عکس / انتخاب احمدی نژاد در مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری سال 84

به نمایندگان مردم باید رأی داد نه نمایندگان اصحاب قدرت و ثروت. همه ی ما خوب می دانیم که مثلاً دانشگاه آزاد برای خود نماینده دارد. آنها به یک نفر مدرک می دهند، پست می دهند و او را می خرند و بعد برایش هزینه می کنند که بتواند نماینده مجلس شود. مردم نباید فریب چنین افرادی را بخورند. کاندیداها از اعتقادات و احساسات مردم سوء استفاده می کنند. آنها به دروغ مدعی حمایت از قومیت ها می شوند. به دروغ مدعی حل تمام مشکلات مردم می شوند. به دروغ خود را استاد دانشگاه و دکتر می نامند. به دروغ ادعای حمایت از ولایت فقیه و اسلام دارند. اما هنگامی که وارد مجلس می شوند به جای تلاش برای حل مشکلات کشور به دنبال بسط قدرت و افزایش ثروت خود می روند. افراد بی خاصیتی که شما آنها را نمی بینید مگر در اواخر دوران نمایندگی! دیده ایم کسانی را که با پیکان به منطقه ای برای تبلیغ و سخنرانی می روند و برای منطقه دیگر با ماشین های مدل بالا می روند. دیده ایم که عده ای ادعای بسیجی بودن و مذهبی بودن داشته اند اما وقتی وارد مجلس شده اند نشان داده اند فقط به دنبال پول هستند و دروغ گویانی ریاکارند. یا کسانی که به اسم اصلاح طلبی و آزادی و خط امام (ره) وارد مجلس شده اند و فقط به دنبال قدرت و پول بوده اند و فقط خیانت کرده اند. پس نباید فریب ظاهر را خورد.
این مطلب تکمیل خواهد شد ....
کجایند مدعیان. کجایند آن مردان اغتشاش گر. جنبش باد کجاست. خس و خاشاک کجاست. دشمن این خاک جاست. آنها در خانه های خود پنهان شدند. آنها در خانه های خود حصر شدند. مردم از دست آنها در امان مانند.
در خیایان ها راه رفتم چیزی خس و خاشاکی نیز در مف خیایان ها ندیدم. تو گویی مأموران شهرداری وظیفه شناس ترین مردم شده اند. شاید هم باید به باد آفرین گفت. باد آمد و جنبش باد را باد برد و اثری از آنها نمانده است. زیرا موجودی که بر پایه های سست ریا، دروغ و افترا شکل گیرد زاده نشده سقط می گردد. جمهوری اسلامی حرکتی بزرگ است و در میان طوفان ها به راه خود ادامه می دهد و فوت افراد کوچک بزدل تأثیری در کار او نخواهد داشت.
بلی قرار بود اراذل و اوباش در روز 25 اردوکشی خیابانی راه بیندازند و امول عمومی را آتش بزنند و مردم را ضرب و شتم کنند. اما نشد. نشد که بشود. انگار اصلا 25 بهمنی از اول وجود نداشت. حال آنها به جان هم افتاده اند و می خواهند مقصر را پیدا کنند. سیل عظیم مردم در 22 بهمن ه راه افتاد و دهان های آن یاوه گویان زیاده گوی باز ماند. به جان هم افتید و مقصر و تقصیر را پیدا کنید. شاید در آینده توانستید باز اغتشاشی راه بیندازید. بروید از الکل های خود استفاده کنید شاید کمی از غمتان کاسته گردد. به پارتی ها های بروید. در ویلاهایتان خوش بگذرانید. به کاباره ها بروید. به مراسمات شاهان عربی بروید. رقص کنید شاید کمی از غم امروزتان را فراموش کنید.

رد صلاحیت ها: کسي نبايد تصور کند که رد صلاحيت شدگان، لزوماً آدمهاي بي صلاحيت هستند چرا که آنها فقط براي نمايندگي مجلس،احراز صلاحيت نشده اند اما براي کارهاي ديگر شايد داراي صلاحيت باشند ضمن اينکه ممکن است کساني که او را رد صلاحيت کرده اند اشتباه کرده باشند.
اشرافیت: ايشان در ادامه به برخي نقاط ضعف نيز اشاره کردند و افزودند: يکي از اين ضعف ها، گرايش برخي مسئولان به دنيا طلبي، مادي گرايي، ثروت، تجمل، تشريفات و اشرافي گري است که نتيجه اين گرايش نيز، گسترش اين روحيه در ميان مردم و جامعه است. رهبر انقلاب اسلامي با اظهار تاسف از وجود روحيه اسراف و مصرف زدگي در جامعه تأکيد کردند: بايد تلاش شود تا مصرف زدگي و حرص به دنيا کاهش پيدا کند و اين نقيصه از جامعه برطرف شود.

