یک کج فهمی و اشتباه مهم در نظام های دموکراتیک این است که بسیاری از افراد جامعه چنین می پندارند که فردی که در انتخابات به آن رای داده اند بهترین انسان روی زمین است. این کج فهمی به خصوص زمانی شدت می یابد که انتخابات حساس یا جنجالی باشد. رای دهندگان همواره و در همه جا از کاندیدای مورد علاقه خود دفاع می کنند و مدام دنبال توجیه اعمال و سخنان او هستند. در اندک مواردی هم که کم می آورند می گویند من از بین بد بدتر بد را انتخاب کردم.
اتفاقا در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 فضا دقیقا به همین شکل بود. اکثر هوادارن موسوی از احمدی نژاد متنفر بودند و او را بدترین فرد روی زمین می دانستند که همه ی بدی های عالم را یکجا داشت. از دید آنها احمدی نژد یک آدم زشتی بود که هر روز ده ها دروغ می گفت و میلیاردها دزدی می کرد، حمام نمی رفت، بی سواد و نادان و احمق بود و دهاتی گدایی بود. از دید آنها موسوی یک امام زاده سبز و مهربان و هنرمند و دوست داشتنی و نقاش و منجی بشریت و روشنفکر و متفکر بود. اگر او رای می آورد ایران مانند آمریکا و ژاپن می شد. از دید هوادارن احمدی نژاد نیز احمدی نژاد مردی قهرمان، شجاع، تیز هوش، شعیب ابن صالح، بسیار راست گو، بسیار باتقوا و مهربان و دزدگیر و عدالت محور و منجی عالم بود و اگر او رای می آورد ایران بهشت می شد. این دیدگاه اکثریت هوادان بود.
اما واقعیت چیز دیگریست. اگر بخواهیم ژست بی طرفی نیز بگیریم باید بگوییم هر دو گروه کاملا در اشتباه بودند. با فرض درست بودن و حق بودن اعتقادات مذهبی و سیاسی هر یک از طرفین بازهم کاندیدای مورد علاقه آنها دارای همه صفات کمالیه نبود. انتظار از افراد نباید اینگونه غیر واقعی باشد.
اما ژست بی طرفی را که کنار بگذاریم احمدی نژاد فرد ایده آلی برای ریاست جمهوری بود. اما انتظار اشتباه هوادارن که شامل قشرهای مختلفی از جامه بودند (مذهبی ها و فقرا و ... ) از احمدی نژاد این بود که او باید یک امام زاده معصوم باشد و فورا هاشمی و فرزندان و مفسدین اقتصادی را دستگیر نموده و کشور را نیز تبدیل به ابر قدرت نماید. اما احمدی نژاد امام یا امام زاده نیست. یک استاد دانشگاه مذهبی و سخت کوش و شجاع و انقلابی است. برخی اعتقادات اشتباه دارد، برخی اطرافیان منحرف دارد، برخی کارهای اشتباها دارد و برخی نواقص و کمبودهایی نیز دارد. بنابر این نباید از او همه جا دفاع نمود و چند اشتباه نیز نمی تواند خوبی های او را از بین ببرد. احمدی نژاد با همه ی بدی هایش در مقابل میرحسین موسوی و کروبی بک پیامبر صاحب کتاب است. اما در مقابل بقیه انسان ها نه، نیست.
روی سخن من در این مطلب با هر دو طرف است. بدون شک در ایران میلیون ها نفر با احمدی نژاد مخالفند و چند برابر آنها نیز موافق. برخی به شدت به او علاقه دارند و کارهایش را هم کاملا تایید می کنند. بعضی ها کمی تا قسمتی. بعضی ها مخالفند. بعضی ها متنفرند و بعضی ها دشمن او هستند. سخن ما با هوادارن احمدی نژاد این است که باید با واقعیت ها کنار آمد و اشتباهات احمدی نژاد را پذیرفت و این چیزی از ارزش های احمدی نژاد نمی کاهد. احمدی نژاد صد ها کار خوب انجام داد و چند کار بد. ممکن است احمدی نژآد بزرگترین خدمات در زمینه عدالت را به کشور و مردم کرده باشد اما در جایی نیز یکی از نزدیکان او بیت المال را چپاول کرده باشد. باید به حساب او رسید.
