این تفکری خام است که برخی با مقایسه ایران با برخی کشورهای اروپایی و آمریکا می گویند در ایران نیز باید همه بتوانند آزادانه تظاهرات کنند (حتی علیه خدا!). ما بر اساس قانون اساسی خود عمل می کنیم نه کشورهای دیگر. وضع و شرایط ما با دیگران متفاوت است. در قانون اساسی ما نیز برای تظاهرات دو شرط اعلام شده است. یکی این که سلاح نداشته باشند و دیگری این که علیه اسلام نباشد.

اما در قوانین عادی برای تظاهرات شرط مجوز گرفتن از وزارت کشور نیز قید شده است. این شرط، شرطی تقریبا بدیهی است زیرا در مورد عبارت قانون اساسی این سوال مطرح است که چه کسی و چگونه تعیین می کند که تظاهرات دو شرط قید شده در قانون اساسی را دارد یا ندارد؟ در قوانین ما که مسلما توسط نمایندگان مردم وضع شده اند قید شده است که برای هر تظاهراتی باید از وزارت کشور مجوز گرفت. این قانون لازم و خوب است. زیرا مرجع صدور مجوز را به دست نماینده مردم داده است و واضح است که وزیر کشور را رئیس جمهور منتخب ملت انتخاب می کند. الحق که بهتر از این نمی شد قانونی وضع نمود. پس برای هر تظاهرات باید از وزارت کشور مجوز گرفت و مرجع صدور مجوز وزارت کشور است نه احزاب یا اشخاص مختلف. و کسی هم حق ندارد با این توجیه که وزارت کشور باید مجوز می داد تظاهراتی غیرقانونی برگذار کند. در این صورت در هر مسئله ای افراد می توانند با چنین توجیهی قانون شکنی کنند.  (مثلا ممکن است رئیس جمهور بگوید من مجلس را قبول ندارم چون قانونش اشتباه است یا نامزد انتخابات ریاست جمهوری بگوید من شورای نگهبان را قبول ندارم چون طرفدار است و یکی دیگر بگوید من قاضی را قبول ندارم آدم خوبی نیست و بگیر برو تا آخر).

با این حال همیشه این سوال وجود داشته که چرا به هیچ راهپیمایی و تظاهرات مورد درخواست افراد ضد نظام مجوزی داده نشده است؟ (با در نظر گرفتن این که به تظاهرات های فراوان  و عظیمی چون 22 بهمن ها هر سال در کشور اتفاق می افتند.)  جواب آن این است چون تمام آن ها یا علیه اسلام بوده است یا با حمل سلاح (سنگ نیز سلاح محسوب می شود). شاید این جواب کامل نباشد پس ما در زیر جواب کامل بیان بیان می کنیم.

اول باید در نظر داشته باشیم که تاکنون به تجمعات ضد دولتی زیادی در ایران مجوز داده شده است. برای مثال در زمان احمدی نژاد مجوزهایی برای تجمعات دانشجویی علیه مجلس و برخی سیاست های دولت برگزار شد.  همچنین به مخالفین احمدی نژاد در زمان قبل از انتخابات اجازه داده شده بود به راحتی تجمعات و راهپیمایی داشته باشند. در زمان ریاست جمهوری خاتمی (که با وجود داشتن زاویه با نظام به علت بودن آزادی فراوان در ایران توانسته بود رئیس جمهور شود) نیز مجوزهایی برای تجمعات ضد ولایت فقیه (آتش زدن بانک ها، اغتشاش و حرکت به سمت بیت رهبری برای تسخیر آن)  داده شد. در همان زمان مجوزهایی برای تظاهرات ضد دولتی (علیه خاتمی) نیز داده شد. بنابر این صورت سوال اشتباه است. پس در ایران نیز تجمعاتی قانونی (با مجوز رسمی یا غیر رسمی) در مخالفت با دولت و حکومت وجود داشته است. تجمعات صنفی فراوانی نیز وجود داشته است.

