پایان 42 سال قذافی Gaddafi is no more

العربیه:معمر قذافی در شهر سرت دستگیر شد

به گزارش رجانیوز:

شبکه العربیه لحظاتی قبل به نقل از شبکه های تلویزیونی لیبی از دستگیری معمر قذافی در سرت توسط انقلابیون خبر داد.


به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از شبکه العربیه، جنگنده های ناتو یک کاروان که در حال فرار از سرت به سوی مصراته بود را بمباران کرد.

منابع خبری هم گزارش دادند که یک کاروان پس از آزادی سرت به سوی مصراته حرکت کرده اند که با توجه به اینکه این شهر در کنترل انقلابیون است بعید است که آنها روزنه ای برای فرار داشته باشند.

خبر دیگر اینکه قرار است که "مصطفی عبدالجیل" رئیس شورای انتقالی لیبی تا ساعاتی دیگر به طرابلس برود و آزادی کامل لیبی را اعلام کند.

این در حالی است اخبار ضد و نقیضی درباره شخصیتی که انقلابیون دستگیر کرده اند وجود دارد که صحت آن به طور دقیق مورد تایید قرار نگرفته است.

دردنامه دانشجوی نخبه دانشگاه شریف

خط انقلاب: به جهت اهمیت این دردنامه من این دردنامه این دانشجوی نخبه را در وبلاگم به طور کامل انشتار می دهم:

به گزارش فارس، یکی از دانشجویان نخبه دانشگاه صنعتی شریف در رشته فیزیک دردنامه‌ای نوشته است که متن کامل آن به شرح ذیل است:

باز هم یک سال تحصیلی خسته‌کننده در دانشکده‌ فیزیک دانشگاه شریف شروع شده است. هر سالی که می‌گذرد احساس می‌کنم یک سال دیگر از عمرم تلف رفته است. من روزگاری عاشق و شیفته‌ فیزیک بودم و در اعماق خیالاتم تصور می‌کردم که از فیزیک هم می‌توان به خدا رسید، ولی با حال و روزی که حالا دارم احساس می‌کنم که مصداق خسرالدنیا و الآخره شده‌ام. به خدا رسیدنم هیچ، آن‌قدر میل و احساسم نسبت به علم کشته شده که فقط می‌خواهم مدرکم را بگیرم و خلاص.

روزی که می‌خواستم انتخاب رشته کنم تصمیم گرفته بودم که بهترین دانشکده‌ فیزیک ایران را انتخاب کنم و بنابراین فیزیک شریف را انتخاب کردم. اسامی اساتیدی را شنیده بودم که در فیزیک ایران حرف اول را می‌زنند و تصور می‌کردم هر کدام از آن‌ها برای من پنجره‌ای به سوی حقیقت جهان هستی شوند. ولی حالا که اینجا آمده‌ام می‌بینم که اینجا حقیقت هستی معنای دیگری دارد! تمام تلاش‌ها در اینجا به این معطوف شده که جهان را در یک چارچوب خشک و مکانیکی تعبیر کنیم که در آن خدا معنایی ندارد.

بارها و بارها تا به حال به فکر خودکشی‌های هم‌کلاسی‌هایم افتاده‌ام و هر روز ترس از خودکشی مجدد یکی از آن‌ها، سراسر وجودم را می‌لرزاند. شوخی که نیست! در دنیایی که خودکشی یک دانشجوی نخبه‌ دانشگاهی، رئیس دانشگاه را مستعفی می‌کند و وزیر را برکنار می‌کند، اینجا در دانشکده‌ فیزیک دانشگاه صنعتی شریف سه خودکشی در کمتر از ۹ ماه صورت می‌گیرد و آب از آب تکان نمی‌خورد!

مسؤولان دانشکده حتی حاضر نمی‌شوند به این خاطر، نگاه منتقدانه‌ای به درون گروه بیندازند، چه برسد به اینکه خدای ناکرده، زبانم لال، از روی خالی نبودن عریضه یک استعفای صوری کنند!
مسئولان دانشگاه هم که مانند یک ناظر کلاسیک که مشاهداتش هیچ تأثیری در سیستم ندارد(بر خلاف ناظر کوانتومی)، کناری نشسته و فقط به این سیستم فشل نگاه می‌کنند!

