من یک جنوب شهری هستم
من بچه جنوب شهرم. می گویند تو حکومتی هستی و من می گویم البته که این حکومت مال پابرهنگان است. می گویند چرا ساندیس می خوری و من می گویم آب انگور که نیست فقط ساندیس است. می گویند چرا سیب زمینی می خوری می گویم سیصد میلیون که نیست. می گویند با اتوبوس آمدی می گویم پول تاکسی ندارم از لندن هم نمی آیم که با هواپیما بیایم. می گویند تندرو هستی و من سریع می گویم اگر آهسته می رفتم جکومتمان را برده بودند. می گویند تو که ترک هستی پس چرا به ترک رای ندادی و من می گویم من ترک "جنوب شهر" هستم به جنوب شهری هم رای دادم و اگر لر هم بودم باز به "هم شهری" "جنوب شهری" خود رای می دادم نه به "داماد لرها". به من می گویند شما گدا هستید و احمدی نژاد هم گدا پرور و من می گویم من گدای کوی لیلیم. می گویند تو عوام هستی و فریب خورده ای و من می گویم خوب است که فریب ندا و دوستش را نخوردم من از عامه ی مردم هستم و پیامبرم امی بود. می گویند تو یک چماق بدست هستی و من می گویم ، من می گویم چماق به دست را نمی دانم اما سنگ به دست نیستم. نامرد نیستم که از دور بزنم و فرار کنم.
من یک جنوب شهری هستم. من دوچرخه هم ندارم. من سگ ندارم. ما جنوب شهری هستیم ما همه مثل همیم. برج میلاد خاریست در چشم ما. ما عقده ای نیستیم. ما فقط یک رای دادیم. ما به دنبال کار خود هستیم. ما آجر پرت می کنیم نه سنگ. ما کارگر و بنا هستیم. ما فقط می سازیم. ما بانک آتش نمی زنیم ما فقط در روز های سرد آتـش روشن می کنیم و دست هایمان را با آن گرم می کنیم. ما جنوب شهری هستیم و فقط یک رای دادیم که آن را هم گفتند تقلب است. ما در حیاط خود حمام می کنیم ما استخر نداریم. ما به احمدی نژاد نامه می نویسیم و نماینده او به در خانه ما می آید. ما گدا نیستیم ما کار می کنیم. خیابان ما را هر روز نمی شویند. به ما سهام عدالت دادند. به ما ارزش دادند. "من به احمدی نژاد دست زدم". من احمدی نژاد را دیدم. آن مرد آمد. آن مرد به محله ما هم آمد. قبل از این ها از کارگر شهرداری به بالاتر کسی به در خانه ما نمی آمد. او به ما سیب زمینی داد. او به ۲۴ میلیون نفر سیب زمینی داد ما هم به او رای دادیم. در دولت های قبل از تمدن ها گفتو گو می کردند و با ما کاری نداشند. فقط پدرم را از کارخانه اخراج می کردند و کسی هم نمی گفت کارخانه نی شکر تعطیل شد یا نشد و فقط در مورد تمدن ها گفت و گو می کردند. در دوره دولت های قبل تورم ۵۰ درصد می شد و کسی "احساس خطر" نمی کرد. حتی موسوی مشاور هاشمی. ما می گوییم هاشمی ما را به این روز انداخته. ما می گوییم هاشمی اشرافیت راه انداخته. ما ۲۴ ملیون نفر هستیم. موسوی می گوید هاشمی مرد بزرگیست. ما می گوییم نه به بزرگی ۲۴ ملیون. ما همه باهمیم. ما ۲۴ میلیون نیستیم ما ۴۰ میلیون هستیم. ما که دعوا نداریم. ما آن سهام عدالت و سیب زمینی که گرفتیم برایمان بس است. ما قانع هستیم. ما نه باغ پسته می خواهیم ، نه لندن می رویم، نه استخر می خواهیم، نه سگ می خواهیم، نه برج میلاد. ما قانع هستیم به همین رئیس جمهور قد کوتاهمان راضی هستیم. ما آزادی نمی خواهیم. ما قانعیم. به یک گونی سیب زمینی. ما که بنز نمی خواهیم. ما که ویلایی در بالا شهر نمی خواهیم. ما "رئیس جمهوری در شان خود" می خواهیم. ما بالاتر از شان خود که نمی خواهیم.
وبلاگ خط انقلاب از اردیبهشت سال 87 آغاز به کار کرده است. وبلاگ خط انقلاب به مسائل سیاسی روز می پردازد و هدف آن حمایت از مردم سالاری دینی و عدالت است. این وبلاگ به هیچ حزب یا دسته ی سیاسی وابسته نیوده و صرفاً یک وبلاگ شخصی است.