تبليغاتX
خط انقلاب
خط انقلاب چهل میلیون رأی دارد
 نقد هایی بر رهبر انقلاب!

1- چرا رهبری، آقای هاشمی را به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوبب نمود اند در حالی که هاشمی در میان اکثریت مردم مطرود است، در انتخابات ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس نیز شکست خورد، و در زمان ایشان تورم 50 شده بود و حرف هایی هم علیه حاکیمت و منتخب مردم می زند؟

2- چرا رهبر معظم انقلاب، آقایان عارف، انصاری، حسن روحانی و چند نفر دیگر را از اصلاح طلبان هستند، به  عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام در آورده اند؟

3- به چه دلیل رهبر معظم انقلاب، بعد از انتخابات 88 اجازه دادند موسوی و کروبی با ایشان دیدار کنند و حرف خود را بزنند در حالی که اینها شکست خورده انتخابات بودند و نظام را به متقلب بودن متهم می کردند و بعداً نیز مشاهده نمودیم که در مقابل ولایت فقیه و اکثریت مردم ایستادند؟

4- چرا رهبری نظام، اجازه دادند آقای خاتمی با این که اصلاح طلب بود دو بار به عنوان ریاست جمهوری رأی بیاورد و او را عزل هم ننمودند؟

5- چرا رهبر انقلاب صورت سید حسن (مصطفوی) را بوسید در حالی که او با موسوی و هاشمی دوست بود؟

6- چرا مقام معظم رهبری اجازه می دهند در صدا و سیما افرادی علیه ولی فقیه صحبت کنند؟

7- چرا رهبر انقلاب حکم حکومتی دادند که آقای معین که رد صلاحیت شده بود در انتخابات 84 شرکت کند؟

8- چرا رهبری اجازه می دهند این همه افراد فتنه گر و اغتشاش گر آزاد شوند. و بعد بگویند دیکتاتوری است. یا ایشان چرا اجازه می دهند یک فرد از زندان ده ها نامه توهین آمیز علیه ولایت فقیه منتشر کند؟

9- چرا مقام معظم رهبری اجازه می دهند در دیدارهای دانشجویی یا مردمی در استان ها، افراد بتوانند علیه رهبری حرف بزنند و یا داد و فریاد راه بیندازند؟

اینها نقد های من به رهبر انقلاب است.
من ادعایی ندارم که نقدهای من درست هستند. به نظر من رهبر انقلاب به مراتب به مسائل سیاسی آگاه ترند. به مراتب به احکام اسلام آگاه ترند. اصولا کار رهبری و  ولایت فقیه بسیار تخصصی است . اما برای آگاهی دوستان این مطالب را نوشتم که بدانند چه نقد هایی وجود دارند.


برچسب‌ها: خامنه ای, ولایت فقیه, نقد, فتنه 88, موسوی
|+| نوشته شده توسط حامد در دوشنبه دهم بهمن 1390  |
 جدایی نادر از سیمین یا جدایی سینما از مردم
می گویند باید فرهادی را جذب کرد! ما چه کسی را می خواهیم جذب کنیم؟ آقای فرهادی یک بچه و کودک نیست. او در این کشور زندگی نموده و به فرهنگ کشورش پشت کرده است. ما را یارای جذب او نیست مگر این که از اعتقاد خود دست بر داریم. اصلا فرهادی چه اهمیتی دارد که چنین بهای سنگینی را برای جذب او پرداخت کنیم. ایا جایزه جشنواره فجر ما او توانست او را جذب کند؟ آن چه که امثال فرهادی را جذب می کند اسکار و گلدن گلوب است. آنجولینا جولی است.

هدف انقلاب اسلامی یا جمهوری اسلامی مطرح شدن نامش در هالیوود و اسکار نیست. ولله نیست. اگر هدف ما این بود به راحتی می توانستیم به آن دست یابیم. و نیازی به این همه شهید نبود. برای ما فیلم و اسکار و گلدن گلوب اهمیتی ندارد. برای ما اسلام و دین اهمیت دارد.

