عکس / انتخاب احمدی نژاد در مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری سال 84

رشوه سه میلیون دلاری به خاوری



رئیس بانک ملی ما یک تبعه کاناد بود. خانواده او در کانادا زندگی می کنند. امیر منصور آریا اتهام دادن رشوه به او را می پذیرد. رشوه سه میلیون دلاری.

احمدی نژاد در ارتباط با اختلاس بزرگ در اردبیل گفته بود:
"همه این اتهامات به این خاطر است که می خواهند مجرم و دزد اصلی را فراری دهند"

عجبا که مجرم اصلی خاوری بود و فرار کرد. و خاوری رئیس بانک ملی ما بود. همان کسی که توسط خود دولت انتخاب شده بود. یک دولتی. یکی از مقامات ارشد اقتصادی کشور. او را چه کسانی فراری دادند؟ چه کسانی به او مسئولیت دادند؟

این محاکمه شاید مرحمی بر دل سوخته ما باشد.

به چه نماینده ای رأی دهیم

من قصد ندارم بگویم که نماینده مجلس باید ولایت مدار باشد، با تقوا باشد و الی آخر.

به نمایندگان مردم باید رأی داد نه نمایندگان اصحاب قدرت و ثروت. همه ی ما خوب می دانیم که مثلاً دانشگاه آزاد برای خود نماینده دارد. آنها به یک نفر مدرک می دهند، پست می دهند و او را می خرند و بعد برایش هزینه می کنند که بتواند نماینده مجلس شود. مردم نباید فریب چنین افرادی را بخورند. کاندیداها از اعتقادات و احساسات مردم سوء استفاده می کنند. آنها به دروغ مدعی حمایت از قومیت ها می شوند. به دروغ مدعی حل تمام مشکلات مردم می شوند. به دروغ خود را استاد دانشگاه و دکتر می نامند. به دروغ ادعای حمایت از ولایت فقیه و اسلام دارند. اما هنگامی که وارد مجلس می شوند به جای تلاش برای حل مشکلات کشور به دنبال بسط قدرت و افزایش ثروت خود می روند. افراد بی خاصیتی که شما آنها را نمی بینید مگر در اواخر دوران نمایندگی! دیده ایم کسانی را که با پیکان به منطقه ای برای تبلیغ و سخنرانی می روند و برای منطقه دیگر با ماشین های مدل بالا می روند. دیده ایم که عده ای ادعای بسیجی بودن و مذهبی بودن داشته اند اما وقتی وارد مجلس شده اند نشان داده اند فقط به دنبال پول هستند و دروغ گویانی ریاکارند. یا کسانی که به اسم اصلاح طلبی و آزادی و خط امام (ره) وارد مجلس شده اند و فقط به دنبال قدرت و پول بوده اند و فقط خیانت کرده اند. پس نباید فریب ظاهر را خورد. 

این مطلب تکمیل خواهد شد ....

25 بهمن، بدترین روز خس و خاشاک

کجایند مدعیان. کجایند آن مردان اغتشاش گر. جنبش باد کجاست. خس و خاشاک کجاست. دشمن این خاک جاست. آنها در خانه های خود پنهان شدند. آنها در خانه های خود حصر شدند. مردم از دست آنها در امان مانند.

در خیایان ها راه رفتم چیزی خس و خاشاکی نیز در مف خیایان ها ندیدم. تو گویی مأموران شهرداری وظیفه شناس ترین مردم شده اند. شاید هم باید به باد آفرین گفت. باد آمد و جنبش باد را باد برد و اثری از آنها نمانده است. زیرا موجودی که بر پایه های سست ریا، دروغ و افترا شکل گیرد زاده نشده سقط می گردد. جمهوری اسلامی حرکتی بزرگ است و در میان طوفان ها به راه خود ادامه می دهد و فوت افراد کوچک بزدل تأثیری در کار او نخواهد داشت.

بلی قرار بود اراذل و اوباش در روز 25 اردوکشی خیابانی راه بیندازند و امول عمومی را آتش بزنند و مردم را ضرب و شتم کنند. اما نشد. نشد که بشود. انگار اصلا 25 بهمنی از اول وجود نداشت. حال آنها به جان هم افتاده اند و می خواهند مقصر را پیدا کنند. سیل عظیم مردم در 22 بهمن ه راه افتاد و دهان های آن یاوه گویان زیاده گوی باز ماند. به جان هم افتید و مقصر و تقصیر را پیدا کنید. شاید در آینده توانستید باز اغتشاشی راه بیندازید. بروید از الکل های خود استفاده کنید شاید کمی از غمتان کاسته گردد. به پارتی ها های بروید. در ویلاهایتان خوش بگذرانید. به کاباره ها بروید. به مراسمات شاهان عربی بروید. رقص کنید شاید کمی از غم امروزتان را فراموش کنید.