حالا زیاد تعجب نمی‌کنم اگر ببینم دختران معصوم هم‌کلاسی‌‌ام با هفت قلم آرایش، محیط کلاس را با پارتی‌های لاس‌وگاس اشتباه گرفته‌اند؛ چرا که استاد آنها خانمی است که در جمع مردان اجنبی آخرین پرچم بی‌اعتقادی را با کشف حجاب بالا برده است و راحت‌‌تر از خیلی نخبه‌های دیگر که برای خدمت به مملکت خود، عطای آمریکا و اروپا را به لقایش بخشیده‌اند، عضو هیئت علمی اینجا می‌شود. شاید هم حق دارد؛ چون او حاضر است با رئیس دانشکده در مهمانی‌های ... شرکت کند و با او عکس بی‌حجاب بگیرد! و یا اینکه یکی دیگر از اساتید آنها کسی است که به تازگی در خبری در مورد او - که هرگز تکذیب نشد - فاش شد که در زمانی که وزوایی‌ها در مقابل توپ و تانک‌های اسرائیلی صدام ایستاده بودند و برای مملکت می‌جنگیدند، مسؤولیت دبیر اجرایی یک کنفرانس در اسرائیل را قبول کرده است!

البته باید اعتراف کنم که برای برخی از دوستانم این محیط علاوه بر آنکه کسالت‌آور و ناامیدکننده نیست، بسیار جذاب و لذت‌بخش است. آن‌ها کارهایی را که هرگز در محیط دبیرستان جرأت انجام آن را نداشته‌اند، به راحتی اینجا انجام می‌دهند و نه هول و هراسی دارند و نه شرم و حیایی! آخر از ابتدا هدفشان چیز دیگری بوده است. ایدئولوژی ندارند که حریمی برایشان ایجاد کند که از شکسته شدن آن زجر بکشند. اصلاً با اسرائیل مشکلی ندارند که با برگزاری کنفرانس در آن مشکل داشته باشند. اگر مهلتی بیابند می‌روند کارنامه انگلیسی که به راحتی با مبلغی حدود هزار تومان در اینجا برایشان صادر می‌شود را گرفته و می‌روند به سرزمین آمال و آرزوهایشان، ینگه دنیا!

تجربه سال‌ها تحصیل در شریف، به ما ثابت کرده است که مدیرانی که نگران از دست دادن مناصب فعلی خویش هستند، حتی اگر به ظاهر اشخاص متدینی هم باشند، نمی‌توانند تغییری در این وضعیت ایجاد کنند و امروز هم که ظاهراً دور، دور عدالت و مبارزه با فساد است، این ضایعات دانشگاهی بر طرف نخواهد گردید، تا شاید وقتی دیگر...!

به یاد اخراج ۸۰ نفر از استادان دانشگاه‌های آمریکا می‌افتم که جرمشان فقط قبول نکردن نظریه تکامل داروین است و این در حالیست که ما اینجا اساتیدی داریم که نظریه ‌که هیچ، دین و وجود خدا را زیر سؤال می‌برند و توهین به ارزش‌ها هم می‌کنند و از دانشجویان هم دعوت به اغتشاش می‌کنند و با شاگردان بی‌حجاب دختر در مهمانی هم شرکت می‌کنند و از هفت دولت هم آزاد هستند و در عین حال در سر کلاس، ایران را سرکوبگر و آمریکا را دولت آزادی معرفی می‌کنند! به خدا ما از وزیر علوم انتظار تصفیه اساتید غیر ولایی و اسلامی کردن دانشگاه و تفکیک جنسیتی و متمرکز کردن کنکور دکتری و ... را نداریم، این‌ها همه پیشکش؛ فقط دلمان به حال هم‌کلاسی‌ها و شاید فردا برای خودمان می‌سوزد که بعد از نزدیک به دو دهه تحصیل با پول بیت‌المال، تحت خفقان پوچ‌گرایی در دانشکده‌ فیزیک دانشگاه شریف، خودکشی را تنها راه فرار از این گوانتاناموی خوش رنگ و لعاب ببینیم!

