سال نو مبارک



سال نو مبارک

به همین سادگی!




مردان آهنین، قرایی، داداشی، قتل !

روزی روزگاهی دو تن از مردان آهنین ما، یعنی برادران قرایی فردی را در خیابان با شمشیر سامورایی به قتل رساندند.  این قاتل به راحتی آزاد شد و فرار کرد. این است گردن کلفتی. اما ما ندیدیم کسی از آن مقتول که فقط برای یک اختلاف مالی سه میلیونی کشته شد دفاع کند. برعکس یکی دیگر از مردان آهنین ما یعنی روح الله داداشی در دفاع از قرایی ها، قتل را غیر عمدی خواند! مدتی گذشت و روح الله داداشی در اتفاقی شبیه به همان اتفاق به قتل رسید! زمان بین این دو قتل حدود 80 روز بود. بلی نباید از گناه کار دفاع کرد. باید از مظلوم دفاع کرد.

انسانی به دست قرایی به قتل رسید و قاتل به راحتی فرار کرد و روح الله داداشی نیز قاتل دفاع نمود. اما وقتی روح الله داداشی به قتل رسید قاتل دستگیر شد و به سرعت اعدام شد. کسی از قاتل داداشی دفاع نکرد. کسی میانجگری نکرد.

بسیار خوب. هر سال برنامه مردان آهنین برگذار می شود. قوی ترین مردان ایران. اما قوی تر بودن به داشتن بازوی قوی نیست. به جای این در صدا و سیما از جوانان تحصیل کرده  و تلاش گرمان حمایت کنیم افتاده ایم دنبال عده ای گردن کلفت. این هم عاقبت آن.

حال قضاوت را به خوانندگان وا می گذاریم.

سوال از رئیس جمهور چه شد؟

بالاخره سوال از رئیس جمهور در مجلس برگزار شد! آب هم از آب تکان نخورد. رئیس جمهور زیر دست مجلس نیست اما وظیفه دارد پاسخ گوی مجلس باشد. با تمام انتقاداتی که به خود مجلس وارد است. نباید این گونه باشد که سوال از رئیس جمهور هر سی سال یک بار اتفاق بیفتد. سوال از رئیس جمهور می تواند هر سال چند بار برگزار شود. این نه به معنای گیردادن به دولت یا چوب لای چرخ دولت گذاشتن و نه به معنای دشمنی با دولت است.

نباید ده سوال در یک جلسه سوال پرسیده شود. زیرا به ده سوال نمی توان در یک ساعت جواب داد. این بزرگترین اشتباه سوال کنندگان از رئیس جمهور بود. اشکالات قانونی فراوانی در مورد سوال از رئیس جمهور وجود دارد. رئیس جمهور می توانست به هر کدام از سوالات در سی ثانیه پاسخ بگوید و برود. هیچ منع قانونی هم وجود نداشت. دیدیم که رئیس جمهور حتی از یک ساعت نیز استفاده نکرد. اما بعد از پایان سوال و پاسخ رئیس جمهور مشخص نیست وظیفه مجلس چیست. باید رأی گیری انجام گیرد، باید بیانیه صادر گردد، باید پی در پی به بهانه تذکرات آئین نامه ای و قانون اساسی هر کس بخواهد پاسخ رئیس جمهور را بدهد؟ قطعاً آئین نامه سوال از رئیس جمهور باید اصلاح گردد.

اما در جلسه سوال از رئیس جمهور چه گذشت؟ واقعیت آن بود که احمدی نژاد زیرک، جلسه سوال را تبدیل به یک جلسه بگو-بخند و شوخی نمود. از پاسخ دادن به برخی از سوالات فرار کرد. به برخی از سوالات پاسخ های ناقص داد. برخی از پاسخ ها به هیچ عنوان قانع کننده نبودند. پاسخ برخی از سوالت مهم بسیار کوتاه بود. برای مثال پاسخ سوال در مورد اشتغال تقریباً یک جای خالی بود. احمدی نژاد به شوخی و جدی اهانت هایی به مجلس و قوه ی قضائیه و سوال کنندگان نمود. هر چند درست است که برخی از نمایندگان که فاقد مدرک فوق لیسانس بودند در یک عمل بسیار زشت و ناعادلانه با فشردن کلیدی به طرحی رأی دادند که خود آنها را از داشتن مدرک فوق لیسانس برای شرکت در انتخابات مستثنی می کرد اما این طور نبود که سوال کنندگان الزاماً از این افراد بوده اند. اما آقای دکتر، آیا می توان با سخن گفتن از شاسی از پاسخ دادن به سوالات مهمی که در ذهن مردم نیز هست فرار کرد؟

احمدی نژاد جلسه سوال را تبدیل به جلسه دفاع از جوانفکر نمود و در آن حکم دادگاه علیه جوانفکر را به سخره گرفت. در حالی که جوانفکر با گردن کلفتی در مقابل قانون ایستاده است. باید به هر کس که قانون را قبول ندارد گفت غلط می کنی قانون را قبول نداری نه این که از او دفاع نمود. زیرا قبیله گرایی خوب نیست. انسان باید بر اساس حق سخن بگوید نه منافع قبلیه ای.

اما بعد از رفتن رئیس جمهور از مجلس اهانت ها به رئیس جمهور آغاز شد. برخی از نمایندگان در اقدامی غیر قانونی به بهانه اخطار، نظرات شخصی خود را ذکر کردند که اکثراً اهانت به رئیس جمهور بود. کواکبیاندر حالی که فریاد می زد رئیس جمهور را تلویحاً و بی دلیل به درغ گویی متهم نمود. دیگران نیز اهانت هایی داشتند. آنها این گونه می پنداشتند که رئیس جمهور زیر دست آنهاست و قرار است در پاسخ تمام سوالات بگوید ببخشید اشتباه کردم، غلط کردم! البته کاملا مشخص بود که احمدی نژاد مانند کواکبیان نیست که حرف زدنش مانند بیانیه آتشین دادن است باشد! ادبیات احمدی نژاد مشخص است و معلوم بود جلسه را به شوخی خواهد گرفت. هر چند صمیمیت بین رئیس جمهور و مجلس خوب است اما مسائل جدی را نباید شوخی گرفت. البته همه متوجه شدند شوخی های رئیس جمهور نه شوخی که سخنان گزنده ای بودند. اما این تعنه های به ظاهر شوخی ارتباط چندانی با سوالات نداشتند.

به هر حال نباید جلسه سوال از رئیس جمهور را بیش از اندازه بزرگ نمود و پشت سر هم بیانیه داد و تهدید کرد. جلسه سوال از رئیس جمهور فی نفسه لازم و ضروری و به نفع کشور و مردم است به شرطی که افرادی آن را بیش از حد سیاسی نکنند و نخواهند پاسخ تعنه های غلط یا درست احمدی نژاد را با بیانیه های تند بدهند. این به نفع کشور نخواهد بود. یا عده ای بخواهند دست به انتقام گیری بزنند و منافع ملی را فدای مسائل شخصی و احساسی خود کنند. و البته طرفداران دولت نخواهند هندوانه زیر بغل احمدی نژاد بگذارند که خوب حال مجلس را گرفتی در حالی که همه می دانیم مجلس این قدرت را دارد که حتی رئیس جمهور را عزل کند. به خصوص روزنامه ایران که قبل از جلسه ی سوال تیترهای گنده گنده می نوشت که آی دیگر سکوت تمام شد و به زعم خود تهدید می کرد. کدام سکوت؟! این همه سکوت سکوت این بود؟ ما که چیزی نشندیم جز چند شوخی. این قوه ی قضائیه است که سکوت کرده است و جوانفکر را به زندان نمی اندازد. اما برخی با قبلیه گرایی در روزنامه ایران می خواهند فضا را جوری نشان دهند که انگار مسابقه فوتبالی بوده و رئیس قبیله آنها قبلیه مقابل را شکست داده است!

در این قسمت به بخش هایی از پاسخ های احمدی نژاد توجه می کنیم.

احمدی نژاد در جلسه سوال این چنین می گوید:

"... [ رئیس جمهور] زوري ندارد و گردن آن نيز از مو باريك‌تر است."

سوال ما این است که آیا رئیس جمهور یک کشور زوری ندارد؟ اتفاقاً یک از قدرتمند ترین افراد در کشور رئیس جمهور است و اگر کل دولت را در نظر بگیریم قدرتمند ترین نهاد کشور دولت است. آقای احمدی نژاد چشمت را باز کن و گرگ های متملق در اطراف خود را نگاه کن که از کانادا سر در می آورند. این خاوری کجایش پیچ و مهره ای بود؟ این افراد اگر زوری نداشتند الان باید در زندان بودند نه این که به راحتی فرار کنند و در ویلای خود در کانادا سکنی گزینند.اینها با تملق و به ظاهر دفاع  و حمایت از تو خود را انقلابی و عدالت طلب معرفی می کنند اما در اصل فقط به دنبال قدرت و مقامند. مواظب آنها باش.

او در ادامه می گوید:

"گر واقعاً جرأتي هست و قرار است كاري شود به بقيه بگوييد، بعد آنوقت بفهميد كه آقاي جوانفكر چه مي‌كشد. نگران نباشيد ما برايتان كمپوت مي‌آوريم! "

سوال ما این است که این بقیه چه کسانی هستند؟ اگر منظور مثلا هاشمی رفسنجانی است که همه ما خوب می دانیم همین روزنامه ایران صفحات زیادی را علیه همین هاشمی منتشر ساخته و مطالب بسیار تندی نیز نوشته است. دیگر چه کسانی؟ آیا گردن کلفت تر از جوانفکر که کل دادستانی تهران و پلیس نتوانستند او را جلب کنند؟ جوان فکر کجا نیاز به کمپوت دارد در حالی که هر روز پست جدیدی می گیرد و به لبنان هم سری می زند؟ همین جوانفکر در روزنامه ایرانش هم به قوه ی قضائیه اهانت می کند هم اتهام می زند، هم به ارکان نظام. به راحتی در مورد رهبری دورغ می گوید و بعداً که دروغش افشا شد عذر خواهی هم نمی کند (برای مثال در جریان ابقای وزیر اطلاعات) اما می بینید آزاد است.