عکس راهپیمایی 22 بهمن 1390



22 بهمن ، حماسه ای دیگر به پا خواهیم نمود

گزیده ای از بیانات امام خامنه ای در خطبه های نماز جمعه امروز

رد صلاحیت ها: کسي نبايد تصور کند که رد صلاحيت شدگان، لزوماً آدمهاي بي صلاحيت هستند چرا که آنها فقط براي نمايندگي مجلس،‌احراز صلاحيت نشده اند اما براي کارهاي ديگر شايد داراي صلاحيت باشند ضمن اينکه ممکن است کساني که او را رد صلاحيت کرده اند اشتباه کرده باشند.

اشرافیت: ايشان در ادامه به برخي نقاط ضعف نيز اشاره کردند و افزودند: يکي از اين ضعف ها، گرايش برخي مسئولان به دنيا طلبي، مادي گرايي، ثروت، تجمل، تشريفات و اشرافي گري است که نتيجه اين گرايش نيز، گسترش اين روحيه در ميان مردم و جامعه است. رهبر انقلاب اسلامي با اظهار تاسف از وجود روحيه اسراف و مصرف زدگي در جامعه تأکيد کردند: بايد تلاش شود تا مصرف زدگي و حرص به دنيا کاهش پيدا کند و اين نقيصه از جامعه برطرف شود.

ادامه نوشته

نقد هایی بر رهبر انقلاب!


1- چرا رهبری، آقای هاشمی را به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوبب نمود اند در حالی که هاشمی در میان اکثریت مردم مطرود است، در انتخابات ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس نیز شکست خورد، و در زمان ایشان تورم 50 شده بود و حرف هایی هم علیه حاکیمت و منتخب مردم می زند؟

2- چرا رهبر معظم انقلاب، آقایان عارف، انصاری، حسن روحانی و چند نفر دیگر را از اصلاح طلبان هستند، به  عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام در آورده اند؟

3- به چه دلیل رهبر معظم انقلاب، بعد از انتخابات 88 اجازه دادند موسوی و کروبی با ایشان دیدار کنند و حرف خود را بزنند در حالی که اینها شکست خورده انتخابات بودند و نظام را به متقلب بودن متهم می کردند و بعداً نیز مشاهده نمودیم که در مقابل ولایت فقیه و اکثریت مردم ایستادند؟

4- چرا رهبری نظام، اجازه دادند آقای خاتمی با این که اصلاح طلب بود دو بار به عنوان ریاست جمهوری رأی بیاورد و او را عزل هم ننمودند؟

5- چرا رهبر انقلاب صورت سید حسن (مصطفوی) را بوسید در حالی که او با موسوی و هاشمی دوست بود؟

6- چرا مقام معظم رهبری اجازه می دهند در صدا و سیما افرادی علیه ولی فقیه صحبت کنند؟

7- چرا رهبر انقلاب حکم حکومتی دادند که آقای معین که رد صلاحیت شده بود در انتخابات 84 شرکت کند؟

8- چرا رهبری اجازه می دهند این همه افراد فتنه گر و اغتشاش گر آزاد شوند. و بعد بگویند دیکتاتوری است. یا ایشان چرا اجازه می دهند یک فرد از زندان ده ها نامه توهین آمیز علیه ولایت فقیه منتشر کند؟

9- چرا مقام معظم رهبری اجازه می دهند در دیدارهای دانشجویی یا مردمی در استان ها، افراد بتوانند علیه رهبری حرف بزنند و یا داد و فریاد راه بیندازند؟

10- چرا رهبری یک فرد طرفدار خاتمی را به عنوان مسئول روزنامه اطلاعات انتخاب می کنند و چرا اجازه می دهند در همین روزنامه حسین علایی مقاله ای علیه خود رهبری بنویسند؟

اینها نقد های من به رهبر انقلاب است.