ما آنقدر ساده نیستیم که ندانیم فیلم فرهادی آنچنان فیلمی نیست که در سطح جهانی مطرح باشد. و این منافع سیاسی دشمنان ماست که او و فیلمش را مطرح می سازد. هر چند حتی اگر فیلم او برترین فیلم تاریخ بشریت نیز باشد برای ما اهمیتی ندارد. زیرا مسئله ما فیلم نیست. جایزه فرهادی از جنس جایزه شیرین عبادی است. از جنس نوبل صلح رئیس رژیم صهیونیستی است. آنها از هر کسی که چیزی علیه حکومت مردمی سالار جمهوری اسلامی و اسلام بگوید به گرمی پذیرایی می کنند. بدانید این شخص نه به نام جمهوری اسلامی که به نام ایران شاهان و ایران داریوش و ایران مرفهان و ضد انقلاب و سلطنت طلب ها  رفته است. آیا ما می توانیم خود را فریب دهیم و بخواهیم او را از جنس خود بدانیم؟

آنچه برای ما اهمیت دارد خون شهید احمدی است. همان ها که یک بمب را به شهید احمدی روشن ما تقدیم نمودند یک گوی طلا را به فرهادی جایزه دادند. مسئله این است. من اگر جای فرهادی بودم در آن برنامه که قرار بود به من جایزه دهند این چنین می گفتم: "دانشمندان ما را ترور نکنید!" و بعد می گفتم مردم ما مردمی صلح طلبند!  نه این که با خانم همجنس باز دست دوستی دهم.

چر برخی اینگونه می پندارند که اگر نام ایران در اسکار مطرح گردد ما دیگر متهم به بمب اتمی و دیکتاتوری نخواهیم شد؟ نه دوستان. برعکس. زیرا نام کسی مطرح شده است که جمهوری اسلامی را متقلب و  دیکتاتور می داند. آنها به فرهادی جایزه دادند زیرا فرهادی از حامیان اغتشاش گران و دشمنان جمهوری اسلامی است. بگذریم از فیلم فرهادی که می خواهد نشان دهد ما مردمی کثیف و دروغ گو هستیم. و کشور ما جهنم است. بلی،  ماجرای جدایی نادر از سیمین فقط یکی قطعات پازل جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی است.

بلی دوستان. این سینما سینمای مردم نیست. سینمای انقلاب نیست. این ادامه سینمای شاه است. و نهایت و نتیجه این سینما گلشیفته فراهانی است و لخت شدن نهایت هنر سینمای ماست. هنری که هر حیوان چهار پایی در آن خبره است.


برچسب‌ها: جدایی نادر از سیمین, فرهادی, فیلم, جنگ نرم, فتنه 88
|+| نوشته شده توسط حامد در جمعه هفتم بهمن 1390  |
 چرا دانشگاه آزاد مرکز فساد است؟
همه ی ما خوب می دانیم که هر کس نتواند در دانشگاه های دولتی پذیرفته شود به دانشگاه آزاد روی می آورد و اصولاً قبولی در دانشگاه آزاد به علم، تلاش و استعداد فرد بستگی نداشته و به پول و مقام پدر یا خود شخصی وابسته است. بنا بر این بی تعارف، دانشجوهای دانشگاه آزاد در حالت کلی  و اکثراً (با صرف نظر از استثناء ها) در سطحی پائین تر از دانشجویان دانشگاه های دولتی اند. اما گذشته از این، همه ی ما باز خوب می دانیم که کیفیت آموزش نیز در دانشگاه آزاد پائین است. دلیل پائین بودن کیفیت آموزش در دانشگاه آزاد عمدتاً به پائین بودن سطح اعضای هیئت علمی، نبود نظارت بر این دانشگاه، ضعف مدیریت و از همه ی اینها مهمتر وجود پارتی بازی گسترده در این به اصطلاح دانشگاه مربوط است. افراد با دستور مدیریت می توانند به راحتی مدارک دانشگاهی را دریافت کنند.

