دردنامه ای برای یک جدایی
ایران کشوری است که زندگی در آن مشکل است. جان شما تهدید می شود. برای ادامه زندگی نیازمند گفتن دروغ هستید. برای نجات از تهدیدات و تربیت فرزند در محیطی فرهنگی، نیاز است که از ایران جدا شوید و به فرنگ بروید. این داستان جدایی نادر از سیمین است. این داستان جایزه اسکار را دریافت کرد.
شما باید از ایران جدا شوید و به دیار همجنس بازان بروید. به دیار هزاران بمب اتمی. به دیار اشغال گری. به دیار سواحل لخت گرا ها. آنجا فرزند شما بهتر تربیت خواهد شد و شما نیازی به دروغ نخواهید داشت. در دیاری که با یک دروغ به اسم "سلاح کشتار جمعی" یک میلیون انسان بی گناه عراقی را به قتل می رسانند و آن را به اشغال خود در می آورند. در دیار جنبش وال استریت.
ایران نیز کشور دروغ است. در آن دروغی می گویند به بزرگی 11 میلیون. می گویند 11 میلیون ایرانی دروغ می گویند! می گویند 24 میلیون دروغ گو داریم. می گویند صدها هزار مجری و ناظر انتخابات دروغ گو هستند. برای ماندن در ایران باید دروغ گفت. دروغ هایی مانند دروغ های اصغر فرهادی. دروغی به نام جدایی نادر از سیمین.
آن چه برگزیده شدن جدایی در اسکار به ما آموخت این است که در چیزی مثل اسکار، سیاست حرف اول را می زند و همجنس بازی و سکس و خشونت در رتبه های بعدی قرار دارند. اسکار عبارت است از یک اسلحه، یک زن و یک سیاست مدار. سیاست مداری مخالف شرق و موافق غرب. اسکار امسال به آموخت که برای برنده شدن در آن نیازمند جدایی از ایران هستید. فیلم "جدایی سیمین از ایران" برنده اسکار امسال شد.
آقای فرهادی، من با عنوان یکی از مردم ایران از این که فیلم تو توانست جایزه ای را از اسکار دریافت کند خوشحال نشدم. زیرا از این که فیلمی علیه مردم کشورم ساخته شود و سپس مورد تحسین غرب قرار گیرد خوشحال نخواهم شد. تو خوب مردمت را به یک جایزه دنیوی فروختی. آقای فرهادی بدان که این جوایزی که کفار به امثال شما ها می دهند مانند بت هستند. و بت پرستی امروز همین است. تو بر آن شوالیه صلیبی طلایی بوسه بزن. آن کس که باید خوشحال باشد تو هستی. پولت را دریافت کن. تشویق شو. با همجنس بازان و مدل ها های غربی روبوسی کن. تف کن به فرهنگ مردمت. آیا مردم تو بهایی هستند؟ آیا مردم ایران محرم و نامحرم ندارند؟ شاید از نظر تو مردم ایران دروغ گو و پست باشند. اما بدان مردم کشور من راست گو هستند. این شما هستید که با دروغ هایتان و وطن فروشی هایتان جایزه های غربی ها را دیافت کردید. من گرفتن سند خیانتت را به تو تبریک می گویم. امیدوارم با دوستان هم جنس باز غربی ات محشور شوی. بزودی.
آقای فرهادی جایزه ما آن مینی بود که آوینی را به شهادت رساند. یکی از همان مین هایی که غرب به صدام بخشیده بود.
بلی آقای فرهادی. من نیز شاید خوشحال شدم. از ته قلب. به خاطر این که بعد از این همه سال بالاخره غرب از پیشرفت ما خوشحال شد و به آن جایزه داد!
بعد از کشتن شهید احمدی روشن، علیمحمدی، رضایی نژاد، شهریاری، تحریم ها، تعلیق ها، منفجر کردن هواپیمای مسافری، کودتای 28 مرداد، بمب های شیمایی. شهید آوینی. شاید تو را نیز ترور کنند! در مقابل چشم دختر بازیگرت. همان که می خواهد در غرب بهتر تربیت شود. شنیده ام فیلمت در سرزمین های اشغالی بین شهرک نشین های صهیونیست طرفداران زیادی پیدا کرده است!
