(این متن با توجه به نظرات خوانندگان محترم ویرایش شده است)

برنامه نیمروز که به نظر می رسد تهیه کننده آن در زمینه مشائل سیاسی فردی کم سواد باشد (علی زاهدی) و مانند بسیاری از تهیه کنندگان دیگر با پارتی بازی به اینجا رسیده باشد حد اقل در یک برنامه خون شهیدان را پایمال نمود. در این برنامه چند فرزند شهید را آورده بودند و تبلیغ می کردند که شهیدان شهید شدند که مردم شاد باشند و به کنسرت بروند. آیا شهدای ما برای کنسرت رفتن مردم شهید شدند؟ حتی یک نفر هم در دنیا پیدا نمی شود که حاضر شود برای کنسرت رفتن مردم یا دنس کردن آنها و پارتی های شبانه و چپاول نمودن بیت المال در مراسمات مبتذل صدا و سیما و دولتی یک ناخن خود را هم بدهد. شهدای ما برای حسین(ع)  و اسلام شهید شدند. شهدای ما در جبهه یا زهرا و یا علی می گفتند. نمی گفتند یا شجریان یا حمیرا یا محسن یگانه یا ساسی مانکن.

بلی حفظ ایران و مردم نیز جزو اهداف شهدا بود. و البته یکی از اهداف اسلام از شهادت نیز همین است. زنده ماندن مردم، شاد بودن آنها. پیشرفت مملکت و اسایش مردم. اما این که در برنامه ای بیایند فقط به این اشاره کنند که شهدا جنگیدندکه مردم شاد باشند و در ادامه بحث کنسرت را به عنوان مصداق شادی بیاوریم این عین نامردی و ناسپاسی است. این درست نیست. کاش یک وصیت نامه یک شهیدی را هم در آن برنامه می خواندند. از چه می ترسیم؟ از این که یک عده بگویند آقا ولمون کنید شهدا 20 سال پیش رفتند دست از سرمان بردارید؟ یا از این که عده ای بگویند بابا بگذارید مردم شاد باشند تا کی جنگ؟

اما یک بحث دیگر. از کی تا به حال پسر یا دختر یک شهید شده اند سخنگوی شهیدان و تعیین کننده دلیل شهید شدن آنها؟ کسی که احتمالا حتی پدر خود را به یاد هم ندارد. به اندازه کافی هم از سهمیه ها استفاده کرده است. البته که من با سهمیه فرزندان شهدا مخالف نیستم و بلکه کاملا هم موافق هستم و حقشان است زیرا پدر آنها شهید شد و وظیفه مردم است که از آنها حمایت کنند. این کمترین خدمت به شهداست. اما من فرزند یک یا چند شهید خاص را ، که نهایت سوء استفاده را از شهادت پدر خود نموده است، سخنگوی شهید نمی دانم. (منظورم این دو فرزند شهید محترمی نیست که در برنامه بودند.) که بیاید بگوید پدر من شهید شد که مردم کنسرت بروند. من با کنسرت هم مخالف نیستم اشتباه نکنید. اما هیچ شهیدی در وصیت نامه خود ننوشت ای خواهر من به کنسرت برو و شاد باش. سخنگوی شهیدان وصیتنامه های آنهاست. برخی پسران نوح سخنگو و نماینده و وکیل نوح نیستند.