من ادعایی ندارم که نقدهای من درست هستند. به نظر من رهبر انقلاب به مراتب به مسائل سیاسی آگاه ترند. به مراتب به احکام اسلام آگاه ترند. اصولا کار رهبری و  ولایت فقیه بسیار تخصصی است . اما برای آگاهی دوستان این مطالب را نوشتم که بدانند چه نقد هایی وجود دارند. برای دوستانی که به نقد رهبری علاقه ی زیادی دارند. برای آنها که رهبر ما را دیکتاتور می نامند. در حالی که روش او روش پیامبر (ص) است. او بر اساس وظیفه ای که به عنوان رهبر مسلمانان دارد تمام سلایق را در حاکمیت به کار می گیرد. ایشان بر اساس اصل جذب حداکثری و دفع حداقلی عمل می کنند. ایشان سعی می کنند از تجربه افرادی که حتی نظراتشان برعکس نظر رهبری است نیز استفاده کنند. ایشان کسی نیستند که به این راحتی بخواهند به افراد برچسب بزنند و از میدان بدر کنند. ایشان مانند آن کسانی نیستند که اگر کسی کوچکترین انتقادی به دولت آنها می کرد با برچسب هایی مانند آمریکایی و کافر زندگی را بر او سخت می کردند. یا برچسب هایی مانند چماق بدست، لباس شخصی، تمامیت خواه، تکفیری، انحصار طلب، اقتدار گرا. او ولی فقیه است و اگر مانند هر شخص عادی به راحتی به افراد تهمت بزند به خودی خود از ولایت فقیه عزل می گردد. زیرا از شرایط ولایت فقیه راست گویی و دوری از محرمات است. ایشان مانند هاشمی رفسنجانی نیستند که اگر در مراسمی چند طلبه بخواهند به او اعتراض کنند یا سوالاتی مطرح کنند عوامل او، آنها را کتک بزنند و برایشان شلاق بنویسند.

بازنشر این مطلب در سایت جام نیوز و سایت یزدما

جدایی نادر از سیمین یا جدایی سینما از مردم

می گویند باید فرهادی را جذب کرد! ما چه کسی را می خواهیم جذب کنیم؟ آقای فرهادی یک بچه و کودک نیست. او در این کشور زندگی نموده و به فرهنگ کشورش پشت کرده است. ما را یارای جذب او نیست مگر این که از اعتقاد خود دست بر داریم. اصلا فرهادی چه اهمیتی دارد که چنین بهای سنگینی را برای جذب او پرداخت کنیم. ایا جایزه جشنواره فجر ما او توانست او را جذب کند؟ آن چه که امثال فرهادی را جذب می کند اسکار و گلدن گلوب است. آنجولینا جولی است.

هدف انقلاب اسلامی یا جمهوری اسلامی مطرح شدن نامش در هالیوود و اسکار نیست. ولله نیست. اگر هدف ما این بود به راحتی می توانستیم به آن دست یابیم. و نیازی به این همه شهید نبود. برای ما فیلم و اسکار و گلدن گلوب اهمیتی ندارد. برای ما اسلام و دین اهمیت دارد.

ما آنقدر ساده نیستیم که ندانیم فیلم فرهادی آنچنان فیلمی نیست که در سطح جهانی مطرح باشد. و این منافع سیاسی دشمنان ماست که او و فیلمش را مطرح می سازد. هر چند حتی اگر فیلم او برترین فیلم تاریخ بشریت نیز باشد برای ما اهمیتی ندارد. زیرا مسئله ما فیلم نیست. جایزه فرهادی از جنس جایزه شیرین عبادی است. از جنس نوبل صلح رئیس رژیم صهیونیستی است. آنها از هر کسی که چیزی علیه حکومت مردمی سالار جمهوری اسلامی و اسلام بگوید به گرمی پذیرایی می کنند. بدانید این شخص نه به نام جمهوری اسلامی که به نام ایران شاهان و ایران داریوش و ایران مرفهان و ضد انقلاب و سلطنت طلب ها  رفته است. آیا ما می توانیم خود را فریب دهیم و بخواهیم او را از جنس خود بدانیم؟

آنچه برای ما اهمیت دارد خون شهید احمدی است. همان ها که یک بمب را به شهید احمدی روشن ما تقدیم نمودند یک گوی طلا را به فرهادی جایزه دادند. مسئله این است. من اگر جای فرهادی بودم در آن برنامه که قرار بود به من جایزه دهند این چنین می گفتم: "دانشمندان ما را ترور نکنید!" و بعد می گفتم مردم ما مردمی صلح طلبند!  نه این که با خانم همجنس باز دست دوستی دهم.