رئیس جمهور در ادامه می گوید:

"سؤالاتي را كه مطرح كرده بوديد سؤالات امتحاني بود، ولي خيلي سخت نبود"

سوال ما این است که آیا سوال از اشتغال سوال آسانی است؟ آیا سوال از ولایت فقیه آسان است؟ آیا سوال از آبروی جمهوری اسلامی که در سنگال رفت سوال آسانیست؟ آیا سوال در مورد تورم سوال آسانی است؟

احمدی نژاد در پاسخ به این سوال که چگونه و در کجا یک و نیم میلیون شغل در سال 89 ایجاد شده است این چنین می گوید:

"... بنابراين چرا نمي‌توان اين ميزان شغل ايجاد كرد، اين امر امكان‌پذير است، اگر شما كمك كنيد اين امر امكان‌پذير است و اگر همه كمك كنند، اين موضوع محقق مي‌شود. "

آیا این پاسخ به سوال است؟ "اگر همه کمک کنند محقق می شود"! "چرا نمی توان این میزان شغل را ایجاد کرد؟". کجا؟ چند تا از کارخانه ها را نام ببرید.  یک کارخانه بسیار بزرگ با 1000 کارگر (رئیس جمهور برای افتتاح یک کارخانه سیمان با 220 نفر کارگر و مهندس (سیمان گلستان) خود مستقیم حضور می یابد) را در نظر بگیرید. هزار کارخانه این چنین لازم است تا برای فقط یک میلیون نفر از این یک و نیم میلیون نفر شغل ایجا شود!! یعنی در هر استان حدود سی کارخانه این چنینی! بلی باید دید این یک میلیون و نیم شغل چگونه شغل هایی بوده اند. مثلا شغل یک ساعت در هفته ای بوده اند. مثل این که مثلا یک فوق لیسانس یک ساعت در هفته سیگار بفروشد! یا شغل ها چند ماهه و فصلی بوده اند؟ یا کسانی که به جای پدر بازنشسته شده وارد اداره شده اند؟


*این مطلب ویرایش و تکمیل خواهد شد....

سوال از رئیس جمهور تمام شد

طرح سؤال از رئيس‌جمهور سرانجام پس از سه سال كشمكش و بازي برخي از نمايندگان با اين كارت، صبح امروز (چهارشنبه) در صحن علني مجلس مطرح شد و رئيس‌جمهور نيز به همراه جمعي از اعضاي هيئت دولت براي پاسخ‌گويي به اين سؤال‌ها در صحن مجلس حاضر شد.

ادامه نوشته

پاسخی به نامه علی مطهری به استاد پناهیان

در پاسخ به نامه مغرورانه، اهانت آمیز و سرتاسر مغالطه علی مطهری به استاد پناهیان.

متذکر می شوم که این متن قصد دارد کمی از ادبیات علی مطهری را چاشنی خود بکند تا هم قلب دوستان را شاد کند هم کام دشمنان را تلخ نماید. قصد ما اهانت نیست. هدف پاسخ به سخنان غلط یا بعضاً غلط اندر غلط و بعضاً مغالطه آمیز این فرد هتاک است. باز متذکر می شوم، هر چند او یک دشمن نیست اما دوست نیز نیست. حرف او و سخنان او فقط دشمن شاد کن است . بخشی از پاسخ را در این مطلب خواهید خواند.

کاش این آدم ذره ای احترام استاد پناهیان را نگاه می داشت. در حالی که استاد پناهیان عمری را به تبلیغ اسلام پرداخته است و فایده امثال استاد پناهیان چه بسا کمتر از مراجع نباشد. همان طور که استاد جوادی آملی خود در یک سخنرانی به این نکته اشاره نمودند که چه بسا یک خطیب اثر کارش بیشتر از مرجع باشد. به نظر من استاد پناهیان اشتباه کرد برای چنین کسی نامه نوشت. این آدم (علی مطهری) هتاک است. حداقل زیاد اتفاق فتاده که به دیگران اهانت کرده باشد. ابایی از توهین به تقریباً هیچ کس را ندارد. احترام تقریباً هیچ کس را نگاه نمی دارد. ضمناً حرف هایش نیز اکثراً مغالطه است. کسی که با سهمیه پدر دکتر شده باشد همین می شود.

تا آنجایی که من می دانم حضرت علی (ع) در مورد دزدیده شدن زره خود از یک یهودی به دادگاه شکایت برد و امام (ع) شاکی بود نه متهم. و الا کل خوارج و افراد معاویه از امام علی شاکی بودند و بر اساس منطق علی مطهری، امام (ع) باید هر روز در دادگاه محاکمه می شد!!

گیرم که انتقاد از ولی فقیه آزاد گشت (که هست، و الا همین علی مطهری و زیباکلام و حسین و علایی و افروغ و علیمحمد دستغیب و ... باید در زندان بودند یا اعدام می شدند!) گیرم که یک نفر به امام معصوم (ع) توهین کرد و گفت تو کافری. آیا کار آن دشمن امام (ع) درست است؟ اصلا همین نسبت دادن کفر به دیگران از نظر شرع اسلام حکمش چیست؟ آیا اهانت به علما و حتی هر شخص دیگری حلال گشته است؟ البته بجر عالمان بزرگی چون علی مطهری، هاشمی، حسین علایی، افروغ، برخی از نمایندگان مجلس که مزدور دانشگاه آزاد هستند و علی لاریجانی و ... . اهانت که نه فقط انتقاد به اینها جرم است و روزنامه و هفته نامه منتقد باید تعطیل شود، خود فرد را نیز به زندان بیندازند و مثل علی مطهری ها، هزاران توهین به آنها بکنند و آنها را اراذل و اوباش و کوچکف و کرکس خطاب کنند.

آیا در قرآن نیامده است که صدای خود را پیش پیامبر (ص) بلند نکنید؟ بلی آقای مطهری، شما دچار مغالطه شده اید. توهین کردن به امام معصوم (ع) و ولایت فقیه و هر کس دیگر کار اشتباهیست و گناه است. آیا اگر کسی از قصاص یکی قاتل بگذرد به معنای آزادی یا حلال بودن قتل است؟ درست نیست کسی جلوی رهبری صدایش را بلند کند. درست نیست رهبری تضعیف شود. نمی گویم نمی توان انتقاد کرد. نمی گویم باید مثلا فرد هتاک یا منتقد یا بی ادب را به زندان انداخت یا کتک زد (البته در قانون اهانت به هر کس و از جمله مقامات نظام جرم است). نمی گوییم کسی که احساس می کند به او ظلمی شده فریاد بر نیاورد. نمی گویم که مثل شما روزنامه و هفته نامه اش را ببندند و به خاطر انتقاد به رئیس مجلس مقاله نویسش را نیز بازداشت کنند. فقط می گوییم این کارها درست نیست و اشتباه است و ولایت فقیه و مرجع تقلید و رهبری احترام دارد. مشکل در مورد سوال پرسیدن یک جوان در مورد ولایت فقیه نیست. حتی مشکل در مورد فریاد یک فرد عادی در محل سخنرانی رهبری نیست. بارها دیده ایم که خود رهبری چقدر بزرگوارانه برخورد نموده است در حالی که آن فرد هتاک در آن مجلس حق دیگران را نیز ضایع کرده است. مشکل در مورد انتقاد به سیاست های نظام نیست. مشکل در ضدیت و براندازی و تهمت زدن ها  و فراخوان جنگ با نظام است. خود امام خمینی (ره) نیز با چنین افرادی برخورد نمود. و یادمان نرود فرق است بین یک فریاد یک نفر در یک جمع چند صد نفری در مقابل امام معصوم (ع) یا ولی فقیه، با منتشر کردن ده ها نامه ی ضد انقلابی در ضدیت با ولایت فقیه و سرتاسر اهانت و تمسخر و افترا در شبکه اینترنت و ماهواره ها که تمام کفار نیز از آن سوء استفاده می کنند. اما شما که مدافع فردی شدید که به رهبری اهانت کرد چرا اجازه نمی دهید خود مردم به این افراد انتقاد کنند؟ چرا به آنها اهانت می کنید؟ آیا انتقاد و اهانت به ولی فقیه آزاد است اما انتقاد به اهانت کننده جرم است؟ مردم حق دارند در مقابل منزل یک سردار که سال ها ریاست کرده و از بیت المال پول گرفته و مسئولیت های بزرگی نیز داشته و بر مردم ریاست کرده است حاضر شوند و علیه او شعار دهند. چه طور فریاد علیه رهبر و امام خوب است اما فریاد علیه یک سردار سپاه  آزاد نیست؟ چطور اعتراض دانشجویان به نمایندگان دانشگاه آزاد در مجلس جرم است اما فحاشی در داخل مجلس توسط یک نماینده مشکلی ندارد؟

اما پاسخ به بند 8: بلی بی بی سی، سخن امام خامنه ای را هم پوشش می دهد سخن علی مطهری را هم پوشش می دهد. با این تفاوت که سخن علی مطهری را تأیید می کند و سخن رهبری یا ولایت مداران را مسخره می کند و رد می کند. وقتی بی بی سی حرفی از علی مطهری را پخش می کند این حرف در سیاه نمایی و نشان دادن چهره بد از نظام است. و البته رسانه ای مانند بی بی سی این سخنان امثال علی مطهری را تأیید هم می کند. اما وقتی نشان می دهد گروهی مقابل خانه علایی جمع شده اند می خواهد بگوید این افراد بسیجی هستند و خشونت طلبند و بر خلاف علی مطهری آنها را تقبیح می کند. این تفاوت بین حرف دشمن شاد کن مطهری و عمل دشمن عصبانی کن است. آقای علی مطهری، برخی حرف های خصوصی و خانوادگی را نباید جار زد. اما من احساس می کنم شما بسیار هم خوشحال می شوید که حرف های شما را از رسانه های خارجی پخش کنند. احساس می کنم شما دنبال شهرت بیشتر هستید. فقط احساس می کنم. 

