ترمز دستی

در طول تابستان کمتر وبلاگ را آپدیت خواهم نمود. از خوانندگان محترم پوزش می خواهم. امیدوارم خداوند ما را هدایت کند را لغو سخن نگوییم و تهمت نزنیم. همه حلال کنید. چه آن وری چه این وری. راست و چپ. چماق بدست و سنگ بدست.افراطی و میانه رو.

من بیصواد نیثتم

در جواب یکی از دوستان: 

اعتقاد داشتن یا نداشتن به اصول زبان فارسی هیچ ارتباطی با حزب اللهی بودن ندارد. اتفاقا اکثر دوستان ارزشی بنده در ادب فارسی ذستی ذارند. از زبان فارسی بت نسازیم که بیش از نصف ایران فارس نیستند و اعتقادی به زبان شیرین فارسی ندارند. البته زبان فارسی زبان ماست. اول یا دوم. زبان حافظ و سعدی ماست. بعضی هایمان ترکیم. بعضی کرد هستیم. بعضی فارسیم اما برای همه ی ما زبان فارسی زبان دوست داشتنی است. اما فارس و فارسی بت نیستند. این نظر من است. فکر می کنم این اهانت نیست. حداقل قصد من اهانت نیست.

قدیم سواد داشتن به معنی بلد بودن خواندن و نوشتن بود. چون بالاتر از آن را نمی فهمیدند. و الان هم در میان افراد هرکس غلط املایی داشته باشد می گویند بی سواد است. ملاک را دیکته می گیرند. این طور نیست.  الان غلط تایپی هم به غلط های املایی اضافه شده است. در نرم افزار های ویرایش گر متنی چون Word و حتی کامپایلرها ابزراهایی برای تصحیح غلط های املایی، تایپی و حتی گرامری وجود دارند. زمانه عوض شده است. البته  من  که مستقیم در ویرایش گر خود بلاگفا می نویسم.

وقتی کسی به منتخب من بزرگترین تهمت ها را می زند و تحقیر می کند من هم به او به قول عامیانه تیکه می اندازم. اگر او به منتخب من دیکتاتور کوتوله می گوید من هم جواب او را می دهم. اگر او افراد خود را به خیابان ها می ریزد و  با آتش زدن می خواهد دمکراسی بیاورد من ساکت نمی نشینم. بی ادبی هم نمی کنم "چیزی" را که گفته است می گویم. اگر می خواستیم بی ادبی کنیم حرف های دیگری بود که می توانستیم بزنیم اما اسلام دست و بال ما را بسته است. اگر هم کسی "احساس" بی ادبی کرده مشکل خودش است.

البته من خود به بیشتر نظرات مردم احترام می گذارم و بعضی وقت ها هم از آن ها درس می گیرم. اگر جواب بعضی کامنت ها را نمی دهم همیشه به این معنا نیست که جوابی ندارم یا نظر او را پذیرفته ام. خیلی وقت ها وقتش را ندارم.

بعضی مواقع نویسنده منظور خود را به خوبی منتقل نمی کند و خوانندگان در مورد نوشته ی او به اشتباه می افتند. این شاید به مختصر نویسی مربوط باشد.

در مثال مناقشه نیست. معلوم است که منظور من این نیست که من مانند حضرت موسی هستم. این که بدیهی است!


شنیده ام آقای علی مطهری در مورد اهانت به کوچک زاده در مجلس گفته اند من خودم هم نفهمیدم چی گفتم. و سوال اساسی این است که تو هم اگر نفهمیدی همه فهمیدند که گفتی خفه شو و بتمرگ پف...

شنیم هاشمی در جلسه هیئت مؤسس دانشگاه آزاد که موسوی، محمد هاشمی و یاسر هاشمی هم در آن بوده اند بر وقف دانشگاه آزاد تاکید کرده است. البته دانشگاه آزاد مال هیئت مؤسس و هاشمی یا جاسبی نیست. و طبق نظر شورای عالی انقلاب فرهنگی رئیس آن نیز تغییر خواهد کرد و دانشگاه آزاد ملی خواهد شد. کار این ها تمام است. انقلاب پول ملت را به خانواده هاشمی هدیه نداده است.

