییر می یابد.

اندر جریانات بعد از انتخابات 22 خرداد

به ما می گویند به شما دروغ می گویند و شما را فریب داده اند. قبول داشته باشید که bbc و دیگران نیز به شما دروغ هایی گفته اند. من خوب می دانم که افرادی بوده اند که خود سرانه عده ای را کشته اند. اما این به ضرر نظام است. من خود سال ها در میان گروه های مختلف بوده ام. جریان سبز به غارتگری و کشتن بی گناهان نزدیکتر است. من از نزدیک با بعضی افراد جریان سبز آشنا هستم. آن ها مردم آزار و بسیار خشن بودند. برعکس بسیج را نیز از نزدیک می شناسم. بسیج حق الناس می شناسد. دمپایی فرد دیگر را بدون اجازه نمی پوشد چه رسد که مردم را بکشد. آن چیزی که در خیابان ها اتفاق افتاده بود دعوا بود. در دعوا هر دو طرف می زنند. یکی با باتوم یکی با سنگ. شروع کننده که بود؟ آن ها که شنبه بعد از انتخابات بانک ها را آتش زدند یا آن ها که دفاع می کردند. واقعا این چقدر قابل قبول است که بگوییم نه اگر پلیس یا بسیج وارد نمی شد این طور نمی شد. روز اول که هنوز پلیس وارد میدان نشده بود. عده ای به یک سپاهی حمله می کردند و او کسی را می کشت. عده ای بسیجی داخل پایگاه را می کشتند و دوستان او هم انتقام می گرفتند. یکی می گفت این بسیج است او را بزنید، یکی می گفت این اغتشاش گر است او را بزنید. دعوای اصلی بین باتوم با سنگ بود. در چین چنین اتفاقی افتاد و چند هزار نفر کشته شدند. در زمان شاه چند هزار نفر در یک میدان کشته شدند. در آمریکا در جریان شورش سیاهان تانک به خیابان آمده بود. اما در ایران این طور نشد. هر چه رهبری و دیگر بزرگان گفتند از راه قانونی وارد شوید نه خشونت کسی گوش نمی کرد. شاید آرزوی موسوی و دوستانش این بود که خون های زیادی بریزد و ۷۲ شهید درست شود که "اصلاحات خون می خواهد". البته ما از این که یک نفر بمیرد هم ناراحت می شویم هم نگران. زیرا ما انسانیم و این به ضرر نظام است. به ضرر اسلام است. ندیدید اسرائیلی ها و آمریکایی ها از کشته شدن افرادی چون ندا آقاسلطان چقدر خوشحال بودند. می گفتند خوب شد می توان با این سوژه نظام ایران را به چالش کشید. بعضی از داخلی ها نیز خوشحال بودند که می توانستند پیراهن عثمان علم کنند. ما ۳۰۰ هزار شهید دادیم کسی در آمریکا عکس آن ها را نشان نداد. آن موقع نه غزه نه لبنانی ها کجا بودند؟ اول بار هواداران موسوی بودند که به مراکز مهم تهران حمله نمودند. من خود بعضی نظامیان تند رو را می شناسم اما این موضع رهبری یا رئیس جمهور نیست. به نظر من مجرم اصلی کسی بود که عجولانه ، کینه ورزانه و بدون بررسی و فقط با استناد به دروغ ها ی نزدیکان شارلاتان خود و برای جبران شکست تاریخی خود دم از تقلب زد و همه را به جان هم انداخت. ادعای تقلب کم چیزی نبود. هیچ سیاست مداری چنین سخن نمی گفت اما چون موسوی بیست سال از سیاست دور بود و نقاشی می کرد ، اشتباه بزرگی کرد. او اصلاحات و اصلاح طلبان را نابود کرد. اول باید موسوی محاکمه شود. و اگر یک فرد نظامی به صورت غیر قانونی (نه دفاع از جان یا مقر خود) به کسی شلیک نموده است نیز باید محاکمه شود. تروریست ها نیز در اغتشاشات بودند و می کشتند. برخی از هواداران موسوی و برخی که حتی رای نداده بودند دست به خشونت می زدند. شنبه بعد از انتخابات را بیاد بیاورید که هنوز پلیس یا بسیج وارد میدان نشده بود و خشونت طلبان سبز همه جا را به آتش کشیدند. شما انتظار نداشته باشید شکست خوردگان برای جبران شکست خود بخواهند وزارت کشور ، صداو سیما ، بیت ، پایگاه های بسیج و ... را تسخیر کنند و کسی کشته نشود. شما فکر نکنید اگر خاتمی رهبر بود و موسوی به جای احمدی نژاد ما و ما ادعای تقلب می کردیدم و همان کارهای سبز ها را ، کشته شدگان کمتر از این بودند. آن موقع خاتمی می گفت این ها تند رو ، چماق به دست ، خشونت طلب ، مخالف دموکراسی و مدنیت هستند و طالبانند. می گفتند این ها پیام بیست و دوی خرداد را نفهمیده اند و قانون شکن هستند. ظمنا ما خود از آسیب دیدگان این حوادث بودیم اما من این را نه از چشم پلیس بلکه از چشم مدعیان تقلب می بینم.