در مورد بند 11: خود رهبری فرمود مسائل مربوط به کوی و کهریزک (محاکمه مجرمان و متهمان) رسانه ای نشود. منظور جریان محاکمه بود. یعنی لازم نیست این مسئله مدام بزرگ نمایی شود و تبدیل به اصل گردد که مورد سوء استفاده ضد انقلاب و دشمنان قرار گیرد تا با بزرگنمایی آن بخواهند اغتشاشات و جنایات خود را تحت الشعاع قرار دهند. اما علی مطهری شاید برای طرفدار پیدا کردن در میان فتنه گران همانند بی بی سی مدام این مسئله را در بوق و کرنا می کند در حالی که حتی پدر روح الامینی خودش مانند علی مطهری در بوق و کرنا نمی کند. این در حالی است که بالاترین مقام کشور خود بر محاکمه و مجازات عاملان جنایت کهریزک و تخلفات کوی تأکید دارند. حال چه لزومی دارد علی مطهری مدام بخواهد نام خود را همه جا مطرح کند. راستی هزاران جوان تحصیل کرده بی کار در این کشور هستند برای آنها چه کردید؟ چرا فقط به حاشیه های پرداختید؟ شما چه می فهمید مشکل بی کاری را. شما که از اول هر جا رفتید گفتند پسر مطهری است!! مثل اب خوردن شدید استاد و رئیس. حال آقای علی مطهری، شما که برای کارشکنی دو سه مأمور این قدر بر طبل می زنید برای ماه ها اغتشاش خیابانی و کشتن بسیجیان و ماه ها مبارزه برای بر اندازی نظام و زیر سوال بردن بیش از 24 میلیون رأی ملت و سوت و کف های عاشورا چه کردید؟ می دانستید خیلی از افرادی که مثلا در کوی آسیب دیدند همین به قول شما اراذل و اوباش ساندیس خور بودند، همین نماز خوان های بسیجی نه آن شلوغ کن ها؟

در ضمن اگر شما از تجمع عده ای (که هیچ ارتباطی با رهبری و نظام ندارند و به احتمال زیاد فقط اعضای یک هیئت بودند) در مقابل منزل علایی ناراحت هستید از تجمع های فراوان و آتش زدن های بسیار اغتشاش گران و تخریب گسترده اموال عمومی و اهانت های بی سابقه به ولایت فقیه و امام و روحانیت و رئیس جمهور منتخب مردم نیز ناراحت باشید. اگر امثال شما مدام از تجمع ده بیست نفر در مقابل منزل علایی حرف نزنند و آن را در بوق و کرنا نکنند آبروی نظام کمتر می رود زیرا آن ماجرا هیچ ارتباطی به نظام ندارد اما شما طوری رفتار می کنید که آن را به حکومت و دولت نسبت می دهید و رسانه های دشمن نیز از آن سوء استفاده می کنند و بر اساس منطق شما در تحلیل فتنه 88 باید هم شما و هم آن تجمع کنندگان را محاکمه کنند که آبروی نظام را می برید! ضمناً اگر از این ناراحت هستید که شعار دادن چند نفر در مقابل خانه حسین علایی برای نظام بد است بهتر است بدانید مطلب همین شخص در روزنامه "حکومتی" اطلاعات! به مراتب برای نظام بدتر بود و توهین آشکار به کل نظام و رهبری بود، چرا از آن ناراحت نمی شوید؟ شما که از اهانت به امام معصوم (ع) ناراحت نمی شوید و می گویید اشکالی ندارد چرا از شعار علیه یک فرد عادی مانند حسین علایی ناراحت می شوید؟ حسین علایی سال ها ریاست کرده است و باید پاسخ دهد نه این که خود مدعی باشد.

اینجا می خواهم با ادبیات خودتان سخنی بگویم. اگر دوستان خاله خرسه ی نادانی مثل شما نبودند که برای دفاع از ولایت فقیه فقط از ضد ولایت فقیه ها و اغتشاش گران و قاتلان و توهین کنندگان به ولایت فقیه و باند ثروت و قدرت دانشگاه آزاد دفاع می کنند دل ولایت خون نمی شد. اینجا بازهم هم باید گفت شما که از انتقاد به حسین علایی یا افروغ ناراحت می شوید چرا از انتقاد به ولایت فقیه ناراحت نمی شوید؟ چرا به خاطر آن فحش هایی که در خانه ملت دادید و آبروی مجلس جمهوری اسلامی را بردید عذرخواهی نمی کنید؟ دفاع از ولایت فقیه شما به این شکل است که بسیجیان را اراذل و اوباش می نامید؟ فرق شما با ضد انقلاب چیست؟ شما که هر دو یک حرف را می زنید.

بند 9: عجباً پس شهدا فقط در خلوت خود از ولایت حرف می زدند! خواهش می کنم بروید در این سایت ها سخنان و حرف های رزمنده ها را در جبهه بخونید و ببینید که چقدر از ولایت فقیه و امام حرف می زنند. آیا آنها ریاکاری می کردند یا پرونده داشتند؟ پس چون ریا می شود یا شما انسان را به پرونده داشتن متهم می کنید نباید از ولایت فقیه حرف زد؟ پس نباید نماز جماعت خواند نباید امر به معروف کرد نباید ظاهر مذهبی داشت که ریا می شود؟ پس تمام روحانیون که این همه در مورد خدا و پیامبر حرف می زنند لابد پرونده دارند و می خواهند خود را مطرح کنند؟ حالا من هم باید بگویم شما که خودتان این همه از منتقدان و مخالفان و بدگویان دفاع می کنید و همه می خواهید خود را مدافع سرسخت آزادی نشان دهید نکند پرونده ای پیش آنها دارید که نمی خواهید آنها فاش کنند؟ نکند می خواهید ریا کنید و خود را مدافع آزادی بیان و اعتدال نشان دهید؟

بند 12: در مورد ماجرای حمله عده ای به خانه منتظری(من نشنیده ام) مثلا پدر شما چه می کرد؟ مثلا جلوی آن هجوم شبانه به خانه منتظری را می گرفت؟ چگونه؟ در حالی که پدر شما به دست آدم هایی از جنس مسئولان دفتر همین منتظری شهید شد. اما تفاوت است بین ادبیات یک مقام ارشد نظام در یک بیانیه با یک فرد عادی. مثلا هاشمی شاه عربستان را خادم الحرمین می نامد آیا من نیز باید چنین کنم؟ نه. خواهشاً شما از ادب حرف نزنید. شما که در مجلس فحش دادید و گفتید خفه شو و بتمرگ. باور کنید دوست ندارم مدام از این اشتباه شما در فحاشی در مجلس سوء استفاده کنم. اما این را باید تکرار کرد تا زمانی که شما رسماً عذر خواهی نکنید. فحاشی شما در جاهای دیگر به احتمال زیاد نشان می دهد آن فحش دادنتان در مجلس نشان از روحیه هتاکانه شما دارد و اتفاقی نبوده است. منتظری اگر آیت الله العظمی هم باشد ابو موسی اشعری زمان بود (خدا از گناهان ما و او بگذرد). اصلا شما چرا خودتان مانند رهبری ادب را رعایت نمی کنید؟ مثلا همین حاج آقای پناهیان مورد اعتماد رهبری بوده و رهبری خود به منبر ایشان گوش می دهند این چه ادبیاتی است با ایشان دارید آقای مطهری؟

ضمناً شما که می گویید امام (ره) "آقای ریگان" می گفت چرا نمی گویید امام (ره) همین آمریکا (کل سران آمریکا از جمله ریگان) را به آن شیر تشبیه کرد که از ترس از خود چیزی صادر می کند!؟ و حتی در این مورد ایشان می فرمایند "من حیفم می آید که مثل بزنم به شیر". یا مگر امام نبود که آمریکا را شیطان بزرگ نامید؟ آیا باید بگوییم آقای شیطان بزرگ!؟ امام به بختیار مرتیکه می گوید، امام در ماجرای کشتار حجاج ایرانی به دست شاه عربستان، به آل سعود "آل سعود احمق" می گوید. آقا کجا بوده عزیزم!؟ اما اگر در جایی آقا (یعنی خانم نیست) گفت به معنای احترام نبوده است. زیرا شیطان احترام ندارد. جنایت کاری مثل آل سعود احترام ندارد. ضد ولایت فقیه احترام ندارد. جدای از این، خود امام (ره)، مننظری را "ساده لوح" خطاب می کند. پس از یک آقای ریگان گفتن امام سوء استفاده نکنید و ادب را رعایت کنید و جناب آقای کوچک زاده نماینده شریف مردم بگویید نه کوچکف روسی، نه خفو شو بتمرگ. بگویید آقایان بسیجی نه اراذل و اوباش ساندیس خور!! بسیجی لشکر مخلص خداست آقای علی مطهری. حداقل از امام(ره) خجالت می کشیدید. آیا بسیجی حتماً باید بمیرد که شما او را بسیجی واقعی بنامید؟ آیا بسیجی باید در ماجرای اغتشاشات با اغتشاش گران همراهی می کرد و بانک ها را آتش می زد که شما خوشتان بیاید؟ آیا بسیجی باید تملق گوی شما باشد، آیا بسیجی باید در مقال وقف غیر شرعی و غیر قانونی و سیاسی اموال دانشگاه آزاد برای گرفتن تولیت آن، ساکت باشد که شما خوشتان بیاید؟ چگونه کسی می تواند مالی را وقف کند که صاحب آن نیست؟