من با علی ضیاء یا آن دو فرزند شهید دشمن نیستم. حرف من در مورد یک نگرش کودکانه و ساده اندیشانه به شهادت و مذهب است. این نگاه، نگاهی با ژست روشنفکری و به ظاهر جوان گرایی است. در این نگاه مذهبی ها را افرادی تندخوی و تندرو معرفی می کنند و خود را روشنفکر و اینگونه وانمود می کنند که نماینده شهدا و مذهب آنها هستند نه این تندرو ها. این تندرو ها موجب بدنام شدن دین می شوند. در این نگاه گفته می شود بابا خانواده شهدا هم مثل بقیه مردم هستند. شهیدان هم مثل بقیه هستند فرقی ندارند که. شیرین عقلی می گفت پدر من جنگید که شما شاد باشید پس کف بزنید. این ناقص العقل در واقع فرزند یک سردار سپاه بود که هم پدرش هم خودش از جبهه و جنگ نهایت سوء استفاده را نموده بودند و آبروی جنگ و شهید و بسیجی را برده بودند و حالا مدعی روشنفکری شده بودند. پدر او در پشت جبهه رفت و آمد داشت و یک ترکش هم در بدنش نبود. از سهیمه ها هم خوب استفاده کرده بودند. چه پارتی بازی هایی که نکرده بودند پدر و پسر. حالا شده بودند بسیجی واقعی و مدافع شهیدان. بابا شما هستید که موجب بدبین شدن خیلی ها شده اید حالا آمده اید روشنفکر (شیرین عقل) شده اید؟! در این نگاه برای ارتباط دادن بخشی از جوان ها با مذهب و شهادت سعس می کنند شهادت و مذهب را پائین بیاورند نه این که آن جوان را بالا ببرند.

من اعتقاد دارم که اکثر جوانان ایران مذهبی هستند. من در دانشگاه می بینم که اکثریت دانشجویان نماز خوان هستند. بسیاری از آن ها در مراسمات مذهبی مانند شب های قدر و اعتکاف حضور می یابند. اما گروهی این گونه فکر می کنند که جوان ها از دین گریزانند. و در فکر جذب آنها بر می آیند. و روش آنها پائین آوردند دین است. من دیدم در دانشگاه که یک جوان به ظاهر غیر مذهبی اما در اصل نماز خوان و مذهبی که دوست من هم بود چگونه به دیدن خانوده شهدا می رفت و پابرهنه به دیدن جانبازان می رفت. خدا آن جوان را بیامرزند.

چند پسر و دختر شهید را می آورند که از بس در جامعه مورد اتهام نادانان و بی غیرتان نامرد قرار گرفته اند که مجبور شده اند قیافه خود را تغییر دهند و آرمان های پدران خود را پنهان کنند. گویی فرزند شهید بودن جرم است. برخی از فرزندان شهدا به علت نامردی برخی از افراد جامعه است که مجبور می شود بگوید پدر من شهید شد (یا جنگید) که شما شاد باشید پس کف بزنید. زیرا او می خواهد خود را فردی روشنفکر جا بزند و از زیر فشار نگاه های کینه توزانه و ناسپاسانه ی بی غیرت های بزدل و ناجوانمرد در امان باشد. کسانی که از شهید و فرزند شهید متنفرند.

اما انتقادی دیگر : جالب است که در این برنامه مهمانان، دوستان و آشنایان تهیه کننده و مجریان برنامه هستند. برای مثال خلبانی که آورده بودند دوست حامد بود و مخترعی که آورده بودند دوست مجری اصلی برنامه که البته خودشان نیز به آن اعتراف می کنند. کوه نوردی را آوردند که دوست خودشان بود. این برنامه دوست بازی و فامیل بازی است. اصلا کل صدا و سیما بر اساس فامیل بازی استوار است. خاندان حسینی ها، خاندان مدرس ها و الی آخر. دوستی این چنین گفت که خوب در این برنامه می خواهند افراد عادی جامعه را بیاوند نه شاخص ها را، حالا چه فرقی می کند همسایه اش باشد یا دیگری. اما به هر حال این روش اشتباهی است. باید مخترعی را آورند که یک ویژگی برتری هم داشته باشد که بدون شک موثرتر و جالب تر خواهد بود. مردم به اندازه کافی آرایش گر و آشپز می بینند. و خودشان مستقیم از نزدیک با آنها حرف می زنند. پس بهتر بود کمی به خود زحمت می دادند و به جای آنکه دوستان خود را بیاورند ، بروند بگردند یک آدمی را پیدا بکنند که یک نکته جالبی هم داشته باشد. مگر مخترع یک شخص عادی است؟ نیست. پس چه بهتر یک مخترع شاخص را بیاوریم.

