به ما می گویند به شما دروغ می گویند و شما را فریب داده اند. قبول داشته باشید که bbc و دیگران نیز به شما دروغ هایی گفته اند. من خوب می دانم که افرادی بوده اند که خود سرانه عده ای را کشته اند. اما این به ضرر نظام است. من خود سال ها در میان گروه های مختلف بوده ام. جریان سبز به غارتگری و کشتن بی گناهان نزدیکتر است. من از نزدیک با بعضی افراد جریان سبز آشنا هستم. آن ها مردم آزار و بسیار خشن بودند. برعکس بسیج را نیز از نزدیک می شناسم. بسیج حق الناس می شناسد. دمپایی فرد دیگر را بدون اجازه نمی پوشد چه رسد که مردم را بکشد. آن چیزی که در خیابان ها اتفاق افتاده بود دعوا بود. در دعوا هر دو طرف می زنند. یکی با باتوم یکی با سنگ. شروع کننده که بود؟ آن ها که شنبه بعد از انتخابات بانک ها را آتش زدند یا آن ها که دفاع می کردند. واقعا این چقدر قابل قبول است که بگوییم نه اگر پلیس یا بسیج وارد نمی شد این طور نمی شد. روز اول که هنوز پلیس وارد میدان نشده بود. عده ای به یک سپاهی حمله می کردند و او کسی را می کشت. عده ای بسیجی داخل پایگاه را می کشتند و دوستان او هم انتقام می گرفتند. یکی می گفت این بسیج است او را بزنید، یکی می گفت این اغتشاش گر است او را بزنید. دعوای اصلی بین باتوم با سنگ بود. در چین چنین اتفاقی افتاد و چند هزار نفر کشته شدند. در زمان شاه چند هزار نفر در یک میدان کشته شدند. در آمریکا در جریان شورش سیاهان تانک به خیابان آمده بود. اما در ایران این طور نشد. هر چه رهبری و دیگر بزرگان گفتند از راه قانونی وارد شوید نه خشونت کسی گوش نمی کرد. شاید آرزوی موسوی و دوستانش این بود که خون های زیادی بریزد و ۷۲ شهید درست شود که "اصلاحات خون می خواهد". البته ما از این که یک نفر بمیرد هم ناراحت می شویم هم نگران. زیرا ما انسانیم و این به ضرر نظام است. به ضرر اسلام است. ندیدید اسرائیلی ها و آمریکایی ها از کشته شدن افرادی چون ندا آقاسلطان چقدر خوشحال بودند. می گفتند خوب شد می توان با این سوژه نظام ایران را به چالش کشید. بعضی از داخلی ها نیز خوشحال بودند که می توانستند پیراهن عثمان علم کنند. ما ۳۰۰ هزار شهید دادیم کسی در آمریکا عکس آن ها را نشان نداد. آن موقع نه غزه نه لبنانی ها کجا بودند؟ اول بار هواداران موسوی بودند که به مراکز مهم تهران حمله نمودند. من خود بعضی نظامیان تند رو را می شناسم اما این موضع رهبری یا رئیس جمهور نیست. به نظر من مجرم اصلی کسی بود که عجولانه ، کینه ورزانه و بدون بررسی و فقط با استناد به دروغ ها ی نزدیکان شارلاتان خود و برای جبران شکست تاریخی خود دم از تقلب زد و همه را به جان هم انداخت. ادعای تقلب کم چیزی نبود. هیچ سیاست مداری چنین سخن نمی گفت اما چون موسوی بیست سال از سیاست دور بود و نقاشی می کرد ، اشتباه بزرگی کرد. او اصلاحات و اصلاح طلبان را نابود کرد. اول باید موسوی محاکمه شود. و اگر یک فرد نظامی به صورت غیر قانونی (نه دفاع از جان یا مقر خود) به کسی شلیک نموده است نیز باید محاکمه شود. تروریست ها نیز در اغتشاشات بودند و می کشتند. برخی از هواداران موسوی و برخی که حتی رای نداده بودند دست به خشونت می زدند. شنبه بعد از انتخابات را بیاد بیاورید که هنوز پلیس یا بسیج وارد میدان نشده بود و خشونت طلبان سبز همه جا را به آتش کشیدند. شما انتظار نداشته باشید شکست خوردگان برای جبران شکست خود بخواهند وزارت کشور ، صداو سیما ، بیت ، پایگاه های بسیج و ... را تسخیر کنند و کسی کشته نشود. شما فکر نکنید اگر خاتمی رهبر بود و موسوی به جای احمدی نژاد ما و ما ادعای تقلب می کردیدم و همان کارهای سبز ها را ، کشته شدگان کمتر از این بودند. آن موقع خاتمی می گفت این ها تند رو ، چماق به دست ، خشونت طلب ، مخالف دموکراسی و مدنیت هستند و طالبانند. می گفتند این ها پیام بیست و دوی خرداد را نفهمیده اند و قانون شکن هستند. ظمنا ما خود از آسیب دیدگان این حوادث بودیم اما من این را نه از چشم پلیس بلکه از چشم مدعیان تقلب می بینم.
