می بینیم که مدعیان تعادل و اصلاح طلبی همان ها هستند که دیروز صاحبان قدرت بودند و تندرو و مخالفان خود را عامل بیگانه می نامیدند و اعدام می کردند و سوسیالیست و چپ و مخالف سرمایه داری بودند. و عجیب است که امروز لیبرال دموکراسی را خدای خود قرار داه اند و این حرفشان نیز مانند آن حرف قدیمشان دروغ و برای جلب نظر مردم و رسیدن به قدرت است.

دلیل عقب ماندگی های ما ، اصلاح طلبان (مفسدان)هستند.آن ها از اول انقلاب موجب اختلاف و آشوب و تندروی بوده اند و چوب لای چرخ انقلاب کردند.بزرگان این ها خود آخوند بودند اما از نوع قدرت پرستش و بعضیشان کم کم منحرف شدند. این ها دچار دنیا پرستی شدند و مثلا کروبی برای 4 سال ریاست جمهوری دست به دامن ساسی مانکن شد. و موسوی و هاشمی برای براندای احمدی نژاد که منافع آن ها را به "خطر" انداخته بود و رسیدن به قدرت از این که دست به دامن اوباما یا مریم رجوی یا "شیخ عربی" بشوند ابایی نداشتند.

اشتباه اصلاح طلبان در این است که در دوران قدرت خود فقط اطرافیان خود(از ثروتمند ها و تحصیل کرده های کتب ترجمه شده غرب) را می بینند و فقط منافع آن ها راتامین می کنند و به همین دلیل مردم از آن ها متنفر شدند زیرا مردم دغدغه شان خدا ، امام حسین، حجاب و نان شب است نه آزادی یا جامعه ی مدنی.و آن گاه که مانند موسوی می خواهند از سید بودن و قیمت تخم مرغ حرف بزنند ناگهان احمدی نژاد می گوید پشت سر شما هاشمی است و فرزندانش و از امام زمان حرف می زند و به تک تک روستا های سفر می کند و همه ی نقشه های اصلاح طلبان را بر هم می زند.

و اصلاح طلبان زنجیره ی شکستاهایشان تکمیل می شود و بعد در بازی جر می زنند و سعی می کنند بازی را بر هم زنند و افرا خود را به خیابان می آورند غافل از این که نظام در به خیابان آوردن بسی زبر دست تر است زیرا لازم نیست دلارهای مهدی هاشمی و اوباما را برای آتش زندن بانک خرج کند و مردم(همان گداها که احمدی نژاد آن ها را گداپروری می کرد)به یک ساندیس راضی می شوند و ملیون ها در تمام شهرهای کوچک و بزرگ و حتی در تبریز که شهر بی گداست به خیابان می آیند و افراد اصلاح طلبان (به قول خودشان 35 ملیون) همه ناپدید می شوند و احتمالا در اوین یا پیش آرش حجازی و مهدی هاشمی در لندن هستند.

در این جاست که می فهیم که وقتی احمدی نژاد گفت خش و خاشاک یعنی چه. زیرا خش و خاشاک 35 ملیون هم که باشند باد می بردشان حتی تا لندن و کنتاکی.و این پایان داستانی می شود که با دروغ بزرگ(رمز آشوب تقلب) شروع شده بود.

و جنبش های بی ریشه(جنبش سبز موسوی) چون خش و خاشاک هستند و زود زرد می شوند و می خشکند و باد می بردشان را که باد آورده را باد می برد.

مردم هم دنبال کار، مسکن ، عدالت ، نماز و روزه هستند و از اشراف، نخبگان از ما بهتران ، بد حجاب ها و شمال شهر نشین های سگ دار و هاشمی و شهرام جزایری و کروبی و خاتمی که به نامحرم دست می دهد و گماشته این ها موسوی، متنفرند.

البته مرفهین و نخبگان مورد نظر هاشمی و پایتخت نشین ها هم حقوقی دارند و تکالیفی و از حقوقشان این است که در انتخابات شرکت کنند و از تکالیفشان این است که به نتیجه انتخابات تمکین کنند. بازرگان ، بنی صدر ،موسوی ، هاشمی ، خاتمی ، کروبی سی سال است که همه چیز را به این مرفهین داده اند. و لازم است تا مستضفین نیز حداقل یک گونی سیب زمینی بخورند و رئیس جمهور را از نزدیک ببینند.

و از حقوق دیگر مرفهین این است که پلیس هایی که قرار است فاحشه های و روسبی های عامل ایدز را از خیابان جمع کنند نباید به خانم های مرفه بدون حجاب بالا شهر را تذکر بدهند و الا همه سطل های زباله آتش زده می شود.و من خود به خشونت مخالفم چون خشونت ،خشونت می آورد.

این هم یک عکس از چماق و چماق بدست سبز (بابا تو که روی ما چماق بدستان معروف را هم سفید کردی) :