خوب اگر شما از این که عده ای به خانه مننظری تعرض کرده اند، یا عده ای که در مقابل خانه حسین علایی اعتراض کرده اند ناراحت هستید. لطفاً از این هم ناراحت باشید که عده ای به نام طرفداری همین منتظری و با تحریک سران فتنه، وارد حرم حضرت معصومه (ع) شدند و سوت و کف زدند و حرمت آنجا را شکستند. لطفاً از این نارحت باشید که هزاران نفر از طرفداران منتظری و موسوی که اینک طرفدار شما هستند در خیابان ها بانک ها را آتش زدند و به پایگاه مقاومت بسیج تعرض کردند و آن را آتش زدند و آدرس خانه بسیجی را در سایت ها می گذاشتند که بروید آنها را بکشید و ... بسیجی را جلوی خانواده و بچه اش کتک می زدند و لباسش را در روز عاشورا در می آوردند. همین طرفداران منتظری این همه اغتشاش کردند. و این چند تجمع که نام بردید در مقابل آنها مانند کاه است در مقابل کوه. شما چرا یک کاه را صد بار با ذره بین می بینید اما کوه را نمی بینید؟ شما اگر بخواهید بیانیه کهریزک را در مجلس یک بار بخوانید باید بیانیه فتنه 88 را صد بار بخوانید تا تعادل و عدالت برقرار باشد. مشکل شما همین است که فرق فرع و اصل را نفهمیده و کوچک بزرگ را متوجه نمی شوید و فکر می کنید کوچکی به اسم است و بزرگی به پدر.

و حتی شما که این همه کوی کوی می کنید چرا نمی گویید آن عده از دانشجویان اغتشاگر، بانک مقابل کوی را قبلاً آتش زده بودند، انتظامات و نگهبانی را آتش زده بودند، کامیون داخل کوی را آتش زده بودند، کوی را سنگر بندی کرده بودند، بسیاری از شیشه ها را شکسته بودند، از قبل مواد آتش زا و بنزین و سنگ و الکل و میلگرد آماده کرده بودند. چند ساعت از بالای پشت بام بر سر مأموران سنگ و ککتل ملوتف می انداختند، سه تن از مأموران را گروگان گرفته بودند و تا حد مرگ کتک زده بودند و در زیر زمین یکی از بلوک ها پنهان کرده بودند (احتمالاً یکی از این مأموران شهید شد) و بعد از این همه اغتشاش نیروی انتظامی وارد کوی شد؟ چرا یک طرفه می نگرید؟ شاید برای اینکه در میان آن طرفی ها جایگاه پیدا کنید و مدام حرفهایتان از بی بی سی پخش شود و مشهور شوید! دیگر همه ما تقریباً به یقین فهمیده ایم که شما برای اسم در کردن به نام پدر خود بسنده نکرده و به تندروی روی آورده اید.

بند 13: اگر استاد مطهری الان زنده بود با او چنان می کردند که شما الان با استاد پناهیان و آیت الله مصباح یزدی می کنید. و اگر زنده بود اجازه نمی داد پسرش از اسم او سوء استفاده کند. اگر زنده بود چه بسا شما را کسی نمی شناخت. مثل فرزندان رهبری که خیلی ها آنها را نمی شناسند. اما با رفتن پدر قرار شد شما جای او را بگیرید و از تمام ظرفیت نام ایشان سوء استفاده کنید و تبدیل شوید به یک از پشت خنجر بزن نظام. مطمئن باشید اگر آقای استاد پناهیان مورد تأیید رهبری نبود اجازه نمی داد در حضور ایشان به منبر برود. استاد پناهیان یک نقطه ی سیاه در زندگی اش نیست و زندگی او وقف تبلیغ برای امام زمان (ع) شده است. و شاید اگر استاد مطهری زنده بود به امثال عماد افروغ همان ایراداتی را می گرفت که به شریعتی می گرفت و امثال شما به او توهین می کردند که تو خشک مغز و متحجر و کرکس فتنه هستی.

بند 14: آیا مطمئن هستید که با منتقدین خودتان و حسین علایی و افروغ و بقیه این دار و دسته هتاک به درستی برخورد کرده اید؟ چه بسا اگر شما منتقدین خود را کوچکف و اراذل اوباش ساندیس خور نمی نامیدید آنها نیز با شما این گونه برخورد نمی کردند. شما مدام می خواهید چند دانشجوی عدالت خواه را فقط به این خاطر که در مقابل مجلس، که نوکر مردم است نه این که در رأس مردم قرار داشته باشد (فعلاً به جای این که در رأس امور باشد فقط در رأس مردم است)، چند شعار اعتراضی سر دادند با وزارت اطلاعات تعقیب کنید و بگیرید و به زندان بیندازید. این آزادی بیان شماست؟ آیا دانشجو حق ندارد به نماینده خود اعتراض کند؟ بهتر نبود با آنها بهتر برخور می کردید؟ شاید همین توهین های شما بود که باعث شد آنها فکر کنند که این مجلس را باید به توپ بست. مجلس دانشگاه آزاد!

اما در مورد جدولتان:

1-عجیب است که شما مدام می گویید شاید اگر مطهری زنده بود. این قدر از نام پدر سوء استفاده کرده اید، حد اقل به جای روح ایشان نیز صحبت نکید. اگر این طور است شاید اگر استاد مطهری زنده بود یک سیلی به صورت شما می زد.

2-شما می گویید "برخی روزنامه ها به ایشان (منتظری) توهین آشکار کردند". اما خود او به رهبری توهین آشکار کرد تا جایی که حتی دولت اصلاحات و خاتمی نیز او را حصر کردند زیرا او را بزرگترین خطر برای امنیت ملی ارزیابی نمودند، و البته به خود امام (ره) نیز اهانت های نمود. حالا که برخی روزنامه ها مثل اطلاعات (متن حسین علایی) به رهبری توهین آشکار کردند، شما از آن دفاع نمودید. شاید اگر پدر بزرگوار شما زنده بود این اتفاق نمی افتاد!  شما مگر نگفتید آن فرد به امام معصوم (ع) توهین کرد و امام (ع) چیزی نگفت، پس چرا از توهین به مننظری ناراحت شدید؟ چیزی نگویید خوب کاری کردند توهین کردند، آزادی بیان بود توهین کردند، منتظری که سهل است در همان زمان طرفداران منتظری به امام حسین (ع) هم توهین کردند و الان هم توهین می کنند و طرفدار شما شده اند.

3-سخنان شما آیه و حدیث نیست که مردم عین آن را بیان کنند. بلکه ممکن است مضمون و نتیجه آن را بیان کنند. جدول سمت چپ به درستی مفهوم و مضمون حرف باطل شما را بیان کرده و آن را نقد کرده است.

باز نشر این مطلب در خبرگزاری دانشجو،  جام نیوز و این وبلاگ و اینجا

زمانی که اوبما سخنان امام خامنه ای را تأیید می کند

امام خامنه ای چندی پیش در خطبه های نماز جمعه فرمودند:

مرتباً تهديد ميكنند؛ تهديد به اين زبان: همه‌ى گزينه‌ها روى ميز است! يعنى حتّى گزينه‌ى جنگ. اين، تهديد به جنگ است با اين زبان. خب، اين تهديد به جنگ، به ضرر آمريكاست؛ خود جنگ، ده برابر به ضرر آمريكاست.


اما جدیداً اوباما در آیپک گفته است:

در حال حاضر سخنان بی‌پایه و اساس زیادی در خصوص جنگ وجود دارد. چنین سخنانی در طول چند هفته گذشته، تنها به سود حکومت ایران تمام شد، زیرا منجر به افزایش بهای نفت شد.



بله، تهدید به جنگ به ضرر آمریکاست و خود جنگ ده برابر بیشتر به ضرر آمریکاست.


نامه ای به شهاب حسینی بازیگر جدایی از ایران، پاسخی به پیام او به فرهادی


نگارنده متذکر می شود که مخاطب این متن در بخش هایی از آن نه شخص شهاب حسینی که بقیه اهالی سینما از جمله فرهادی است.

تو آن کسی هستی که با هزار تومان، دو هزار تومان های ما آدم شدی. هیچ چیز نیستی جز یک دلقک بی ارزش. شما مغزتان تهی است و فقط به خاطر دلقک بازی هایتان معروف شده اید. بروید آدمک ها و خرسک ها را ببوسید. ارزش شما در همین حد است. باور کنید قصد توهین ندارم. شاید اگر نقش شهید بابایی را بازی نکرده بودی این چنین تند سخن نمی گفتم. به خاطر این توهین عذر نمی خواهم. زیرا شما دیو و دد هستید. ما از شما بیزاریم. شما سینمای ما را به لجن کشیده اید. سینمایی که آخرش می شود فراهانی لخت. آوینی ها را کشتند و شما ماندید. که خود را سردار بنامید. دوستت داشتم شهاب. چون بر خلاف اکثر اهالی سینما برای خودت وجهه ای اخلاقی داشتی و داری. اما از نظر من آن بازیگری که فقط برای پول و جایزه بازی می کند نه هنرمند که دلقک و عروسک خیمه شب بازی است.

آقا حسینی، سردار ما نه فرهادی است. سردار ما نه سردار افسانه ها و تاریخ یهود نوشته است. سردار نه آرش افسانه هاست. چو خوش گفت حافظ پاک زاد: "چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند". سردار ما سردار آدمک سلیبی نیست. سردار ما آوینی است. احمدی روشن است. شهریاری است. همت است. باکری است. چمران است. فکوری است. بابایی است. شوشتری است. صیاد شیرازی است. جهان آراست. متوسلیان است. حسن باقری است. قرنی است. برنسی است. آن شهید گم نام است. آن سرباز شهید است.