ای کاش می‌شد دوباره با این تجربیات به چند سال پیش برمی‌گشتم. مطمئناً دیگر این راه را نمی‌رفتم. حالا تصمیم گرفته‌ام که دیگر ادامه تحصیل ندهم. اگر پشت پاچال بازار کار می‌کردم، آنقدر افسوس روزهای از دست رفته و شور و شوق فرو خفته‌ام را نمی‌خوردم. شاید این جزای غرور بی‌دلیلم باشد، آن روزهایی که پدر پیرم را اصلاً به حساب نمی‌آوردم و او را فردی بی‌سواد می‌دانستم که تا ششم بیشتر درس نخوانده است. ولی امروز به او غبطه می‌خورم چرا که باید بعد از چند سال دوباره همان کار او را آرزو کنم؛ با این تفاوت که نگاه‌های شماتت بار مردم به یک فارغ‌التحصیل بی‌انگیزه‌ دانشگاه صنعتی شریف را نیز باید تحمل کنم.

اما سوز این زخم جان‌گداز، آن طور نیست که بتوان آرام گرفت. من به ازای تمام سال‌های عمرم و به ازای تمام عمر بشریت، از کسانی که از کلید علم، فقط برای بستن درهای معرفت استفاده می‌کنند و برای پرتاب دانشجویان با اخلاق نخبه به دره الحاد، رخت استادی به تن کرده‌اند، بیزاری می‌جویم. در ستمی که در این دانشکده بر علم و دین رفته است و خود شاهد بخشی از آن بوده‌ام مرثیه‌سرایی کم‌ترین کاری است که می‌توانم بکنم.

خط انقلاب:
و عجیب است دانشگاه شریف علیه این دانشو بیانیه صادر می کند.
این دانشجو حرف درستی زده. تازه خیلی چیز ها رو نگفته. این که با دانشجوی فیزیک بدترین برخورد را می کنند و عمر یک فیزیکی در بیشتر موارد هدر می رود. باید بر صورت رئیس دانشگاه شریف خاک پاشید که این چنین از پشت میز ریاستش یک دانشجوی پاک را فاسق می نامد. ای ننگ بر تو. آخه بد بخت، مگه دروغ گفته؛ ده داره راست میگه دیگه. کلاس ها رو کردن فاح... خونه. برخی از اساتید کافرند. ضد انقلابند. خدا رو نفی می کنن. 4-5 سال هم فیزیک می خونی آخرش به عنوان چهار پا از تو استفاده می کنند . من چرا فریب رئیس مرفه شریف را بخورم؟ اینها خودشان هیچ مشکلی ندارند با هزار پارتی بازی و بورس رفتن مدرک گرفتن فکر می کنن همه مثل خودشونن. بچه ی مردم با هزار زحمت رفته داره فیزیک می خونه در حالی که آخرش هیچ است. سه نفر در مدت 9-20 ماه خودکشی کردن. تازه این فقط قسمتی از کوه یخ است که از آب بیرون آمده. خیلی ها هم در معرض خودکشی هستن. اون وقت این رئیس شریف بهش برخورده و بیانیه می ده که "اگر فاسقی برای شما خبری آورد تحقیق کنید."!!! فاسق خبر آورد و آن رئیس دانشگاه شریف بود. اما من خودم تحقیق کردم و از نزدیک دیدم که آن دانشجوی نخبه ی بدبخت راست می گفت. کاش پسر رئیس دانشگاه هم خودکشی کند تا بفهمد معنای دردنامه این دانشجو را. اما پسر او مشکلی نخواهد داشت. خون این سه نفر خوکشی کننده برگردن اساتید کافر و اسرائیلی شریف و رئیس قبلی شریف و با این بیانیه صادر کردن علیه این دانشجئوی صادق، رئیس فعلی آن است.

