دکترهای دیپلم
همه ی ما می دانیم که مملکت ما مملکت مدرک گرایی است. در آشفته بازار مدارک دانشگاهی مسولین و سیاسیون گوی سبقت را از دیگران ربوده و درعرض یک یا دو سال دکتری می گیرند. مراکز علمی متعددی تبدیل به مراکز تولید مدرک برای آقازاده ها و سیاسیون شده اند. سردسته این مراکز دانشگاه آزاد است. دانشگاه علمی کاربردی و غیر انتفاعی در درجه بعد هستند. این افراد خود به خود مدرک می دهند. چند تا چند تا. ناعدالتی دیگر مسئله بورسیه ها هستند. پارتی بازی ملاک مهم دادن بورسیه است. سیاسیون و آقازاده ها بورسیه می گیرند، حقوق می گیرند و در مدت یکی دو سال دکتر می شوند. و جالب است که در این مدت کوتاه از فعالیت های سیاسی و مدیریتی خود نیز نمی کاهند. نه کنکوری، نه امتحانی، نه جزوه خواندنی و نه سرکلاس رفتنی. از راه دور با تله پاتی و مانند برق سریع. مانند ویندوز مالتی تسک. این در حالیست که دانشجویان عادی سال ها درس می خوانند و چشم خود را کور می کنند. حق استخدام ندارند. کنکور می دهند. مقاله می دهند. آواره ی شهرها می شوند. رنج های خوابگاه را به جان می خرند. التماس استادها می کنند و بعد از چندین سال مجاهدت علمی به جمع بی کارها می پیوندند. جمع کثیری از نمایندگان مجلس، چه اصول گرا چه غیره، مدارکی این چنینی دارند. یکی از وظایف نیروهای خط ولایت این است که با این امر نامبارک مبارزره کنند و افشاگری کنند. البته حضور دانشجویان در مقابل مجلس و بعضی شعارهای آن ها نشان از این دارد که چنین همتی وجود دارد. باید مدارک دانشگاهی مسولین تک تک بررسی شود و در صورت وجود تقلب، متقلب محاکمه شود. وقتی جایی مثل دانشگاه آزاد وجود دارد که هیچ نظارتی بر آن نیست به خودی خود مدارک هم تولید می شوند و جنبه ی قانونی نیز دارند. پس ابتدا باید مراکز فسادی مانند دانشگاه آزاد پاک سازی شوند. دانشگاه آزاد خدمات زیادی دارد و کارنامه ی آن درخشان است. در دادن مدارک غیر علمی یک شبه به آقازاده ها و سیاسیون و عمله های جاسبی. در سازماندهی اغتشاشات بعد از انتخابات. در گرفتن شهریه از مردم و استفاده از آن در انتخابات ها. در دانشگاه های دولتی نیز مسائلی وجود دارد. اساتید بی سوادی که به علت مسائل انقلاب با بورس های دولتی مدرک گرفته اند دانشکده ها را قبضه کرده اند. این افراد از چند جا حقوق می گیرند، مطالعه نمی کنند و بی سواد هستند. این اساتید از ورود فارغ التحصیل های باسواد جوان جلوگیری می کنند. برعکس افراد وآشنایان خود را با مدارک پایین استخدام و بعد بورس می کنند. ما خود را سرگرم مسائل سیاسی پوچ نموده ایم و از این مسائل غافلیم. مسادل سیاسی بی ربط به این مشکلات نیستند اما اصالت با این مشکلات است. دیگر دوران پیرهای بورسیه شده گذشته است. این اساتید و سیاسیون باید کنار بروند تا نخبگان جوان وارد صحنه شوند. بازنشسته کردن اساتید بیش از سی سال خدمتکرده! لازم است و این مسئله ای سیاسی نیست. ما معلم ساده ای داشتیم که که شورای شهر شد و فورا دکتر و استاد دانشگاه شد. این گونه افراد زیادند. کسی مانند منادی نماینده ی تبریز در مجلس که خود رئیس دانشگاهای آزادشمال غرب است معلوم است که به نفع رئیس خود در مجلس رای می دهد. این افراد بی سواد چندیدن مدرک دکتری دارند و مسئولیت های زیادی. این در حالیست که نخبگان جوان در دانشگاهای مهم دولتی کشور یا در دانشگاه های رده اول جهان در خارج تحصیل می کنند و کسی به آن ها اهمیت نمی دهد. این افراد بی سواد را باید در دریا ریخت. البته با گذشت زمان و به مرور چنین اتفاقی خواهد افتاد. بالاخره ما فقط سی سال است که شروع کرده ایم. من بارها گفته ام بیایند از اساتید دانشگاه و مسولینی که دکتری دارند امتحان بگیرند. سوال ها را هم از سوال های سال های پیش خود اساتید انتخاب کنند. دو برابر هم وقت بدهند. من با توجه به تجربه ای که در دانشگاه دارم مطمئن هستم اکثر آن ها نمی توانند بالاتر از ۵ بگیرند. چرا این کار را نمی کنند؟
وبلاگ خط انقلاب از اردیبهشت سال 87 آغاز به کار کرده است. وبلاگ خط انقلاب به مسائل سیاسی روز می پردازد و هدف آن حمایت از مردم سالاری دینی و عدالت است. این وبلاگ به هیچ حزب یا دسته ی سیاسی وابسته نیوده و صرفاً یک وبلاگ شخصی است.