سلام بر تو ای خاطره ی شیرین روزهای سیاه. تو که در سیاه ترین روزها آمدی و مثل باران بودی. تو پایان بخش روزهای ننگین دوم خرداد بودی. تو مرد مردم بودی. آخرین بار که تو را دیدم محاسنت دیگر سفید شده بود. رنگت رنگ خستگی بود. اما باز می گفتی "کی خسته است؟ دشمن". با آن صدای دل نشینت. برای تو پیچیده نخواهم نوشت زیرا تو عین سادگی هستی. صورت تو خود یک سرود بلند است. شعری برای خستگی ناپذیری و عشق و عدالت. من در صورت میم می نگرم اما انگار به بی روح ترین جسد خیره می شوم. برای من سنگین خواهد بود که علیه تو چیزی بگویم. پس بگذار اعتراضم را به آقای میم بگویم. تو این اجازه را به من خواهی داد. بگذار تا به باکری آنلاین اعتراض کنم. زیرا تو مانند پدر هستی و احترام پدر واجب است. زیرا بدن نحیف من را یارای تحمل اعتراض به تو نخواهد بود.

باکری آنلابن تو لینک وبلاگ من بودی. من تو را یافته بودم. اسم تو یادآور خدا بود. تو بوی مرد مردم را می دادی. اما ناگهان مطلبی را منتشر ساختی که آتش بر دل ما زد. گویی مشتی از لجن بر صورت محبوب مالیده شد. اما من می دانم که تو به مسیر حق باز خواهی گشت. من به تو امید دارم. همان امیدی که به دکتر داشتیم. در روزهای تاریک آخر اصلاحات.

اما آقای میم. ما به تو حسادت می کنم. زیرا تو دلبر ما را ربوده ای. دل ما را به درد آورده ای. ما به تو چه بگوییم که به مذاق دشمن خوش نیاید. استخوان را در گلو تا به کی نگاه داریم. چگونه اعتراضمان را به تو بگوییم که تضعیف دولت یار نباشد. چه بگوییم که فرع را اصل نکرده باشیم.

دوستان ما را در دولت یار و باکری آنلاین و ابصار چه شده است. چه کسی و برای چه بین ما اختلاف می افکند. مگر ما همه برای جهاد اقتصادی آماده نشده بودیم. کاش این روزها به سر آید و دوباره نسیم رحمت وزیدن گیرد. دوباره در راه خدا متحد گردیم. امروز نه روز اختلاف است. من و تو هر دو ولایی هستیم پس باهمیم. ما بیش از سه روز باهم قهر نخواهیم نمود. بیایید حق را بگوییم هر چند به ضررمان باشد. مطلبی نوشته شد بعد حذف شد. شاید اشتباهی رخ داده باشد. من اشتباه یک نفر را به پای همه نخواهم نوشت.