سردار ما آن کسی نیست که از دست دشمن خونی این ملت آدمک می گیرد. سردار ما سر خود را برای حفظ این کشور می دهد. نه آن که بر صورت حرام زادگان غربی بوسه می زند.

این کشور نیازی به اسکار ندارد. این اسکار نیاز شماست. اسکار برای شما افتخار است. چون کلیت شما همین مسائل است. همین خاله بازی ها. آن آدمک طلایی و بلوری، خدا و بت شما انسان های عصر جاهلیت است. شما اگر صدای تق بشنوید به خارج فرار می کنید و از ایران جدا می شوید. شما نه سردار که فقط دلقک هستید. با قیافه ها و لباس های عجیب و غریب. گویی از مریخ آمده اید و می خواهید خود را به این خود نمایی ها و انگشت نما شدن ها متفاوت و روشنفکر و عجیب نشان دهید. می خواهید به چشم بیایید. در استودیوی تلوزیون کلاه بر سر خود می گذارید مثل این که در استودیو باران می آید! فقط برای این که خود را متفاوت از مردم عادی نشان دهید. بالاتر از مردم عادی.

شما چه خدمتی برای مردم کردید جز این که با ماشین های آنچنانی خود در میان مردم پز دادید و فیلمی علیه ملت خود ساختید تا جایزه ای از خون خواران بگیرید؟ سردار آن دانشمند و مهندس است. سردار آن رزمنده است. سردارد کسی است که کل آبروی خود را برای میهن خود می دهد. شما فقط پول گرفتید. جایزه گرفتید. اما سردار واقعی سر خود را می دهد. آیا من باید این گونه تصور کنم که شما برای صاحب کار خود چاپلوسی می کنید؟! اما در آن جایگاهی نیستی که برای این کشور شهید داده سردار تعیین کنی. شهاب، کمی کمتر تملق کن. تو بازیگر نقش سردار بابابی بودی. سردار بابایی را همین کسانی کشتند که به شما جایزه دادند. از سردار بابایی خجالت نکشیدی فرهادی و رئیس خود را سردار نامیدی؟ بابایی محرم و نامحرم را رعایت نمی کرد، به حجاب اعتقاد نداشت؟

به خاطر آن توهینی که که به ما کردی خواستم پاسخی بدهم که تا اعماق دلت بسوزی. دلقک از مریخ آمده. بزرگ شما آن زنی بود که برای دیده شدن، خود را مانند حیوانات لخت کرد. سردار آن جوانیست که در گوشه ی آزمایشگاه و کتابخانه مشغول تحقیق است. بدون این که مانند شما خود را سرور مردم بداند. جایزه او بمبی است که بدنش را تکه تکه می کند. سردار، احمدی روشن بود که سرش را از دست داد. نه شما که قاتلان او برایتان کف زدند. حق شما این است که بمب های اتمی آمریکا تبدیل به بخارتان بکند تا معنای صلح و دوستی را بفهمید.

غباری بر چهره این مرز و بوم ننشته است. غبار بر قبر های صد ها هزار شهید نشسته است. آنها رفتند که ما با مدل های اروپایی عکس یادگاری بگیریم. دروغ گو نشان دادن مردم مملکت افتخار نیست آقای شهاب. نمی دانم برخی از اهالی سینما در کدام فضای کثیف زندگی کرده اند که این قدر چشمانشان ناپاک گشته و قلبشان سیاه شده است. بلی آدم های دور بر شما شاید همه دروغ گو و کثیف هستند. شما تیمی هستید به نام خانواده کثیف سینما که همه تان باهم دوست و فامیل هستید. قبلیه ای هستید جدای از مردم و از سیاره دیگری آمده اید و خود را بر تر از مردم می دانید و دین مردم را مسخره می کنید و مانند عرب جاهلیت بر بت های اسکار و گلدن گلاب بوسه می زنید و برای گرفتن پول بیشتر به پست تر از خودتان رکوع می کنید.

می گویند فیلم شما حکومتی نبود. منظور این است که فیلم شما علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران است. و به این خاطر است که اسکاری شد. و جالب تر از آن این که این چه فیلم غیر حکومتی است که بیشترین جوایز را از دولت همین حکومت جمهوری اسلامی گرفته است؟ و چه فیلم غیر حکومتی و غیر دولتی است که بیشترین جایزه را از حکومت های دشمن ایران گرفته است. و چه فیلم غیر حکومتی است که حکومت آمریکا و فرانسه و حکومت های ضد ایرانی دیگر آن را تحسین کردند؟

شما چه می فهمید از این مرز و بوم. در مبل های راحت خود نشسته اید و در مراسمات فرش قرمز حاضر می شوید و خود را سردار مردم می دانید. شما انسانیت را ندیدید. چون شاید همه اطرافیان شما مثل خودتان هستند. من به شما حق می دهم که این گونه بیندیشید. بلی، عصر دو هزار، عصر دلقک هاست. قرار است دلقک ها و عروسک های خیمه شب بازی مردم را سرگرم کنند تا خون خواران، بمب های اتمی خود را بیشتر کنند و سوار مردم شوند و هر کشوری را بخواهند اشغال کنند.

شما که از صلح سخن می گویید، چرا جرأت نکردید فقط یک کلمه در مورد عراق و افغانستان و فلسطین و بمب های اتمی آمریکا سخن بگوید؟ زیرا در این صورت جایزه تان را پس می گرفتند. اما آفرین بر آن دختر آمریکایی که در میان سخنرانی اوباما، این هیتلر زمانه، فریاد بر آورد. شاید او را به گوانتانامو ببرند. اما به شما اسکار می دهند. چون شما برده آمریکا هستید. عروسک خیمه شب بازی آمریکا شده اید.




در پایان از تمام آن اندک هنرمندان واقعی که نه فقط به خاطر پول و شهرت که برای انسانیت فیلم می سازند و فیلم بازی می کنند عذر می خواهم. آن هنرمندانی که احترام شهدا و سرداران واقعی این کشور را نگاه می دارند. آن هنرمندانی که اعتقادات دینی مردم را به سخره نمی گیرند. آن هنرمندانی که احترام مردم را نگاه می دارند. آنها که که در زبان بلکه در عمل به مردم احترام قائلند. آنان که مردم ایران را به عنوان دروغ گو به دنیا معرفی نمی کنند.

مطلب مرتبط:

دردنامه ای برای یک جدایی


پاسخ آقای شهاب حسینی به این نامه حقیر:

حامد عزیز سلام...
توی دنیای مجازی در حال پرسه زدن بودم کلبه ی قشنگ شما رو دیدم و دیدم مطلبی در رابطه باحقیر نوشته بودی.مطالعه کردم.
قلم قوی ای نداری.به علاوه ی اون املاء بسیار ضعیفی داری.
پیشنهاد میکنم یک بار خودت این متن رو از بالا تا پایین بخونی.کم کم به 10 غلط املایی برخورد میکنی.بگذریم...
حامد عزیز:
وقتی که در اون نامه ی سال گذشته حقیر بزرگ مرد عرصه ی هنر رو سردار نامیدم دلیلم روی فرمایش خود مقام معظم رهبری بود که در دیداری که با ایشون داشتیم تعریفی کردند که اصغر بزرگ شامل اون تعریف میشد.
بله...ممکنه ایشون با کسی اونجا دست داده باشه.ممکنه فلان و بیسار شده باشه ولی اون برمیگرده به ذات آدمیت اصغر فرهادی نه به هنر او...
ممکن است حقیر شهوت ران باشم.ولی وقتی که نقشی همچون شهید بابایی را به دوش میکشم دیگر شهوت ران نیستم.امیدوارم منظورم را بفهمی.
فرمودی برای مردم چه کردم؟
برایم همین بس که شهید بزرگوار عباس بابایی را در عالم خواب میبینم و وعده ی شفاعت شدنم را از او میخواهم.
والله قسم دنبال ماشین و ثروت در سینما نیستم.
درهنر به تنها چیزی که می اندیشم هنر است...
میبخشمت.میبخشمت و حلالت میکنم.
عیبی نداره...نادانی...نمیدانی...
جایزه ی خارجی برای امثال من سیاسی نیست بلکه هنریست.
ممکنه به فیلم آرگو اشاره کنی که چه هنری دارد برای اسکار گرفتن؟
من پاسخت را میدهم.
هنرش بی هنری اش است و بس.
بدین دقت داشته باش که برای هر عرصه ای پیروزی یعنی چه؟
پیروزی من یعنی آن هنگام که(به قول تو)دشمن برای بازی ام دست بزند.


5 مورد از سیاسی بودن فیلم مورد نظرت را نام ببر.
والله اصلا فیلم رو نفهمیدی...والله قسم نفهمیدی حجت کسیت؟ندیدی حجت ها را در جامعه.
ندیدی .میدیدی و احساس داشتی هرکسی هم که بودی از ته دل تحسین میکردی.حتی اگر دشمن بودی.
برای من افغانستان و عراق و فلسطین چندان مهم نیست.چون رهبری دارم همنام مولایم علی...
اما مهم است کاری کنم که ایران نتوانست بکند.(( گرفتن اسکار ))
شاید به ذهنت مسخره باشد.اما نمیتوانی بفهمی فیلمی که اسم بازیگران نقش اصلیش ذکر نشود یعنی چه؟
نمیتوانی بفهمی در آن فیلم نادر که بود؟سیمین که بود؟
عقلت کم است...نادانی...نمیدانی...
نمیدانی سیاست همانند دیانت یعنی چه؟
امر امام روح الله ست...اما تو نمیفهمی...نادانی...نمیدانی...
نمیدانی کار فرهنگی وهنری تمام اشاره اش به سیاست باید باشد و به سیاست کاری نداشته باشد.امر رهبریست...
اها پس از دید تو رهبر و امام هردو چرت گفته اند و تو درست میگویی؟
میدانم...
نمیفهمی...نادانی...نمیدانی...
اما من ازتو میگذرم ولی انتظار این رو که به شهید بابایی بگویم شفاعتت کند نداشته باش.زیرا تمام تلاشم برای رضایتش را اینجا دلقک بازی خواندم و شکست قلبم...
اما میدانم تو...
نمیفهمی...نادانی و نمیدانی...
پس حلالت میکنم و به همو میسپارمت که یگانه خالق بی همتاست...