 وقتی خاتمی رای آورد ما تحمل کردیم. شما هم احمدی نژاد را تحمل کنید. چاره ای جز این نداریم. اگر هر کسی شکست خورد بگوید تقلب شده و وقتی بگوییم از راه قانونی وارد شوید ، از راه مسالمت آمیز وارد شوید بگوید نه، شورای نگهبان طرفدار است، رهبری فلان جا گفته به عدالت طلبان رای دهید و بخواهد قدرت نمایی کند ، این طور نمی توانیم در کنار هم زندگی کنیم. در چنین شرایطی هر کسی می تواند بهانه ای بیاورد. خودتان را جای طرف مقابل بگذارید. ما باید با دلایل حرف بزنیم.
هاشمی اگر بو می برد که تقلبی شده سکوت نمی کرد. نظر سنجی جهاد دانشگاهی که از نزدیکان هاشمی بودند نشان می داد احمدی نژاد پیروز است. هاشمی این را می دانست که به رهبری نامه سر گشاده نوشت. نامه را دوباره بخوانید. او می خواست رهبری احمدی نژاد را کنار بگذارد و الا فهمیده بود که احمدی نژاد دوباره مثل چهار سال قبل او را شکست خواهد داد. سی سال است که انتخابات برگذار می شود. یک روز بنی صدر رای می آورد. یک روز هاشمی. یک روز خاتمی. یک روز کروبی. یک روز هم احمدی نژاد. اما تمامیت خواهانی که به دنبال فتح سنگر به سنگر نظام بودند با دست زدن به کارهای پوپولیستی چون اردو کشی خیابانی، بر نتابیدند که یکی خارج از دایره قدرت دوباره بر سر کار آید و به دنبال کسب قدرت بودند و از این ابایی نداشتند که این خانه ی پارسان را به آتش بکشانند. گویی چهار سال دوری از قدرت برای آن ها بسیار تلخ آمده بود. خاتمی ، موسوی ، هاشمی ، کروبی ، صانعی ، موسوی خوینی ها ، ابطهی، مهدی هاشمی، فائزه هاشمی، کرباسچی، محسن رضایی و بقیه دارو دسته این ها همه  قبل از احمدی نژاد حاکمان این نظام بودند و به قول فائزه هاشمی در این سال ها خامنه ای حکومت نکرد. حتی در زمان امام نیز به امام جام زهر می نوشاندند و به قول هاشمی یک دندگی می کردند و حکومت در دست این ها بود. احمدی نژاد آمد و همان نیامده گفتند ای داد بیداد که مملکت نابود گشته است. قیمت پنیر زیاد شده. خطر به وجود آمده. کشور به سوی پرتگاه می رود. زنان نمی توانند تنها به هتل بروند. همه چیز نابود شده. و دیگر از این سخن نمی گفتند که باید پیام سوم تیر را بفهمیم. باید بفهمیم که مردم به ما پشت کردند. زیرا در زمان ما تورم پنجاه درصد بود ، ۱۸ تیر راه می انداختیم، به جای حل مشکلات مردم دنبال گفت و گو ی تمدن ها افتاده بودیم و در کشور های خوش آب و هوا سیاحت می کردیم، استات اویل راه می انداختیم ، مردم دنبال نان شب بودند ما دنبال آزادی در کوچه های کشور های قدرتمند و صاحب تمدنی چون آمریکا با دختران دست می دادیم ، می گفتیم اما مان معصوم نیستند، مردم کار می خواستند و ما روزنامه و حزب دولت سااخته راه می انداختیم ، مردم مشکل داشتند و ما به حسین بشیریه پول می دادیم که راه کارهای براندازی ارائه دهد. مردم این ها را متوجه شدند که در زمان خاتمی به احمدی نژاد رای دادند. اصلاح طلبان دیگر مرده اند. این است که دنبال جریانی جدید هستند و نام آن را سبز می گذارند. جریانی که زاده سیاه نمایی، تفرقه افکنی ، توهم هنرمندانه ، ایجاد امید کاذب ،دروغ تقلب ، خشونت آفرینی، یائس بعد از شکست، عصبانیت بعد از انتخابات بود. جریان سبز  رادیکالیسمی آنارشیستی و پوپولیستی بود و از طرف آریستوکراتها تغذیه می شد. آتشفشان هایی بودندکه از سیصد ملیون ها، استات اویل ها و دانشگاه آزادها و دلارهای آمریکایی تغذیه می شدند.  دیگر شعارهای صلح طلبانه رنگ باخته اند. دیگر از دموکراسی و گفت و گو  دم نمی زنند. از خون و آتش می گویند. دستشان سنگ است و صورتشان پوشیده است. و این آغاز کار است و فرجام آن ها متفاوت از جریان رجوی نخواهد بود.

 جریانی بی ریشه ، بی رهبر ، بی هدف و معجونی از تناقض ها و پر از خشونت، اشرافیت ، کینه ، لجاجت ، تکبر و غرور، تعصب و توهم، ریا و نفاق.