مقام معظم رهبری در کرمانشاه



افزایش جمعیت کشور و بی کاری تحصیل کرده ها

باید جمعیت کشور را افزایش داد!

به شرطها و شروطها. یک شرطش این است که جوانان متخصص و تحصیل کرده بی کار فعلی بتوانند کار پیدا کنند و عد مسکن تهیه کنند و آن قدر درآمد بالایی داشته باشند که بتوانند از عهده تعداد زیاد فرزند(مثلا دو سه تا) بر بیایند. این اولین شرطش است.

یک نفر 6-7 سال خودش را کشته و  مدرک برق و فیزیک و ریاضی و امثالهم گرفته است حالا به او می گویند بیا 400 هزار تومان حقوق بگیر. بعد هم چه کاری؟ کاری که هیچ ارتباطی با رشته ای که برای آن مهمترین هزینه را یعنی جوانی خود صرف نموده ندارد. حقوقش هم کمتر از حقوق کارگر است. اگر می خواست کارگری بکند لازم نبود این همه سال برود دیپلم بگیرد بعد کنکور و لیسانس و فوق لیسانس بگیرد. آیا داشتن حداقل شغل یک توقع بالاست؟ خوب این آدم فکر می کند چرا یک نفر مثل رویانیان سه شغل دارد و او حتی یکی ندارد. یا یکی مثل فلانی با مدرک تقلبی خودش را دکتر معرفی می کند و بالاترین پست ها رو دارد. این آدم اگر کمی پول داشته باشد فرار می کنده می رود به خارج. که هم به او احترام بگذارند هم پول بدهند هم جایی کار کند که به تخصصش مربوط است. نه این که در ایران بماند و به او توهین کنند و تحویلش نگیرند و ارزش علم و زحمتش را نادیده بگیرند.

آقای قرائتی همین چند وقت پیش در جایی گفت که چرا لیسانس ها و فوق لیسانس ها توقع دارند همان اول شغل پیداکنند. چه اشکال دارد انسان کارگری بکند؟!!!!

در حالی که ایشان متوجه نیستند که یک فوق لیسانس یک ساعت هم نمی تواند کارگری بکند چون زورش را ندارد. اگر می خواست کارگری بکند پس چرا فوق لیسانس گرفت؟! فوق لیسانس که آب خوردن نیست آدم مفت بگیرد. جان کندن می خواهد. البته اگر در دانشگاه دولتی باشی و مدیر نباشی. این همه دولت هزینه می کند، خود فرد هزینه بکند هم از پول هم از عمر و جوانی و بدن و مغز، آخرش تازه برسد به نقطه ی صفر؟! چرا پسر حداد عادل مسئول یک نشریه مهم و معروف است و یک فوق لیسانس بسیار باسواد تر از او یا حتی دکتر نمی تواند؟ چون پارتی بازی است. پس می گذارد می رود به دیار غرب. ما هم می گوییم بگذار برود! کسی که می خواهد برود برود بهتر است و ما نیازی به اینها نداریم. البته که نیاز نداریم به اندازه کافی مسئول داریم که هر کدام می توانند 10-20 شغل داشته باشند!

جوان 26-28 ساله نگاه می کند می بیند فوق لیسانس گرفته است. با هزاران زحمت و هزینه. حالا باید برود سربازی. دو سال می رود سربازی. می شود 28-30 ساله. حالا به نقطه ی صفر رسیده. ابتدا باید برود جایی با مدرک لیسانس استخدام مانند شود. با حقوق 400-500 هزا. و به قول قرائتی شاید هم کارگری کند. او باید چند سال کار کند تا بتواند حرف ازدواج را بزند. می شود 32 سال. کارش هم ارتباطی با رشته اش ندارد. این یک معزل است.  شاید پسر حاج آقای قرائتی بتواند در 19 سالگی ازدواج کند. اما این برای اکثر افراد امکان پذیر نیست. حاج آقا، شما آدم بزرگواری هستی اما چه می فهمی حال آن 29-30 ساله های فوق لیسانس ریاضی و شیمی و ادبیات و زیست و جامعه شناسی و تاریخی که من می شناسم؟ کار هست. بلی برای آقا زاده ها. برای تاجر ها. برای مغازه دارها. شیاد ها . مواد فروشان. بساز بفروش ها. دزد ها و اختلاس کننده ها و مسئولان .