چرا برخی اینگونه می پندارند که اگر نام ایران در اسکار مطرح گردد ما دیگر متهم به بمب اتمی و دیکتاتوری نخواهیم شد؟ نه دوستان. برعکس. زیرا نام کسی مطرح شده است که جمهوری اسلامی را متقلب و  دیکتاتور می داند. آنها به فرهادی جایزه دادند زیرا فرهادی از حامیان اغتشاش گران و دشمنان جمهوری اسلامی است. بگذریم از فیلم فرهادی که می خواهد نشان دهد ما مردمی کثیف و دروغ گو هستیم. و کشور ما جهنم است. بلی،  ماجرای جدایی نادر از سیمین فقط یکی قطعات پازل جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی است.

بلی دوستان. این سینما سینمای مردم نیست. سینمای انقلاب نیست. این ادامه سینمای شاه است. و نهایت و نتیجه این سینما گلشیفته فراهانی است و لخت شدن نهایت هنر سینمای ماست. هنری که هر حیوان چهار پایی در آن خبره است.

چرا دانشگاه آزاد مرکز فساد است؟

همه ی ما خوب می دانیم که هر کس نتواند در دانشگاه های دولتی پذیرفته شود به دانشگاه آزاد روی می آورد و اصولاً قبولی در دانشگاه آزاد به علم، تلاش و استعداد فرد بستگی نداشته و به پول و مقام پدر یا خود شخصی وابسته است. بنا بر این بی تعارف، دانشجوهای دانشگاه آزاد در حالت کلی  و اکثراً (با صرف نظر از استثناء ها) در سطحی پائین تر از دانشجویان دانشگاه های دولتی اند. اما گذشته از این، همه ی ما باز خوب می دانیم که کیفیت آموزش نیز در دانشگاه آزاد پائین است. دلیل پائین بودن کیفیت آموزش در دانشگاه آزاد عمدتاً به پائین بودن سطح اعضای هیئت علمی، نبود نظارت بر این دانشگاه، ضعف مدیریت و از همه ی اینها مهمتر وجود پارتی بازی گسترده در این به اصطلاح دانشگاه مربوط است. افراد با دستور مدیریت می توانند به راحتی مدارک دانشگاهی را دریافت کنند.

در سیستم استخدامی کشور تفاوتی بین دانشگاه هایی که مدارک دانشگاهی از آنها گرفته شده است وجود ندارد. بدین ترتیب در استخدام و میزان حقوق بین یک فارغ التحصیل دانشگاه شریف و فارغ التحصیل دانشگاه آزاد فلان روستا تفاوتی وجود ندارد. فرزندان پول داران و مسئولان معمولا چندان علاقه ای به درس خواندن ندارند و نمی توانند در دانشگاه های دولتی پذیرفته شوند و از آنجا که از قدرت مالی و پارتی کافی برخوردارند و داشتن مدرک تحصیلی را برای خود را یک ضرورت می دانند به دانشگاه آزاد و البته دانشگاه های مجازی و غیر انتفاعی و ... وارد می شوند. بنا بر این کلا روشن است که که این فرزندان، تمام فرصت های شغلی مناسب را پر می کنند و فارغ التحصیلان دانشگاه های دولتی نیز نمی توانند شغلی مناسب رشته و سطح علمی خود بیابند. این بزرگترین خیانت دانشگاه آزاد به فضای علمی، صنعتی، اقتصاد و مدیریت کشور است. در واقع دانشگاه آزاد موجب بی کار شدن افراد نخبه و دانشجویان ممتاز شده و افراد نالایق را در سمت های مختلف وارد ساخته و بدین وسیله سطح علمی مدیریت و صنعت کشور را تقلیل داده است. تصور کنید دانشگاه آزادی وجود نداشت. در این صورت اکثر مدیران و مهندسان کشور از فارغ التحصیلان سخت کوش دانشگاه های برجسته ی دولتی بودند و قطعاً فرار مغزها نیز کاهش می یافت.