خوشحال شدم که بالاخره ما هم توانستیم دل غرب را به دست آوریم. خوشحال شدم که فیلم فرهادی از فیلم اسرائیلی نیز در دشمنی با ایران جلو زد. دیگر نمی ترسم که آنها به شهر ما بمب اتمی بزنند. شنیده ام اسرائیل نیز خوشحال شده است. خوشحالم که دل اسرائیل را نیز به دست آوردی شاید زین پس مردم فلسطین را نکشند و سرزمین آنها را پس دهند. خوشالم که که سیمین از ایران جدا شد. خوشحالم که دختر سیمین می تواند در غرب بهتر تربیت شود. باور کن خوشحالم.
برق طلای این سرباز سلیبی چشم ما را کور کرد. ما کوریم و نمی توانیم اجساد مسلمانان را در افغانستان و عراق و پاکستان و فلسطین مظلوم ببینیم. ما خون ریخته شده ی احمدی روشن، شهریاری، علیمحمدی و رضایی نژاد را نمی بینیم. ما هزاران بمب اتمی غرب را نمی بینیم. ما اجساد مسافران هواپیمای سرنگون شده به دست آمریکایی ها را نمی بینیم.
بلی. این ظواهر دنیوی، این بت های قرن 2000، این عروسک ها، این سوت و کف ها، چشم ما را کور کرده است. امروز به دلقک ها جایزه می دهند و دانشمندان را به قتل می رسانند. قرون وسطی این است. جنگ سلیبی این است. من به اسکار افتخار نمی کنم. من به سیصد هزار شهید افتخار می کنم. شهدا شرمنده ایم که راه شما را ادامه ندادیم. شهدا شرمنده ای که بوسیدن نامحرم را در مقابل دوربین ها را حلال دانستیم. آقای آوینی شرمنده!
شنیده ام وزیر خارجه شیطان بزرگ نیز تو را تحسین نموده است. او فیلمت را برای نشان دادن آن چه که واقعیت های ایران می نامد تحسین کرده است. شاید به خاطر تو تحریم ها را بر دارند! شاید به احترام فیلم تو، به خاطر ساقط کردن هواپیمای مسافری مان عذر خواهی کنند. یا به خاطر این همه سال دشمنی با ما. البته شاید آنها دوست نداشته باشند با کشوری که فرهنگش بر اساس دورغ است دوستی نمایند!
راستی آقای فرهادی حتماً می دانی که دشمنان این ملت از دادن جایزه به دانشمند ما یعنی اردشیر قوام زاده امتنا کردند. گفتند ایران تحریم است. پس چرا جایزه تو تحریم نشد؟ زیرا قوام زاده جان مردمش را نجات می دهد و تو به کشورت خیانت می کنی. با فیلمت. با بی احترامی به فرهنگ اسلام و ایران. زیرا تو به نع دشمنان ایران هستی.
آقای فرهادی. من جزو آن خانواده های فقیر مذهبی هستم. اما نه مثل خانواده راضیه. ما برای یک میلیارد دلار هم دروغ نمی گوییم. ما برای فهمیدن حلال و حرام روشن، از تلفن کمک نمی گیریم. ما به دنبال تیغ زدن مردم نیستیم. با تمام مشکلاتمان می سوزیم و می سازیم. ما مثل راضیه و شوهرش بی سواد نیستیم. ما با سوادتر و مؤدب تر از نادر هستیم. ما در همین ایران می مانیم و آن را خواهیم ساخت هر چند خودمان بسوزیم. اما حتی من که در میان دریای فقر گرفتارم کشورم را مانند تو سیاه نمی بینیم. من از دروغ گو متنفرم. از نادر و راضیه. آدم هایی مانند نادر و راضیه وجود دارند. آنها امثال ما را تیغ می زنند و نگاه چپ به ما می کنند. اما ما تحمل می کنیم. ما مانند شما ها نیستیم که ماشین های مدل بالا سوار می شوید و ما را حیوان هم حساب نمی کنید. ما جنوب شهری هستیم. هم راست گوییم، هم تحصیل کرده ایم. هم انسان هستیم. هم مؤدب هستیم. با این که کسی برای علم ما ارزش کمی قائل هستند باز هم می مانیم. این شما هستید که به اندازه کافی دارید و راحت زندگی می کنید و می خواهید برای راحتی بیشتر و تفریحاتی که در اینجا ممنوع است به خارج بروید. به دیار کابوی های هفت تیر کش بروید. به دیار کسانی که پوست سر میلیون ها سرخ پوست را برای چند دلار کندند و سرزمین آنها را تصاحب نمودند و میلیون های سیاه آفریقایی را به بردگی گرفتند تا ابر قدرت جهان شوند. صد ها هزار انسان را در مدت چند ثانیه بخار کردند.