اما ما نباید وضع کشوری انقلابی را که ابر قدرت های دنیا دشمن آن بوده و همواره مورد حمله فرهنگی، سیاسی، نظامی و اقتصادی قرار دارد با خود ابرقدرت ها مقایسه کنیم. در کشورهایی مثل آمریکا نظام سیاسی کاملا شکل گرفته و حکومت توانسته است علاوه بر سرزمین خود در اکثر نقاط جهان نفوذ داشته و به راحتی بتواند کشوری را با فاصله هزاران کیلومتر از خود اشغال نماید. ما با گروه های تروریستی طرف هستیم که رئیس جمهور ها، نخست وزیرها و بزرگترین فرماندهان نظامی ما را ترور می کنند. ما هزاران شبکه تلوزیون و هزاران سایت و روزنامه نداریم. ما هالیوود نداریم. ما کشوری انقلابی و جنگ زده  هستیم که تازه توانسته ایم مردم سالاری را به کشور خود بیاوریم. اگر قرار بود هر  گروهی بتواند به هر بهانه ای تظاهراتی راه بیندازد امنیت و آرامش از جامعه می رفت و گروه های تروریستی با سوء استفاده از فرصت های به وجود آمده دوباره با سلاح های خود به خیابان ها می آمدند. بنابر این وظیفه مسئولین این است که جلوی فتنه را گرفته و آن را در نطفه خفه کنند. ما سال ها وقت نیاز داریم تا بتوانیم به آن جا برسیم که رئیس جمهورمان خائن نبوده و به فرانسه فرار نکند. سلاح و پول به تروریست ها ندهد. ما به وقت نیاز داریم تا نخست وزیرها برای براندازی نظام شعار تقلب سر ندهند. سال ها وقت نیاز داریم تا وزیر ارشاد ما جاسوس از آب در نیاید. بلی وضع ما با آمریکا متفاوت است. در این جا آن قدر آزادی وجود دارد که وزیری انتخاب شود که به انگلیس پناهنده شود. شما یک وزیر آمریکایی یا اروپایی را بگویید که چنین وضعی داشته باشد. البته که که این آزادی مضر است. ما نیازمند وقت هستیم تا حکومت استحکام یابد و کسی که مخالف قانون اساسی است نتواند در بالاترین سطوح حکومتی نفوذ کند. تا آن موقع باید جلوی اردوکشی های خیابانی را گرفت. در کشوری چون ما تظاهرات ضد دولتی معنای خود را از دست داده است. اردوکشی خیابانی برای کودتای مخملی با تظاهرات ضد دولتی متفاوت است. کم کم تندروها ، تروریست ها، نفوذی ها و جاسوس ها، ضد انقلاب ها، قدرت طلبان و تمامیت خواهان و ضد دین ها و براندازها حذف شده و نظام ما مقتدرتر خواهد شد و دموکراسی معنای واقعی خود را خواهد یافت و هر کسی خواهد توانست بر ضد سیاست های حکومتی تظاهرات کند. و شاید لازم نباشد مثل فرانسه و انگلیس به وحشیانه ترین شکل و با پیشرفته ترین تجهیزات آن را سرکوب نمود. دلیل این که من نمی توانم در برخی موارد آزادانه تظاهرات کنم وجود تندرو ها، تروریست ها و ضد انقلاب هستند. مسئله امروز ما کلیت حکومت است. نوبت به سیاست ها نمی رسد. تظاهرات غیر قانونی و اغتشاشاتی که در ایران اتفاق افتاد از نظر ماهیت بسیار متفاوت از تظاهرات های اروپاست. آن ها آرام و در محدوده ای خواص هستند. آن ها علیه یک سیاست دولت مانند افزایش شهریه ها هستند. این ها خشونت آمیز و برای براندازی حکومت هستند. آن ها مردمی این ها تروریتسی و با حمایت خارجی هستند. افرادی که در آمریکا و یا اروپا برای براندازی نظام آمریکا اقدام کنند به جایی مانند گوانتانامو فرستاده می شوند. البته اصولا چنین کسانی بسیار اندک هستند یکی به این علت که این افراد قبل از این که بتوانند کاری بکنند نیست شده اند دوم این که کمتر شخصی به فکر براندازی نظام آمریکا می افتد چون غیر ممکن است سوم رسانه های آمریکا ذهن مردم را با سکس و تفریح و پول چنان مشغول رده اند که کسی به فکر براندازی نمی افتد. البته در ایران ممکن است یک برانداز بتواند نخست وزیر، رئیس جمهور یا از افراد رده بالای سپاه مانند محسن سازگارا هم باشد. حال برخی بگویند در ایران آزادی نیست و حکومت را قبضه کرده اند.

