فساد اقتصادی و پارتی بازی

در کشور ما دو گروه وجود دارند که مفسدان اقتصادی بوده و به پارتی بازی مشغول هستند. گروه اول افراد جزو تیپ اصلاح طلبان  هستند که در فساد اقتصادی تجربه فراوان داشته و پول های عظیمی را تاکنون به جیب زده اند. اصلاح طلبان در دوره ریاست خود بر دولت و مجلس بیت المال را غارت نمودند و از آن برای افزایش قدرت خود و براندازی نظام استفاده های زیادی کردند. گره دوم ریاکاران و نفوذیهای منافق هستند. این گروه نیز در جاهایی مانند سپاه نفوذ کرده و  به چپاول بیت المال و رانت خواری و فساد اقتصادی مشغول هستند. این شکم گنده های به ظاهر مذهبی پول های مردم را به جیب خود ریخته و آبروی نظام را می برند. برخی از این افراد زمانی که اوضاع را مناسب نمی بینند بر ضد نظام خیانت کرده و بعضا به خارج نیز فرار می کنند.

اما در میان این دو گروه شباهت ها و اشتراکات زیادی نیز وجود دارد. در هر دو گروه روحانیونی نیز وجود دارند. اینها آبروی نظام را می برند و مدعی هم هستند. برای مثال کروبی و موسوی دو مفسد اقتصادی و پارتی بازی بزرگ بودند که خود بعد از فاش شدن فساد اقتصادی یا پارتی بازی آنها مدعی شده و علیه نظام موضع گرفتند. کلا باید دقت نمود که برخی از مفاسد اصلاح طلب خود زمانی ریاکار و ظاهر مذهبی داشتند مانند کروبی، موسوی، محسن مخمل باف و محسن سازگارا. می توان نتیجه گرفت که مفاسد اقتصادی در واقع یک گروهند که بسته به شرایط زمان چهره خود را از مذهبی به اصلاح طلب تغییر می دهند. حزب اللهی ها باید توجه کنند که فریب هر کسی چهار تا حرف مذهبی و انقلابی زد را نخورند. بقیه نیز توجه کنند که فریب هر کس که چند حرف خوب به زعم آنها زد را نخورند که خیلی از اینها قبلا شکم گنده ی ریاکار فاسدی بیش نبودند.

---این مطلب ویرایش خواهد شد.---


سینما ، تئاتر ، خودنمایی

سینما و تئاتر با خودنمایی گره خورده است. بازیگران و اهالی سینما و تئاتر (به اصطلاح هنرمندان) ما آنقدر کوچک هستند که برای نشان دادن خود با چهره آرایی و لباس های عجیب و غریب به دنبال متفاوت و برجسته نشان دادن خود هستند. این قشر از خود راضی جامعه روانی ترین و عقده ای ترین قشر جامعه ما هستند که در خودنمایی رقیبی ندارند. میزان عجیب غریب بودن تیپ این افراد با نسبت کوچک بودن و ناهنرمند بودن آنها رابطه مستقیمی دارد. این قشر خود را برتر از دیگران می دانند و با پوشش های عجیب، خود را انگشت نما کرده و به این روش برای خود منزلتی قائل می شوند. بازیگران ما بر اساس روابط فامیلی یا خوشگل بودن انتخاب می شوند و به این علت است که ما در میان بازیگران خود، هیچ شخص برجسته ای نداریم. اینها برای جبران کمبودهای خود، به خودنمایی مصنوعی روی می آورند.

وزن مشایی

وزن مشایی بیشتر از موسوی نخواهد بود. با موسوی برخورد شد، ملت دست رد سنگین بر سینه او زد و مشایی که تاکنون "1" رای هم نداشته است با مشت محکم مردم مواجه شده و برخورد با او شدیدتر خواهد بود. کسی نگران این نفوذی نباشد که پرو بال این شخص در حال قیچی شدن است. کروبی دست به دامن ساسی مانکن شد، موسوی دست به دامن معتمد آریا شد و مشایی دست به دامن هدیه تهرانی. اینها همه به زباله دان تاریخ پیوستند و خواهند پیوست. سزای قدرت طلب و دوری از اعتقادات مردم چیزی بیشتر از این نخواهد بود.

بچه که بودم بزرگ که شدم بزرگتر که شدم

وقتی بچه بودم بازی می کردم. بچه ها همه بازی می کردند و بعضی وقت ها سر بازی دعوا می کردند. کمی که بزرگ شدم فهمیدم که بزرگتر ها بازی نمی کنند. اما کمی که فکر کردم دیدم بزرگتر ها هم بازی می کنند. فوتبال و والیبال بازی می کنند. به خاطر آن سر و کله هم را می شکنند. به همدیگر فحاشی می کنند. بچه که بودم اسباب بازی داشتم. کمی که بزرگتر شدم فهمیدم بزرگتر ها اسباب بازی ندارند اما کمی فکر کردم دیدم بزرگنرها هم اسباب بازی دارند. اسباب بازی آنها توپ فوتبال و کاپ است. ماشین و موتور است که با آن تک چرخ می زنند و ویراژ می دهند. بچه که بودیم با بچه های دیگر دعوایم می شد. کمی که بزرگ شدم دیدم بزرگترها باهم دعوا نمی کنند. ولی بعد که بیشتر فکر کردم دیدم بزرگتر ها هم دعوا می کنند، از پشت فرمان به یکدیگر فحش می دهند، با قمه همدیگر را می زنند، با بمب و تانک همدیگر را می کشند. بچه که بودم احساس می کردم خیلی کوچک و ضعیف هستم و بچه های بزرگتر از من و بزرگتر ها مرا دعوا می کردند و زور می گفتند و کتک می زدند. بزرگتر که شدم دیدم دیگر قوی شده ام و کسی زورش به من نمی رسد. اما کمی که بیشتر فکر کردم دیدم نه در بانک ها و ادارت قوی تر از من ها هستند و به من زور می گویند و حق مرا از بین می برند. سیاست مداران قوی هستند و حق مرا ضایع می کنند. دیدم خیلی قوی تر از من ها وجود دارند و من ضعیف هستم. بچه که بودم مرا تنبیه می کردند. بزرگ که شدم دیدم دیگر کسی مرا نمی تواند تنبیه کند اما کمی که بیشتر فکر کردم دیدم نه باز هم تنبیه می کنند. زندان می اندازند. محاکمه می کنند. بزرگترها را هم تنبیه می کنند.

تقلب در انتخابات و نگاه سیاه و سفید

یک کج فهمی و اشتباه مهم در نظام های دموکراتیک این است که بسیاری از افراد جامعه چنین می پندارند که فردی که در انتخابات به آن رای داده اند بهترین انسان روی زمین است. این کج فهمی به خصوص زمانی شدت می یابد که انتخابات حساس یا جنجالی باشد. رای دهندگان همواره و در همه جا از کاندیدای مورد علاقه خود دفاع می کنند و مدام دنبال توجیه اعمال و سخنان او هستند. در اندک مواردی هم که کم می آورند می گویند من از بین بد بدتر بد را انتخاب کردم.

اتفاقا در انتخابات ریاست جمهوری  سال 88 فضا دقیقا به همین شکل بود. اکثر هوادارن موسوی از احمدی نژاد متنفر بودند و او را بدترین فرد روی زمین می دانستند که همه ی بدی های عالم را یکجا داشت. از دید آنها احمدی نژد یک آدم زشتی بود که هر روز ده ها دروغ می گفت و میلیاردها دزدی می کرد، حمام نمی رفت، بی سواد و نادان و احمق بود و دهاتی گدایی بود. از دید آنها موسوی یک امام زاده سبز و مهربان و هنرمند و دوست داشتنی و نقاش و منجی بشریت و روشنفکر و متفکر بود. اگر او رای می آورد ایران مانند آمریکا و ژاپن می شد. از دید هوادارن احمدی نژاد نیز احمدی نژاد مردی قهرمان، شجاع، تیز هوش، شعیب ابن صالح، بسیار راست گو، بسیار باتقوا و مهربان و دزدگیر و عدالت محور و منجی عالم بود و اگر او رای می آورد ایران بهشت می شد. این دیدگاه اکثریت هوادان بود.