ما همین جا می مانیم که در کشتار مردم بدبخت عراق و افغانستان نقشی نداشته باشیم. کوچکترین نقشی. ما پول فیلم ساختن نداریم. قیافه ما به درد فیلم های شما نمی خورد. فیلم های شما را دخترانتان، پسرانتان، پسر خاله هایتان و فامیل و دوستانتان پر می کنند. ما برای ساختن کشور تلاش می کنیم. هر چند ما را در مقابل فرزندانمان تکه تکه کنند.
آقای فرهادی، شاید بخواهی بگویی اینجا جان دختر شما تهدید می شود. مانند جان دختر رضایی نژاد که شاهد قتل پدرش بود! اما شاید در غرب نیز تهدید شود. شاید او را به خاطر حجابش در دادگاه با چاقو سوراخ سوراخ بکنند! بدون این که دروغی نیز در دادگاه به نفع پدرش بگوید! شاید هم حجابش را بر دارد. شاید تروریست های القائده از غارهای افغانستان هواپیمایی بفرستند و دخترت در میان هزاران کشته برج هایی دوقلو باشد. شاید در مدرسه با تیراندازی دوستانش کشته شود. می دانی که چند پدر روحانی! را به چه جرمی دستگیر کرده اند؟ شاید در میان درگیری پلیس با معترضان تسخیر وال استریت آسیب ببیند. شاید در لندن چاقو کش ها و اراذل و اوباش و دزد های تاتنهام جانش را تهدید کنند! شاید در یونان قربانی خشونت ها شود.
اما نکته ی دیگری نیز وجود دارد. همه ی ما می دانیم که جشنواره ای مانند اسکار نه یک رقابت و مسابقه که یک انتخاب است. اسکار مانند المپیاد علمی، کنکور و جام جهانی فوتبال نیست. عده ای نشسته اند و اول و دوم را انتخاب می کنند. پس در جایی مانند اسکار این انتخاب کننده ها هستند که تعیین می کنند. آنها فیلمی را انتخاب می کنند که در فورم حداقلی را داشته باشد اما برای آنها در مواردی مهم فقط سیاست است. آنها فیلمی را انتخاب می کنند که علیه جمهوری اسلامی باشد، به نفع غرب باشد و کارگردان آن چیزی علیه جمهوری اسلامی گفته باشد یا چیزی به نفع غرب گفته باشد. فرهادی نیز بر خلاف ادعای خود مبنی بر دوری از سیاست، خود را جزو اغشاش گران و فتنه گران سبز معرفی نموده است و همین برای غرب کافیست. فیلم فرهادی چهره ای منفی از ایران را نشان داده است و برعکس چهره ای مثبت از غرب نشان داده است. اما برای انتخاب کنندگان اسکار چه چیزی بهتر از فیلمی که از پشت خنجر می زند؟ اگر همین فیلم را یک یهودی اسرائیلی ساخته بود چندان تأثیری نداشت و انتخاب نمی شد. اما وقتی این فیلم توسط یک ایرانی ساخته می شود اهمیت پیدا می کنند. آنها به این دلایل فیلم یک جدایی را انتخاب نمودند.