 وقتی خاتمی رای آورد ما تحمل کردیم. شما هم احمدی نژاد را تحمل کنید. چاره ای جز این نداریم. اگر هر کسی شکست خورد بگوید تقلب شده و وقتی بگوییم از راه قانونی وارد شوید ، از راه مسالمت آمیز وارد شوید بگوید نه، شورای نگهبان طرفدار است، رهبری فلان جا گفته به عدالت طلبان رای دهید و بخواهد قدرت نمایی کند ، این طور نمی توانیم در کنار هم زندگی کنیم. در چنین شرایطی هر کسی می تواند بهانه ای بیاورد. خودتان را جای طرف مقابل بگذارید. ما باید با دلایل حرف بزنیم.
هاشمی اگر بو می برد که تقلبی شده سکوت نمی کرد. نظر سنجی جهاد دانشگاهی که از نزدیکان هاشمی بودند نشان می داد احمدی نژاد پیروز است. هاشمی این را می دانست که به رهبری نامه سر گشاده نوشت. نامه را دوباره بخوانید. او می خواست رهبری احمدی نژاد را کنار بگذارد و الا فهمیده بود که احمدی نژاد دوباره مثل چهار سال قبل او را شکست خواهد داد. سی سال است که انتخابات برگذار می شود. یک روز بنی صدر رای می آورد. یک روز هاشمی. یک روز خاتمی. یک روز کروبی. یک روز هم احمدی نژاد. اما تمامیت خواهانی که به دنبال فتح سنگر به سنگر نظام بودند با دست زدن به کارهای پوپولیستی چون اردو کشی خیابانی، بر نتابیدند که یکی خارج از دایره قدرت دوباره بر سر کار آید و به دنبال کسب قدرت بودند و از این ابایی نداشتند که این خانه ی پارسان را به آتش بکشانند. گویی چهار سال دوری از قدرت برای آن ها بسیار تلخ آمده بود. خاتمی ، موسوی ، هاشمی ، کروبی ، صانعی ، موسوی خوینی ها ، ابطهی، مهدی هاشمی، فائزه هاشمی، کرباسچی، محسن رضایی و بقیه دارو دسته این ها همه  قبل از احمدی نژاد حاکمان این نظام بودند و به قول فائزه هاشمی در این سال ها خامنه ای حکومت نکرد. حتی در زمان امام نیز به امام جام زهر می نوشاندند و به قول هاشمی یک دندگی می کردند و حکومت در دست این ها بود. احمدی نژاد آمد و همان نیامده گفتند ای داد بیداد که مملکت نابود گشته است. قیمت پنیر زیاد شده. خطر به وجود آمده. کشور به سوی پرتگاه می رود. زنان نمی توانند تنها به هتل بروند. همه چیز نابود شده. و دیگر از این سخن نمی گفتند که باید پیام سوم تیر را بفهمیم. باید بفهمیم که مردم به ما پشت کردند. زیرا در زمان ما تورم پنجاه درصد بود ، ۱۸ تیر راه می انداختیم، به جای حل مشکلات مردم دنبال گفت و گو ی تمدن ها افتاده بودیم و در کشور های خوش آب و هوا سیاحت می کردیم، استات اویل راه می انداختیم ، مردم دنبال نان شب بودند ما دنبال آزادی در کوچه های کشور های قدرتمند و صاحب تمدنی چون آمریکا با دختران دست می دادیم ، می گفتیم اما مان معصوم نیستند، مردم کار می خواستند و ما روزنامه و حزب دولت سااخته راه می انداختیم ، مردم مشکل داشتند و ما به حسین بشیریه پول می دادیم که راه کارهای براندازی ارائه دهد. مردم این ها را متوجه شدند که در زمان خاتمی به احمدی نژاد رای دادند. اصلاح طلبان دیگر مرده اند. این است که دنبال جریانی جدید هستند و نام آن را سبز می گذارند. جریانی که زاده سیاه نمایی، تفرقه افکنی ، توهم هنرمندانه ، ایجاد امید کاذب ،دروغ تقلب ، خشونت آفرینی، یائس بعد از شکست، عصبانیت بعد از انتخابات بود. جریان سبز  رادیکالیسمی آنارشیستی و پوپولیستی بود و از طرف آریستوکراتها تغذیه می شد. آتشفشان هایی بودندکه از سیصد ملیون ها، استات اویل ها و دانشگاه آزادها و دلارهای آمریکایی تغذیه می شدند.  دیگر شعارهای صلح طلبانه رنگ باخته اند. دیگر از دموکراسی و گفت و گو  دم نمی زنند. از خون و آتش می گویند. دستشان سنگ است و صورتشان پوشیده است. و این آغاز کار است و فرجام آن ها متفاوت از جریان رجوی نخواهد بود.