توضیحات "خط انقلاب":

با سلام خدمت شهاب حسینی

همان طور که در متن این نامه نیز اشاره کردم دلیل تندی زبان این نامه (البته در این وبلاگ این چنین زبانی معمول است) بیشتر به این دلیل بود که بنده شهاب حسینی را جزو معدود بازیگران هنرمند واقعی می دانستم. من کسی نیستم که برای هر انسان کوچکی نامه بنویسم. افرادی که خود را بالاتر از ما می بینند و به هر اعتقاد ما اهانت می کنند. خطاب نامه تو هستی زیرا می دانستم کسی هستی که نامه را می خوانی و پاسخ آن را می دهی و آن را بی ارزش نمی پنداری.

شما هنرمندی الگو هستید. شاید این که چون منی از یک بازیگر انتظار داشته باشم دست رد بر سینه اسکار دهنده های فاسد بزند انتظار زیادی باشد. شاید این ذات بازیگری و سینماست. شاید اسکار برای یک بازیکر چیزی فراتر از آن است که من در خیال خود می پندارم. از غلط های املایی نیز عذر می خواهم چون از بچگی به ریاضی اهمیت می دادم و از بقیه درس ها بدم می آمد املای ضعیفی دارم که البته مقداری از آن نیز به دلیل بی حوصلگی برای ویرایش باشد. من ادیب نیستم. این چنین ظاهر بین نباشیم. من به دنبال شعر گفتن نیستم. من حقیقت را می گویم هر چند به خشن ترین زبر ترین شکل آن. اگر بخواهم ادیبانه نیز می نویسم. اما نمی خواهم و نمی نویسم و دوست دارم به زبان خود سخن گویم نه شاعران و ادیبان سخن باز که هر مغلطه و باطلی را رنگ شعر و قافیه می زنند. و به مردم تحویل می دهند زبان من این است.

البته احساس کردم در برخی از موارد منظور نویسنده را متوجه نشدید. آنها ادعا کردند این فیلم سیاسی نیست من پاسخ آنها را دادم که هست. اصلا فیلم سیاسی مگر بد است؟ سیاست یعنی عدالت و آزادی و حقوق انسان ها. وقتی از حقوق ذغال شده های عراق و افغانستان دفاع کنی فیلمت سیاسی می شود. باید سیاسی بود. باید سیاسی فیلم ساخت. امام سیاستِ پاک و عدالت جویانه. نه سیاست رفاه طلبانه. نه سیاست وطن فروشانه. سیاه نمایانه. غرب پرستانه. نه سیاستی که مورد پسند آنها قرار گیرد. زیبنده نیست کسی را هنرمند و سردار بنامیم که فرهنگ وطن را به بت اسکاری می فروشد.

آنها اسکار را برای فیلمی انتخاب می کنند که علیه ایران و به نفع آمریکا باشد. جدایی نادر نسخه ایرانی آرگو بود. در هر دو ایران بد است و غرب خوب. هر دو قرار است از ایران وحشی به غرب متمدن بروند. شاید عده ای خوشحال شوند که نام ایران درخشید. اما این هزینه کوچکی برای آنهاست که آن هزینه را می دهند تا سود بزرگ تری به دست آوردند. ما نباید فریب این دست آورد کوچک را بخوریم. اسکار مانند فوتبال نیست که هر کس بهتر بازی کند ببرد.

فیلم جدایی نادر از سیمین فیلمی نیست که در آن مانند عقده ای ها هر بدی را به ایرانی ها نسبت بدهند. حداقل به صورت صریح این چنین نمی گوید. بلکه هنرمندانه و زیرکانه بدی ها را به ایران نسبت می دهد. اسکار به این زیرکی داده شده است. اگر من جای آنها بودم ده اسکار به این زیرکی می دادم. فیلم جدایی فیلمی نیست که فقط سیاهی و بدی را به ایرانی ها نسبت دهد. در آن نادر و شهاب حسینی هر دو دارای نکات مثبت فراوانند. اما این هدف نهایی فیلم نیست. پیروز فیلم سیمین است. سیمین باید برود و دختر خود را از دروغ گویی نجات دهد. در ایران اگر خوب هم باشی مجبور می شوی دروغ بگویی. حتی اگر مذهبی باشی دروغ می گویی. مذهبی باشی گدا هستی و دنبال دیه هستی. نمی گوید یک مذهبی آدم رذلی است. اما می گوید او هم برای پول و آبرو دروغ می گوید. اعتقاداتش به سطحی این است که برای فهمیدن درستی یا نادرستی یک عمل از تلفن و پرسیدن از یک پاسخگو استفاده می کند. البته همواره ادعا می شود که نه، منظور فیلم این نبوده. شاید هم ما بدبین هستیم.

ذات بازیگری دلقک بودن است. عروسک خیمه شب بازی بودن است. همه این طور نیستند. اما آنها استثنایند. اتفاقا در ایران چون اکثرا با پارتی و روابط خانوادگی بازیگر می شوند و از خود استعداد خاصی ندارند می خواهند با برخی کارهای دلقک گونه خود را مطرح کنند. فقط در این ایران است که به این شدت فامیل بازی در سینما رونق دارد. کارگردان می آید دختر خودش را بازیگر فیلمش می کند و الی آخر... این است که سینمای ایران یکی از ضعیف ترین سینماهای جهان است و اگر ایران را بدبخت و بد نشان ندهد هم نمی تواند جایزه ای بگیرد و خالی ترین سینماها مال ما ایرانی هاست که فیلم هایمان چیزی ندارند جز رانندگی، کافی شاپ، حرف زدن در حالی که روی مبل ها نشسته اند، کما و ازدواج. 

اما من باید بپذیرم که شهاب حسینی ما قرار نیست موجودی افسانه ای و آرمانی باشد. شهاب همین است. در کنار نکات مثبتش نکات منفی خود را نیز دارد. از این که حلال کردی تشکر می کنم. اما وقتی این نامه را می نوشتم احساس می کردم تو را می شناسم و تو مرا می شناسی و درست مانند یک دوست قدیمی و صمیمی هستی. چون من عادت دارم دوست صمیمی را با زبان تندتر خطاب قرار دهم. من شما را به خدا می سپارم و امیدوارم هنرت را برای دفاع از اسلام و مظولمان استفاده کنی. شاید روزی نقش یک همچون منی را بازی کردی. از کجا معلوم. کسی که عمری را در فقیر ترین خانواده و مظلوم ترین خانواده مظولمانه زندگی کرد و درس خواند و دکتری گرفت اما هموراه در زیر پای ثروتمندان و بی هنران له شد و نامه ای برای بازیگر مورد علاقه اش نوشت!

انتخابات مجلس پر شور تور از سال های قبل است

در سال 88 شنبه بعد از انتخابات را برایمان تلخ کردند. از شرینی آن کاستند. اما امثال انتقام آن خیانت را گرفتیم. امروز شیرین ترین روز برای ما بود. شرین ترین شنبه بعد از انتخابات. 33 میلیون نفر در انتخابات شرکت کردند. ما پیروز شدیم. ملت پیروز شد. به کوری چشم بدخواهان و خائنان و دشمنان امروز روز شادی ما شد و روز عصبانیت آنها. 

وعده ی ما فردا، 12 12 ، در پای صندوق های رأی انتخابات مجلس



وعده ی ما فردا، 12 12 ، در پای صندوق های رأی انتخابات مجلس 




نامه استاد پناهیان به علی مطهری



پاسخ استاد پناهیان به علی مطهری



جبهه پایداری انقلاب اسلامی

دردنامه ای برای یک جدایی

ایران کشوری است که زندگی در آن مشکل است. جان شما تهدید می شود. برای ادامه زندگی نیازمند گفتن دروغ هستید. برای نجات از تهدیدات و تربیت فرزند در محیطی فرهنگی، نیاز است که از ایران جدا شوید و به فرنگ بروید. این داستان جدایی نادر از سیمین است. این داستان جایزه اسکار را دریافت کرد.

شما باید از ایران جدا شوید و به دیار همجنس بازان بروید. به دیار هزاران بمب اتمی. به دیار اشغال گری. به دیار سواحل لخت گرا ها. آنجا فرزند شما بهتر تربیت خواهد شد و شما نیازی به دروغ نخواهید داشت. در دیاری که با یک دروغ به اسم "سلاح کشتار جمعی" یک میلیون انسان بی گناه عراقی را به قتل می رسانند و آن را به اشغال خود در می آورند. در دیار جنبش وال استریت.

ایران نیز کشور دروغ است. در آن دروغی می گویند به بزرگی 11 میلیون. می گویند 11 میلیون ایرانی دروغ می گویند! می گویند 24 میلیون دروغ گو داریم. می گویند صدها هزار مجری و ناظر انتخابات دروغ گو هستند. برای ماندن در ایران باید دروغ گفت. دروغ هایی مانند دروغ های اصغر فرهادی. دروغی به نام جدایی نادر از سیمین.