این تمام ماجرا نیست. نبود نظارت بر چگونگی مصرف درآمدهای دانشگاه آزاد موجب شده است که این درآمدها به شکل نامناسبی استفاده شوند. این نیز یکی دیگر از مفاسد دانشگاه آزاد است. دانشگاه آزاد به ریاست جاسبی و فرماندهی هاشمی پول های کلانی را در جهت تبلیغات انتخاباتی کاندیداهای وابسته به خود صرف نموده است. همچنین دانشگاه آزاد با تأسیس واحد های قارچ گونه  و بعضاً زمین خواری در شهرستان های کوچک و بزرگ فضای آن شهرستان ها را نیز آلوده ساخته و موجب گسترش فحشا در آن شهر شده است. دیگر همه می دانند که وقتی دانشگاه آزادی در شهری ساخته می شود فساد را نیز با خود به آن شهر می آورد. ضربه ی دیگر دانشگاه آزاد خالی کردن جیب مردم است. دانشگاه آزاد با گرفتن شهریه های بیش از حد جیب مردم متوسط را خالی نموده و جیب خود را پر کرده است. این در حالیست که طبق سخنان هاشمی قرار بود این دانشگاه مانند حوزه علمیه باشد! و برای مردم سوال است که آیا در حوزه ی علمیه نیز از طلبه ها پول می گیرند؟ آیا در حوزه های علمیه نیز دوست دختر پسر داریم؟ آیا در حوزه نیز با پول مردک می دهند؟ آیا در حوزه نیز فرزند خود را مسئول می کنند؟ آیا حوزه نیز ملک شخصی یک شخص است؟ آیا حوزه نیز درآمدهای خود را صرف تبلیغات انتخاباتی می کند؟ آیا حوزه نیز زمین خواری می کند؟ آیا در حوزه نیز مرکزی برای براندازی حکومت مردم سالار ولایت فقیه برپا می کنند؟

با تغییر مدیریت دانشگاهآزاد و برکنار شدن جاسبی امید آن است که مفاسد درون دانشگاه آزاد کاهش یابند. و قطعاً لازم است که شخص جاسبی نیز به علت تخلفات آشکار در زمان مدیریت سی ساله ی خویش بر این دانشگاه محاکمه و مجازات گردد. همچنین مدارک تحصیلی مسئولانی که مدرک آنها از دانشگاه گرفته شده است باید یک یک بررسی گردد و در صورت وجود تخلف مدارک آنها و باطل شده و خود آنها نیز مجازات شوند.

آیا سخنان عماد افروغ در برنامه پارک ملت یک "نقد" بود؟

منتقد باید به دور از احساسات شخصی نقد کند. انتقاد باید از سر دلسوزی و حق طلبانه باشد و نه بر اساس اهداف و مطامع سیاسی و حزبی. گاهی منتقد به دنبال چهره سازی از خود است. گاهی منتقد یک جانبه نگر است. گاهی منتقد تندروی می کند. گاهی منتقد نقد خود را با اهانت و کینه توزی در هم می آمیزد. نقد باید به همراه مستندات عقلی، نقلی و شواهد روشن باشد. بنا بر این بین "نقد" و مخالفت، اظهار نظر شخصی، اعتراض و نق زدن تفاوت بسیار است. هر نقدی باید ملاحظات و مصالحی را در نظر داشته باشد. ملاحظات زمانی، مکانی و قانونی و امثال آن. برای مثل برخی از انتقادات و نقد ها نباید در فضای رسانه ای مطرح گردد زیرا در این صورت کارکرد خود را از دست خواهد داد و اثر سوء بر جای خواهد گذاشت. و قطعاً هدف هر انتقادی باید تأثیر مثبت آن باشد. نقد باید در حیطه ی قوانین باشد و منتقد باید مسئولیت سخنان خود را بر عهده گیرد. هر کس نمی تواند به بهانه آزادی بیان و نقد به هر کسی اهانت کند یا تهمتی بزند. بیان نظر شخصی بسیار متفاوت از نقد است. نقد همراه استدلال است و بیان نظر شخصی نیازمند هیچ استدلالی نیست.