 

ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست

کسی که فرد مورد حمایت او در انتخابات از آرای باطله شکست خورد دم از مردم سالاری می زند و دیگران را به دیکتاتوری متهم می کند. کسی که می گوید قرآن تراوشات ذهن پیامبر است از دین و خدا دم می زند و  از سرزمین کفر به رهبر من نامه می نویسد و اهانت می کند. علم به زیاد خواندن و سنگین حرف زدن نیست. علم به این نیست که کفار به تو کرسی دانشگاهی بدهند. ما انتظار نداریم کسی که وحی را زاده ی تفکرات و تجربیات شخصی پیامبر می داند از سرزمین کفر نامه ای بنویسد و از رهبری حمایت کند. ما خوشحالیم که رهبری آن قدر مقتدرانه عمل نموده است که دشمنان ملت را به یاوه گویی انداخته است. کسی که می گوید قرآن کلام خدا نیست به علما نامه می نویسد و به آن ها دستور هجرت می دهد. فردی چون سروش شیطان صفت است زیرا او با این که به دین اعتقادی ندارد اما با ادبیات دینی حرف می زند تا عده ای را بفریبد غافل از این که ملت بیدارتر از این حرف هاست. شکست های پیاپی در انتخابات ها، عدم توجه ملت به بعضی افراد خارج نشین و سخنان مقتدرانه و حکیمانه ی  رهبری، عقل بعضی ها را دچار ایراد نموده و آن ها را همچون مرد خیال ایران یعنی مهندس خطر، به خیال پردازی سوق داده است. چهل میلیون در انتخاباتی شرکت کردند که همه ی کاندیداهای آن مدعی اعتقاد به ولایت فقیه بودند و مردم به ولایت فقیه دوباره رای دادند. مثل هر سال. مثل همان سالی که به ولایت فقیه "آری" رای دادند. دشمنان ولایت فقیه، امام زمان و پیامبر نیز در ایران طرف داری ندارند و بهتر است به همان انگلیس یا آمریکا بروند. این نظام با قدرتی بیشتر به پیش می رود و دشمنان داخلی بالاتر از صدام نیستند. همه ی دشمنان نظام و  اسلام به زباله دان تاریخ خواهند رفت.

فارسی

من اعتقادی به زبان فارسی ندارم. زبان فارثی زبانی ناقص است و پر است از کلمات عربی. من به هیچ زبانی اعتقاد ندارم. زبان برای من خدا نیست.  من نمی دانم که صابون با سابون چه فرقی دارد. مگر شما نمی دانید که ص عربی است. ث عربی است. ذ عربی است. ما در فارسی یک س داریم. در زبان عربی ث با ص و با س کاملا متفاوت است. من نمی دانم که چرا خواهر را خاهر نمی نویسیم. کلماتی مانند خواهر در عربی معمول هستند. اما خواهر فارسی است پس چرا خاهر نوشته نمی شود. البته ما مجبوریم به همین زبان بنویسیم و چاره ای نیست. از نظر من املا هم اصالت ندارد. این قدر به املا و دیکته ننازیم و گیر ندهیم. املا عربی است و دیکته انگلیسی است. غلط های تایپی هم برای بعضی ها نشود سیبل حمله. غلط تایپی با یک کلید حل می شود. چیز چیز گفتن های مهندس خطر را فراموش نکنیم. من معمولا مطلب را که نوشته ام مرور نمی کنم پس بعضا غلط تایپی یا املایی هم دارم. شما اصل مطلب رابگیر. زبان حضرت موسی مشکل داشت و هارون در این زمینه به او کمک می نمود. ک.چ زاده یا کوچک زاده را چکار داری. من می گویم من از توهین کردن می گویم تو به "و" گیر می دهی. نقطه نزدیک و است و بعضا دست به جای رفتن روی "و" می رود روی "." . البته فارسی و فارس و پارس و آریا برای بعضی ها خدا شده است. احترام آن را بالاتر از احترام به خود انسان ها می دانند. اصالت با انسان است نه با زبان. پس اگر کسی به خاطر زبان به انسانی توهین کند به اصل یک فرع توهین نموده و خود به آن فرع نیز توهین نموده است و مبنای انتقادی خود خود را نیز زیر سوال برده است.