2- چرا رهبر معظم انقلاب، آقایان عارف، انصاری، حسن روحانی و چند نفر دیگر را از اصلاح طلبان هستند، به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام در آورده اند؟
3- به چه دلیل رهبر معظم انقلاب، بعد از انتخابات 88 اجازه دادند موسوی و کروبی با ایشان دیدار کنند و حرف خود را بزنند در حالی که اینها شکست خورده انتخابات بودند و نظام را به متقلب بودن متهم می کردند و بعداً نیز مشاهده نمودیم که در مقابل ولایت فقیه و اکثریت مردم ایستادند؟
4- چرا رهبری نظام، اجازه دادند آقای خاتمی با این که اصلاح طلب بود دو بار به عنوان ریاست جمهوری رأی بیاورد و او را عزل هم ننمودند؟
5- چرا رهبر انقلاب صورت سید حسن (مصطفوی) را بوسید در حالی که او با موسوی و هاشمی دوست بود؟
6- چرا مقام معظم رهبری اجازه می دهند در صدا و سیما افرادی علیه ولی فقیه صحبت کنند؟
7- چرا رهبر انقلاب حکم حکومتی دادند که آقای معین که رد صلاحیت شده بود در انتخابات 84 شرکت کند؟
8- چرا رهبری اجازه می دهند این همه افراد فتنه گر و اغتشاش گر آزاد شوند. و بعد بگویند دیکتاتوری است. یا ایشان چرا اجازه می دهند یک فرد از زندان ده ها نامه توهین آمیز علیه ولایت فقیه منتشر کند؟
9- چرا مقام معظم رهبری اجازه می دهند در دیدارهای دانشجویی یا مردمی در استان ها، افراد بتوانند علیه رهبری حرف بزنند و یا داد و فریاد راه بیندازند؟
10- چرا رهبری یک فرد طرفدار خاتمی را به عنوان مسئول روزنامه اطلاعات انتخاب می کنند و چرا اجازه می دهند در همین روزنامه حسین علایی مقاله ای علیه خود رهبری بنویسند؟
اینها نقد های من به رهبر انقلاب است.
منتقد باید به دور از احساسات شخصی نقد کند. انتقاد باید از سر دلسوزی و حق طلبانه باشد و نه بر اساس اهداف و مطامع سیاسی و حزبی. گاهی منتقد به دنبال چهره سازی از خود است. گاهی منتقد یک جانبه نگر است. گاهی منتقد تندروی می کند. گاهی منتقد نقد خود را با اهانت و کینه توزی در هم می آمیزد. نقد باید به همراه مستندات عقلی، نقلی و شواهد روشن باشد. بنا بر این بین "نقد" و مخالفت، اظهار نظر شخصی، اعتراض و نق زدن تفاوت بسیار است. هر نقدی باید ملاحظات و مصالحی را در نظر داشته باشد. ملاحظات زمانی، مکانی و قانونی و امثال آن. برای مثل برخی از انتقادات و نقد ها نباید در فضای رسانه ای مطرح گردد زیرا در این صورت کارکرد خود را از دست خواهد داد و اثر سوء بر جای خواهد گذاشت. و قطعاً هدف هر انتقادی باید تأثیر مثبت آن باشد. نقد باید در حیطه ی قوانین باشد و منتقد باید مسئولیت سخنان خود را بر عهده گیرد. هر کس نمی تواند به بهانه آزادی بیان و نقد به هر کسی اهانت کند یا تهمتی بزند. بیان نظر شخصی بسیار متفاوت از نقد است. نقد همراه استدلال است و بیان نظر شخصی نیازمند هیچ استدلالی نیست.