 جریانی بی ریشه ، بی رهبر ، بی هدف و معجونی از تناقض ها و پر از خشونت، اشرافیت ، کینه ، لجاجت ، تکبر و غرور، تعصب و توهم، ریا و نفاق.

 

جشن 22 خرداد

شنیده ام برخی از احزاب رادیکال مرتبط با رادیکالیسم سبز برای روز ۲۲ خرداد درخواست مجوز راهپیمایی کرده اند. واضح است که این حرکت در جهت اختلاف افکنی بین مردم، زنده کردن فتنه ، زیر سوال بردن دموکراسی و  توهین به آرای ملت است. همچنین بعد از سخنان رهبری در رابطه با فتنه بعد از انتخابات این حرکت در مخالفت آشکار با ولایت فقیه است. سال پیش نیز این افراد هواداران خود را با فریب و جوسازی تحریک نمودند و به خیابان آورند و مدعی سکوت بودند اما در همان حال به پایگاه های بسیج حمله می نمودند و بسیجیان را می کشتند. البته مشخص است که این ها قصد دارند افراد خود را به صحنه آوردند و در ادامه با حمله به مراکز مهم تهران و به خشونت کشاندن حرکت خیابانی خود ، آن را به نیروهای لباس شخصی و عوامل نظام نسبت داده علاوه بر فرافکنی دوباره پیراهن عثمان علم کنند. اما غافل از این که دیگر آن فضای ملتهب ، غبار آلود و رادیکالی بعد از انتخابات بر جامعه حاکم نبوده و شعار تقلب نیز رنگ باخته است و همه به خانه های خود رفته اند. یک راه این است که به این افراد مجوز داده شود  و آن دو سه هزار نفری که خواهند آمد را شناسایی و دستگیر نمود که حداقل پنجاه درصدشان جاسوسان و عوامل گروه هک های تروریستی هستند.  ابته اگر به گروهک تروریستی سبز اجازه راهپیمایی داده شود باید به بقیه مردم نیز مجوز داد تا به هواداری از احمدی نژاد و نظام به خیابان آیند که این منجر به درگیری بین دو طرف و تمام شدن گروهک سبز می گردد و کلا به علت خشونت بار بودن آن بهتر است به هیچ کس مجوز داده نشود.

روز بیست و دوم خرداد روز جشن ملت است. اگر پارسال نتوانستیم پیروزی خود را جشن بگیریم امسال وقت مناسبی برای جشن گرفتن است. اگر مجوز جشن گرفتن هم ندهند در خانه های خود جشن می گیریم. ما در ۲۲ خردا ۸۸ ، نه دی ، ۲۲ بهمن و ۱۴ خرداد آمدیم و باز هم خواهیم آمد. امام نه برای آتش زدن بانک ها و کشتن مردم بلکه برای دوستی. ما آدم کش نیستیم. اگر ما اسلحه داشتیم یک بانک در تهران آتش نمی گرفت. بیش از ۱۰ بسیجی کشته نمی شد. ما حکومتی هستیم. ما حامی این حکومتیم. همه ی سختی ها ، تورم ها و توهین ها را به جان می خریم اما باز هم حکومتی هستیم.

برخورد امام خمینی (ره) با نوه ی خود

روزنامه جمهوري اسلامي در تاريخ دهم شهريور ماه سال 78 در صفحه 13 خود به نقل از سيد حميد روحاني نوشت:

«در سال 59 آقای سید حسین خمینی که نوه امام بود در زمانی که اختلافات بین بنی صدر و شهید رجایی تشدید شده بود آقای سید حسین خمینی می رود در مشهد به نفع بنی صدر سخنرانی می کند. مردم به او حمله می آورند و می خواستند سید حسین خمینی را بزنند و ایشان که مسلح بوده، سلاح کمری داشته، دست به سلاح کمری اش می برد، بچه های کمیته جلوی او را می گیرند می برندش در یک اتاق دیگر. از همانجا مسئولین کمیته تماس می گیرند با دفتر امام. پیغام به امام داده می شود که آقای سید حسین خمینی نوه شما در مشهد از بین صدر دفاع کرده مردم به او هجوم آوردند دست به اسلحه برده ما چه کار کنیم. امام به مرحوم آیت الله اشراقی می فرمایند که به مسئولین کمیته مشهد پیغام دهید که سید حسین خمینی تحت الحفظ به تهران اعزام شود و اگر دست به سلاحش برد او را با تیر بزنند. آقای اشراقی به دفتر می آید و از طریق آقای رحمانی که بعدها نماینده امام در نیروی انتظامی شدند، از طریق ایشان به بچه های کمیته پیغام می دهند. ولی بخش دوم پیام امام را آقای اشراقی نمی دهد و فقط می گوید امام گفته آقای سید حسین خمینی تحت الحفظ به تهران اعزام شود. وقتی ایشان پیش امام بر می گردد امام می پرسد شما دستور من را ابلاغ کردی. ایشان می گوید بله. امام گفت آقای اشراقی کامل ابلاغ کردی؟ آقای اشراقی که نمی توانسته دروغ بگوید می گوید نه من قسمت دومش را نگفتم. امام به آقای اشراقی می فرمایند بر می گردی مجدد تلفن می زنی و هر دو قسمت پیام من را می دهید. سید حسین خمینی تحت الحفظ به تهران اعزام شود و اگر دست به سلاحش زد با تیر او را بزنید.»

--------------------

این موضوع باید درس عبرتی برای سید حسن باشد.

بیعت با امام خامنه ای

رزو ۱۴ خرداد  امسال روز بیعت میلیونی ملت با امام خامنه ای بود. مردم از شهرهای مختلف آمده بودند تا از رهبر خود پشتیبانی کنند و نشان دهند که هم بی شمارند هم با بصیرت. اکثر آن ها قیافه مستضعفین داشتند، همان صاحبان این انقلاب. هوا گرم بود و کمبود آب وجود داشت. خیلی ها از شدت تشنگی آب چاه می خوردند. اکثر افراد روی اسفالت داغ نشسته بودند. هنگام سجده دست انسان از شدت داغی اسفالت می سوخت. خیلی ها از شدت گرما حالشان بد شده بود. اتوبوس حکومتی ما حداقل 4 ساعت در ترافیک داخل بهشت زهرا معطل مانده بود. نهار هم نخوردیم ساعت ۷ عصر اتوبوس ما از بهشت زهرا خارج شد. تا آن موقع نهار نخورده بودیم! آن قدر گرسنگی، تشنگی و گرما کلافه مان کرده بود که دیگر کم مانده بود به مسئولین برگذار کننده مراسم ناسزا بگوییم. روز جمعه روز بیعت بود. صورتمان را آفتاب سوزاند اما بازهم نشستیم و جلوی آن آفتاب سوزان به سخنان رهبرمان گوش دادیم. آّب چاه حکومتی را هم نوش جان کردیم. گرسنه و تشنه و خسته به خانه مان برگشتیم و آن روز برای ما خاطره بر انگیز شد. مردم از همه شهر ها آمده بودند. با لباس های محلی خود. کرد ها، لرها، بلوچ ها، عرب ها، ترکمن ها و بقیه. آمدیم و با ولی فقیه خود بیعت نمودیم و عهد و پیمان بستیم که تا آخرین نفس خواهیم ایستاد و نخواهیم گذاشت عده ای مرفه، آرمان انقلاب را زیر پا بگذارند. ما بر علیه سران فتنه یک صدا شعار دادیم. ما مشکلاتمان از همه بیشتر است. خانه های ما کوچک است. غذای ما ساده است. تورم را ما بهتر می فهمیم. اما با این وجود ایستادگی می کنیم و از انقلابمان دفاع می کنیم. ما شکم هایمان را از حرام پر نکرده ایم که سخن حق در گوشمان نرود. ما باز هم خواهیم آمد. در مراسمان و راهپیمایی ها باز هم خواهیم آمد. ما رهبر خود را تنها نخواهیم گذاشت.