دکترهای دیپلم

همه ی ما می دانیم که مملکت ما مملکت مدرک گرایی است. در آشفته بازار مدارک دانشگاهی مسولین و سیاسیون گوی سبقت را از دیگران ربوده و درعرض یک یا دو سال دکتری می گیرند. مراکز علمی متعددی تبدیل به مراکز تولید مدرک برای آقازاده ها و سیاسیون شده اند. سردسته این مراکز دانشگاه آزاد است. دانشگاه علمی کاربردی و غیر انتفاعی در درجه بعد هستند. این افراد خود به خود مدرک می دهند. چند تا چند تا. ناعدالتی دیگر مسئله بورسیه ها هستند. پارتی بازی ملاک مهم دادن بورسیه است. سیاسیون و آقازاده ها بورسیه می گیرند، حقوق می گیرند و در مدت یکی دو سال دکتر می شوند. و جالب است که در این مدت کوتاه از فعالیت های سیاسی و مدیریتی خود نیز نمی کاهند. نه کنکوری، نه امتحانی، نه جزوه خواندنی و نه سرکلاس رفتنی. از راه دور با تله پاتی و مانند برق سریع. مانند ویندوز مالتی تسک. این در حالیست که دانشجویان عادی سال ها درس می خوانند  و چشم خود را کور می کنند. حق استخدام ندارند. کنکور می دهند. مقاله می دهند. آواره ی شهرها می شوند. رنج های خوابگاه را به جان می خرند. التماس استادها می کنند و بعد از چندین سال مجاهدت علمی به جمع بی کارها می پیوندند. جمع کثیری از نمایندگان مجلس، چه اصول گرا چه غیره، مدارکی این چنینی دارند. یکی از وظایف نیروهای خط ولایت این است که با این امر نامبارک مبارزره کنند و افشاگری کنند. البته حضور دانشجویان در مقابل مجلس و بعضی شعارهای آن ها نشان از این دارد که چنین همتی وجود دارد. باید مدارک دانشگاهی مسولین تک تک بررسی شود و در صورت وجود تقلب، متقلب محاکمه شود. وقتی جایی مثل دانشگاه آزاد وجود دارد که هیچ نظارتی بر آن نیست به خودی خود مدارک هم تولید می شوند و جنبه ی قانونی نیز دارند. پس ابتدا باید مراکز فسادی مانند دانشگاه آزاد پاک سازی شوند. دانشگاه آزاد خدمات زیادی دارد و کارنامه ی آن درخشان است. در دادن مدارک غیر علمی یک شبه به آقازاده ها و سیاسیون و عمله های جاسبی. در سازماندهی اغتشاشات بعد از انتخابات. در گرفتن شهریه از مردم و استفاده از آن در انتخابات ها. در دانشگاه های دولتی نیز مسائلی وجود دارد. اساتید بی سوادی که به علت مسائل انقلاب با بورس های دولتی مدرک گرفته اند دانشکده ها را قبضه کرده اند. این افراد از چند جا حقوق می گیرند، مطالعه نمی کنند و بی سواد هستند. این اساتید از ورود فارغ التحصیل های باسواد جوان جلوگیری می کنند. برعکس افراد وآشنایان خود را با مدارک پایین استخدام و بعد بورس می کنند. ما خود را سرگرم مسائل سیاسی پوچ نموده ایم و از این مسائل غافلیم. مسادل سیاسی بی ربط به این مشکلات نیستند اما اصالت با این مشکلات است. دیگر دوران پیرهای بورسیه شده گذشته است. این اساتید و سیاسیون باید کنار بروند تا نخبگان جوان وارد صحنه شوند. بازنشسته کردن اساتید بیش از سی سال خدمتکرده! لازم است و این مسئله ای سیاسی نیست. ما معلم ساده ای داشتیم که که شورای شهر شد  و فورا دکتر و استاد دانشگاه  شد. این گونه افراد زیادند. کسی مانند منادی نماینده ی تبریز در مجلس که خود رئیس دانشگاهای آزادشمال غرب است معلوم است که به نفع رئیس خود در مجلس رای می دهد. این افراد بی سواد چندیدن مدرک دکتری دارند و مسئولیت های زیادی. این در حالیست که نخبگان جوان در دانشگاهای مهم دولتی کشور یا در دانشگاه های رده اول جهان در خارج تحصیل می کنند و کسی به آن ها اهمیت نمی دهد. این افراد بی سواد را باید در دریا ریخت. البته با گذشت زمان و به مرور چنین اتفاقی خواهد افتاد. بالاخره ما فقط سی سال است که شروع کرده ایم. من بارها گفته ام  بیایند از اساتید دانشگاه و مسولینی که دکتری دارند امتحان بگیرند. سوال ها را هم از سوال های سال های پیش خود اساتید انتخاب کنند. دو برابر هم وقت بدهند. من با توجه به تجربه ای که در دانشگاه دارم مطمئن هستم اکثر آن ها نمی توانند بالاتر از ۵ بگیرند. چرا این کار را نمی کنند؟