اما واقعیت چیز دیگریست. اگر بخواهیم ژست بی طرفی نیز بگیریم باید بگوییم هر دو گروه کاملا در اشتباه بودند. با فرض درست بودن و حق بودن اعتقادات مذهبی و سیاسی هر یک از طرفین بازهم کاندیدای مورد علاقه آنها دارای همه صفات کمالیه نبود. انتظار از افراد نباید اینگونه غیر واقعی باشد.

اما ژست بی طرفی را که کنار بگذاریم احمدی نژاد فرد ایده آلی برای ریاست جمهوری بود. اما انتظار اشتباه هوادارن که شامل قشرهای مختلفی از جامه بودند (مذهبی ها و فقرا و ... ) از احمدی نژاد این بود که او باید یک امام زاده معصوم باشد و فورا هاشمی و فرزندان و  مفسدین اقتصادی را دستگیر نموده و کشور را نیز تبدیل به ابر قدرت نماید. اما احمدی نژاد امام یا امام زاده نیست. یک استاد دانشگاه مذهبی و سخت کوش و شجاع و انقلابی است. برخی اعتقادات اشتباه دارد، برخی اطرافیان منحرف دارد، برخی کارهای اشتباها دارد و برخی نواقص و کمبودهایی نیز دارد. بنابر این نباید از او همه جا دفاع نمود و چند اشتباه نیز نمی تواند خوبی های او را از بین ببرد. احمدی نژاد با همه ی بدی هایش در مقابل میرحسین موسوی و کروبی بک پیامبر صاحب کتاب است. اما در مقابل بقیه انسان ها نه، نیست.

روی سخن من در این مطلب با هر دو طرف است. بدون شک در ایران میلیون ها نفر با احمدی نژاد مخالفند و چند برابر آنها نیز موافق. برخی به شدت به او علاقه دارند و کارهایش را هم کاملا تایید می کنند. بعضی ها کمی تا قسمتی. بعضی ها مخالفند. بعضی ها متنفرند و بعضی ها دشمن او هستند. سخن ما با هوادارن احمدی نژاد این است که باید با واقعیت ها کنار آمد و اشتباهات احمدی نژاد را پذیرفت و این چیزی از ارزش های احمدی نژاد نمی کاهد. احمدی نژاد صد ها کار خوب انجام داد و چند کار بد. ممکن است احمدی نژآد بزرگترین خدمات در زمینه عدالت را به کشور و مردم کرده باشد اما در جایی نیز یکی از نزدیکان او بیت المال را چپاول کرده باشد. باید به حساب او رسید.

اما سخن من با مخالفان این است که از توهمات بیرون بیایید  و در خلوت یک بار دیگر اندیشه کنید که آیا احمدی نژاد کم خدمت کرد؟ فریب افرادی مثل کروبی را که زمانی بسیار تندرو بودند (و از نظر من افرادی مثل کروبی بودند که شما را به نظام بدبین کردند)و  می گفت باید به فلسطین نیرو بفرستیم، با تندروی صدها حاجی را در عربستان به کشتن داد، در بنیاد شهید زندان درست کرده بود و صدها میلیون رشوه(به صورت هدیه و کمک) می گرفت، نخورید که او برای دست یابی دوباره به قدرت ژست حقوق بشر گرفته بود و با زدن تهمت های بی اساس به نظام به دنبال رای آوردن بود. میرحسین نیز که سالها دوستان و همفکرانش حاکم بودند (هشمی، خاتمی و کروبی) احساس خطر نمی کرد اما همین که کسی متفاوت و خارج از دایره حکومت رئیس جمهور شد احساس خطر کرد و از آزادی و عدالت سخن گفت. چرا در زمان هاشمی که آزادی ها از مردم گرفته شده بود و تورم 49 درصد بود چیزی نمی گفت؟ چرا در زمان خاتمی چیزی نمی گفت، مگر در زمان خاتمی تورم نبود، معتاد نبود، بوش نگفت می خواهد به ایران حمله کند و ایران محور شرارت است، مگر در زمان خاتمی همه کار داشتند، مگر در زمان خاتمی نبود که اصحاب قدرت به جای حل مشکلات اقتصادی مردم و ایجاد کار برای جوانان مدام به کنفرانس های خارجی(برلین) می رفتند، استعفا می داند، بحران آفرینی می کردند. دنبال فتح سنگر به سنگر نظام(تمامیت خواهی؛ قدرت طلبی، خشونت طلبی و انحصار گرایی ) بودند. چرا آن موقع کسی از مردم و قیمت پنیر حرف نمی زد. زیرا موسوی مشاور ارشد خاتمی و هاشمی بود و همواره مقام داشت. دلیل این که موسوی گفت تقلب شده است نیز چند مورد بود. اول اینکه آبرویش را حفظ کند. دوم اینکه در مقابل احمدی نژآد کم نیوارد و انتقام بگیرد زیرا او پارتی بازی موسوی برای زنش را لو داده بود. آبرویش را برده بود و او را تحقیر نموده بود. سوم اینکه بتواند به این روش خود را مطرح و به قدرت برسد. چهارم اینکه از رهبری نیز انتقام بگیرد. پنجم اگر هم نتوانست به قدرت دست یابد حداقل احمدی نژاد را تضعیف کند. ششم اینکه او می دانست در تهران طرفدارن بیشتری دارد و می تواند با استفاده از موقعیت پایتخت و با آوردن مردم به خیابان ها و تسخیر مراکز حکومتی حرف خود را به کرسی بنشاند. هفتم اینکه او دچار توهم شده بود و فکر می کرد کل ایران با او هستند زیرا اطرافیان او مدام نظرسنجی های ساختگی برای او می آورند و او برای اولین بار بود که هر جا می رفت کلی آدم می دید. هشتم اینکه او از متن جامعه دور بود و بیشتر با خواص و روشنفکران و هنرمندان در ارتباط بود و اینگونه احساس می کرد که همه مردم اینگونه هستند و حرف های همین ها را می زنند. نهم اینکه هاشی او به قول معروف شیر کرد و گفت برو جلو که من از تو حمایت خواهم کرد.  توجه کنید که موسوی در اولین ساعات شمارش آرا هنوز نگفته بود تقلب شده است و اتفاقا می گفت من رای آورده ام. پس او می دانست تا آن لحظه هیچ تقلب نشده است. اما چه شد که بعد از اعلام نظرات گفت تقلب شده است؟ این نشان می دهد او برای ادعای تقلب هیچ سندی نداشته  تنها بر اساس احساس شخصی و این دلایلی که من مطرح کردم تصمیم به اعلام تقلب گرفته است. بعدا هم دنبال اسناد رفت اما هیچ سند محمه پسندی نیافت و به این دلیل هم به شورای نگهبان نرفت تا در بازشماری و بازبینی آرا شرکت کند. زیرا اگر می رفت تمام بافته هایش پشم می شد. چگونه ممکن است تقلبی به این گستردگی اتفاق بیفتد و موسوی تا چند ساعت بعد از شمارش متوجه نشود. در حالی که موسوی خود تنها نبود، ناظران بودند، هاشمی بود، کروبی بود، محسن رضایی بود و بقیه افرادی که 8+8+8 سال قدرت را در دست داشتند و به تمام مسائل انتخابات آگاهی داشتند. اگر در شمارش نیز تقلب صورت گرفته باشد موسوی از کجا فهمید که تقلب شده مگر آرا را بازبینی کرده بود؟ نه، فقط بر اساس احساس سخن گفت. آیا اینکه یکی کاندیدای ریاست جمهوری در مسئله بسیار مهمی مانند انتخابات این چنین بر اساس احساسات شخصی ادعا کند و عمل کند قابل توجیه است؟ آیا اگر او روزی رئیس جمهور می شد بازهم فقط بر اساس سخنان اطرافیان و نظر شخصی در مسائل مهم عمل می نمود. آیا اگر او رئیس جمهور می شد ما روی آرامش را می دیدیم؟ یا اینکه او هر چند هفته یک بار استعفا می داد، مردم را به خیابان ها فرا می خواند؟ پس با خود خلوت کنید تا به حقیقت برسید همان طور که خیلی ها رسیدند.