آن چه برگزیده شدن جدایی در اسکار به ما آموخت این است که در چیزی مثل اسکار، سیاست حرف اول را می زند و همجنس بازی و سکس و خشونت در رتبه های بعدی قرار دارند. اسکار عبارت است از یک اسلحه، یک زن و یک سیاست مدار. سیاست مداری مخالف شرق و موافق غرب. اسکار امسال به آموخت که برای برنده شدن در آن نیازمند جدایی از ایران هستید. فیلم "جدایی سیمین از ایران" برنده اسکار امسال شد.

آقای فرهادی، من با عنوان یکی از مردم ایران از این که فیلم تو توانست جایزه ای را از اسکار دریافت کند خوشحال نشدم. زیرا از این که فیلمی علیه مردم کشورم ساخته شود و سپس مورد تحسین غرب قرار گیرد خوشحال نخواهم شد. تو خوب مردمت را به یک جایزه دنیوی فروختی. آقای فرهادی بدان که این جوایزی که کفار به امثال شما ها می دهند مانند بت هستند. و بت پرستی امروز همین است. تو بر آن شوالیه صلیبی طلایی بوسه بزن. آن کس که باید خوشحال باشد تو هستی. پولت را دریافت کن. تشویق شو. با همجنس بازان و مدل ها های غربی روبوسی کن. تف کن به فرهنگ مردمت. آیا مردم تو بهایی هستند؟ آیا مردم ایران محرم و نامحرم ندارند؟ شاید از نظر تو مردم ایران دروغ گو و پست باشند. اما بدان مردم کشور من راست گو هستند. این شما هستید که با دروغ هایتان و وطن فروشی هایتان جایزه های غربی ها را دیافت کردید. من گرفتن سند خیانتت را به تو تبریک می گویم. امیدوارم با دوستان هم جنس باز غربی ات محشور شوی. بزودی.

آقای فرهادی جایزه ما آن مینی بود که آوینی را به شهادت رساند. یکی از همان مین هایی که غرب به صدام بخشیده بود.

بلی آقای فرهادی. من نیز شاید خوشحال شدم. از ته قلب. به خاطر این که بعد از این همه سال بالاخره غرب از پیشرفت ما خوشحال شد و به آن جایزه داد!

بعد از کشتن شهید احمدی روشن، علیمحمدی، رضایی نژاد، شهریاری، تحریم ها، تعلیق ها، منفجر کردن هواپیمای مسافری، کودتای 28 مرداد، بمب های شیمایی. شهید آوینی. شاید تو را نیز ترور کنند! در مقابل چشم دختر بازیگرت. همان که می خواهد در غرب بهتر تربیت شود. شنیده ام فیلمت در سرزمین های اشغالی بین شهرک نشین های صهیونیست طرفداران زیادی پیدا کرده است!

خوشحال شدم که بالاخره ما هم توانستیم دل غرب را به دست آوریم. خوشحال شدم که فیلم فرهادی از فیلم اسرائیلی نیز در دشمنی با ایران جلو زد. دیگر نمی ترسم که آنها به شهر ما بمب اتمی بزنند. شنیده ام اسرائیل نیز خوشحال شده است. خوشحالم که دل اسرائیل را نیز به دست آوردی شاید زین پس مردم فلسطین را نکشند و سرزمین آنها را پس دهند. خوشالم که که سیمین از ایران جدا شد. خوشحالم که دختر سیمین می تواند در غرب بهتر تربیت شود. باور کن خوشحالم.

برق طلای این سرباز سلیبی چشم ما را کور کرد. ما کوریم و نمی توانیم اجساد مسلمانان را در افغانستان و عراق و پاکستان و فلسطین مظلوم ببینیم. ما خون ریخته شده ی احمدی روشن، شهریاری، علیمحمدی و رضایی نژاد را نمی بینیم. ما هزاران بمب اتمی غرب را نمی بینیم. ما اجساد مسافران هواپیمای سرنگون شده به دست آمریکایی ها را نمی بینیم.

بلی. این ظواهر دنیوی، این بت های قرن 2000، این عروسک ها، این سوت و کف ها، چشم ما را کور کرده است. امروز به دلقک ها جایزه می دهند و دانشمندان را به قتل می رسانند. قرون وسطی این است. جنگ سلیبی این است. من به اسکار افتخار نمی کنم. من به سیصد هزار شهید افتخار می کنم. شهدا شرمنده ایم که راه شما را ادامه ندادیم. شهدا شرمنده ای که بوسیدن نامحرم  را در مقابل دوربین ها را حلال دانستیم. آقای آوینی شرمنده!

شنیده ام وزیر خارجه شیطان بزرگ نیز تو را تحسین نموده است. او فیلمت را برای نشان دادن آن چه که واقعیت های ایران می نامد تحسین کرده است. شاید به خاطر تو تحریم ها را بر دارند! شاید به احترام فیلم تو، به خاطر ساقط کردن هواپیمای مسافری مان عذر خواهی کنند. یا به خاطر این همه سال دشمنی با ما. البته شاید آنها دوست نداشته باشند با کشوری که فرهنگش بر اساس دورغ است دوستی نمایند!

راستی آقای فرهادی حتماً می دانی که دشمنان این ملت از دادن جایزه به دانشمند ما یعنی اردشیر قوام زاده امتنا کردند. گفتند ایران تحریم است. پس چرا جایزه تو تحریم نشد؟ زیرا قوام زاده جان مردمش را نجات می دهد و تو به کشورت خیانت می کنی. با فیلمت. با بی احترامی به فرهنگ اسلام و ایران. زیرا تو به نع دشمنان ایران هستی.

آقای فرهادی. من جزو آن خانواده های فقیر مذهبی هستم. اما نه مثل خانواده راضیه. ما برای یک میلیارد دلار هم دروغ نمی گوییم. ما برای فهمیدن حلال و حرام روشن، از تلفن کمک نمی گیریم. ما به دنبال تیغ زدن مردم نیستیم. با تمام مشکلاتمان می سوزیم و می سازیم. ما مثل راضیه و شوهرش بی سواد نیستیم. ما با سوادتر و مؤدب تر از نادر هستیم. ما در همین ایران می مانیم و آن را خواهیم ساخت هر چند خودمان بسوزیم. اما حتی من که در میان دریای فقر گرفتارم کشورم را مانند تو سیاه نمی بینیم. من از دروغ گو متنفرم. از نادر و راضیه. آدم هایی مانند نادر و راضیه وجود دارند. آنها امثال ما را تیغ می زنند و نگاه چپ به ما می کنند. اما ما تحمل می کنیم. ما مانند شما ها نیستیم که ماشین های مدل بالا سوار می شوید و ما را حیوان هم حساب نمی کنید. ما جنوب شهری هستیم. هم راست گوییم، هم تحصیل کرده ایم. هم انسان هستیم. هم مؤدب هستیم. با این که کسی برای علم ما ارزش کمی قائل هستند باز هم می مانیم. این شما هستید که به اندازه کافی دارید و راحت زندگی می کنید و می خواهید برای راحتی بیشتر و تفریحاتی که در اینجا ممنوع است به خارج بروید. به دیار کابوی های هفت تیر کش بروید. به دیار کسانی که پوست سر میلیون ها سرخ پوست را برای چند دلار کندند و سرزمین آنها را تصاحب نمودند و میلیون های سیاه آفریقایی را به بردگی گرفتند تا ابر قدرت جهان شوند. صد ها هزار انسان را در مدت چند ثانیه بخار کردند.

ما همین جا می مانیم که در کشتار مردم بدبخت عراق و افغانستان نقشی نداشته باشیم. کوچکترین نقشی. ما پول فیلم ساختن نداریم. قیافه ما به درد فیلم های شما نمی خورد. فیلم های شما را دخترانتان، پسرانتان، پسر خاله هایتان و فامیل و دوستانتان پر می کنند. ما برای ساختن کشور تلاش می کنیم. هر چند ما را در مقابل فرزندانمان تکه تکه کنند.

آقای فرهادی، شاید بخواهی بگویی اینجا جان دختر شما تهدید می شود. مانند جان دختر رضایی نژاد که شاهد قتل پدرش بود! اما شاید در غرب نیز تهدید شود. شاید او را به خاطر حجابش در دادگاه با چاقو سوراخ سوراخ بکنند! بدون این که دروغی نیز در دادگاه به نفع پدرش بگوید! شاید هم حجابش را بر دارد. شاید تروریست های القائده از غارهای افغانستان هواپیمایی بفرستند و دخترت در میان هزاران کشته برج هایی دوقلو باشد.  شاید در مدرسه با تیراندازی دوستانش کشته شود. می دانی که چند پدر روحانی! را به چه جرمی دستگیر کرده اند؟ شاید در میان درگیری پلیس با معترضان تسخیر  وال استریت آسیب ببیند. شاید در لندن چاقو کش ها و اراذل و اوباش و دزد های تاتنهام جانش را تهدید کنند! شاید در یونان قربانی خشونت ها شود.

اما نکته ی دیگری نیز وجود دارد. همه ی ما می دانیم که جشنواره ای مانند اسکار نه یک رقابت و مسابقه که یک انتخاب است. اسکار مانند المپیاد علمی، کنکور و جام جهانی فوتبال نیست. عده ای نشسته اند و اول و دوم را انتخاب می کنند. پس در جایی مانند اسکار این انتخاب کننده ها هستند که تعیین می کنند. آنها فیلمی را انتخاب می کنند که در فورم حداقلی را داشته باشد اما برای آنها در مواردی مهم فقط سیاست است. آنها فیلمی را انتخاب می کنند که علیه جمهوری اسلامی باشد، به نفع غرب باشد و کارگردان آن چیزی علیه جمهوری اسلامی گفته باشد یا چیزی به نفع غرب گفته باشد. فرهادی نیز بر خلاف ادعای خود مبنی بر دوری از سیاست، خود را جزو اغشاش گران و فتنه گران سبز معرفی نموده است و همین برای غرب کافیست. فیلم فرهادی چهره ای منفی از ایران را نشان داده است و برعکس چهره ای مثبت از غرب نشان داده است. اما برای انتخاب کنندگان اسکار چه چیزی بهتر از فیلمی که از پشت خنجر می زند؟ اگر همین فیلم را یک یهودی اسرائیلی ساخته بود چندان تأثیری نداشت و انتخاب نمی شد. اما وقتی این فیلم توسط یک ایرانی ساخته می شود اهمیت پیدا می کنند. آنها به این دلایل فیلم یک جدایی را انتخاب نمودند.