اما بحث دیگر. شاید لازم باشد انسان کمی دوستانه در مورد این برنامه انتقاد کند. در این صورت باید گفت دوستان عزیز دقت کنید که در "برنامه صرفا جهت اطلاع" وقتی یکی از مسئولان را زیر تیغ تیز انتقاد می برند با منطقی دست به اینکار می زند و همه نیز موافق آن هستند. اما در برنامه شما بر اساس نظرات شخصی و بدون منطق به مسائل و مسئولین گیر می دهید که مورد پسند مردم نیز قرار نمی گیرد. پس بروید ابندا سواد سیاسی خود را کمی بالا ببرید بعد سیاسی شوید. من از سر دوستی این را می گویم.

همین امروز مجری برنامه از میهمان تلفنی برنامه این گونه سوال می کرد که آیا ما چنین کسی داریم که بتواند وزارت امور زیر بنایی را اداره کند؟! بالاخره این وزارت خانه خیلی بزرگ است و متشکل از سه وزارت خانه است؟ احتمالا این مجری فکر می کرده که سه وزارت که باهم شود باید وزیری داشته باشد که سه برابر یک وزیر عادی مدیریت بلد باشد یا مدرک داشته باشد! بابا بنده خدا، اگه اینجوری باشه که رئیس جمهور باید 20-30 برابر یک وزیر توانایی و مدیریت و سواد داشته باشه، 20 تا مدرک دکتری داشته باشه!همچنین یک وزیر که همه کارهای وزارت خانه را خودش انجام نمی دهد که. معاون دارد، قائم مقام دارد، مشاور دارد، دستیار دارد. مگر وزیر نفت مثلا می تواند هم مهندس مکانیک باشد هم مهندس نفت هم ژئوفیزیک خوانده باشد؟ یا وزیر نیرو هم مهندس عمران سد سازی باشد هم مهندس برق؟ بسیاری از وظایف وزارت خانه های قبل از ادغام به معاونت ها تنفیذ می گردند.

برخی می گویند شما چرا حمایت نمی کنید و فقط می کوبید. البته اگر برنامه ای فقط بدی داشته باشد من دلیلی برای حمایت کردن ندارم. به هر حال این برنامه در کل برنامه خوبی است اما وظیفه من حمایت نیست زیرا به اندازه کافی وبلاگ حامی وجود دارد. کمتر آدمی پیدا می شود برای چنین برنامه ای نقد بگذارد. به دو دلیل. یکی این که به اندازه کافی سوژه برای انتقاد وجود دارد و ممکن است نوبت به این برنامه نرسد. دوم اینکه خیلی ها هم دنبال دشمن تراشی برای خودشان نیسنتد. اما من اینگونه فکر نمی کنم. اینها انتقادات من هستند و نظرات زیادی هم در دفاع از این برنامه وجود دارد که من تمام آنها را تایید نموده و هیچ کدام را حذف نکرده ام.

سوتی جدید علی ضیاء : یک نفر یک وام گرفته با یک 1 و 16 صفر در مقابل آن. خوب محاسبه می کنیم. یک میلیارد 9 صفر دارد. 1000 میلیارد 12 صفر. اگر بر حسب ریال هم حساب کنیم مقدار مورد نظر علی ضیاء می شود هزار هزار میلیارد تومان! بودجه ایران در حد دویست هزار میلیارد تومان است. یعنی طبق گفته علی ضیاء آن شخص در حدود پنج برابر بودجه ایران پول گرفته است. یعنی پولی به اندازه پنج سال بودجه ایران! البته مهمان برنامه هم که دوست علی ضیاء و دارای مدرک دکتری  بوده و قاضی بود هیچ واکنشی در مقابل این حرف علی ضیاء نداشت. عاشقتم علی ضیاء تو چقدر باسواد و دوست داشتنی و خوش تیپ هستی!