مصباحی مقدم نیز آدم هاشمی است

چه شده است که مصباحی مقدم با جذ حد اکثری خود خاتمی و هاشمی(سران فتنه) را جذب می کند اما رئیس جمهور منتخب مردم و مورد حمایت رهبری را دفع حد اکثری می کند؟ دلیلش این است که مصباحی مقدم نیز از آدم های هاشمی است. او نیز جزو گروهی از روحانیون است که قدرت فقط حق خود می دانند و خود را منشا حق. این گروه هیچ گاه یک روحانی را به یک شخصی نمی فروشند. این گروه از روحانیون که بیشترین لطمه را به جایگاه مقدس روحانیت زده اند همواره دنبال قدرت هستند. آرزوی این ها این است که هاشمی رئیس جمهور باشد تا آنها را به مقام برساند. این افراد مصداق روحانیون بی خواصیت هستند که در زمان فتنه نیز سکوت کرده بودند زیرا ترسیده بودند و از احمدی نژاد متنفر بودند. دلیل تنفر آنها نیز در درجه اول این بود که که یک شخصی و استاد دانشگاه است و آنها نمی توانستند بپذیرند فردی غیر روحانی رئیس جمهور گردد. از نظر این چنین افرادی فقط روحانیون حق دارند رئیس جمهور شوند زیرا خودشان روحانی هستند. هاشمی، خاتمی و کروبی نیز چنین نگاهی داشتند. این نگاه به تاریخ پیوست.

اخیرا مصباحی مقدم به شورای سه نفره حداد، ولایتی، عسراولادی نیز گیر داده است که اینها برای دور زدن  و حذف روحانیت است. همین مسئله نیز نشان دهنده تفکر قشری، طبقه ای و قیم مابانه او نسبت به روحانیت است.

خامنه ای خمینی دیگر است


25 اردیبهشت : در سراسر کشور در تمام دانشگاه ها تجمعات بسیار بزرگی رخ داد

25 اردیبهشت نیز آمد و رفت و چیزی از آن به گوش نرسید. اندک مزدوران تمامیت خواه جراتی برای کوچکترین حرکتی به خرج ندادند. اینترنت را که جستوجو کنی تنها چیزی که در مورد 25 اردیبهشت خواهی یافت سیل عظیم فراخوان است اما هیچ خبری از خود 25 اردیبشهت نخواهی یافت. روزی که یک روز معمولی بود. و بجز یک اتفاق خواص در آن اتفاق دیگری نیفتاد. آن اتفاق نیز چیزی جز سوختن دماغی سبز نبود. دانشجویان نیز مانند همیشه با بی اعتنایی مضاعف به بیانیه های متوهمانه اصحاب شیطان به کار عادی خود مشغول بودند. عاقبت ضد انقلاب سبز چیزی نشد جز عاقبت گروهک رجوی و پهلوی. اینها به زباله دان تاریخ پیوستند و نام انقلاب و جمهوری اسلامی جاودانه ماند.

مانور ضد شورش ناجا

فکر کنم از این به بعد با چادر بیان!

عکس آیت الله بهجت

تیری در چشم فساد اقتصادی و علمی

می شنوی که مشایی امتیاز تاسیس دانشگاه گرفت. می شنوی که زن وزیر علوم قبلی امتیاز تاسیس دانشگاه گرفت. بگزریم از این که در این کشور دانشگاه شبیه مهد کودک شده است. مدرک گرایی چنان در عمق جان برخی نفوذ کرده است همه جا را پر کرده اند از دانشگاه. لیسانس دانشگاه تاسیس می کند. به خود و دوستانش مدرک دکتری می دهد. همه جا پر از دانشگاه آزاد است. به خود و دوستانشان چند تا چند تا دکتری می دهند. این مسئولان با این همه مشغله و شغل چگونه این همه دکتری می گیرند. دانشگاه غیر انتفاعی، آزاد، علمی کاربردی، پیام نور، فراگیر، پولی، شبانه. اگر ما این همه دانشگاه داریم چرا این همه از نخبگان فرار می کنند خارج. دیگر مدرک از شریف و علم و صنعت و دانشگاه های دولتی هیچ ارزشی ندارد می دانید چرا؟ زیرا مسئولان و آقازاده های آنها که نمی توانند در دانشگاه دولتی درس بخوانند(به خاطر مشغله فراوان) می روند در دانشگاه های دیگر درس می خوانند و کار هم برای آن ها آماده است بنابر این مدرک دانشگاه های غیر دولتی ارزش دارد نه دانشگاه های درجه یک دولتی. کواکبیان دانشگاه تاسیس می کند. دختر امام(ره) دانشگاه تاسیس می کند. که البته این رشته سر دراز دارد.

می شنوی که در بیمه میلیاردها اختلاص شده است. در کیش میلیاردها دزدی شده است. البته شاید جای امیدواری داشته باشد که این افراد محاکمه می شوند یا حد اقل اسناد این چپاول ها رو می شود. اما آیا می توان فقط به همین قانع شد؟ ترکیب فساد اقتصادی و علمی سمی مهلک برای نظام خواهد بود و پادزهر آن تبعیت از ولایت فقیه و مبارزه بی امان با مفاسد است. فلم ها در مبارزه با فساد اقتصادی باید تیز تر گردند و باید با آبروی دزدها بازی شود. زیرا مفسدین اقتصادی آبرویی ندارند. باید چشم فساد اقتصادی و علمی را کور کرد.

اساس فساد اقتصادی در دولت هاشمی پایه گذاری شد و در دولت خاتمی با شدت بیشتری گسترش یافت. در دولت احمدی نژاد با این فساد مبارزه شد و گفتمان مبارزه با فساد اقتصادی باب شد. اما طولی نگذشت که گروهی انحرافی در این دولت نفوذ کرد و با سوء استفاده از جایگاه و شخصیت عدالت محور و ساده زیست احمدی نژاد وپنهان شدن در پشت این چهره او تملق گویی و چاپلوسی شروع به چپاول بیت المال نمود. هر چند باید اعتراف نمود که ساختار و سازمان مبارزه با فساد اقتصادی در سال های اخیر بسیار بهبود یافته است اما شاید سال ها وقت لازم باشد تا سیستم های ضد فساد اقتصادی بتوانند به اندازه کافی قدرتمند گردند. به هر حال شرایط باقی مانده از رژیم شاه، انقلاب، جنگ و بحران های سیاسی و تهدیدات خارجی موجب می گردد روند مبارزه با فساد اقتصادی به کندی ادامه یابد اما گذشت زمان و رواج گفتمان اصیل انقلاب و عدالت در جامعه بر سرعت آن خواهد افزود و در سال های آینده دست فاسدان و دزدان بیت امال قطع خواهد شد. انشاء الله.

جنبش دانشجویی عدالت طلب همواره نشان داده است که در راه مبارزه با مفاسد اقتصادی هیچ دوست و دشمنی نمی شناسد و بین هیچ مسئولی تفاوت قائل نمی شود. فساد اگر در قوه ی قضائیه باشد گفته می شود، اگر در دولت 24 میلیونی باشد گفته می شود، اگر اطرافیان ستون نظام باشد گفته می شود، اگر در اطراف رئیس مجلس باشد گفته می شود. در مبارزه با فساد باید دوست و دشمن را به هم دوخت. دوست مفسد دشمن باشد بهتر است. در راه مبارزع با فساد اقتصادی و علمی روحانی و لیبرال و عدالت طلب و ساده زیست را باید به هم دوخت. ظاهر و جایگاه و سخنرانی هیچ مصونیتی برای کسی ایجاد نمی کند. رای به یک نفر به معنای اختیار تام دادن به کسی نیست. ریش  و عمامه و حکم داشتن از امام (ره) یا آقا نیز مصونیتی ایجاد نمی کند. خود امام (ره) و رهبر معظم انقلاب بارها به این مسئله اشاره نموده اند. با این وجود  بدون اعتماد داشتن به افرادی هیچ کاری پیش نمی رود و باید بسیار دقت کرد از اتهام زنی های ناروا اجتناب کرد.