کسی که در یک برنامه زنده تلویزیونی که یک برنامه با مخاطب عام است سیلی از مخالفت ها، اعتراضات و نظرات شخصی خود را علیه ساختارها و افراد و قوانین روانه سازد، چگونه می تواند ادعای نقد و خردورزی و منطق داشته باشد در حالی که شاید تنها یکی از این انتقادات نیازمند چند ساعت استدلال باشد. این است که ما اهانت ها و مخالفت های امثال افروغ را بر نمی تابیم. زیرا آن را نه نقد که نق زدن و بیان نظرات شخصی موهنانه می دانیم. اگر کسی بی محابا و بی ملاحظه به اصول پذیرفته شده و ارکان نظام و افراد و مسئولان بتازد و بدون ارائه استدلال های منطقی صرفاً نظرات شخصی خود را مطرح کند نمی تواند ادعای منطق و نقد داشته باشد و نیز انتظار داشته باشد همه سکوت کنند و کسی از خود او و مخالفت ها و نق زدن های او انتقاد نکند. در واقع بیشتر سخنان آقای افروغ که مدعی ولایت مداری است و همه را از وادی ولایت مداری بیرون می داند جز خودش، همان سخنان ضد انقلاب بود. سخنانی نه چندان منطقی که تاریخ مصرف آنها گذشته است و پاسخ آنها بارها داده شده است. و جالب است که آقای افروغ و برخی از افراد که به دلایل مختلف به حمایت از او برخواسته اند باب نقد سخنان افروغ را بر دیگران بسته اند و به منتقدان او هر اهانتی می کنند و هر برچسبی می زنند و انتقاد از افروغ را بر نمی تابند و آن را محکوم می کنند. اما در ماجرای برنامه پارک ملت یک مسئله عجیب وجود دارد. دوستی که اعتقادی به ولایت فقیه ندارد از دیدن این برنامه تعجب کرده بود. اما تعجب من از این است که تاکنون در صدا و سیمای جمهوری اسلامی برنامه ای در حمایت از نظریه ولایت فقیه و قانون اساسی ندیده ام! گویی دفاع از نظریه ولایت فقیه و اصول قانون اساسی خط قرمز صدا و سیمای ماست. اما عجیب است که برنامه ای را در زیر سوال بردن آن می بینم.
می گویند منظور افروغ دفاع از ولایت فقیه بوده است و این سخنان سخنان امام و رهبری است. هر چند ما نه به تمام سخنان افروغ که به بخشی (بیشتر) از آن انتقاد داریم اما مسئله ی مهم تر برای ما چگونگی بیان چنین انتقاداتیست. زیرا هر انتقادی اصولی دارد و انتقاد از ساختار ولایت فقیه یا مراجع تقلید نیز ملاحظاتی دارد. این طور نیست که هر کسی با اندک سواد دانشگاهی بتواند بدون هیچ ملاحظه ای خود را در جایگاهی قرار دهد که برای مراجع تقلید آن هم در "صدای و سیما" خط و مشی تعیین کند.
اما اینجا به نکته ی جالب توجهی اشاره می کنم. چگونه است که آقای افروغ وجود جامعه شناس و اقتصاددان ( احتمالا منظور خودش است) را در خبرگان رهبری لازم می داند اما به خود اجازه می دهد در مسئله ای که تخصصی در آن ندارد یعنی فقاهت وارد شده و برای مراجع تقلید و حتی ولی فقیه خط و مشی تعیین کند؟ واقعیت آن است که ما در این کشور کم نداریم افرادی که خود را همه چیز دان پنداشته و در هر مسئله ای اظهار نظر می کنند اما این که آن را نقد و منطق و استدلال می نامند مهم تر از خود این مشکل است. و مشکل زمانی بیشتر می شود که فرد اظهار نظر کننده انتقاد از اظهار نظرهای خودش توسط دیگران را تحمل نمی کند و خود از ورود افراد غیر متخصص در امور تخصصی گله می کند!
حال توجه شما را به نقد پذیری، اعتقاد به آزادی بیان و اخلاق گرایی آقای افروغ جلب می کنم. در اینجا بخشی از پاسخ آقای عماد افروغ به رسایی نماینده مردم در مجلس را می خوانید :
"...برخی از فتنه جویان، متحجران و سنگ اندیشان، متوهمان و دوستداران هیجانات کاذب و کاسبان و کرکسان فتنه، ... "
این پاسخ آقای افروغ به یک منتقد (رسایی) است که او را که نماینده مردم است "وکیلالدوله" خطاب می کند. اگر او چنین بی منطق و غیر اخلاقی و برخلاف اصول آزادی بیان از نوعی که خودش ظاهراً به آن اعتقاد دارد به یکی از منتقدان خود برچسب می زند پس نباید انتظار داشته باشد دیگران به او برچسب هایی مانند ضد ولایت فقیه، بی بصیرت، روشنفکر نما، متکبر و بداخلاق نزنند.
بازنشر همین مطلب در سایت یزدما