علی مطهری ، سید حسن خمینی ، توهین به ملت

علی مطهری فردی حقیر، بی سواد، کم عقل و سطحی نگر است که فقط به خاطر این که فرزند استاد مطهری است توانسته است معروف شود و برای خود جایگاهی پیدا کند. او جدیدا نیز به مردم و رئیس جمهور توهین کرده و حمایت مردم از رئیس جمهوری را در حد حمایت اعضای خانواده از بچه ای که دیگران را اذیت می کند پائین آورده است. او گفته است که این که مردم اجازه ندادند حسن خمینی سخنرانی کند مانند این است که آزادی بیان را نقض نموده، به امام خمینی توهین نموده و شبیه سپاهیان عمر سعد هستند که از خود صدا در می آوردند که  کسی صدای امام حسین(ع) را نشنود. ببینید این فرد چقدر سطحی نگر و ساده است. همه ی ما در حرم امام خمینی با این که در بیرون از صحن بودیدم صدای او را می شنیدیم و او می توانست صحبت کند. البته او به اندازه کافی تریبون دارد و همه جا صحبت می کند و کسی هم جلوی او را نمی گیرد. فرزند مطهری نمی فهمد که شعار دادن مردم در هنگام سخنرانی سید حسن خمینی به این معنی است که او هم صدای مردم را بشنود و بفهمد که مردم از دست او عصبانی هستند زیرا او در خط فتنه قدم بر می دارد. سید حسن خمینی که با مرفهین بی درد می نشیند و صدای مردم را نمی شنود. در این جا این مردم بودند که می خواستند صحبت کنند و آزادی بیان یعنی این. و کسی که به امام توهین می کند سید حسن خمینی است که در جریان توهین به عکسی امام خمینی سکوت نمود و با دشمنان نظام اسلامی و امام خمینی هم سفره گشته است. شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه و سید حسن بصیرت بصیرت توهین به امام است؟ نه این خود شعار امام خمینی است. ملاک خط امام سید حسن نوه ی امام نیست. مردم هم همان مردمی هستند که امام می گفت و نباید به مردم توهین نمود. فرزند استاد مطهری نمی فهمد که منظور مردم از دادن شعار این نبود که کسی سخنان حکیمانه و امام وار! سید حسن خمینی را نشنود بلکه منظورشان ارشاد و اعتراض بود. مردم می خواستند این بار سید حسن به مردم گوش دهد. حمایت مردم از رئیس جمهوری، حمایت اعضای خانواده از بچه ای که دیگران را اذیت می کند نیست بلکه حمایت ار رئیس جمهور محبوب است. و فرزند مطهری باید بداند این طرز برخورد با مردم درست نیست  و توهین به مردم است. البته دوباره تاکید می کنم که این قدر اهانت و حرف های سطحی فرزند شهید مطهری به خاطر سادگی و حماقت اوست. او به علت رابطه خانوادگی با شهید مطهری و سوء استفاده از جایگاه پدر بزرگوارش خود را مطرح نموده و براحتی به همه کس از جمله رئیس جمهور ۲۴ ملیونی توهین می کند و نمی تواند مسائل ساده را متوجه شود.  

پسر نوح با بدان بنشست

هر سال در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) ، سید حسن نوه ی ایشان می آمد و سخنرانی می کرد و مردم شعار می دادند بوی خمینی آمد اما امسال آمد و مردم شعار دادند مرگ بر موسوی، سید حسن بصیرت بصیرت  و ... . تا نشان دهند هر کس از خط امام منحرف شود مردم با او  تعارفی ندارند و با او برخورد می کنند حتی اگر نوه ی امام باشد. سید حسن به علت شعار های ممتد مردم نتوانست سخنرانی کند تا بفهمد که مردم حاظر در حرم که دوست داران واقعی امام و مسلما نزدیکان امام هستند چقدر از دست او عصبانی هستند و ناراحت. او در جریانات بعد از فتنه سکوت کرد. در روز عاشورا، روز قدس و زمانی که به امام توهین شد. او با سران فتنه و دشمنان امام بنشست تا خاندان خمینیش گم شد. همچنین او به رای مردم تمکین نکرد، به مردم اعتنا ننمود و در روز تنفیذ نیز به حکم ولی فقیه و رای ملت بی احترامی نمود. مردم نیز جواب او را دیروز در حرم امام دادند. مردمی که به عشق امام در آن روز گرم از شهر های مختلف به حرم آمده بودند. سید حسن باید بفهمد که راه درست راه امام است. امام بدون روتوش. امام با تمام مواضعش. و برای این که در میان مردم جایگاه پیدا کند باید به خط واقعی امام برگردد، خط مستضعفین نه خط مرفهین بی درد، اشراف و خارج نشینان.