اینجا آمریکاست، باور کنید، دیار شیطان بزرگ.

گروه فشار چه کسانی هستند ؟

اصطلاح گروه فشار  معمولا توسط مخالفان جمهوری اسلامی برای توصیف گروه هایی از افراد لباس شخصی به کار برده می شود که توسط نظام اجیر می شوند تا در موقع لزوم، جریان های سیاسی مخالف خود را تحت فشار قرار دهند. آنها به جلسات، تجمعات و منازل مخالفان حمله می کنند، افراد را مورد ضرب و شتم قرار می دهند و بدین وسیله به دنبال سرکوب و ترساندن مخالفان و تحت فشار قرار دادن آنها برای تغییر مواضع سیاسی و در نهایت از میان به در کردن آنها هستند.

اما در حقیقت این حربه ای برای متهم نمودن نظام و رهبری و ضربه زدن به جمهوری اسلامی است. دشمنان  با این حربه تبلیغاتی که نوعی شارلاتانیزم رسانه ای است، می خواهند فضایی فاشیستی و رادیکالی از جمهوری اسلامی ترسیم کنند. آنها می خواهند حضور مردم را با این اتهام زنی تحت الشعاع قرار دهند. اصولا یکی از حربه های مخالفان جمهوری اسلامی برای مبارزه با نظام اسلامی این است که برای از میان به در کردن رقبای سیاسی یا ضربه ضدن به کلیت نظام و رهبری، مخالفان خود یعنی هوادارن نظام را به تندروی و گروه فشار بودن متهم می سازند و این نشان دهنده عدم اعتقاد آنها به آزادی بیان و تحمل مخالف و خوی شیطانی آنها در دروغ گویی و تهمت زدن و برچسب زنی به افراد است. روش برچسب زنی به رقبای سیاسی یا هواداران نظام در میان اصلاح طلبان یا مخالفان نظام امری عادی محسوب می شود و آنها با تکفیر جریان های مقابل خود با تمامیت خواهی به دنبال فتح تمامی مراکز حاکمیتی و قدرت سیاسی هستند.

واقعیت آن است که گروه فشار واقعی عبارت بودند از عده ای هوادارن و افراد اصلاح طلبان و خاتمی که در دانشگاه ها و سطح شهر به شورش و اغتشاش می پرداختند. بر طبق نظریه "فشار از پائین" یکی از افراد برجسته اصلاح طلبان یعنی حجاریان، باید گروه های فشاری متشکل از افراد عادی و دانشجویان وجود داشته باشند که در موقع لزوم با فشار آوردن به رقبای سیاسی و ارکان نظام، دست اصلاح طلبان را در چانه زنی برای "فتح سنگر به سنگر نظام" باز کنند. "گروه فشار" اصلاح طلبان، بارها در دانشگاه ها به اغتشاشات فراوانی دست زدند و اقدامات خشونت بار آنها در طول هشت سال حکومت اصلاح طلبان فضای کشور را با بحران و التهاب در هم آمیخته بود. گره های فشار مخالفان نظام، فقط به هشت سال دوره اصلاحات محدود نمی شوند و شامل گروه های فشار بنی صدر، منافقین و گروه های فشار موسوی به موسوم به "جنبش سبز" نیز می گردند.