بازهم احمدی نژاد رو عشقه

سخنان شب گذشته احمدی نژاد در تلوزیون نشان داد که احمدی نژاد به دنبال حاشیه سازی و متشنج نمودن فضای جامعه نیست. در واقع این سیاسیون و رقبای سیاسی هستند که به دنبال جنجال آفرینی و حاشیه سازی هستند. دشمنان احمدی نژاد بدانند که حزب اللهی ها یک موی احمدی نژاد را به کل وجود رشوه خواران و غرب رده های خائن نمی دهند.

اما حزب الله حق را با احمدی نژاد نمی سنجد. اگر ببیند احمدی نژاد یا اطرافیان او نیز مانند خاتمی و هاشمی از مسیر عدالت خارج شده اند یا در حال ضربه زدن به انقلاب و رهبری هستند یا در حال چپاول حقوق مردم و بیت المال هستند ساکت ننشسته و آنها را سر جایشان می نشانند همانطور که قبلی ها را سرجای خود نشاندند. ما بر خلاف دشمنان مردم کسانی نیستیم که حق را با خود می سنجند. هر کس کوچکترین حرفی به نفع آنها بزند می شود خدا و پیامبر و روشنفکر و شجاع و هر کس کوچکترین حرفی علیه آنها بزند می شود حکومتی و کودتاچی. خواننده ی خارج نشین ملت فروش رفاه طلبی حرفی به نفع آنها می زند می شود بهترین خواننده جهان و هنرمند بزرگ و استاد، و خواننده ای مردمی و وفادار به ملت و کشور خود و ساده زیست حرفی علیه آنها می زند می شود حکومتی و چاپلوس و دخترش را هم کتک می زنند. یک آخوند دزد رشوه خوار و بی سواد و تندرو و حکومتی و قدرت طلب دست به دامن ساسی مانکن، حرفی علیه آنها می زند می شود شیخ شجاع و مرجع تقلیدی علیه آنها حرفی می زند می شود حکومتی و کودتاچی. ما بر اساس حق عمل می کنیم. اگر احمدی نژاد هم مثل کروبی رشوه بگیرد با او مقابله می کنیم هر چند به ضررمان باشد و بگویند دیدید گفتیم این آدم دزده. معیار ما حق است نه خودمان. اکثریت مردم ایران نیز این گونه هستند. افراد را باحق می سنجند نه بر اساس حمایت از حزب و گروه و جنبش خود.

این مطلب تکمیل خواهد شد...

از جنبش سبز تا خش و خاشاک زرد

جنبش 24 میلیونی آماده است خش و خاشاک انتخاباتی را در نطفه خفه کند. گروه های خشونت طلب و تمامیت خواه ضد ولایت فقیه موسوم به سبز بعد از متحمل شدن ضربات سنگین در 9 دی 22 و 25 بهمن دیگر رمقی برایشان باقی نمانده است. این گروه بعد از حصر سرکرده های متوهم و قدرت طلب خود از هم متلاشی و به شدت منفعل شده اند. گفته می شود ته مانده های این گروه های اغتشاش طلب به دنبال تدارک دور جدید اغتشاشات خود برای تحت شعاع قرار دادن انتخابات مجلس هستد غافل از این که جنبش مقتدر حزب الله به واسطه پشتوانه قدرتمند مردمی خود حرکات این افراد را در نطفه خفه خواهند کرد. ضعف این جریان زمانی مشخص شد که بعد از حصر سرکرده هایشان نتوانستند کوچکترین اقدامی برای حمایت از آن دو زیاده خواه انجام دهند. این مسئله نشان داد دلبستی فتنه گران به رهبران خود تا چه حد کم و سست بنیاد بوده است. این سر نوشتان تمام زیاده خواهان و تمامیت خواهان ضد انقلاب است. پیوستن به زباله دان تاریخ. تاریخ نشان داده است هر گاه کسی در مقابل انقلاب اسلامی ایران و ولی فقیه بایستد و با رای مردم یا اصول مورد تایید مردم در افتد برافتد.

نیروهای ما شیطان را در لانه ی خود حصر نمودند. ما به جنگ پیاده نظام خام دشمن شتافتیم و آن ها را به اطراف پراکندیم. و از آن ها چیزی جز بوی زباله های سوخته باقی نماند. عربده کشی های کینه ورزانه و متکبرانه شیاطین خیابانی خاموش گشت و تهدید های کودکانه آنها برای برخورد با سران شیطان ثمر بخش نبود. افراد شیطان هر کدام به مخفی گاه های خود خزیدند و برای آزادی بت بزرگ خود هیچ اقدامی ننمودند. ما  هم در کیفیت و هم در کمیت بر آن ها برتری داشتیم. ما بیشمار بودیم. بادکنک های سبز یکی پس از دیگری ترکیدند و جز صدایی لحظه ای و اندک از آن ها شنیده نشد. این وعده ای بود که ما قبلا داده بودیم. نیروهای ما پاره های آتشی بودند که از هر سو به اطراف مرکز حکومت آمدند و افراد بت بزرگ را تعقیب نمودند. کجایند پسران شجاع ، کجایند آن دروغ پردازان ، کجایند آن جرزن های تمامیت خواه!

سخنان مصباح یزدی در رابطه با احمدی نژاد و مشایی

به گزارش جهان بخش های مهم سخنان آیت الله مصباح یزدی رئیس موسسه آموزشی امام خمینی خطاب به اعضای حزب موتلفه اسلامی که در هفته نامه شما منتشر شده در ادامه آمده است:

* بسیاری از محاسبات و معادلات هم اقتضائات خاصی داشتند که عملی نشدند، ولی به هر حال تقدیر الهی و برخی اقتضائات ظاهری به‌گونه‌ای شد که کسی روی کار آمد که کمتر کسی پیش‌بینی می‌کرد بیاید. یادم هست یکی از سیاستمداران کهنه‌کاری که سابقه بسیار طولانی در انقلاب دارد، در همین مؤسسه به من گفت: «این شخص اگر رأی بیاورد، بیش از ۵۰۰ هزار تا نخواهد بود. فکر بیشتر از ۵۰۰ هزار تا را نکن.» این حرف متعلق به کسی است که اگر بخواهیم در این کشور از۵ نفر متخصص مسائل سیاسی نام ببریم، حتماً یکی ایشان است، ولی قضیه جور دیگری شد.

ادامه نوشته

جریان انحرافی و خیانت اصول گرایان قدرت زده

حملات و انتقادات اخیر به دولت و احمدی نژاد مسئله ای واحد نیست. حملات و انتقادات توسط گروه های مختلف، به روش های مختلف و به دلایل متفاوتی و متناقضی انجام می پذیرد. گروهی هواداران شخص احمدی نژاد هستند که از سر دلسوزی، حمایت از انقلاب و ولایت فقیه انتقاداتی را مطرح می کنند که در برخی موارد به صورت افراطی و مبالغه آمیز بوده و موجب تضعیف دولت خدمت گذار می گردد. گروه دیگر رقیبان سیاسی از میدان به در شده هستند که به دنبال ضربه زدن به دولت و احمدی نژاد بوده و برای رای آوردن به هر یاوه گویی و اتهام زنی های بی شرمانه ای روی آورده اند. گروه سوم دشمنان انقلاب و ایران هستند که چه در داخل و چه در خارج به دنبال اختلاف افکنی بین نیروهای مذهبی هستند. توجه به لحن حملات آنها به احمدی نژاد و دولت نشان می دهد که آنها بر خلاف بسیاری از موارد با خوشحالی مسائلی را علیه جریان انحرافی دولت مطرح می کنند که گویی نه از آن ناراحت که بسیار هم خوشحال هستند. هدف آنها فقط یک چیز است دمیدن در شعله اختلاف بین نیروهای مذهبی و احمدی نژاد. در این میان گروه دوم که خود را اصول گرا نیز می نامند بیشترین خیانت را به انقلاب نموده اند. کینه های شخصی و سیاسی آنها و تلاش برای از میان به در کردن رقیب سر سخت آنها را به اندازه ای به وادی بی انصافی کشانده است که به مطرح نمودن حرف های دشمن روی آورده و بی شرمی آنها نیز به حدی رسیده است که دولت را به رمالی متهم می کنند. آیا غرب مدرن و برخی از سیاست زده های قدرت طلب اصول گرا تا به این حد خرافاتی شده اند؟!