کسی که در یک برنامه زنده تلویزیونی که یک برنامه با مخاطب عام است سیلی از مخالفت ها، اعتراضات و نظرات شخصی خود را علیه ساختارها و افراد و قوانین روانه سازد، چگونه می تواند ادعای نقد و خردورزی و منطق داشته باشد در حالی که شاید تنها یکی از این انتقادات نیازمند چند ساعت استدلال باشد. این است که ما اهانت ها و مخالفت های امثال افروغ را بر نمی تابیم. زیرا آن را نه نقد که نق زدن و بیان نظرات شخصی موهنانه می دانیم. اگر کسی بی محابا و بی ملاحظه به اصول پذیرفته شده و ارکان نظام و افراد و مسئولان بتازد و بدون ارائه استدلال های منطقی صرفاً نظرات شخصی خود را مطرح کند نمی تواند ادعای منطق و نقد داشته باشد و نیز انتظار داشته باشد همه سکوت کنند و کسی از خود او و مخالفت ها و نق زدن های او انتقاد نکند. در واقع بیشتر سخنان آقای افروغ که مدعی ولایت مداری است و همه را از وادی ولایت مداری بیرون می داند جز خودش، همان سخنان ضد انقلاب بود. سخنانی نه چندان منطقی که تاریخ مصرف آنها گذشته است و پاسخ آنها بارها داده شده است. و جالب است که آقای افروغ و برخی از افراد که به دلایل مختلف به حمایت از او برخواسته اند باب نقد سخنان افروغ را بر دیگران بسته اند و به منتقدان او هر اهانتی می کنند و هر برچسبی می زنند و انتقاد از افروغ را بر نمی تابند و آن را محکوم می کنند. اما در ماجرای برنامه پارک ملت یک مسئله عجیب وجود دارد. دوستی که اعتقادی به ولایت فقیه ندارد از دیدن این برنامه تعجب کرده بود. اما تعجب من از این است که تاکنون در صدا و سیمای جمهوری اسلامی برنامه ای در حمایت از نظریه ولایت فقیه و قانون اساسی ندیده ام!  گویی دفاع از نظریه ولایت فقیه و اصول قانون اساسی خط قرمز صدا و سیمای ماست. اما عجیب است که برنامه ای را در زیر سوال بردن آن می بینم.

می گویند منظور افروغ دفاع از ولایت فقیه بوده است و این سخنان سخنان امام و رهبری است. هر چند ما نه به تمام سخنان افروغ که به بخشی (بیشتر) از آن انتقاد داریم اما مسئله ی مهم تر برای ما چگونگی بیان چنین انتقاداتیست. زیرا هر انتقادی اصولی دارد و انتقاد از ساختار ولایت فقیه یا مراجع تقلید نیز ملاحظاتی دارد. این طور نیست که هر کسی با اندک سواد دانشگاهی بتواند بدون هیچ ملاحظه ای خود را در جایگاهی قرار دهد که برای مراجع تقلید آن هم در "صدای و سیما" خط و مشی  تعیین کند.

اما اینجا به نکته ی جالب توجهی اشاره می کنم. چگونه است که آقای افروغ وجود جامعه شناس و اقتصاددان ( احتمالا منظور خودش است) را در خبرگان رهبری لازم می داند اما به خود اجازه می دهد در مسئله ای که تخصصی در آن ندارد یعنی فقاهت وارد شده و برای مراجع تقلید و حتی ولی فقیه خط و مشی تعیین کند؟ واقعیت آن است که ما در این کشور کم نداریم افرادی که خود را همه چیز دان پنداشته و در هر مسئله ای اظهار نظر می کنند اما این که آن را نقد و منطق و استدلال می نامند مهم تر از خود این مشکل است. و مشکل زمانی بیشتر می شود که فرد اظهار نظر کننده انتقاد از اظهار نظرهای خودش توسط دیگران را تحمل نمی کند و خود از ورود افراد غیر متخصص در امور تخصصی گله می کند! 

حال توجه شما را به نقد پذیری، اعتقاد به آزادی بیان و اخلاق گرایی آقای افروغ جلب می کنم. در اینجا بخشی از پاسخ آقای عماد افروغ به رسایی نماینده مردم در مجلس را می خوانید :

"...برخی از فتنه جویان، متحجران و سنگ اندیشان، متوهمان و دوستداران هیجانات کاذب و کاسبان و کرکسان فتنه، ... "

این پاسخ آقای افروغ به یک منتقد (رسایی) است که او را که نماینده مردم است "وکیل‌الدوله‌" خطاب می کند. اگر او چنین بی منطق و غیر اخلاقی  و برخلاف اصول آزادی بیان از نوعی که خودش ظاهراً به آن اعتقاد دارد به یکی از منتقدان خود برچسب می زند پس نباید انتظار داشته باشد دیگران به او برچسب هایی مانند ضد ولایت فقیه، بی بصیرت، روشنفکر نما، متکبر و بداخلاق نزنند.

بازنشر همین مطلب در سایت یزدما