مردم مستضعف بیت امام هستند نه فتنه گران

فردا سالگرد وفات امام است. مطلبی که برای این روز در نظر گرفته ام مربوط به خانواده و نوه های امام است. من بین امام و خانواده او فرق قائل می شوم. حاج سید احمد یاری دلسوز برای امام بودند و کسی در وفاداری ایشان به امام شکی ندارد. اما نوه های امام از امام فاصله گرفته اند. آن ها زندگی اشرافی را در پیش گرفته  و با سوء استفاده از رابطه فامیلی خود با امام برای خود جایگاهی کسب نموده اند. مردم و دوست داران امام باید توجه کنند که نوه ی امام هیچ تناسبی با امام ندارد زیرا شخصیت های بزرگ خودشان بزرگند و ربطی به پدر یا پدر بزرگ خود ندارند. پسر نوح و بعضی امام زاده ها شاهدی بر این حرف من هستند. سید حسین خمینی یک نمونه و سید حسن خمینی نمونه دیگر است. سید حسن خمینی فردی مرفه بوده و در فتنه سبز نیز نقش مهمی داشت. ما قبلا به خانواده امام و از جمله سید حسن ارادت داشتیم اما چند سالی است که متوجه شده ایم او بر خلاف مشی امام طرف دار مرفهین و جماعت درجه یک است. البته سید حسن  هیچ مقام علمی یا معنوی مهمی ندارد و دلیل معروف بودن او فقط رابطه خانوادگی با امام می باشد. همانند فرزند شهید مطهری، فرزندان شهید بهشتی، فرزندان و نوه های هاشمی او نیز فقط به دلیل رابطه خانوادگی توانسته است جایگاه و مقامی به دست آورد و خود چیزی نیست. بسیاری از فرزندان بزرگان از مقام و جایگاه پدر خود سوء استفاده نومده اند. هم اکنون بیش از چهارصد آقا زاده در انگلیس ساکن بوده و در جهت ضربه زدن به انقلاب امام خمینی فعالیت می کنند. غربی ها و عوامل آن ها در داخل نیز با نزدیک شدن به خانواده بزرگان به دنبال سوء استفاده و جذب آن ها بر می آیند. به طور مثال سران فتنه با بالا بردن سید حسن خمینی (مصطفوی) به دنبال مطرح نمودن او به عنوان رئیس جمهور یا رهبر هستند. این در حالیست که او فردی بی سواد و ضعیف است. آیا در این کشور هیچ عالمی بالاتر از سید حسن خمینی وجود ندارد که سران فتنه دنبال او افتاده اند؟ کاملا واضح است که فتنه گران با دادن وعده هایی به نوه ی امام قصد داردند از جایگاه او به عنوان نوه ی امام بهره برداری نموده و در ادامه سوار بر او شوند.

در این جا یاید اشاره کنم که انتقاد به نوه ی امام توهین به امام  نیست زیرا خود امام اولین منتقد نزدیکان خود بود. در ضمن این خود نزدیکان امام هستند که باید احترام خود را نگه دارند  و اگر او به رئیس جمهور منتخب مردم توهین کند یا با سران فتنه دوستی کند این به معنای توهین به مردم و هواداران رئیس جمهور بوده و مردم عکس العمل نشان داده و به خود او توهین می کنند. پس بعضی ها مدام نگویند که به بیت امام توهین شد که عایشه بیت پیامبر(ص) بود. و بیت امام باید خود احترام خود را نگه دارند. اگر نوه ی امام در جهت خلاف آرمان های امام حرکت کند، دوست داران امام جواب او را می دهند و ساکت نمی نشینند که یک فرد حقیر به خاطر رابطه ی فامیلی با امام جایگاه امام را زیر سوال ببرد. همچنین امام زنده است و همه ی مردم بیت او هستند. نوه های امام همین مردم مستضعف هستند. امام به همه ی مردم تعلق دارد و اولین وظیفه ی نزدیکان امام این است راه امام را ادامه بدهند و به مردم احترام بگذارند و مثل امام ساده زندگی کنند و هر روز به اروپا و دبی سفر نکنند.  در غیر این صورت مردم از طرف امام سیلی محکمی به گوش آن ها می زنند.

انسان متاسف می شود وقتی می بیند که دشمنان این انقلاب و همان ها که امام آن ها را شیطان بزرگ می نامید طرف دار نوه ی امام شده اند. این یعنی نوه ی امام منحرف شده است.

جایگاه نزدیکان امام

 در این جا بخشی از سخنان سید احمد خمینی پدر سید حسن خمینی را که در مورد جایگاه بیت و نزدیکان امام است، آورده ام: 

سید احمد خمینی، یادگار حضرت امام (ره) در نشستی مطبوعاتی که در تاریخ 24 فروردین 1360 برگزار شد با اشاره به نسبت خود و خانواده حضرت امام با ایشان، علت توجه به این خانواده را همین امر و نه ویژگی های شخصی دانسته اند. ایشان در این زمینه چنین گفته است: "ما منسوبین حضرت امام باید توجه داشته باشیم كه فقط به علت نزدیكی با ایشان است كه با ما مصاحبه می‌شود و یا به ما احترام می‌شود. و الا خود ما كه چیزی نیستیم و ویژگی‌هایی نداریم. نه زندان رفته‌ایم و نه شكنجه شده‌ایم. و نه در فلسفه غرب و شرق اهل نظریم و نه در فقه و اصول، مجتهد. نه ادیب ایم و نه منطقی. فقط و فقط منسوب امامیم. پس باید دقیقاً توجه كنیم كه اگر امام نبودند هرگز كسی ما را بدان صورت نمی‌شناخت تا با ما مصاحبه كند پس من من نكنیم كه هیچیم."

چهارده خرداد

چهارده خرداد می آییم و نشان می دهیم ما فرزندان امام خمینی هستیم و بسیجیان خامنه ای.