اما سخن من با مخالفان این است که از توهمات بیرون بیایید و در خلوت یک بار دیگر اندیشه کنید که آیا احمدی نژاد کم خدمت کرد؟ فریب افرادی مثل کروبی را که زمانی بسیار تندرو بودند (و از نظر من افرادی مثل کروبی بودند که شما را به نظام بدبین کردند)و می گفت باید به فلسطین نیرو بفرستیم، با تندروی صدها حاجی را در عربستان به کشتن داد، در بنیاد شهید زندان درست کرده بود و صدها میلیون رشوه(به صورت هدیه و کمک) می گرفت، نخورید که او برای دست یابی دوباره به قدرت ژست حقوق بشر گرفته بود و با زدن تهمت های بی اساس به نظام به دنبال رای آوردن بود. میرحسین نیز که سالها دوستان و همفکرانش حاکم بودند (هشمی، خاتمی و کروبی) احساس خطر نمی کرد اما همین که کسی متفاوت و خارج از دایره حکومت رئیس جمهور شد احساس خطر کرد و از آزادی و عدالت سخن گفت. چرا در زمان هاشمی که آزادی ها از مردم گرفته شده بود و تورم 49 درصد بود چیزی نمی گفت؟ چرا در زمان خاتمی چیزی نمی گفت، مگر در زمان خاتمی تورم نبود، معتاد نبود، بوش نگفت می خواهد به ایران حمله کند و ایران محور شرارت است، مگر در زمان خاتمی همه کار داشتند، مگر در زمان خاتمی نبود که اصحاب قدرت به جای حل مشکلات اقتصادی مردم و ایجاد کار برای جوانان مدام به کنفرانس های خارجی(برلین) می رفتند، استعفا می داند، بحران آفرینی می کردند. دنبال فتح سنگر به سنگر نظام(تمامیت خواهی؛ قدرت طلبی، خشونت طلبی و انحصار گرایی ) بودند. چرا آن موقع کسی از مردم و قیمت پنیر حرف نمی زد. زیرا موسوی مشاور ارشد خاتمی و هاشمی بود و همواره مقام داشت. دلیل این که موسوی گفت تقلب شده است نیز چند مورد بود. اول اینکه آبرویش را حفظ کند. دوم اینکه در مقابل احمدی نژآد کم نیوارد و انتقام بگیرد زیرا او پارتی بازی موسوی برای زنش را لو داده بود. آبرویش را برده بود و او را تحقیر نموده بود. سوم اینکه بتواند به این روش خود را مطرح و به قدرت برسد. چهارم اینکه از رهبری نیز انتقام بگیرد. پنجم اگر هم نتوانست به قدرت دست یابد حداقل احمدی نژاد را تضعیف کند. ششم اینکه او می دانست در تهران طرفدارن بیشتری دارد و می تواند با استفاده از موقعیت پایتخت و با آوردن مردم به خیابان ها و تسخیر مراکز حکومتی حرف خود را به کرسی بنشاند. هفتم اینکه او دچار توهم شده بود و فکر می کرد کل ایران با او هستند زیرا اطرافیان او مدام نظرسنجی های ساختگی برای او می آورند و او برای اولین بار بود که هر جا می رفت کلی آدم می دید. هشتم اینکه او از متن جامعه دور بود و بیشتر با خواص و روشنفکران و هنرمندان در ارتباط بود و اینگونه احساس می کرد که همه مردم اینگونه هستند و حرف های همین ها را می زنند. نهم اینکه هاشی او به قول معروف شیر کرد و گفت برو جلو که من از تو حمایت خواهم کرد. توجه کنید که موسوی در اولین ساعات شمارش آرا هنوز نگفته بود تقلب شده است و اتفاقا می گفت من رای آورده ام. پس او می دانست تا آن لحظه هیچ تقلب نشده است. اما چه شد که بعد از اعلام نظرات گفت تقلب شده است؟ این نشان می دهد او برای ادعای تقلب هیچ سندی نداشته تنها بر اساس احساس شخصی و این دلایلی که من مطرح کردم تصمیم به اعلام تقلب گرفته است. بعدا هم دنبال اسناد رفت اما هیچ سند محمه پسندی نیافت و به این دلیل هم به شورای نگهبان نرفت تا در بازشماری و بازبینی آرا شرکت کند. زیرا اگر می رفت تمام بافته هایش پشم می شد. چگونه ممکن است تقلبی به این گستردگی اتفاق بیفتد و موسوی تا چند ساعت بعد از شمارش متوجه نشود. در حالی که موسوی خود تنها نبود، ناظران بودند، هاشمی بود، کروبی بود، محسن رضایی بود و بقیه افرادی که 8+8+8 سال قدرت را در دست داشتند و به تمام مسائل انتخابات آگاهی داشتند. اگر در شمارش نیز تقلب صورت گرفته باشد موسوی از کجا فهمید که تقلب شده مگر آرا را بازبینی کرده بود؟ نه، فقط بر اساس احساس سخن گفت. آیا اینکه یکی کاندیدای ریاست جمهوری در مسئله بسیار مهمی مانند انتخابات این چنین بر اساس احساسات شخصی ادعا کند و عمل کند قابل توجیه است؟ آیا اگر او روزی رئیس جمهور می شد بازهم فقط بر اساس سخنان اطرافیان و نظر شخصی در مسائل مهم عمل می نمود. آیا اگر او رئیس جمهور می شد ما روی آرامش را می دیدیم؟ یا اینکه او هر چند هفته یک بار استعفا می داد، مردم را به خیابان ها فرا می خواند؟ پس با خود خلوت کنید تا به حقیقت برسید همان طور که خیلی ها رسیدند.