در سیستم استخدامی کشور تفاوتی بین دانشگاه هایی که مدارک دانشگاهی از آنها گرفته شده است وجود ندارد. بدین ترتیب در استخدام و میزان حقوق بین یک فارغ التحصیل دانشگاه شریف و فارغ التحصیل دانشگاه آزاد فلان روستا تفاوتی وجود ندارد. فرزندان پول داران و مسئولان معمولا چندان علاقه ای به درس خواندن ندارند و نمی توانند در دانشگاه های دولتی پذیرفته شوند و از آنجا که از قدرت مالی و پارتی کافی برخوردارند و داشتن مدرک تحصیلی را برای خود را یک ضرورت می دانند به دانشگاه آزاد و البته دانشگاه های مجازی و غیر انتفاعی و ... وارد می شوند. بنا بر این کلا روشن است که که این فرزندان، تمام فرصت های شغلی مناسب را پر می کنند و فارغ التحصیلان دانشگاه های دولتی نیز نمی توانند شغلی مناسب رشته و سطح علمی خود بیابند. این بزرگترین خیانت دانشگاه آزاد به فضای علمی، صنعتی، اقتصاد و مدیریت کشور است. در واقع دانشگاه آزاد موجب بی کار شدن افراد نخبه و دانشجویان ممتاز شده و افراد نالایق را در سمت های مختلف وارد ساخته و بدین وسیله سطح علمی مدیریت و صنعت کشور را تقلیل داده است. تصور کنید دانشگاه آزادی وجود نداشت. در این صورت اکثر مدیران و مهندسان کشور از فارغ التحصیلان سخت کوش دانشگاه های برجسته ی دولتی بودند و قطعاً فرار مغزها نیز کاهش می یافت.

این تمام ماجرا نیست. نبود نظارت بر چگونگی مصرف درآمدهای دانشگاه آزاد موجب شده است که این درآمدها به شکل نامناسبی استفاده شوند. این نیز یکی دیگر از مفاسد دانشگاه آزاد است. دانشگاه آزاد به ریاست جاسبی و فرماندهی هاشمی پول های کلانی را در جهت تبلیغات انتخاباتی کاندیداهای وابسته به خود صرف نموده است. همچنین دانشگاه آزاد با تأسیس واحد های قارچ گونه  و بعضاً زمین خواری در شهرستان های کوچک و بزرگ فضای آن شهرستان ها را نیز آلوده ساخته و موجب گسترش فحشا در آن شهر شده است. دیگر همه می دانند که وقتی دانشگاه آزادی در شهری ساخته می شود فساد را نیز با خود به آن شهر می آورد. ضربه ی دیگر دانشگاه آزاد خالی کردن جیب مردم است. دانشگاه آزاد با گرفتن شهریه های بیش از حد جیب مردم متوسط را خالی نموده و جیب خود را پر کرده است. این در حالیست که طبق سخنان هاشمی قرار بود این دانشگاه مانند حوزه علمیه باشد! و برای مردم سوال است که آیا در حوزه ی علمیه نیز از طلبه ها پول می گیرند؟ آیا در حوزه های علمیه نیز دوست دختر پسر داریم؟ آیا در حوزه نیز با پول مردک می دهند؟ آیا در حوزه نیز فرزند خود را مسئول می کنند؟ آیا حوزه نیز ملک شخصی یک شخص است؟ آیا حوزه نیز درآمدهای خود را صرف تبلیغات انتخاباتی می کند؟ آیا حوزه نیز زمین خواری می کند؟ آیا در حوزه نیز مرکزی برای براندازی حکومت مردم سالار ولایت فقیه برپا می کنند؟

با تغییر مدیریت دانشگاهآزاد و برکنار شدن جاسبی امید آن است که مفاسد درون دانشگاه آزاد کاهش یابند. و قطعاً لازم است که شخص جاسبی نیز به علت تخلفات آشکار در زمان مدیریت سی ساله ی خویش بر این دانشگاه محاکمه و مجازات گردد. همچنین مدارک تحصیلی مسئولانی که مدرک آنها از دانشگاه گرفته شده است باید یک یک بررسی گردد و در صورت وجود تخلف مدارک آنها و باطل شده و خود آنها نیز مجازات شوند.