با وجود جریان انحرافی، این دولت دولتی انقلابی، مردمی، عدالت طلب، مذهبی و ولایت مدار است. همین شاخصه ها بودند که موجب شدند دشمنان برای براندازی آن شمیر را از رو بکشند ام چه شده است که امروز عده ای مدعی ولایت گریزی این دولت شده اند! اینها به دنبال تبدیل نمودن نقاط قوت دولت به نقاط ضعف هستند. کاری که موسوی آن را آغاز نمود و با برخورد سنگین ملت بر سر جای خود نشست. دلسوزان انقلاب نیز باید بصیرت خود را بیشتر کنند تا برای دفاع از ولایت فقیه و عدالت در دام دشمنان نیفتاده و مهره ای پازل آنها نباشند. بدون شک نه تنها احمدی نژاد بلکه مشایی نیز فردی ولایت مدار است. با وجودی که انحراف در عقیده و عمل جریان انحرافی که سردسته آن مشایی است به وضوح مشاهده می شود اما این مسئله جای نگرانی چندانی ندارد زیرا زمانی ضد ولایت فقیه و منافقین و اشراف تمامی قدرت را در دست داشتند اما در مقابل انقلاب و ولایت فقیه شکست خورده و به زباله دان سوخته تاریخ پیوستند. بدون شک رئیس جمهور بعدی از جنس مشایی خواهد بود زیرا مردم به کسی کمتر از احمدی نژاد راضی نخواهند بود. مردم نه به مشور کورش و هدیه تهرانی و ایرانیان خارج نشین بلکه مردمی بودن و سخت کوشی رای می دهند. فردی چون مشایی نخواهد توانست از 24 میلیون احمدی نژاد حتی 1 میلیون آن را به دست آورد.

"این مطلب تکمیل خواهد شد."


احمدی نژاد نظر شورای نگهبان را پذیرفت

احمدی نژاد بار دیگر نشان داد که مرد قانون است. با وجودی که رئیس جمهور در جریان ادغام وزارت خانه ها بر درست بودن ادغام ها تاکید می نمود اما بعد از اعلام نظر صریح شورای نگهبان مبنی بر لزوم رای اعتماد برای وزرای وزارت خانه های جدید احمدی نژاد نیز نظر مجلس و شورای نگهبان را پذیرفت.

مواظب نفوذی ها باشید. نفوذی ها به دنبال اختلاف افکندن بین مذهبی ها با احمدی نژاد هستند. در حال دمیدن بر شعله اختلاف هستند. شما به آنها کمک نکنید. همان طور که رهبری فرمودند جریان انحرافی فرع است. مواظب باشید اصل نشود. اصلاح طلبانی مانند حجاریان و ابطحی که دروغ گو و شیادانی حرفه ای هستند به دنبال ایجاد اختلاف هستند. یکی موی مشایی منحرف را کل وجود اصلاح طلبان نمی دهم. مشایی در مقابل اصلاح طلبان خائن پیامبر است.

مشایی ، جوانفکر ، جریان انحرافی و هاشمی

هاشمی یکی از برجسته ترین انقلابیون ایران بود. هاشمی روحانی و مذهبی و از یاران امام بود. هنگامی که هاشمی رئیس جمهور شد برخی از افراد دور او جمع شدند که هیچ تناسبی با شخصیت و جایگاه هاشمی نداشتند. کرباسچی یکی از نزدیکان هاشمی بود اما چه تناسبی بین هاشمی مذهبی با کرباسچی لبرال وجود داشت؟ طولی نگذشت که کارگزاران سازندگی که حزب مانندی دولت ساخته بودند تبدیل به همه کاره های هاشمی شدند و اقتصادو فرهنگ کشور را در دست گرفتند و آرمان های انقلاب را پایمال، جیب های مردم را خالی و جیبب های خود را پر نمودند. هاشمی نیز به چهره ای منفور حد اقل در میان عموم مردم تبدیل شد. سال ها گذشت و احمدی نژاد ظاهر شد. احمدی نژاد به میان مردم رفت، به روستاها گاز کشید، آرمان ها انقلاب را زنده کرد، حرف از امام زمان(عج) زد، مسکن مهر درست کرد، سهام عدالت را مطرح نمود، صندوق مهر رضا(ع) را درست کرد، سفرهای استانی رفت، انرژی هسته را پیش برد و دست دزدها و پارتی بازها را رو کرد. او یک بار 17 میلیون و یک بار 24 میلیون رای آورد. طولی نگذشت که لیبرال ها اطراف او را گرفتند. احمدی نژاد دعای امام زمان خواند و مشایی منشور کورش در دست گرفت. احمدی نژاد کنار کارگر  نشت و مشایی کنار هدیه تهرانی. چه تناسبی بین مشایی و رحیمی و احمدی نژاد وجود داشت؟

مشایی در آخرین ابراز نظر خود بر  اعتقاد به ولایت فقیه تاکید نموده است. اما آیا این کافی است؟ مگرهمین مشایی و گماشته و ها و نزدیکان او نبودند که موجب اختلاف در بین هواداران احمدی نژاد شدند؟

 آنچه که امروز مشاهده می شود مشابه زمان هاشمی است. تنها فرقش در این است که مردم بیدار شده اند و مقابل جریان انحرافی ایستاده اند. اطراف احمدی نژاد عدالت محور و مذهبی و قهرمان را نیز لیبرال ها و لامذهب ها و دزد ها پر کرده اند. چاپلوس های دین ستیز و رانت خوار. کسانی که با چسبیدن به احمدی نژاد رای های او را به خود منتسب می کند. آنها اگر در انتخابات شرکت کنند همانند پروین احمدی نژاد شکست خواهند و بلکه شدید تر از او. زیرا مردم دبال منشور کورش نیستند مردم دنبال کار هستند. اینهایی که دنبال منشور کورش هستند جماعتی خاص و اندک هستند که کیفشان کوک است و می روند خط میخی هم یاد می گیرند. مردم بدنبال کسی هستند که سختکوش تر و عدالت محورتر از احمدی نژاد باشد. مذهبی تر از احمدی نژاد باشد. مردم مشایی و جوانفکر را چنان سر جاشان می نشانند که هاشمی و کروبی و خاتمی را سر جای خود نشاندند. و اگر احمدی نژاد دور و بر خود را از اختلاف افکنان و نفوذی های چاپلوس قدرت طلب خالی نکند مردم او را نیز سر جای خود می نشانند. احمدی نژاد نه به خاطر هدیه دادن به هدیه تهرانی و منشور کورش بلکه به خاطر شجاعت و مردمی بودن مذهبی بودن رای آورد.

تماشانیوز به سبک فراماسونری دشمنی دوست نما

سری به سایت تماشانیوز (یکی از سایت های فرقه مشائیه) (tamas...hanews.com/fa البته سه نقطه را حذف کنید) بزنید. تک چشم فراماسونی را به بهانه تماشا را بر بالای آن تماشا کنید. آخرین مطلبی که این سایت فراماسونری منتشر کرده است حمله ایست همراه با اتهام زنی بی اساس و شیطان صفتانه به سایت های ارزشی و چهره های مستقل. این سایت این افراد را به سهم خواهی متهم نموده و مدعی شده است آنها حامی نما هستند. اما همین سایت رجانیوز و کیهان بودند که موسوی از آنها به عنوان سایتها و روزنامه های طرفدار دولت مطرح نمود. و کسی نمی تواند نقش رجانیوز را در رای آوردن احمدی نژادو دفاع از احمدی نژاد در جریان فتنه 88 منکر گردد.

اما یکی مسئله مهم وجود دارد و آن اینکه صاحبان سایت هایی مانند تماشا نیوز و 1شنبه و 7صبح با فراماسون ها در ارتباط بوده و دشمنان دوست نما و نفوذی و چاپلوس هستند. این ها با چاپلوسی به دنبال سهم خواهی بیشتر هستند.

