بد نیست همین جا اشاره کنم که ما درمقابل هاشمی هیچ هستیم. البته بلال در مقابل ابوسفیان هیچ بود و از این تشبیه فقط می خواهم به این اشاره کنم که بزرگ بودن به معنای خوب بودن نیست. هاشمی مدام سعی دارد احمدی نژاد را بنی صدر زمان معرفی کند و با اشاره به تقلب اصلاح طلبان در انتخابات مجلس، اتهام تقلب در انتخابات ۲۲ خرداد را رنگی دوباره بخشد. این اتهامات و توهین های بزرگ هاشمی به احمدی نژاد از کینه او نسبت به رئیس جمهور نشات می گیرد زیرا رئیس جمهور در سال ۸۴ هاشمی را بسختی شکست داد و در دوران ریاست جمهوری خود از نفوذ هاشمی و فرزندانش بشدت کاست و در مناظره ها حمایت پشت پرده هاشمی از موسوی را بر ملا ساخت و هیمنه ی او را شکست. هاشمی می گوید رای مردم مهم است و نظام بر رای مردم استوار است و اگر مردم ما را نخواهند باید برویم و سوال اساسی اینجا مطرح می شود که مردم در انتخابات ۸۴ به شما نه گفتند و شما نرفتید و انتخابات ۲۲ خرداد نیز به شما نه گفتند پس چرا نمی روید؟ اگر رای مردم مهم است پس چرا این قدر به رای مردم به رئیس جمهور بی اعتیایی می کنید؟ هاشمی در انتخابات ۸۴ نمی توانست انتخابات را زیر سوال ببرد زیرا در آن سال برگذار کننده انتخابات حامی خودش بود. اما او با زیر سوال بردن انتخابات ۲۲ خرداد قصد داشت احمدی نژاد را پایین بکشد و در این راه ابایی نداشت از این که آبروی نظام را از بین ببرد و رای مردم را پایمال کند. زیرا هاشمی خود را ستون و صاحب انقلاب می داند و نمی تواند ببیند مردم عوام به اشتباه به یک فرد حقیر و زیر دستی چون احمدی نژاد، ۲۴ میلیون رای داده باشند. یک اشتباه مهم او در این است که با زیر سوال بردن انتخابات خود را زیر سوال می برد و به ذهن خطور می کند که او حداقل در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری خود تقلب نموده است. و اشتباه دیگر او در این است که با حمله به بسیج و احمدی نژاد تنفر مردم را نسبت به خود بیشتر می کند و مردم مطمئن می شوند که احمدی نژاد در مبارزه با اشرافیت و پارتی بازی و خاندان سالاری خوب عمل کرده است و حرف های او در مناظره درست بوده است. هاشمی با این کارها به حذف خود از عرصه قدرت سرعت می بخشد. دیگر برای همه روشن شده است که فتنه ی بعد از انتخابات به کینه ی هاشمی از احمدی نژاد مربوط است. هاشمی وزنه ی سنگین نظام بود که خود را سبک نمود. او باید به جای درافتادن با رئیس جمهور به رای مردم احترام می گذاشت و مصلحت نظام را فدای مصلحت فرزندان خود نمی نمود. اما غرور و تکبر و کینه، ابهت او را فرو ریخت. او خود را بالاتر از رهبری می داند. او خود را بالاتر از امام نیز می دانست. او به علت پول دار بودن توانسته بود در راس انقلابیون قرار گیرد. تنها هواداران هاشمی بسیجی ها بودند. اما اینک بسیج و مذهبی ها بزرگترین دشمن هاشمی شده اند و هاشمی تنها هواداران واقعی خود را نیز از دست داده است و بنا بر حرف خود باید برود.
افرادی چون هاشمی به علت حمایت مردم مذهبی توانستند برای خود جایگاهی پیدا کنند و در واقع این مردم مذهبی بودند که به آن ها مقام دادند و همان مردم اجازه نخواهند داد هاشمی و دیگر همسنخان او ، مردم را دور بزنند و آب در آسیاب دشمن بریزند. به همین دلیل اگر هاشمی از خط انقلاب خارج شود و در مقابل رای ملت و رهبری قرار گیرد، مردم او را پایین می کشند همان طور که بالا برده اند.
مردم دیگر از آقا زاده ها، اشرافیت، گسترش فساد، از بین بردن ارزشهای انقلاب و اسلام خسته شده اند و با رای دادن به احمدی نژاد دوران تازه ای از "زندگی سیاسی" را برای برگزیده اند و از در راه ماندگان انقلاب گذر نموده اند.
بیست و دوی خرداد هم گذشت و این بار بیانیه دفتر هاشمی هم نتواست کاری از پیش برد. زیرا دوران ملتهب و غبار آلود فتنه گذشته است. اصلاحات مرد و موج سبز نیز میرا شد. جهوری اسلامی بار دیگر اقتدار و عظمت خود را اثبات نمود.