فرق است بین تظاهرات با آتش زدن بانکها و پایگاه های بسیج و ماشین ها و موتورهای پلیس  و مردم عادی، کتک زدن و کشتن بسیجی ها، مردم عادی، چادری ها، ریش دارها، پرتاب سنگ به مامورینو نمازگذاران ظهر عاشورا، سوت کف در روز عاشورا، بستن خیابان ها، ترور آشوب گران یا بسیجیان.این ها تظاهرات نیستند.   

در همه ی دنیا برای تظاهرات (نه آشوب) باید مجوز گرفت. فقط در جاهایی مثل قرقیزستان، ازبکستان، اوکراین هست که عده ای می ریزند بیرون و مراکز حکومتی را اشغال می کنند. و بعد از یکی دوسال طرف مقابل می ریزند بیرون و همان کار را می کنند. چون این ممالک صاحب ندارند. یک روز آمریکا صاحبش می شود روز دیگر روسیه.

مردم ایران مردمی نیستند که با پلیس و تفنگ بتوان جلوی آن ها را گرفت. شاه با هلیکوپتر به مردم حمله می کرد و هزار نفر را در یک میدان می کشت مردم عقب ننشستند. امروز نیز این چنین است. مردم عقب نمی نشینند و اگر جاعت بسیار اندک موسوم به سبز در تهران بخواهند با تمامیت خواهی با حکومت مورد تایید و منتخب ملت مقابله کنند خود آن ها به میدان آمده جلوی آن ها را می گیرند. 


پس چشممان را باز کنیم و ببینیم که حکومت ایران در حالت کلی مورد تایید مردم است. مردم به این حکومت اعتقاد دارند و چهل میلیون با اعتماد به او در انتخابات شرکت می کنند. 17 میلیون، 21 میلیون و 24 میلیونی به رئیس جمهور ها رای می دهند. و البته که کشور ما در حال توسعه است و توقع مردم هم با وجود دجال های زمان یعنی شبکه های ماهواره ای شیطانی، بالاست و خیلی ها به خیلی چیزها اعتراض دارند. اما این اعتراض در دایره سبزیت نمی گنجد و سبزیت تمامیت خواهی مرفهین و از ما بهتران است. حرف های مردم چیزهای دیگریست. پایش که برسد از حکومت دفاع می کنند و الحق هم که دفاع کردند. مشکل بزرگ جریان شیطانی سبز این است که دچار توهم شده است. توهم او این است که هر فردی که در جامعه مشکلی دارد با اوست. مشکلات مردم از جنس مشکلات سبزها نیست. مردم با امام، خامنه ای ،  احمدی نژاد ، اسلام و عدالت مشکل ندارند. اتفاقا یکی از مشکلات مردم همین اصلاح طلبان (خدا بیامرزد) و جریان سبز است که سال ها حکومت را قبضه کرده بودند (همینک هم در مجمع تشخیص هستند) و به جای اهمیت دادن به مشکلات اقتصادی مردم به دنبال گفت و گوی تمدن ها، آزادی، و دین ستیزی و فتح سنگر به سنگر نظام بودند.

مردم به موسوی نه گفتند زیرا او و اطرافیانش را از جنس خود نیافتند. مردم احمدی نژاد را از جنس خود یافتند. مشهور بود که برخی آخوندها حرام خواری می کنند. هاشمی سرمایه دار است و به فرزندانش چنین چنانند. احمدی نژاد به میان مردم هر ده و روستا و شهرستانی رفت و آخوند های حرام خواری مانند کروبی را نشان داد و ماهیت هاشمی را فاش نمود و محبوب مردم شد و رای آورد.