با نشر این مطلب در جهان نیوز ، یزد ما ، دگربان و اینجا
شما باید از ایران جدا شوید و به دیار همجنس بازان بروید. به دیار هزاران بمب اتمی. به دیار اشغال گری. به دیار سواحل لخت گرا ها. آنجا فرزند شما بهتر تربیت خواهد شد و شما نیازی به دروغ نخواهید داشت. در دیاری که با یک دروغ به اسم "سلاح کشتار جمعی" یک میلیون انسان بی گناه عراقی را به قتل می رسانند و آن را به اشغال خود در می آورند. در دیار جنبش وال استریت.
ایران نیز کشور دروغ است. در آن دروغی می گویند به بزرگی 11 میلیون. می گویند 11 میلیون ایرانی دروغ می گویند! می گویند 24 میلیون دروغ گو داریم. می گویند صدها هزار مجری و ناظر انتخابات دروغ گو هستند. برای ماندن در ایران باید دروغ گفت. دروغ هایی مانند دروغ های اصغر فرهادی. دروغی به نام جدایی نادر از سیمین.
آن چه برگزیده شدن جدایی در اسکار به ما آموخت این است که در چیزی مثل اسکار، سیاست حرف اول را می زند و همجنس بازی و سکس و خشونت در رتبه های بعدی قرار دارند. اسکار عبارت است از یک اسلحه، یک زن و یک سیاست مدار. سیاست مداری مخالف شرق و موافق غرب. اسکار امسال به آموخت که برای برنده شدن در آن نیازمند جدایی از ایران هستید. فیلم "جدایی سیمین از ایران" برنده اسکار امسال شد.
آقای فرهادی، من با عنوان یکی از مردم ایران از این که فیلم تو توانست جایزه ای را از اسکار دریافت کند خوشحال نشدم. زیرا از این که فیلمی علیه مردم کشورم ساخته شود و سپس مورد تحسین غرب قرار گیرد خوشحال نخواهم شد. تو خوب مردمت را به یک جایزه دنیوی فروختی. آقای فرهادی بدان که این جوایزی که کفار به امثال شما ها می دهند مانند بت هستند. و بت پرستی امروز همین است. تو بر آن شوالیه صلیبی طلایی بوسه بزن. آن کس که باید خوشحال باشد تو هستی. پولت را دریافت کن. تشویق شو. با همجنس بازان و مدل ها های غربی روبوسی کن. تف کن به فرهنگ مردمت. آیا مردم تو بهایی هستند؟ آیا مردم ایران محرم و نامحرم ندارند؟ شاید از نظر تو مردم ایران دروغ گو و پست باشند. اما بدان مردم کشور من راست گو هستند. این شما هستید که با دروغ هایتان و وطن فروشی هایتان جایزه های غربی ها را دیافت کردید. من گرفتن سند خیانتت را به تو تبریک می گویم. امیدوارم با دوستان هم جنس باز غربی ات محشور شوی. بزودی.
آقای فرهادی جایزه ما آن مینی بود که آوینی را به شهادت رساند. یکی از همان مین هایی که غرب به صدام بخشیده بود.
بلی آقای فرهادی. من نیز شاید خوشحال شدم. از ته قلب. به خاطر این که بعد از این همه سال بالاخره غرب از پیشرفت ما خوشحال شد و به آن جایزه داد!
بعد از کشتن شهید احمدی روشن، علیمحمدی، رضایی نژاد، شهریاری، تحریم ها، تعلیق ها، منفجر کردن هواپیمای مسافری، کودتای 28 مرداد، بمب های شیمایی. شهید آوینی. شاید تو را نیز ترور کنند! در مقابل چشم دختر بازیگرت. همان که می خواهد در غرب بهتر تربیت شود. شنیده ام فیلمت در سرزمین های اشغالی بین شهرک نشین های صهیونیست طرفداران زیادی پیدا کرده است!