ما نشان خواهیم داد که امام ما زنده است و خامنه ای خمینی دیگر است.

حرف های ما و شعارهای ما همان شعار های امام است و ما هنوز هم می گوییم مرگ بر آمریکا، هنوز هم می  گوییم مرگ بر اسرائیل ما نمی گوییم نه غزه نه لبنان.

ما می آییم تا بگوییم امام به بیت خاصی تعلق ندارد و با آتش زدن عکس امام ذره ای از حرارت فرزندان امام کاسته نخواهد شد.

ما می آییم تا بگوییم امام به موزه ها نمی رود، امام در رگ های ما جاری است.

ما خواهیم آمد و خواهیم گفت خط امام به فتنه منتهی نمی شود، خط امام رنگ ندارد پاک و زلال است. خط امام خط خامنه ای است.

در آستانه 14 خرداد

از وبلاگ سعیدی سایبر :

در آستانه انتخاب حضرت آيت‏الله العظمى خامنه‏اى به رهبرى نظام جمهورى اسلامى ايران توسط مجلس خبرگان‏ رهبري به نمونه هايي از گفته هاي حضرت امام خمينى(ره) درباره ايشان اشاره مي‌شود؛

حضرت امام خمينى(ره):

*آقاى خامنه‏اى، در بين متعهدان به اسلام و مبانى اسلامى،نعمتى است كه چون خورشيد، روشنى مى‏دهد

من آقاى خامنه‏اى را بزرگ كردم.(1) (او كسى است) كه آواى دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين جهان طنين‏انداز است؛(2) متعهد و مبارز در خط مستقيم اسلام و عالم به دين سياست.(3)
اين‏جانب كه از سال‏هاى قبل از انقلاب با (ايشان) ارتباط نزديك داشته‏ام و همان ارتباط بحمدالله تعالى تاكنون باقى است، (ايشان) را يكى از بازوهاى تواناى جمهورى اسلامى مى‏دانم و چون برادرى كه به مسائل فقهى آشنا (بوده) و متعهد به آن (هستند) و از مبانى فقهى مربوط به ولايت مطلقه فقيه جداً جانبدارى (مى‏كنند)، مى‏دانم و در بين دوستان و متعهدان به اسلام و مبانى اسلامى، از جمله افراد نادرى (هستند) كه چون خورشيد، روشنى (مى‏دهند).(4)

*نعمتى است از طرف خدا

شما اگر گمان بكنيد كه در تمام دنيا، (در بين) رئيس‏جمهورها و سلاطين و امثال اين‏ها، (مى‏توانيد) يك نفر را مثل آقاى خامنه‏اى پيدا بكنيد كه متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار و بناى قلبى‏اش بر اين باشد كه به اين ملت خدمت كند، پيدا نمى‏كنيد. من ايشان را سال‏هاى طولانى مى‏شناسم و در آن زمانى كه اول نهضت بود، ايشان براى رساندن پيام‏ها، به اطراف تشريف مى‏بردند و بعد از (آن) كه اين انقلاب به اوج خودش رسيد، ايشان همه جا حاضر واقعه بود تا آخر و حالا هم هست. (او) يك نعمتى (است كه) خدا به ما داده (است).(5)

*فقط خدمت به اسلام‏

ما در پيشگاه خداوند متعال و ولى بر حق او حضرت بقيةالله ارواحنا فداء افتخار مى‏كنيم به سربازانى در جبهه و در پشت جبهه كه شب‏ها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالى به سر مى‏برند. من به شما خامنه‏اى عزيز تبريك مى‏گويم كه در جبهه‏هاى نبرد با لباس سربازى و در پشت جبهه با لباس روحانى به اين ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالى سلامت شما را براى ادامه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم(6) (و) ان شاء الله تعالى، خداوند، امثال جناب عالى را كه جز خدمت به اسلام نظرى نداريد، در پناه خود حفظ فرمايد.(7)

1) صحيفه نور، ج 15، ص 139
2) صحيفه نور، ج 15، ص 41
3) صحيفه نور، ج 15، ص 179
4) صحيفه نور، ج 15، ص 173
5) صحيفه نور، ج 17، ص 170
6) صحيفه نور، ج 15، ص 41
7) صحيفه نور، ج 20، ص 171

احمدی نزاد گفته بود

در حالی که جمعیت یکصدا فریاد «احمدي‌قهرمان حامي مستضعفان»، «مالک اشتر علی تو انتخاب اولی» و «احمدی احمدی حمایتت می کنیم» را سر می داد، احمدي نژاد ادامه داد: يك آقايي هر روز تهمت مي‌زند و توهين مي‌كند به او مي‌گويند چرا اين كار را مي‌كني، مي‌گويد احمدي‌نژاد ما را تحويل نمي‌گيرد؛ ‌خدا شاهد است صدها ساعت نوكري آن روستايي كه زير چرخ برنامه‌ريزي توسعه آنها له شد را به صدها ساعت نشست و برخاست و تعريف و تمجيد از آنها عوض نمي‌كنم و تا اين دولت هست، منافع اين ملت را فداي زياده‌خواهي يك مشت آدم پرادعاي بي‌خاصيت نمي‌كنم.»