گروه فشار اصلاح طلبان در 18 تیر به میدان آمدد و با آتش زدن اموال عمومی و اموال دانشگاه و خوایگاه کوی به عربده کشی در خیابان ها پرداخت. گروه فشار چماق به دست اصلاح طلبان در دانشگاه علم و صنعت با استفاده از میلگرد و چماق به تخریب سوله بسیج دانشگاه پرداختند. گروه فشار بنی صدر در خیابان ها به عربده کشی و ضرب و شتم و کشتار مردم عادی پرداختند. گروه فشار میرحسین موسوی و هاشمی بعد از انتخابات در سال 88 به عربده کشی و شکستن و آتش زدن اموال عمومی و ضرب و شتم مردم عادی پرداختند. اینها نمونه هایی از اقدامات گروه های فشار مخالفان نظام و تمامیت خواهان ضد انقلاب است.


اگر کسی از این درد بمیرد ملامتی بر او نیست!

وقتی اخبار مربوط به اختلاس سه هزار میلیاردی را شنیدم دلم شکست. امیدهایم به نا امیدی گروید. اعتمادم به بی اعتمادی مبدل گشت. روزها گذشت و رهبرم چنین گفت:

"اگر با فساد مبارزه بشود، ديگر اين چند هزار ميليارد - يا هرچه - سوءاستفاده‌اى كه افرادى بيايند بكنند، پيش نمى‌آيد. وقتى عمل نميكنيم، خب، پيش مى‌آيد؛ ذهن مردم را مشغول ميكند، دل مردم را مشغول ميكند، دل آدمها را ميشكند. چقدر در اين كشور از بروز يك چنين فسادى دلها ناراحت ميشود؟ چقدر آدمها اميدشان را از دست ميدهند؟ اين سزاوار است؟"

او گویی سخن دل ما را می گفت. دل شکسته و نا امیدمان را. دل مشغولمان را. این سخن از دل ما بر آمده بود. شاید این سخن وصله ای بر این دل شکسته من باشد.

چشم دوستی را دیدم که سرخ شده بود. این سرخی به خاطر دل شکسته و غمگین او بود. چشم او روزها بود که درد می کرد. از آن روزی که خبر اختلاس را شنید. او با خود می گفت این چشم که چیزی نیست. امیرالمؤمنین (ع) فرمود :"اگر کسی از این درد بمیرد سزاوار ملامت نیست.". شاید اگر این صحنه را نمی دیدم این مطلب را نمی نوشتم. 

امروز بغضی در گلو احساس می کنم. این بغض از همان ساعتیست که آن سخن آن دوست بیچاره را شنیدم. چه خانواده های فقیری که در گوشه ای از خانه ی کوچک خود نشسته اند و دلشان شکسته است. خبر این اختلاس کمر آنها را شکست. آنها با خود می گویند ما برای رفع نیازهای اولیه مان با هزار مشکل مواجهیم و عده ای هزار میلیارد-هزار میلیارد در حساب هایشان پول هست. پولی که باید صرف رفع مشکلات مردم می شد چگونه وارد جیب امیر منصور ها شده است. چه جوان های بی کار. چه پدرهای شرمنده از خانواده. چه جوان های شرمنده از خانواده. امروز دل من شکسته است. غم تمام وجودم را فرا گرفته. نوشتن برای من مشکل شده است. دست های من می لرزد. و اگر کسی از این درد بمیرد سزاوار ملامت نیست.

سید مهدی شجاعی و امیرخانی یک انقلابی نبودند و  نیستند.

از اول انقلاب کسانی بودند که به انقلابی بودن یا مذهبی بودن مشهور بوده اند اما به ناگاه راه خدا را از مسر انقلاب و اسلام جدا نموده و گاه شمشیر را علیه نظام و اسلام از رو کشیده اند. برخی از این افراد از اول جاسوس و نفوذی بودند و برخی در میانه راه منحرف شدند و خیانت نمودند. طبیعت انقلاب به صورتیست که وجود نفوذی ها و خائنان و در راه ماندگان در آن اتفاقی عجیب نیست. اما در این میان بر انقلابیون واقعی و بابصیرت است که همواره منحرفین و نفوذی ها را در نظر بگیرند و فریب ظاهر را نخورند. 