خوشحال شدم که بالاخره ما هم توانستیم دل غرب را به دست آوریم. خوشحال شدم که فیلم فرهادی از فیلم اسرائیلی نیز در دشمنی با ایران جلو زد. دیگر نمی ترسم که آنها به شهر ما بمب اتمی بزنند. شنیده ام اسرائیل نیز خوشحال شده است. خوشحالم که دل اسرائیل را نیز به دست آوردی شاید زین پس مردم فلسطین را نکشند و سرزمین آنها را پس دهند. خوشالم که که سیمین از ایران جدا شد. خوشحالم که دختر سیمین می تواند در غرب بهتر تربیت شود. باور کن خوشحالم.
برق طلای این سرباز سلیبی چشم ما را کور کرد. ما کوریم و نمی توانیم اجساد مسلمانان را در افغانستان و عراق و پاکستان و فلسطین مظلوم ببینیم. ما خون ریخته شده ی احمدی روشن، شهریاری، علیمحمدی و رضایی نژاد را نمی بینیم. ما هزاران بمب اتمی غرب را نمی بینیم. ما اجساد مسافران هواپیمای سرنگون شده به دست آمریکایی ها را نمی بینیم.
بلی. این ظواهر دنیوی، این بت های قرن 2000، این عروسک ها، این سوت و کف ها، چشم ما را کور کرده است. امروز به دلقک ها جایزه می دهند و دانشمندان را به قتل می رسانند. قرون وسطی این است. جنگ سلیبی این است. من به اسکار افتخار نمی کنم. من به سیصد هزار شهید افتخار می کنم. شهدا شرمنده ایم که راه شما را ادامه ندادیم. شهدا شرمنده ای که بوسیدن نامحرم را در مقابل دوربین ها را حلال دانستیم. آقای آوینی شرمنده!
شنیده ام وزیر خارجه شیطان بزرگ نیز تو را تحسین نموده است. او فیلمت را برای نشان دادن آن چه که واقعیت های ایران می نامد تحسین کرده است. شاید به خاطر تو تحریم ها را بر دارند! شاید به احترام فیلم تو، به خاطر ساقط کردن هواپیمای مسافری مان عذر خواهی کنند. یا به خاطر این همه سال دشمنی با ما. البته شاید آنها دوست نداشته باشند با کشوری که فرهنگش بر اساس دورغ است دوستی نمایند!
راستی آقای فرهادی حتماً می دانی که دشمنان این ملت از دادن جایزه به دانشمند ما یعنی اردشیر قوام زاده امتنا کردند. گفتند ایران تحریم است. پس چرا جایزه تو تحریم نشد؟ زیرا قوام زاده جان مردمش را نجات می دهد و تو به کشورت خیانت می کنی. با فیلمت. با بی احترامی به فرهنگ اسلام و ایران. زیرا تو به نع دشمنان ایران هستی.
آقای فرهادی. من جزو آن خانواده های فقیر مذهبی هستم. اما نه مثل خانواده راضیه. ما برای یک میلیارد دلار هم دروغ نمی گوییم. ما برای فهمیدن حلال و حرام روشن، از تلفن کمک نمی گیریم. ما به دنبال تیغ زدن مردم نیستیم. با تمام مشکلاتمان می سوزیم و می سازیم. ما مثل راضیه و شوهرش بی سواد نیستیم. ما با سوادتر و مؤدب تر از نادر هستیم. ما در همین ایران می مانیم و آن را خواهیم ساخت هر چند خودمان بسوزیم. اما حتی من که در میان دریای فقر گرفتارم کشورم را مانند تو سیاه نمی بینیم. من از دروغ گو متنفرم. از نادر و راضیه. آدم هایی مانند نادر و راضیه وجود دارند. آنها امثال ما را تیغ می زنند و نگاه چپ به ما می کنند. اما ما تحمل می کنیم. ما مانند شما ها نیستیم که ماشین های مدل بالا سوار می شوید و ما را حیوان هم حساب نمی کنید. ما جنوب شهری هستیم. هم راست گوییم، هم تحصیل کرده ایم. هم انسان هستیم. هم مؤدب هستیم. با این که کسی برای علم ما ارزش کمی قائل هستند باز هم می مانیم. این شما هستید که به اندازه کافی دارید و راحت زندگی می کنید و می خواهید برای راحتی بیشتر و تفریحاتی که در اینجا ممنوع است به خارج بروید. به دیار کابوی های هفت تیر کش بروید. به دیار کسانی که پوست سر میلیون ها سرخ پوست را برای چند دلار کندند و سرزمین آنها را تصاحب نمودند و میلیون های سیاه آفریقایی را به بردگی گرفتند تا ابر قدرت جهان شوند. صد ها هزار انسان را در مدت چند ثانیه بخار کردند.