برای سید حسن خمینی

حاج سید احمد خمینی در رنجنامه خود می آورد:

"بعد از انقلاب من مانند امروز شما [آقای منتظری] فكر می كردم كه می‌شود منافقین و لیبرال‌ها و سایر گروه‌هایی را كه در مبارزه دخالت داشتند، جذب نمود، بنابراین به آنها نزدیك شدم. من بارها به مرحوم شهید والامقام دكتر بهشتی و آقایان هاشمی و خامنه‌ای می‌گفتم: اگر شما به مسئله‌ای رسیدید من به آن عمل می‌كنم؛ ولی معتقدم كه این گروه‌ها را می‌شود جذب كرد. دیری نپایید كه دیدم این گروه‌ها سرم كلاه گذاشته اند.

شبی تا صبح فكر كردم و به این نتیجه رسیدم كه من غیر از آقایان بهشتی و هاشمی و خامنه‌ای و افرادی كه در این ردیف می‌باشند، هستم. آنها خود با بقیه فرق می‌كنند، ولی من فرقم با بقیه این است كه تنها فرزند امام هستم و تنها به خاطر فرزند امام بودن است كه مورد علاقه دوستان و بعضی از مردم هستم. تصمیم گرفتم این مسئله را بنویسم و هیچ كاری كه بر خلاف میل رهبری و دوستان مورد اعتماد رهبری است انجام ندهم و این مطلب را نوشتم و روزنامه ها هم منعكس كردند."

 

واژگونی جاسبی در میزش از میزش

ای  به میز ریاست دانشگاه آزاد دو دستی چسبیده، چیزی به سرنگونیت نمانده است.

 