برچسب‌ها: دانشگاه آزاد, جاسبی, هاشمی, فساد, مدرک
|+| نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه پنجم بهمن 1390  |
 آیا سخنان عماد افروغ در برنامه پارک ملت یک "نقد" بود؟

منتقد باید به دور از احساسات شخصی نقد کند. انتقاد باید از سر دلسوزی و حق طلبانه باشد و نه بر اساس اهداف و مطامع سیاسی و حزبی. گاهی منتقد به دنبال چهره سازی از خود است. گاهی منتقد یک جانبه نگر است. گاهی منتقد تندروی می کند. گاهی منتقد نقد خود را با اهانت و کینه توزی در هم می آمیزد. نقد باید به همراه مستندات عقلی، نقلی و شواهد روشن باشد. بنا بر این بین "نقد" و مخالفت، اظهار نظر شخصی، اعتراض و نق زدن تفاوت بسیار است. هر نقدی باید ملاحظات و مصالحی را در نظر داشته باشد. ملاحظات زمانی، مکانی و قانونی و امثال آن. برای مثل برخی از انتقادات و نقد ها نباید در فضای رسانه ای مطرح گردد زیرا در این صورت کارکرد خود را از دست خواهد داد و اثر سوء بر جای خواهد گذاشت. و قطعاً هدف هر انتقادی باید تأثیر مثبت آن باشد. نقد باید در حیطه ی قوانین باشد و منتقد باید مسئولیت سخنان خود را بر عهده گیرد. هر کس نمی تواند به بهانه آزادی بیان و نقد به هر کسی اهانت کند یا تهمتی بزند. بیان نظر شخصی بسیار متفاوت از نقد است. نقد همراه استدلال است و بیان نظر شخصی نیازمند هیچ استدلالی نیست.

کسی که در یک برنامه زنده تلویزیونی که یک برنامه با مخاطب عام است سیلی از مخالفت ها، اعتراضات و نظرات شخصی خود را علیه ساختارها و افراد و قوانین روانه سازد، چگونه می تواند ادعای نقد و خردورزی و منطق داشته باشد در حالی که شاید تنها یکی از این انتقادات نیازمند چند ساعت استدلال باشد. این است که ما اهانت ها و مخالفت های امثال افروغ را بر نمی تابیم. زیرا آن را نه نقد که نق زدن و بیان نظرات شخصی موهنانه می دانیم. اگر کسی بی محابا و بی ملاحظه به اصول پذیرفته شده و ارکان نظام و افراد و مسئولان بتازد و بدون ارائه استدلال های منطقی صرفاً نظرات شخصی خود را مطرح کند نمی تواند ادعای منطق و نقد داشته باشد و نیز انتظار داشته باشد همه سکوت کنند و کسی از خود او و مخالفت ها و نق زدن های او انتقاد نکند. در واقع بیشتر سخنان آقای افروغ که مدعی ولایت مداری است و همه را از وادی ولایت مداری بیرون می داند جز خودش، همان سخنان ضد انقلاب بود. سخنانی نه چندان منطقی که تاریخ مصرف آنها گذشته است و پاسخ آنها بارها داده شده است. و جالب است که آقای افروغ و برخی از افراد که به دلایل مختلف به حمایت از او برخواسته اند باب نقد سخنان افروغ را بر دیگران بسته اند و به منتقدان او هر اهانتی می کنند و هر برچسبی می زنند و انتقاد از افروغ را بر نمی تابند و آن را محکوم می کنند. اما در ماجرای برنامه پارک ملت یک مسئله عجیب وجود دارد. دوستی که اعتقادی به ولایت فقیه ندارد از دیدن این برنامه تعجب کرده بود. اما تعجب من از این است که تاکنون در صدا و سیمای جمهوری اسلامی برنامه ای در حمایت از نظریه ولایت فقیه و قانون اساسی ندیده ام!  گویی دفاع از نظریه ولایت فقیه و اصول قانون اساسی خط قرمز صدا و سیمای ماست. اما عجیب است که برنامه ای را در زیر سوال بردن آن می بینم.