ما همین جا می مانیم که در کشتار مردم بدبخت عراق و افغانستان نقشی نداشته باشیم. کوچکترین نقشی. ما پول فیلم ساختن نداریم. قیافه ما به درد فیلم های شما نمی خورد. فیلم های شما را دخترانتان، پسرانتان، پسر خاله هایتان و فامیل و دوستانتان پر می کنند. ما برای ساختن کشور تلاش می کنیم. هر چند ما را در مقابل فرزندانمان تکه تکه کنند.
آقای فرهادی، شاید بخواهی بگویی اینجا جان دختر شما تهدید می شود. مانند جان دختر رضایی نژاد که شاهد قتل پدرش بود! اما شاید در غرب نیز تهدید شود. شاید او را به خاطر حجابش در دادگاه با چاقو سوراخ سوراخ بکنند! بدون این که دروغی نیز در دادگاه به نفع پدرش بگوید! شاید هم حجابش را بر دارد. شاید تروریست های القائده از غارهای افغانستان هواپیمایی بفرستند و دخترت در میان هزاران کشته برج هایی دوقلو باشد. شاید در مدرسه با تیراندازی دوستانش کشته شود. می دانی که چند پدر روحانی! را به چه جرمی دستگیر کرده اند؟ شاید در میان درگیری پلیس با معترضان تسخیر وال استریت آسیب ببیند. شاید در لندن چاقو کش ها و اراذل و اوباش و دزد های تاتنهام جانش را تهدید کنند! شاید در یونان قربانی خشونت ها شود.
اما نکته ی دیگری نیز وجود دارد. همه ی ما می دانیم که جشنواره ای مانند اسکار نه یک رقابت و مسابقه که یک انتخاب است. اسکار مانند المپیاد علمی، کنکور و جام جهانی فوتبال نیست. عده ای نشسته اند و اول و دوم را انتخاب می کنند. پس در جایی مانند اسکار این انتخاب کننده ها هستند که تعیین می کنند. آنها فیلمی را انتخاب می کنند که در فورم حداقلی را داشته باشد اما برای آنها در مواردی مهم فقط سیاست است. آنها فیلمی را انتخاب می کنند که علیه جمهوری اسلامی باشد، به نفع غرب باشد و کارگردان آن چیزی علیه جمهوری اسلامی گفته باشد یا چیزی به نفع غرب گفته باشد. فرهادی نیز بر خلاف ادعای خود مبنی بر دوری از سیاست، خود را جزو اغشاش گران و فتنه گران سبز معرفی نموده است و همین برای غرب کافیست. فیلم فرهادی چهره ای منفی از ایران را نشان داده است و برعکس چهره ای مثبت از غرب نشان داده است. اما برای انتخاب کنندگان اسکار چه چیزی بهتر از فیلمی که از پشت خنجر می زند؟ اگر همین فیلم را یک یهودی اسرائیلی ساخته بود چندان تأثیری نداشت و انتخاب نمی شد. اما وقتی این فیلم توسط یک ایرانی ساخته می شود اهمیت پیدا می کنند. آنها به این دلایل فیلم یک جدایی را انتخاب نمودند.
با نشر این مطلب در جهان نیوز ، یزد ما ، دگربان و اینجا
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 16:48 توسط حامد
|
وبلاگ خط انقلاب از اردیبهشت سال 87 آغاز به کار کرده است. وبلاگ خط انقلاب به مسائل سیاسی روز می پردازد و هدف آن حمایت از مردم سالاری دینی و عدالت است. این وبلاگ به هیچ حزب یا دسته ی سیاسی وابسته نیوده و صرفاً یک وبلاگ شخصی است.