توهین علی مطهری به کوچک زاده در مجلس

علی مطهری در مجلس کوچک زاده را کوچک اف خطاب کرد و در اهانتی بی سابقه او را روسی نامید. در ادامه او به کوچک زاده گفت خفه شو و بتمرگ. فرزند شهید مطهری قبلا نیز بارها به کوچک زاده توهین نوده  و گفته بود من بزرگ زاده ام و تو کوچک زاده پس با من در نیفت. علی مطهری آبروی پدرش را می برد. دلخوش نیز که عامل جاسبی در مجلس است به دانشجویان معترض به مصوبه ی ننگین اخیر مجلس در رابطه با دانشگاه آزاد اهانت کرد و در ادامه گفت وضعیت خانوادگی نمایندگانی که در این تجمع بوده اند قابل بررسی است که این نشان دهنده ی نهایت گستاخی این خائن به ملت است. این افراد در مجلس نعره می زنند و به همه کس اهانت می کنند و مدعی هستند که نباید به مجلس بی احترامی کرد. البته ۲۵۰ هزار میلیارد دلار کم پولی نیست و افراد جاسبی به این راحتی آن را به ملت نخواهند داد. باید در مقابل این اهانت ها ایستاد و تا رسیدن به نتیجه مقاومت نمود. دانشگاه آزاد مال مردم است نه هاشمی یا جاسبی. نمایندگانی چون رحمانی و منادی و عباس پور، نمایندگان مردم نیستند بلکه در اصل نمایندگان جاسبی هستند. این افراد عمله های جاسبی هستند. اگر مصوبه ی اخیر مجلس لغو نشود دانشجویان ولایی و عدالت طلب باید بمیرند. البته نباید کلیت مجلس زیر سوال رود. ولی اگر ۱۳۴ نماینده خیانت کرده اند بقیه نباید سکوت کنند. ۱۳۴ نماینده باید شناسایی  و اسامی آن ها همه جا اعلام شود  تا مردم آن ها را بشناسند و در دوره های بعد مردم به آن ها رای ندهند.

افرادی مانند مطهری باید بدانند که با توهین به دیگر نمایندگان و دانشجویان ارزشی به اختلافات درون گروهی دامن می زنند. دانشجویان حق اعتراض دارند. علی مطهری به اعتراض آرام دانشجویان حزب اللهی انتقاد و اهانت می کند و می گوید احترام مجلس را نگه دارید این در حالیست که در اغتشاشات بعد از انتخابات ۸۸ موضع روشنی نداشت و نمی گفت که به امام، نظام، رئیس جمهوری یا رهبری اهانت نکنید و خود بار ها به رئیس جمهور، افراد شرکت کننده در مراسم ارتهال امام(ره) ، دانشجویان بسیجی و نماینگانی چون کوچک زاده توهین کرده است. توهین هایی که میرحسین موسوی هم نمی کرد. افرادی مانند علی مطهری با سوء استفاده از جایگاه و شهرت پدر خود توانسته اند آرای مردم را کسب کنند. مردم به خاطر شهید مطهری به او رای دادند غافل از این که او نشان از پدر ندارد. آیا شهید مطهری در مجلس چنین  فحاشی هایی می کرد؟ او در برزخی از اصول گرایی و محافظه کاری احمقانه ای قرار گرفته است. او منشا اختلاف در بین  اصول گرایان است. او فحاشی حقیر است.

هاشمی باید برود

وقتی پسر هاشمی رفسنجانی با خانواده خود به لندن فرار می کند و هاشمی در این مورد سکوت می کند این یعنی او خود به پسرش دستور داده که فرار کند. این یعنی حرف های احمدی نژاد در مناظره صحیح بوده اند. این یعنی پایان هاشمیسم. خاندان هاشمی تمام عیار در مقابل نظام و مردم ایستاده اند و به دنبال براندازی هستند. همسر هاشمی خود گفته بود اگر تقلب شود ("مهندس خطر" رای نیاورد) مردم شورش کنند. فرزندان هاشمی در تمام اغتشاشات، خود از  لیدرهای اصلی بوده اند. وقتی خانواده ی یک فرد وزینی چون هاشمی این چنین در مقابل نظام و ملت قرار می گیرند تیشه به ریشه ی خود می زند. دیگر دوران هاشمی به سر آمده است.مردم به هاشمی نه گفتند و هاشمی باید برود. اگر مهدی هاشمی فرار کرده است بقیه نیز باید بروند. آن ها به اندازه کافی کیسه های خود را پر نموده اند. هاشمی را بسیج هاشمی کرد. و اینک که هاشمی در مقابل بسیج و هوادارن امام قرار گرفته است کار هاشمی تمام است. دوران دیکتاتوری عالی جناب تمام شده است. دوران استخوان در گلوی سید علی تمام شده است. هاشمی باید برود.