می گویند منظور افروغ دفاع از ولایت فقیه بوده است و این سخنان سخنان امام و رهبری است. هر چند ما نه به تمام سخنان افروغ که به بخشی (بیشتر) از آن انتقاد داریم اما مسئله ی مهم تر برای ما چگونگی بیان چنین انتقاداتیست. زیرا هر انتقادی اصولی دارد و انتقاد از ساختار ولایت فقیه یا مراجع تقلید نیز ملاحظاتی دارد. این طور نیست که هر کسی با اندک سواد دانشگاهی بتواند بدون هیچ ملاحظه ای خود را در جایگاهی قرار دهد که برای مراجع تقلید آن هم در "صدای و سیما" خط و مشی  تعیین کند.

اما اینجا به نکته ی جالب توجهی اشاره می کنم. چگونه است که آقای افروغ وجود جامعه شناس و اقتصاددان ( احتمالا منظور خودش است) را در خبرگان رهبری لازم می داند اما به خود اجازه می دهد در مسئله ای که تخصصی در آن ندارد یعنی فقاهت وارد شده و برای مراجع تقلید و حتی ولی فقیه خط و مشی تعیین کند؟ واقعیت آن است که ما در این کشور کم نداریم افرادی که خود را همه چیز دان پنداشته و در هر مسئله ای اظهار نظر می کنند اما این که آن را نقد و منطق و استدلال می نامند مهم تر از خود این مشکل است. و مشکل زمانی بیشتر می شود که فرد اظهار نظر کننده انتقاد از اظهار نظرهای خودش توسط دیگران را تحمل نمی کند و خود از ورود افراد غیر متخصص در امور تخصصی گله می کند! 

حال توجه شما را به نقد پذیری، اعتقاد به آزادی بیان و اخلاق گرایی آقای افروغ جلب می کنم. در اینجا بخشی از پاسخ آقای عماد افروغ به رسایی نماینده مردم در مجلس را می خوانید :

"...برخی از فتنه جویان، متحجران و سنگ اندیشان، متوهمان و دوستداران هیجانات کاذب و کاسبان و کرکسان فتنه، ... "

این پاسخ آقای افروغ به یک منتقد (رسایی) است که او را که نماینده مردم است "وکیل‌الدوله‌" خطاب می کند. اگر او چنین بی منطق و غیر اخلاقی  و برخلاف اصول آزادی بیان از نوعی که خودش ظاهراً به آن اعتقاد دارد به یکی از منتقدان خود برچسب می زند پس نباید انتظار داشته باشد دیگران به او برچسب هایی مانند ضد ولایت فقیه، بی بصیرت، روشنفکر نما، متکبر و بداخلاق نزنند.

بازنشر همین مطلب در سایت یزدما


برچسب‌ها: عماد افروغ, ولایت فقیه, پارک ملت, نقد, رسایی
|+| نوشته شده توسط حامد در یکشنبه دوم بهمن 1390  |
 چرا می گوییم اردو کشی خیابانی و زور آزمایی خیابانی
فرق است بین تظاهرات مسالمت آمیز و قانونی با اردو کشی خیابانی و زور آزمایی خیابانی. زور آزمایی خیابانی و اردو کشی خیابانی به معنای زیر است:

عده ای بر اساس یک ادعای اثبات نشده هواداران خود را به همراه افراد اغتشاش گر به خیابان ها بکشانند و با اغتشاشات خیابانی و تظاهرات و تجمعات غیر قانونی با "فشار از پائین" بخواهند نظام را وادار به پذیرش خواسته های غیرقانونی خود بکنند. در چنین اردوکشی خیابانی اغتشاش گران عمدتاً سازماندهی شده با پوشش حضور بخشی از مردم در خیابان ها سعی در برهم زدن امنیت شهر می کنند و تلاش می کنند مردم را نیز همراه خود سازند تا با زور آزمایی خیابانی بتوانند مراکز امنیتی و سازمان های دولتی را اشغال کنند یا حد اقل با اقدامات خود به نظام فشار آوردند.