امروز طیف جدیدی از منحرفین و ریاکاران همانند رضا امیرخانی و سید مهری شجاعی باطن نمایی نموده اند. ظهور باطن این افراد برای ما ثابت می کند ما نباید فریب چند کتاب و داستان و ریش را بخوریم. از همان اول خورده شیشه ها نوشته های این افراد قابل رؤیت بود اما عده ای چشم بر آنها پوشیدند و این افراد را بزرگ کردند. وقتی دیدند یک فرد سیبیلو سخنی به نفع مذهب زده است خوشحال شدند و او را بزرگ کردند. وقتی دیدند یک شریفی خارج رفته چیزی به نفع ولایت نوشته خوشحال شدند و او را بزرگ نمودند. به اینخا پر و بال دادند تا بپرند و هوای از ما بهتران کنند. اینها از جنس طبقه مرفه هستند و دغدفه آنها دغدغه طبقه ثروتمند است. آنها منحرفین و نفوذی های خائنی هستند که نمک خودرند و نمک دان شکستند. مسیر انقلاب و اسلام مسیر دشواریست و هر ضعیف النفس ناز پرورده ای را یارای طی نمودن آن نیست. چه ضعیف های مرفهی که در راه ماندند.

اینها از اول نیز انقلابی و مذهبی نبودند. برای اهل بصر مشخص بود که اینها خورده شیشه دارند. اما عده ای به اینها بهای بیش از حد دادند و خطر آنها را درک نکردند. به آنها جایزه دادند. از آنها تقدیر نمودند. برای آنها تبلیغ کردند. اینها همه چیز خود را از انقلاب گرفتند و علیه انقلاب اقدام نمودند. اینها مارهایی هستند که ما در آستین پرورش دادیم.


سخنان رهبر معظم انقلاب در رابطه با اختلاس بزرگ

 چند سال قبل از اين - نميدانم حالا ده سال است يا بيشتر است - من توصيه‌هاى مؤكدى را راجع به مقابله‌ى با فساد اقتصادى به مسئولين كشور كردم؛ استقبال هم كردند؛ اما خب، اگر عمل ميكردند، ديگر اين فساد بانكى اخير - كه حالا همه‌ى روزنامه‌ها و همه‌ى دستگاه‌ها و همه‌ى ذهنها را پر كرده - پيش نمى‌آمد. وقتى عمل نميكنيم، دچار اين حوادث ميشويم. اگر با فساد مبارزه بشود، ديگر اين چند هزار ميليارد - يا هرچه - سوءاستفاده‌اى كه افرادى بيايند بكنند، پيش نمى‌آيد. وقتى عمل نميكنيم، خب، پيش مى‌آيد؛ ذهن مردم را مشغول ميكند، دل مردم را مشغول ميكند، دل آدمها را ميشكند. چقدر در اين كشور از بروز يك چنين فسادى دلها ناراحت ميشود؟ چقدر آدمها اميدشان را از دست ميدهند؟ اين سزاوار است؟ اين به خاطر اين است كه عمل نكرديم. از همان وقت كه گفته شد فساد ريشه‌دار ميشود، ريشه پيدا ميكند، شاخ و برگ پيدا ميكند، هرچه كه بگذرد، كندنش مشكل ميشود - اينها گفته شد، اينها تأكيد شد، اينها همه بيان شد؛ اينها سرمايه‌گذار پاكدامن و صادق را مأيوس ميكند - اگر عمل ميشد، مبتلا به اين مسائل نميشديم. حالا مبتلا شديم.

 البته حالا هم من اين را عرض بكنم، مردم عزيزمان بدانند؛ خوشبختانه مسئولين كشور در هر سه قوه، هم با اين حادثه، هم ان‌شاءالله با حوادث ديگر مبارزه ميكنند و پيشگيرى ميكنند؛ بايد هم بكنند، وظيفه‌شان است كه مقابله و مبارزه كنند. هر سه قوه دارند تلاش ميكنند. يك عده‌اى ميخواهند از اين حوادث استفاده كنند براى زدن توى سر مسئولين كشور. مسئولين كشور دارند كار ميكنند؛ هم مجلس، هم دولت، هم قوه‌ى قضائيه.

