رزو ۱۴ خرداد  امسال روز بیعت میلیونی ملت با امام خامنه ای بود. مردم از شهرهای مختلف آمده بودند تا از رهبر خود پشتیبانی کنند و نشان دهند که هم بی شمارند هم با بصیرت. اکثر آن ها قیافه مستضعفین داشتند، همان صاحبان این انقلاب. هوا گرم بود و کمبود آب وجود داشت. خیلی ها از شدت تشنگی آب چاه می خوردند. اکثر افراد روی اسفالت داغ نشسته بودند. هنگام سجده دست انسان از شدت داغی اسفالت می سوخت. خیلی ها از شدت گرما حالشان بد شده بود. اتوبوس حکومتی ما حداقل 4 ساعت در ترافیک داخل بهشت زهرا معطل مانده بود. نهار هم نخوردیم ساعت ۷ عصر اتوبوس ما از بهشت زهرا خارج شد. تا آن موقع نهار نخورده بودیم! آن قدر گرسنگی، تشنگی و گرما کلافه مان کرده بود که دیگر کم مانده بود به مسئولین برگذار کننده مراسم ناسزا بگوییم. روز جمعه روز بیعت بود. صورتمان را آفتاب سوزاند اما بازهم نشستیم و جلوی آن آفتاب سوزان به سخنان رهبرمان گوش دادیم. آّب چاه حکومتی را هم نوش جان کردیم. گرسنه و تشنه و خسته به خانه مان برگشتیم و آن روز برای ما خاطره بر انگیز شد. مردم از همه شهر ها آمده بودند. با لباس های محلی خود. کرد ها، لرها، بلوچ ها، عرب ها، ترکمن ها و بقیه. آمدیم و با ولی فقیه خود بیعت نمودیم و عهد و پیمان بستیم که تا آخرین نفس خواهیم ایستاد و نخواهیم گذاشت عده ای مرفه، آرمان انقلاب را زیر پا بگذارند. ما بر علیه سران فتنه یک صدا شعار دادیم. ما مشکلاتمان از همه بیشتر است. خانه های ما کوچک است. غذای ما ساده است. تورم را ما بهتر می فهمیم. اما با این وجود ایستادگی می کنیم و از انقلابمان دفاع می کنیم. ما شکم هایمان را از حرام پر نکرده ایم که سخن حق در گوشمان نرود. ما باز هم خواهیم آمد. در مراسمان و راهپیمایی ها باز هم خواهیم آمد. ما رهبر خود را تنها نخواهیم گذاشت.