در زور آزمایی و اردوکشی های خیابانی ممکن است اقدامات زیر انجام بپذیرند. تمامی این اقدامات در سال 88 توسط برخی از هوادارن و افراد موسوی و ضد انقلاب انجام گرفتند:

تخریب اموال عمومی مانند آتش زدن سطل های زباله، ایستگاه های اتوبوس و تلفن های عمومی. آتش زدن بانک ها و مغازه های مردم. آتش زدن پایگاه بسیج و مسجد و حمله به چند پایگاه بسیج یا مرکز نظامی و دولتی. حمله به مأموران و بسیج به روش های مختلف از جمله سنگ پرانی، پرتاب مواد آتش و تیراندازی. ضرب و شتم مأموران و مردم عادی و بعضا به قتل رساندن آنها با اسلحه سرد و گرم. هتک هیثیت مردم. بستن خیابان ها و سنگر بندی. آتش زدن خودروها، موتورها و کانکس های پلیس. اقدام برای محاصره چند سازمان دولتی. ترور برخی از افراد خاص و انداختن آن به گردن مأموران. سر دادن شعارهای ساختار شکنانه علیه اصول قانون اساسی و دموکراسی.

البته ما شاهد بودیم ریاکاران دروغ گو در سال 88 مدعی تظاهرات مسالمت آمیز و تظاهرات سکوت بودند. اما فیلم ها و عکس ها داستان را به شکل دیگری بازگو می کنند. و صد البته که مردم از نزدیک شاهد این مسائل بودند. هر چند حتی یک تظاهرات کاملا مسالمت آمیز نیز غیر قانونی و بر خلاف اصول دموکراسی بود. زیرا اگر بعد از هر انتخاباتی بازنده های انتخابات بخواهند طرفداران خود را به خیابان بکشانند و بر این اساس بخواهند به هر روشی از جمله اغتشاشات یا حتی صرفاً نشان دادن تعداد خود بر طبل ابطال انتخابات بکوبند دیگر انتخابات و مردم سالاری و قانون معنایی نخواهد داشت و قانون جنگل حاکم خواهد شد. در حالی که روش های قانونی و روشنی برای اعتراض به نتیجه ی انتخابات وچود دارند. که البته دستان خالی مدعیان موجب شد آنها به هیچ عنوان راه های قانونی را انتخاب نکنند و بخواهند با گردن کلفتی و زور آزمایی خیابانی اهداف خود را پی گیری کنند. برای توضیح این مسئله فرض کنید اکثر هوادارن موسوی در تهران یعنی حدود دو میلیون نفر بخواهند زور تظاهرات کنند. در این صورت قطعا جمعیت عظیمی شکل خواهد گرفت. آیا این می تواند دلیل بر حقانیت آنها باشد؟ خیر. زیرا این تعداد صرفاً نشان دهنده همان تعداد آرای به نفع موسوی ریخته شده در صندوق است، همان آرای اعلام شده. مردمی که قطعا توسط موسوی تحریک شده اند بر اساس تصور خود و اعتماد به حرف موسوی به خیابان آمده اند هیچ برتری بر مردمی که به احمدی نژاد رأی داده اند و چون نتیجه انتخابات را پذیرفته اند در خانه های خود نشسته اند ندارند.