آیا هر کسی که حامی دولت بوده است کوچکترین انتثادری از دولت کرد می شود سهم خواه؟ آیا این دولت امام معصوم است و هیچ اشتباهی ندارد؟ در واقع این جریان نفوذی و انحرافی است که کوچکترین انتقادی را بر نمی تابد زیرا می داند هدف این انتقادها بیشتر خودش است. البته با چاپلوسی و  تملق به دنبال سهم بیشتر است. اگر کسی از یک عضو فرقه سبز بپرسد رسانه حامی احمدی نژاد کدام است خواهد گفت رجانیوز و کیهان و کسی اسم تماشا نیوز را نشنیده. چه شد که شریعتمداری و رجانیوز و حاج منصور ارضی و صفار هرندی و مصباح یزدی ناگهان بد شدند؟ زیرا جریان انحرافی در دولت با تمامیت خواهی و انحصار طلبی به دنبال دور زدن و حذف تمام نیروهای ارزشی است.



آل خلیفه و آل فوتبال

کودکان بازی می کنند. بزرگان نیز بازی می کنند. اسباب بازی آن ها توپ است. بزرگترها فوتبال بازی می کنند. بازی که در آن ها به همدیگر فحش های ناموسی می دهند. با مشت و لگد به جان هم می افتند. شیشه می شکنند. ماشین آتش می زنند. صندلی می شکنند. عده ای هم میلیاردها به جیب می زنند. قرار است انسان ها فوتبال تماشا کنند. فوتبال بازی کنند تا هم پول بدهند هم تبلیغات ببینند هم مشغول باشند. مشغولیتی که اجازه ندهد فکر آنها به سمت مسائل مهم برود. قرار است انسان به المپیک و جام جهانی فوتبال آنچنان مشغول گردد که نه جنایت اسرائیل در فلسطین و لبنان و سوریه را ببیند نه جنایات بوش و اوباما در افغانستان و عراق و پاکستان و لیبی را. نه جنایان آل خلیفه و آل سعود در بحرین را. فوتبال بازی کثیفیست. احساس می کنی این بازی همانند موسیقی لهوی، ساخته شیطان است. و البته انگلیس مگر کم از شیطان دارد.

می بینی که عده ای جان بر کف برای حمایت از برادران خود در بحرین به ورزشگاه می روند و روزی ناجا با باطوم های خود بر سر آنها می کوید. روز دیگر لیدر های مزدور باشگاه استقلال با دستور مسئولان پول دوست استقلال به دانشجویان حامی بحرین فحاشی می کنند و فراموش می کنند که خود نیز برادر و خواهری دارند. فراموش می کنند که انسان هستند نه حیوانات وحشی. می بینی که شعار می دهند بسیجی حیا کن ورزشگاه رو رها کن. گیرم که آن دانشجویان بسیجی بودند، آیا اگر بسیجیان نبودند تو زنده بودی تا در ورزشگاهت بازی ببینی؟ نه! صدام می آمد و تو و ناموست را یکی می کرد. می دانی ناموس چیست؟ نه نمی دانی و الا فحش ناموسی نمی دادی.

آیا بازی مهمتر است یا جان مردم؟ چقدر حیوان شده ایم. چقدر انسانیت خود را فراموش کرده ایم. مگر ما انسان نیستیم. چرا از برادران خود در بحرین دفاع نکنیم. آیا برخی از تماشاچیان فوتبال انسانیت سرشان نمی شود؟ آیا آنها نمی توانند چند شعار در دفاع از مردم بحرین را تحمل کنند؟ بلی نمی توانند زیرا گوش های آنها به فحش های ناموسی عادت کرده است.

آیا ارزش خون کودکان و زنان و جوانان بحرینی و دیگر کشورهای عربی کمتر از  ارزش چند میلیمتر این طرف یا آن طرف بودن توپ فوتبال دارد؟ آیا ارزش انسانیت این قدر کاهش یافته است. آل خلیفه چه فرقی با صدام دارد. مگر صدام زنان و مردان ما را نکشت؟ مگر تجاوز نکرد؟ پس ما به چه چیز اعتقاد داریم؟ آیا اگر روزی آل خلیفه مانند صدام به کشور ما حمله کند آن روز باز خواهی گفت بسیجی حیا کن ورزشگاه را را رها کن؟ آیا آن روز به دنبال پناهگاه نخواهی گشت؟ آیا باید بسیجی کشته شود تا تو راضی شوی؟ به خدا قسم گاهی شک می کنم که مبادا خون شهیدان ما پایمال شده است و جنگ آن ها بی ثمر بوده است. کاش آنها نیز به خارج فرار می کردند و زنده می مانند تا امثال چنین تماشاچی هایی به دست صدام بیفتند. اما وقتی به یاد شهادت امام حسین می افتم شکم برطرف می شود. گویی این جهان جهان ناعدالتی هاست. پاکان کشته می شوند و فاسدان سوت و کف می زنند و فحش ناموسی می دهند و مدال و جام می بوسند.


جوان فکر و مشایی عامل اختلاف بین حزب اللهی ها با احمدی نژاد

مبارزه با جریان انحرافی به همان اندازه دفاع از دولت اهمیت دارد. جریان انحرافی به روش نفوذ، چاپلوسی و تملق افراطی در بدنه ی دولت نقش آفرینی می کند. این جریان با دفاع بد از دولت و احمدی نژآد موجب حاشیه سازی و حساسیت بیشتر نیروهای ارزشی علاقمند به احمدی نژاد می گردد و راه را برای حملات بیشتر دشمنان احمدی نژاد هموار می سازد. در واقع در جنجال اخیر مربوط به عزل وزیر اطلاعات چه بسا این شخص جوان فکر و دیگر افراد جریان انحرافی بودند که با دفاع بد از احمدی نژاد و دروغ گویی و حمله به حزب اللهی ها موجب اختلاف و تند شدن انتقادات شدند. بنابر این باید ماهیت این جریان را به خوبی شناخت و با روش درستی به مقابله با آن رفت. در این میان دفاع از دولت سخت کوش و انقلابی و مخصوصا احمدی نژاد نباید مورد غفلت قرار گیرد. رابطه حزب اللهی ها با احمدی نژاد رابطه برادری است. هر گاه اختلافی نیز به وجود آید می توان آن را به راحتی برطرف نمود.

احمدی نژاد عکس تو بر سینه ی ماست

دکتر ، ما در ولایت مدار بودن تو شک نداریم. شک ما فقط به مشایی است. مشایی دوست توست. مشایی فامیل توست. تو می گویی مشایی زلال است. دکتر تو عشق ما هستی. صورت تو به رنگ سخت کوشی درآمده است. تو مردمی هستی. تو انقلابی هستی. تو هیئتی هستی. مشایی هم ظاهر مذهبی دارد. ظاهر زلال دارد. اما باطن او تاریک است. و تاریکی در ظاهر او نیز جلوه نموده است. نور او تو را خیره نکند. مشایی تو دل همه ی بچه مذهبی ها را خون نموده و دل دشمنان را شاد. پس او را عزل کن و در مسیر اصلی ولایت قدم بردار. این نصیحت های پدارانه رهبر و حزب اللهی ها را گوش بده. یاوران تو همین مذهبی ها هستند نه آن چاپلوسان نفوذی تشنه قدرت. همان طور که خودت پاک و زلالی اطرافت را نیز پاک نما. مگسان دور شیرینی را ببین. و بدان که هنوز عکس تو هنوز بر سینه های ماست. ما هنوز یاران تو هستیم و در کنار تو خواهیم ماند. پس بیش از دل ما را خون نکن.

عکس عزاداری مردم تهران در میدان 7تیر





روزنامه ایران یا روزنامه مشایی

روزنامه ایران از زمان انتخابات تا کنون تنها روزنامه ای بود من من می خریدم. اما دیگر پول خود را صرف روزنامه ایران نخواهم نمود. روزنامه ایران دیگر نه روزنامه ایران بلکه روزنامه میم است. روزنامه کسانی است که دف زدن را مساوی عرفان می گیرند. پول های بیت المال را در میان خود تقسیم می کنند. روزنامه بیت المال دولت تبدیل شده است با آلبوم عکس مشایی.