 خب، البته خبررسانى شد؛ مطبوعات، ديگران، كارهائى كردند، خبررسانى كردند، ايرادى ندارد؛ اما ديگر نبايد قضيه را خيلى كش بدهند. بگذاريد مسئولين كارشان را بكنند؛ عاقلانه، مدبرانه، قوى و با دقت قضايا را دنبال كنند. جنجال و هياهو تا يك مقدارى براى آگاهى‌ها لازم است؛ ديگر همين طور هى ادامه دادن - بخصوص كه اگر بعضى‌ها هم بخواهند در اين بين استفاده‌هاى ديگرى از اين مسائل بكنند  - هيچ مصلحت نيست. بايد مراقبت بشود. البته مسئولين دنبال كنند. مردم هم بدانند كه اين چيزها دنبال ميشود و متوقف نميشود و ان‌شاءالله به توفيق الهى دستهاى خائن قطع خواهد شد.

 مسئولين قضائى هم كه بحمدالله حالا دنبال اين مسئله را با جديت گرفته‌اند، اطلاع‌رسانى كنند و در موارد خود به مردم اطلاع بدهند؛ مردم هم بدانند كه دارد كار پيش ميرود. و به بدكاره و خرابكار و مفسد هم نبايد ترحم كنند

بازداشت همکاران بی بی سی و بیانیه ناشیانه خانه سینما

دیگر بر ما پوشیده نیست که بی بی سی فارسی یک شبکه ی بهائی است. فرقه ی ظاله بهائیت را انگلیس ایجاد نمود و امروز بی بی سی فارسی را در اختیار آن قرار داده است. همکاران بی بی سی در ایران توسط وزارت اطلاعات شناسایی و بازداشت شدند. این جاسوسان انگلیس بودند که علاوه بر همکاری رسانه ای با شبکه دروغ پراکنی روباه پیر به جاسوسی برای این ارگان سازمان های جاسوسی انگلیس نیز مشغول بودند.

اما بازداشت این جاسوسان موجب شد خانه سینما در اقدامی عجیب به دفاع از این جاسوسان برخیزد و برای آنها بیانیه ای صادر کند. این اتفاق بر ما روشن ساخت خانه سینما نیز همکار و دوست انگلیسی ها و جاسوسان آنهاست. البته آنها قبلا نیز نشان داده بودند که نه یک ارگان صنفی بلکه یک گروه سیاسی ضد انقلاب خود فروخته هستند. بیانه ی عجولانه ی آنها در دفاع از جاسوسان و همکاران بی بی سی ضربه مهمی بر پیکره این گروه ضد انقلاب خواهد بود. آنها منتظر برخورد دستگاه های امنیتی باشند. خوش خدمتی آنها برای دشمنان ایران این بار کار دست آنها خواهد داد.


طرح نظارت بر نمایندگان ، عجب!

اگر نماینده مجلس رشوه بگیرد، کارهای اقتصادی اش را با کارهای نمایندگی اش در هم بیامیزد و در جلسات مجلس شرکت نکند کسی نمی تواند یقه ی او را بگیرد. بعد از مدت ها مجلسان مجبور شدن به دستور رهبری عمل کنند و یک طرح نظارت بر خود را تصویب کنند. طرحی ناقص و تقریباً بی مصرف. آقای لاریجانی که از تصویب این طرح ذوق زده شده بود چنی گفت که خوب است دولت نیز یک چنین طرحی برای خودش تصویب کند. در حالی که همه می دانیم نیازی به چنین طرحی نیست. زیرا اولا بر اساس قوانین و آئین نامه ها با هر متخلفی در دولت برخورد می شود. و مهمتر از آن مجلس و به نوعی قوه ی قضائیه بر کار دولت نظارت می کنند. بنا بر این اوصلا احمدی نژاد در مقابل این حرف لاریجانی این چنین بگوید که خوب است دولت نیز بر کار مجلس نظارت کند!