من یک جنوب شهری هستم

من بچه جنوب شهرم. می گویند تو حکومتی هستی و من می گویم البته که این حکومت مال پابرهنگان است. می گویند چرا ساندیس می خوری و من می گویم آب انگور که نیست فقط ساندیس است. می گویند چرا سیب زمینی می خوری می گویم سیصد میلیون که نیست. می گویند با اتوبوس آمدی می گویم پول تاکسی ندارم از لندن هم نمی آیم که با هواپیما بیایم. می گویند تندرو هستی و من سریع می گویم اگر آهسته می رفتم جکومتمان را برده بودند. می گویند تو که ترک هستی پس چرا به ترک رای ندادی و من می گویم من ترک "جنوب شهر" هستم به جنوب شهری هم رای دادم و اگر لر هم بودم باز به "هم شهری" "جنوب شهری" خود رای می دادم نه به "داماد لرها". به من می گویند شما گدا هستید و احمدی نژاد هم گدا پرور و من می گویم من گدای کوی لیلیم. می گویند تو عوام هستی و فریب خورده ای و من می گویم خوب است که فریب ندا و دوستش را نخوردم من از عامه ی مردم هستم و پیامبرم امی بود. می گویند تو یک چماق بدست هستی و من می گویم ، من می گویم چماق به دست را نمی دانم اما سنگ به دست نیستم. نامرد نیستم که از دور بزنم و فرار کنم.

من یک جنوب شهری هستم. من دوچرخه هم ندارم. من سگ ندارم. ما جنوب شهری هستیم ما همه مثل همیم. برج میلاد خاریست در چشم ما. ما عقده ای نیستیم. ما فقط یک رای دادیم. ما به دنبال کار خود هستیم. ما آجر پرت می کنیم نه سنگ. ما کارگر و بنا هستیم. ما فقط می سازیم. ما بانک آتش نمی زنیم ما فقط در روز های سرد آتـش روشن می کنیم و دست هایمان را با آن گرم می کنیم. ما جنوب شهری هستیم و فقط یک رای دادیم که آن را هم گفتند تقلب است. ما در حیاط خود حمام می کنیم ما استخر نداریم. ما به احمدی نژاد نامه می نویسیم و نماینده او به در خانه ما می آید. ما گدا نیستیم ما کار می کنیم. خیابان ما را هر روز نمی شویند. به ما سهام عدالت دادند. به ما ارزش دادند. "من به احمدی نژاد دست زدم". من احمدی نژاد را دیدم. آن مرد آمد. آن مرد به محله ما هم آمد. قبل از این ها از کارگر شهرداری به بالاتر کسی به در خانه ما نمی آمد. او به ما سیب زمینی داد. او به ۲۴ میلیون نفر سیب زمینی داد ما هم به او رای دادیم. در دولت های قبل از تمدن ها گفتو گو می کردند و با ما کاری نداشند. فقط پدرم را از کارخانه اخراج می کردند و کسی هم نمی گفت کارخانه نی شکر تعطیل شد یا نشد و فقط در مورد تمدن ها گفت و گو می کردند. در دوره دولت های قبل تورم ۵۰ درصد می شد و کسی "احساس خطر" نمی کرد. حتی موسوی مشاور هاشمی. ما می گوییم هاشمی ما را به این روز انداخته. ما می گوییم هاشمی اشرافیت راه انداخته. ما ۲۴ ملیون نفر هستیم. موسوی می گوید هاشمی مرد بزرگیست. ما می گوییم  نه به بزرگی ۲۴ ملیون. ما همه باهمیم. ما ۲۴ میلیون نیستیم ما ۴۰ میلیون هستیم. ما که دعوا نداریم. ما آن سهام عدالت و سیب زمینی که گرفتیم برایمان بس است. ما قانع هستیم. ما نه باغ پسته می خواهیم ، نه لندن می رویم، نه استخر می خواهیم، نه سگ می خواهیم، نه برج میلاد. ما قانع هستیم به همین رئیس جمهور قد کوتاهمان راضی هستیم. ما آزادی نمی خواهیم. ما قانعیم. به یک گونی سیب زمینی. ما که بنز نمی خواهیم. ما که ویلایی در بالا شهر نمی خواهیم. ما "رئیس جمهوری در شان خود" می خواهیم. ما بالاتر از شان خود که نمی خواهیم.

24.5 ملیون