حمله به کوی دانشگاه
کابوس وحشتناک کوی دانشگاه
روز 25 خرداد امسال چند روز بعد از انتخابات بود.پلیس و شخصی ها به کوی وارد شدند.جایی که برادر و دوستانم در آن زندگی می کردند.آن روز بدترین روز زندگیم بود.من در شهر دیگری بودم و خبری از برادرم نبود.به سرعت به تهران رفتم.آن شب وحشتناکترین شب زندگیم بود.در خرابه های کوی او را زنده اما زخمی یافتم.
روزهای بعد از انتخابات می توانست روزهای شیرینی برای من و تمام کسانی که به احمدی نژاد رای داده بودند باشد.امام تلخترین روز ها شد.حتی اگر موسوی هم رای می آورد ما نهایتا چند روزی پکر بودیم و بعد همه چیز تمام می شد.
اما موسوی و اطرافیانش این را نمی خواستند.او کینه ی عجیبی از احمدی نژاد داشت.او با چراغ سبز هاشمی، شیرینی انتخابات 40 ملیونی را تبدیل به تلخی های دردناکی نمود.
بعضی از افراد موثق داخل کوی که یکی از آن ها خود از آسیب دیدگان بود می گفتند دانشجویان بانک و انتظامات و کلی چیز دیگر را آتش زده بودند و شکسته بودند.و به سمت پلیس و بسیج سنگ و مواد آتش زا پرتاب می نمودند و به رهبری ناسزا می گفتند.و تا 2 شب پلیس وارد نشد و درگیری ادامه داشت.حتی می گفتند چند نفر از پلیس و شخصی ها را هم گروگان گرفته بودند و تا حد مرگ زده بودند.
دانشجویان کوی دنبال چه بودند، درگیری با پلیس زد شورش مجهز چه مفهومی دارد. آیا آن ها به دنبال ماجرا جویی بودند؟ شاید هم در داخل کوی احساس امنیت می کردند.شنیدم که اکثر سردسته های سیاسی آن شب از کوی فرار کردند.
آن شب پلیس و شخصی ها وارد کوی شدند و تک تک اتاق ها را گشتند و اکثر افراد را به شدت کتک زدند و دانشجویان را سر جای خود نشاندند تا بفهمند که دنیا دست کیست و درگیری با پلیس بچه بازی نیست که تو ککتل به سمت او پرتاب کنی و در اتاقت پنهان شوی و او فقط نگاه کند.در آن شب و قبل از ساعت 2 شب عده ای پلیس و شخصی(بسیج ، انصار یا چیز دیگر نمی دانم) هم بشدت زخمی شدند و می گویند یک نفر هم از دنیا رفت.
آن شب خشک و تر باهم سوختند و حقش بود که وحشی هایی که بانک آتش می زدند و انتظانات و سنگ پرتاب می کردند و فحش و می داند و در کوی پنهان شده بودند را بگیرند و تا می خورد با باطوم بزنند تا بفهمند که ایستادن در مقابل رای مردم (به قول هاشمی، خاتمی و موسوی عوام و گدا) و نظام( وبه قول موسوی دولت) و زورآزمایی چه عاقبتی دارد.اما افسوس که در آن روز بی گناهان بیشتر آسیب دیدند.
لعنت خدا بر میرحسین موسوی و کروبی.همه این ماجراها به علت تکبر ، توهم و دروغ های این دو دیوانه بود و پلیس را هم باید محاکه کنند اما قبل از آن خاتمی و موسوی را باید اعدام کنند.
من حامی نظام هستم چون از رای های واقعی ما دفاع نمود و قانون شکنان زورگویان را سر جای خود نشاند.این است قدرت نظام.
من دنشجو هستم و در خوابگاه بوده ام و هستم و مشکلات خوابگاه را خوب می شناسم و می دانم که یک دانشجوی شهرستانی چقدر بدبخت و فلک زده می تواند باشد. اما اوباش خوابگاه را هم خوب می شناسم که در خوابگاه مشروب می خورند و حشیش می کشند و ساعت 3 نصف شب عربده کشی می کنند و به هر بهانه ای آشوب راه می اندازند و می شکنند و فحاش و شیطان صفت هستند و بعضا عمله احزابی مانند مشارکت هستند و حتی بعضی هایشان چه بسا جاسوس هم باشند.و همین ها مسلما همان وحشی بازی های بعد از انتخابات را راه انداخته بودند و بسیجی 17 ساله را می کشتند ودر خیابان لخت می کردند.
در وقایع اخیر همه ضد مردم ها با تمام قدرت به میدان آمدند.هاشمی ، کروبی ، موسوی ، خاتمی و تمام اصلاح طلبان(فاسد ها) ، منافقین ، سلطنت طلب ها، آمریکا ، اسرائیل ، بهائیان، مرفهین و مایه دارها.همه بر علیه اکثریت محروم ایران قیام نمودند. با تمام توان.به هر کارری که می توانستند دست زدند. اما نظام آن قدر قدرتمند بود که همه ی این ضد مردم سالاری های مدعی مردم سالاری را شکست داد.
هر کسی در واقعه 25 خرداد کوی کسی را متهم می کند.اما برای من متهم ردیف اول موسوی است و پلیس در ردیف دوم قرار دارد.موسوی بعد از انتخابات دهها بی گناه را کشت.او هم بسیجی ها و مردم عادی بی گناه را کشت.او روز های بعد از انتخابات را برای همه ما تلخ نمود.مایی که به احمدی نژاد رای دادیم یا موسوی.
وبلاگ خط انقلاب از اردیبهشت سال 87 آغاز به کار کرده است. وبلاگ خط انقلاب به مسائل سیاسی روز می پردازد و هدف آن حمایت از مردم سالاری دینی و عدالت است. این وبلاگ به هیچ حزب یا دسته ی سیاسی وابسته نیوده و صرفاً یک وبلاگ شخصی است.