عکس خامنه ای

وجود تو تیریست در قلب های دشمنان ایران

پان ترک ها، وحشی گری، نژاد پرستی، فوتبال، پان فارس ها

می بینی که عده ای لاط چاقو کش نژاد پرست در اطراف ورزشگاه به حرکت در میایند و وحشی گری و گرگ زادگی خود را به رخ انسانها می کشند. این ها خود را از نسل گرگ می دانند و برای اثبات آن زوزه می کشند و چنان در توهمات نژاد پرستانه خود غرق شده اند که دین خود را به دین خرم که دین حرام زاده گی و ازدواج با محارم است می فروشند. کل آذربایجان غیور فقط چند ده هزار گرگ زاده وحشی دارد که هر از چند گاهی در ورزشگاه تجمع نموده و فضای ورزشگاه را با وجود خود آلوده می سازند و موجب بدنامی بقیه هوادارن می گردند. این ها آبروی هوادران تراکتور سازی را می برند. این ها نه برای فوتبال و تیم تراکتورسازی بلکه برای نژادپرستی (نژاد گرگ) می آیند. این ها ترک نیستند این ها گرگ های وحشی اند. نسل آن ها و خدای آن ها از گرگ است. آن ها وطن فروشانی خائن هستند اما وجود آنها موجب کم رنگ شدن دلاوری های ترکان آذری در دفاع از ایران نخواهند بود. آذربایجان همواره سر ایران بوده است...

همه ما خوب می دانیم که ذات فوتبال فساد است و چنین مسائلی در میان بقیه هواداران فوتبال و بقیه ورزشگاه ها نیز رخ می دهد بلکه شدید تر از آن. اما تأکید من بر این بخش از به اصطلاح هواداران است زیرا از آن هدفی مهم دارم.

ما بارها شاهد بوده ایم تراکتور با هوچی گری در تبریز توانسته است با ترساندن داور و بازیکنان تیم مقابل امتیاز بگیرند. به همین دلیل هر وقت که این تیم می بازد برخی از هوادان و مربی زیاده خواه آن بر طبل اشتباهات داوری می کوبند و می خواهند ضعف های فنی خود را با هوچی گری جبران کنند. البته این مسئله نیز برای اکثر تیم های پرهوادار وجود دارد. حتی اشتباه مسلم داوری نیز توجیهی برای وحشی گری نخواهد بود. در مورد اخیر نیز شاهد بودیم برخی از هوادارن نژاد پرست تراکتور سازی به وحشی گری گسترده پرداختند و بدون شک عواقب سنگین آن را نیز متحمل خواهند شد تا بفهمند پیروزی نه به پرتاب سنگ و زخمی کردن سربازان و واژگون نمودن ماشین ها و زوزه کشیدن، بلکه به بازی بلد بودن و گل زدن است. افتخار نه به گرگ زاده بودن بلکه به دین دار بودن است و ترکان به ابوالفضلی بودن مشهورند. این گروه اندک هوچی گر نخواهند توانست ایدئولوژی حقیر قومیت پرستی را به جای دینداری بنشانند.

همینجا بگویم که من از بیخ با فوتبال مخالفم زیرا فوتبال  وسیله ای برای به جان هم انداختن مردم، پرکردن جیب بازیکنان و سرمایه دارن، مشغول نمودن مردم به یک بازیچه توخالی پر از هوا و در نتیجه میدان دادن به ابرقدرتان دنیا برای چپاول و اشغال کشورهاست. برای من فرق چندانی بین پرسپولیس و تراکتور و استقلال و برزیل نیست.

شیطانی بودن فوتبال با دیدن این حرکت های ناشایست مشخص می گردد. وقتی می بینی که افرادی برای ابراز وجود خود به زوزه کشیدن (صدای گرگ در آوردن) متوسل می شوند و آبروی ترکان دلاور را می برند. یا زمانی که هزاران نفر با صدایی بلند رکیک ترین و زشت ترین ناسزاها را نثار دیگران می کنند.

شبکه های ماهواره ای آذربایجان، ترکیه و برخی وطن فروشان جدایی طلب و نژاد پرست چشم و گوش اندک افراد ساده لوح را آنچنان بسته است که آن ها افتخار را نه به انسانیت بلکه به نژاد (ترک بودن) می دانند. این این نیز یکی از نقشه های کافران و شیطان پرستانی است که می خواهند دین را با نژاد جایگزین کنند. در جایی فارس، کورش و تخت جمشید و رستم و اسفندیار را خدا می کنند و در جای دیگر دده گورگود افسانه ها را. بابک خرم دین را می خواهند به جای پیامبر اسلام و علی(ع) بنشانند تا شجاعت را نه با حسینی بودن بلکه با بابک بودن جایگزین کنند. به کرد می گویند کرد برتر است به بلوچ می گویند بلوچ برتر است به عرب می گویند عرب برتر است. بعد همان ها به فارس می گویند عرب ملخ و خور و ترک ... و لر ... است. به ترک می گویند فارس بی ناموس است. به فارس می گویند ما در ایران ترک نداریم این ها فارس بودند بعداً ترکی حرف زدند به ترک می گویند تو ترک هستی تو را با ایران چه کار، تو خود یک ملت هستی. همه ی این ها حرف های شیاطین است. این ها می خواهند ما را به جان هم اندازند و بر ما حکومت کنند. برای آن ها چیزی جز ثروت و قدرت مهم نیست. عده ای از سازمان سیا پول و آموزش و حمایت می گیرند تا در مورد ترک ها حرف بزنند. و عده ای ساده و ضعیف النفس و بی ایمان، فریب این مکاران حرفه ای و مدرن را می خورند. هدف و ریشه همه ی مسائل قومیتی و نژاد پرستانه چیزی جز دین ستزی نیست.

رضا خان با آتاتورک ملعون چه فرقی داشتند؟ آتاترک علمای دین را به قتل رساند. و ترک بودن را بزرگترین افتخار اعلام کرد. رضا خان نیز فارس بودن را افتخار و نام های ترکی را تغییر داد و تمام اقوام ایرانی را تحقیر نمود. رضا خان دیکتاتوری دین ستیز و خون خوار بود، آتاتورک نیز بددتر از او بود. فرقی بین ریگی و آتاتورک و صدام و رضاخان نیست. همه ی این ها نژاد پرستانی دین ستیز و خون خوار بودند. صدام عرب کش خود را سردار اعراب می دانست. ریگی بلوچ کش خود را منجی بلوچ می دانست. همه ی این ها عمله های انگلیس و آمریکا بودند. بزرگِ نژاد پرستان خود اسرائیل است که یهود را قوم برتر و بقیه را از نسل حیوان می داند. همه ی این ها شیطان پرستند. چه بفهمند چه نفهمند. این شرک نوین است.


به علت صراحت در آوردن عبارات توهین آمیزی که برخی از افراد نادان به اقوام سرافراز ایرانی نسبت می دهند پوزش می طلبیم.