با نشر این مطلب در  جهان نیوز ، یزد ما ، دگربان و اینجا

در انتخابات مجلس به چه کسی رأی دهیم

نباید فریب لیست ها را خورد. نباید اسیر این جبهه و آن حزب شد. باید دقت کرد و افراد را تک به تک مشخص کرد و بهترین ها را انتخاب نمود. هر چند نگارنده لیست جبهه پایداری را بیشتر از لیست های دیگر قبول دارد اما نمی تواند افرادی مانند صادق محصولی (خودش جزو نامزدها نیست) را نادیده بگیرد. صادق محصولی یک سرمایه دارد و میلیاردر معروف است که ما را نسبت به احمدی نژاد بدبین ساخت. هنوز به طور روشن مشخص نیست او این همه ثروت را چگونه به دست آورده است. در جبهه متحد اصول گرایان اسامی دیده می شود که انسان را به یاد ساکتین و "کاسبان فتنه" می اندازد. کاسبان فتنه کسانی بودند که در فتنه 88 سکوت کردند که اگر فتنه گران پیروز شدند بگویند با شما بودیم و اگر نظام پیروز شد بگویند با شما بودیم. معنی واقعی کاسبان فتنه و کرکسان فتنه این است! فهم آنها در همین حد بود. آنها نمی فهمیدند که فوت کردن نمی تواند مسیر یک کشتی را تغییر دهد. لاریجانی و باهنر معروف ترین این کاسبان فتنه بودند. لیست جبهه متحد شامل چنین افرادیست. و البته افرادی که مورد حمایت شخص هاشمی رفسنجانی هستند و پی بردن به همین ننگ برای رأی ندادن به آنها کافیست. جبهه صدای ملت (جبهه دشمنان دولت به ریاست علی مطهری) نیز تنها بر اساس دشمنی با دولت شکل گرفته اند و از خود موجودیتی ندارد و در باطل بودن آنها شکی نیست. اصلاح طلبان نیز سیاست بازانی منحرفند و کاری با مردم ندارند و فقط به دنبال قدرت و حاشیه سازی و سیاست بازی هستند. بنابر این بر این در رأی دادن ها باید دقت نمود. اگر من فریب نام جبهه پایداری یا اصول گرایان را بخورم نمایندگانی را به مجلس فرستاده ام که چیزی از درد مردم نمی فهمند. بهترین شکل انتخاب تشخیص تک تک افراد است. که بر این اساس من نتیجه گرفته ام اکثریت اعضای جبهه پایداری بهترین انتخاب هستند. اما تعداد کمی از اعضای آن بی خاصیت هستند. نباید به مرفهان، ساکتان فتنه و آدم های هاشمی رأی داد.

جنبش سبز چه شد؟

جنبش سبز همانند کف روی آب بود. همانند خس و خاشاک بود. ناگهان ظاهر شد. مدتی سر و صدا کرد. مدتی اغتشاش کرد. سپس محو شد. ناپدید شد. میرا شد. از بین رفت. گویی از اول نبوده است. البته باید دانست که عالم واقع و جامعه و مردم همچون فیس بوک نیستند. فضای فیس بوک شامل چند هزار نفر خارج نشین و چند هزار نفر ضد انقلاب داخلی است. مردم به زندگی عادی خود مشغول هستند و بسیاری از آنها در راهپیمایی های میلیونی مانند 22 بهمن در حمایت از نظام در سراسر کشور شرکت می کنند. اما چرا چنین شد؟ چرا آن فتنه 88 تمام شد؟ چرا آن همه درگیری ها و اغتشاشات پایان یافت؟ چه بر سر موسوی و کروبی آمد که شما دیگر صدایی از آنها نمی شنوی و کسی نیز به حمایت از آنها اقدامی نمی کند. چرا سران فتنه فراموش شدند؟

نگارنده قصد ندارد در این مطلب به تمام دلایل از بین رفتن جنبش ضد انقلاب سبز بپردازد و تنها به دو دلیل اصلی از بین رفتن آن یعنی بی ریشه بودند و ضعف رهبری آن می پردازد. واقعیت آن است که فقط جنبش های ریشه دار می توانند به موفقیت دست یابند. حرکتی که مانند کف آب باشد یا جنبشی که مانند بادکنک و حباب باشد به زودی محور می گردد از بین می رود. بدون شک سران فتنه وزن چندانی برای رهبری یک انقلاب و حتی کودتای مخلمی را نداشتند. موسوی مدت زیادی از عالم سیاست به دور بود و توسط اطرافیان خود اداره می شد. موسوی در میان مردم حامیان پرو و پا قرصی نداشت. زیرا او سابقه انقلابی یا مذهبی قابل ذکری نداشت و صرفاً فردی مربوط به گذشته بود که در میان قشر جوان و میان سال جامعه موجودی ناشناخته و هندوانه ای سربسته بود. کروبی نیز قدرت تفکر چندانی نداشت. رد این میان فقط هاشمی بود که تجربه و وزن سیاسی قابل توجهی داشت. اما هاشمی نیز در میان توده های مردم چهره ای منفور بود و فقط در میان اقشار با درآمد بالا جاذبه ای داشت. گذشته از این هاشمی نیز چندان سیاست مدار قدرت مندی نیست. هاشمی بیشتر به علت ثروت اش توانسته بود در عالم سیاست مطرح باشد. هاشمی چندان قدرت تفکر بالایی نداشت. او فردی احساسی نیز بود. مخلوط کردن مسائل سیاسی با مسائل خانوادگی و دوری از مردم و نشست و برخواست با شاهان عربی و اشراف موجب ایجاد توهمات بسیاری در او شده بود و همین مسئله در شکست حرکت اغتشاشی و تمامیت خواهانه آنها نقش اساسی داشت. این در حالی که بود طرف آنها یعنی نظام جمهوری اسلامی به رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه بود. فتنه 88 نشان داد اراذل و اوباش نمی توانند با یک مرجع تقلید درافتند.

 اما ضعف رهبری تنها ایراد جنبش کف روی آب نبود. همان طور که ذکر شد امکلن موفقیت یک حرکت به ریشه دار بودن آن وابسته است. در حالی که جنبش موهوم سبز ریشه ای نداشت و تنها حرکتی احساسی و زود گذر بود. کلیت جنبش اغتشاشات سبز بر اساس یک ادعا استوار بود. ادعایی ثابت نشده مربوط به عالم خیال. ادعای تقلب در انتخابات. این ادعا د رنهایت می توانست فقط هوادارن خود آنها را مدتی به صحنه بیاورد. اما مردم به برای ادعای ثابت نشده چندان اهمیتی قائل نیستند و با از بین رفتن فضای احساسی میدان را به سرعت خالی می کنند. و هنگامی که دورغ بودن ادعا ثابت شد برای رئیس جمهور شدن متوهمان وقت خود را صرف نمی کنند. سران فتنه تلاش زیادی نمودند تا بتوانند به فضای احساسی دامن بزنند و بتوانند اذهان طرفداران انتخاباتی خود را اقناع کنند. اما پروژه های کشته سازی، شرکت رد ختم های افراد زنده، شعار های دینی و انقلابی نتوانست کسی را اقناع کند. آنها خیال می کردند می توان با ترسیم کاریکاتوری از انقلاب اسلامی به موفقیت دست یافت. آنها نمی فهمیدند که طرفداران آنها صرفاً طرفدار انتخاباتی هستند نه طرفدار انقلابی.
در کل باید بگوییم دلیل شکست جنبش اغتشاش گری سبز، احساسی بودن آن است. حرکت های هیجانی و احساسی زودگذر هستند و اشتباهات بسیاری در آن ها وجود دارد و هر اشتباهی به میرا شدن آن حرکت بیشتر کمک می کند. جنبش های احساسی نمی توانند هزینه زیادی بپردازند و عافیت طلبند. این چنین حرکت هایی به سرعت ناامید شده و منزوی می شوند. قطعاً اگر جنبش کودتای مخملی بر اساس حقایق و ایدئولوژی های قدرت مندی بنا شده بود می توانست مردم را به صحنه بیاورد و به خواسته های خود برسد. همانند مردم ایران در سال 57. اما با وجود حمایت تمام عیار ابر قدرت های جهان، جنبش چند ده هزار نفری سبز کاری از پیش نبرد. در حالی که در سال 57 حکومت توسط ابرقدرت های جهان حمایت می شد و امروز ب پر عکس، این اغتشاش گران بودند که مورد حمایت غرب بودند زیرا از جنس همان شاه سال 87 بودند. اما از آنجا که نظام جمهوری اسلامی نظامی مردم سالار، مذهبی و انقلابی بود هیچ کس را یاری مبارزه با او نیست. در حالی که کشورهایی مانند آمریکا، اسرائیل، انگلیس، فرانسته و بقیه خون خواران جهان به تمام معنا از جنبش ضد مردمی سبز حمایت کردند شاهد از بین رفتن آنها بودیم. فقط همین مسئله ثابت می کند که بنیاد فتنه گران سست است و مردم از آنها
متنفرند.


بازنشر این مطلب در جهان نیوز ، جام نیوز ، دی نیوز و دگربان و سایت ضد انقلاب آزادگی!