بنابر این فرق است بین یک تظاهرات مسالمت آمیز (مانند 22 بهمن و نهم دی) و یک اردوکشی و زورآزمایی خیابانی. البته مدعیان دروغ گو ادعا می کنند که بسیج و پلیس بودند که مردم را می کشتند و به آنها حمله می کردند و مردم نیز مقابله می کردند. اما این ادعا نیز مانند تمام ادعاهای آنها دروغ هایی فاش شده هستند. ما هم از نزدیک شاهد بودیم و هم فیلم ها و عکس ها را دیده ایم. یکی از اغتشاش گران برای نگارنده این چنین تعریف می کرد که هیچ گاه شاهد نبوده است که مأموران به سمت مردم حمله کنند. و هموراه این اغتشاش گران بودند که به مأموران حمله می نمودند و در برخی موارد مأموران مقابله به مثل می نمودند. یا مأموران زمانی با اغتشاش گران برخورد می نمودند که آنها را در حال تخریب اموال عمومی می یافتند. و همین اغتشاش گر خود خاطرات زیادی از ضرب و شتم مأموران و بسیج توسط اغتشاش گران را برای نگارنده تعریف نموده است که البته فیلم ها نیز همین مسئله را نشان می دهند. هر چند در یک شرایط رادیکالی امکان اشتباه و تخلف نیز وجود دارد و کسی ادعا نکرده است که مأموران در هیچ جایی تخلفی نداشته اند. اما اینها صرفاً مسائل فرعی هستند. مانند این که فردی برای دزدی وارد خانه ی کسی شود و ادعا کند که یکی از افراد داخل خانه فوحشی به او داده است!

اصولا اگر مأموران در حال کتک زدن مردم باشند چگونه ممکن است تظاهرات میلیونی (در حقیقت چند صد هزار نفری) و ساکت و آرام ادعایی فتنه گران شکل بگیرد؟ پس می بینیم در صورت پذیرفتن ادعای فتنه گران مبنی بر شکل گیری تظاهرات میلیونی آرام (یا چند صد هزار نفری همراه با اغتشاشات) در روزهای بعد از انتخابات ادعای آنها مبنی بر مقابله مأموران با مردم باطل می شود. زیرا اصولا نمی توان با چنین جمعیتی مقابله امنیتی و پلیسی نمود. البته در چند چند تظاهرات که همه ی آنها همراه با اغتشاشات بودند شاهد حضور چند صد هزار نفر از مردم طرف دار موسوی بودیم که به هیچ وجه مسئله ی عجیبی نبوده و در مقایسه با بیش از دو میلیون رأی دهنده به کاندیدای شکست خورده انتخابات 88 عددی محسوب نمی شود و ادعاهای دروغ فتنه گران مبنی بر تقلب در انتخابات را ثابت نمی کند. اما نکته ی مهمی که باید به آن توجه نمود این است که با دور شدن از جو هیجانی و رادیکالی انتخابات و بعد از سخنرانی رهبر انقلاب در نماز جمعه همین هوادارن نیز پی به اشتباه خود بردند و اکثریت آنها میدان را خالی نمودند و تقریباً فقط معاندان و اغتشاش گران مانند. و بعد از مدتی کار به جایی رسید که بعد از حصر خانگی موسوی و کروبی هیچ کس به حمایت از آنها تظاهرات نکرد. همین مسئله نشان دهنده ریزش شدید هوادارن کاندیدای شکست خورده است.

بنا بر این در یک کشور دموکراتیک اردوکشی خیابانی بعد از انتخابات کار درستی نیست و برخورد با آن قطعاً ضروری و منطقی است. زیرا زورآزمایی خیابانی امنیت کشور و اصول دموکراسی را نشانه رفته است. البته باید برای مدعیان دروغین خط امام (ره) خاطر نشان کنیم که امام (ره) خود با تظاهرات غیر قانونی، اردوکشی خیابانی و زورآزمایی خیابانی مخافلت نموده و دستور برخورد با آن را صادر نمودند.


برچسب‌ها: تظاهرات, اردو کشی خیابانی, زور آزمایی خیابانی, فتنه 88, اغتشاش
|+| نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390  |
 سردار حسین علایی، نامه این پابرهنه را نیز بخوان!
...