احمدی نژاد و این روزهای سخت

در زمان حکومت خاتمی برخی از علمای ما جرأت کوچکترین انتقاد به دولت  و اصلاح طلبان را نداشتند. در زمانی که می گفتند مگر مردم میمون هستند که تقلید کنند، حسین[ع] قربانی خشونت جدش شد. در آن زمان جرأت می خواست که علیه حزب شیطان سخن بگویی. زیرا در صورتی که علیه آن ها حرف می زدی کاریکاتورت را در روزنامه می کشیدند می گفتتد تمساح ی... و چند نفر را هم می کشتند می گفتند فلانی فتوایش را داده است. در آن زمان جرأت می خواست که علیه شیطان حرفی بزنی. شاید این از برکات احمدی نژاد باشد که در دوران ما هر کسی به خود جرأت می دهد علیه هر حرف و هر عمل رئیس جمهور و برخی از اطرافیانش موضع بگیرد. و البته برخی نیز پا را فراتر نهاده هر توهینی نیز می کنند. روی سخن من در اینجا فقط برخی از علمای و بزرگانی است که در دوران پیش جرأت ابراز وجود نداشتند اما امروز با شدیدترین الحان علیه رئیس جمهور و دولت موضع می گیرند. بی شک علما تکیه گاه های مردم بوده و موضع آن ها مورد توجه آنهاست. اما چرا شکر نعمت دولت ولایی و مذهبی را نکنیم و به جای آن با زیاده روی در انتقاد هایمان به آن ضربه بزنیم؟ آیا نگران این نیستیم که دوباره دین ستیزان واقعی بر سر کار آیند و ریشه عالم و دین را باهم بزنند؟ چرا شکرگذار این همه تلاش و سخت کوشی دولت نباشیم؟ در زمانی که هم کشور و هم دولت از هر سو مورد حمله دشمنان هستند چه لزومی وجود دارد که این گونه رئیس جمهور ولایی و سخت کوش خود را مورد هجمه قرار دهیم؟
بی شک احمدی نژاد نیز مانند هر مؤمنی اشتباهاتی دارد. اما شاید اگر ما جای او بودیم اشتباهاتمان بسیار بیشتر و خدماتمان بسیار کمتر از او بود. کدام یک از ما توانسته ایم به اندازه او خدمت کنیم؟ آیا اگر ما به جای او بودیم و هم از خودی می خوردیم هم از دشمن می توانستیم دوام بیاوریم؟ شاید اشتباه بزرگ احمدی نژاد مشایی باشد اما با تدبیر رهبری این مشکل حل شده است و امروز خطر فرضی مشایی قابل مقایسه با خدمات دولت نیست. بنابر این باید با در نظر گرفتن فرمایشات رهبر عزیز بیش از این حرف دشمن شاد کن نزنیم.

احمدی نژاد مرد روزهای سخت است. گر چه برای او هیچ روزی به سختی روزهای اخیر که بدبینی ها و تهمت های برخی از دوستانش دل او را آزرده، نبوده است اما او بازهم مرد روزهای سخت است. او امید ما و عشق ماست. ما او را در این روزها تنها نخواهیم گذاشت. ما قلم های خو را خواهیم شکست. تیزی قلم های ما نباید دل این مرد شجاع و سخت کوش را نشانه رود.

وبلاگ جوانفکر و گرگها

سوالی از جوانفکر :

چه شده است که یاران فدایی 6-7 ساله احمدی نژاد، آن جوانان باتقوا که در روزهای فتنه در وسط میدان آمدند و از رئیس جمهور خود دفاع نمودند این گونه دلشان شکست. اگر به راستی  دل احمدی نژاد شکسته باشد دلیل آن این است که دل به دل راه دارد. دل ما نیز شکست. مگر ما چه گفتیم که عده ای که مانند "گرگ" در اطراف احمدی نژاد پرسه می زدند به ما حمله نمودند و ما را تمامیت خواه و تکفیری نامیدند. او کیست که "موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان" به احمدی نژاد شده است آقای جوان فکر؟ چه کسانی مانند "گرگها" به دنبال به چنگ آوردند رایگان دست آوردهای احمدی نژاد هستند؟ این چاپلوسان نفوذی چرا دست از سر احمدی نژاد بر نمی دارند؟

اگر دل شکسته باشد آن دل دل امت حزب الله است. اگر خاری در گلوی او باشد آن در گلوی امت حزب الله است. .

از تواضع تا عظمت

رهبري هم كه بنده حقير هستم با همه حقارت، خداي متعال كمك كرده، ما در مواضع صحيح خودمان محكم ايستاده ايم. تا من زنده هستم، تا من مسئوليت دارم، به حول و قوه الهي نخواهم گذاشت اين حركت عظيم ملت به سوي آرمانها ذره اي منحرف شود.

اگر کسی در مقابل جوانان ادّعا کند و بگوید نظام اسلامی ما هیچ عیبی ندارد و همان قالبی را که اسلام خواسته، ما پیاده می‏کنیم، گزاف گفته است. به ‏هیچ‏ وجه این‏طور نیست. خود ما انسانهای ضعیفی هستیم. وقتی کسانی اسم مبارک امیرالمؤمنین (علیه‏السّلام) یا اسم مبارک ولیّ‏عصر (روحی‏فداه) را می‏آورند، بعد اسم ما را هم دنبالش می‏آورند، بنده تنم می‏لرزد. آن حقایق نور مطلق، با ما که غرق در ظلمتیم، بسیار فاصله دارند. ما گیاه همین فضای آلوده دنیای امروزیم؛ ما کجا، کمترین و کوچکترین شاگردان آنها کجا؟ ما کجا و قنبرِ آنها کجا؟ ما کجا و آن غلام حبشیِ فداشده در کربلای امام حسین (علیه‏السّلام) کجا؟ ما خاک پای آن غلام هم محسوب نمی‏شویم.

اما آنچه که حقیقت است، این است که ما به عنوان مسلمانانی که راهمان را شناخته‏ایم، تصمیم خود را گرفته‏ایم و نیروی خود را برای این راه گذاشته‏ایم؛ با همه وجود در این راه حرکت می‏کنیم و ادامه خواهیم داد. نواقصی در کار ما وجود دارد؛ همه این نواقص هم قابل حلّ است. البته وقتی این نواقص را حل کنیم، این‏طور نیست که به غایت مطلوب رسیده‏ایم؛ نه، راه کمال تمام ‏نشدنی است. در این جاده‏ای که ما حرکت می‏کنیم، هر کیلومتر به کیلومترِ آن توقّف ممنوع است؛ نباید توقف کرد؛ همچنان باید جلو رفت. بسیاری از مشکلات کنونی که ملت و کشور ما با آنها دست به گریبان است، قابل حلّ است”.

علی مطهری و دشمنی کینه توزانه با رئیس جمهور

علی مطهری بدان که مردم تو را سر جایت می نشانند چنان که سید حسن خمینی را نشاندند. آن چه که ما از تو در مجلس دیدیدم فقط بی بصیرتی بود و اهمیت قائل نشدن به دستورات رهبری. چرا این قدر کینه و حسادت چشمان ضیف تو را کور کرده است؟ چرا با منتخب مردم این گونه دشمنی می کنی؟ آیا نمی بینی که بزرگتر از تو را مردم بر زمین زدند؟ تو را بر زمین خواهند زد مانند هاشمی. مانند میرحسین. هر کس در مقابل این دولت ولایت مدار و انقلابی و مردمی بایسد بر می افتد.

بافق و برخورد ناشیانه پلیس با مردم

چرا پلیس با برخورد ناشیانه خود موجب بد نام شدن نظام و ضایع شدن حق مردم می گردد؟ در برخی از مواقع در گوشه ای از کشور مردم به دلیلی تجمعی می کنند. گاهی برای اعتراض به برخی مسائل صنفی و محلی. گاهی برای مسائل محیط زیست. این تجمعات که کاملا آرام هستند چرا باید مورد بی مهری واقع شوند. گاهی دیده می شود که کارگران یک منطقه برای احقاق حقوق خود تجمعی می کنند که به هیچ عنون سیاسی نبوده و کاملا صنفی و خودجوش است. گاهی دانشجویان بسیجی در اعتراض به یک کشور خارجی در مقابل سفارت آن کشور خارجی تجمع می کنند. چرا با این نوع تجمعات بعضا برخورد می شود. آیا پلیس نمی تواند کمی مدارا کند؟ در بسیاری از این موارد پلیس به صورت خودسرانه با تجمع کنندگان برخورد می کند. این اشتباه بزرگیست که در آن هم به مردم و هم به نظام ظلم می شود. دشمن نیز با سوء استفاده از این مسائل خطا را به مقامات ارشد نسبت می دهد. متاسفانه به دلایل سیاسی و شرایط خاص امنیتی که وجود دارد این گونه اتفاقات پوشش داده نمی شوند و تنها رسانه های ضد انقلاب هستند که با بزرگنمایی موجب حساس شدن مسئله و ضایع شدن بیشتر حق بی گناهان می گردند. برای مثال در جریان اخیر بافق. بی شک باید با مقامات پلیس بافق برخورد گردد. پلیس بافق چگونه به خود اجازه می دهد این گونه با یک تجمع ساده، محلی، صنفی و مردمی برخورد کند؟ چرا باید این گونه از نظام هزینه شود؟ از نظر من رسانه های حزب الهی نباید از کنار چنین مسائلی عبور کنند. این کار به عدالت نزدیکتر بوده و برای نظام اسلامی نیز مفید خواهد بود.