اما بعد از خواندن مقاله شما در روزنامه ی "حکومتی" برایم مسائلی مطرح شد. در حالی که متملقی در اطرافم نیست، کسی برایم سوت کف نمی زند، نه رئیس بوده ام، نه سردار، نه فرمانده و نه هیئت علمی. این که آیا اگر سوالات زیر برای موسوی و کروبی و شاید امثال شما مطرح می شد، در حالی که منافقین و مرفهان اطراف آنها را پرنکرده بودند، آیا آنها امروز به جای آن که مطرود مردم باشند نمی توانستند برای خود حزبی چیزی داشته باشند یا خود را برای رقابت های بعدی انتخاباتی آماده سازند و این همه ظلم به مردم و نظام نمی شد و فتنه 88 نیز به وجود نمی آمد؟ 

1- آیا اگر من در مراسمات ختم افراد زنده شرکت نمی کردم و به جای آن می رفتم پیش ولی فقیه و عذر خواهی می نمودم، بابت خیانت به آرمان امام (ره)، بازی با آبروی نظام و به چالش کشیدن اصل مردم سالاری با بهانه های بدون مدرک و سند، بهتر نبود؟

2- اگر پس از انتشار مقاله در روزنامه حکومتی اطلاعات، اجازه پاسخ به آن مقاله را در همان روزنامه می دادم و از رهبری و مردم عذر خواهی می نمودم برایم بهتر نبود؟ و به جای آن که چند اغتشاش گر را با مردم انقلابی سال 57 مقایسه می نمودم، یک فرد عادی فتنه گر را که برای دست یافتن به قدرت به یک نظام تهمت می زند، با یک مرجع تقلید بزرگ مانند امام خمینی (ره) مقایسه می کردم، یک ولی فقیه و رهبر الهی را که مستقیم و غیر مستقیم منتخب مردم است با شاه مقایسه  می کردم، مقاله ای می نوشتم و از مردم عذر می خواستم، برای آخرتم بهتر نبود؟ یا اگر در همان سایتی که بیانیه های ضد انقلابی خود را منتشر می نمودم و ادعاهای خنده داری در مورد تقلب در انتخابات را مطرح می ساختم و هر تهمتی به صدها هزار مجری و ناظر انتخابات و نظام می زدم، پاسخ مسئولان را نیز منتشر می کردم، آخر و عاقبتم به حصر خانگی می کشید؟

3- اگر به طرفداران و افراد و پیاده نظام خیابانی خود می گفتم کمی آرام تر باشید، من به روش های قانونی اعتراض خود را پی گیری خواهم نمود، در بازشماری آرا شرکت خواهم نمود و بدانید نظام اهل خیانت در آرای مردم نیست و اگر در بازشماری معلوم شود حق با طرف مقابل است آن را خواهم پذیرفت، زیرا باید به آرای مردم احترام گذاشت و صرفا بر اساس حرف زن خودمان که می گوید "مگر می شود لرها داماد خود ول کنند به دیگران رأی بدهند" عمل نخواهم نمود، آیا بازهم این همه شورش و خشونت اتفاق می افتاد؟ آیا اگر به جای اردوکشی خیابانی و چماق به دستی می رفتم و نتیجه ی انتخابات را می پذیرفتیم همان طور که در زمان خود خاتمی پذیرفتم، برای خودم و مردم و کشور بهتر نبود؟

4-اگر به اغتشاش گران می گفتم به پایگاه های نظامی حمله نکنید، بسیجیان را نکشید، بانک ها را آتش نزنید، شعار علیه ولی فقیه ندهید، در روز عاشورا سوت و کف نزنید، نمی توانستم آبروی خود را مدت بیشتری حفظ کنم و مردم را مدت بیشتری فریب دهم؟

5-آیا اگر به جای حمایت از اغتشاش گران خیابانی، می رفتم و فراریان و خارج نشینان و ضد انقلاب دست پرورده غربی ها را محکوم می نمودم و خط خود را از آنها جدا می کردم، نمی توانستم مدت بیشتری سر مردم را با ریاکاری شیره بمالم و بتوانم در انتخابات های بعدی برای رسیدن دوباره به قدرت تلاش کنم؟

6- آیا اگر به جای اتهام زدن به مردم و دادن القابی مانند چاقو کش و عربده کش و چماق به دست و لباس شخصی و ساندیس خور و دهاتی، و زیر سوال بردن رأی آنها، به شعور آنها اهانت نمی کردم، نمی توانستم مدتی بیشتر بر سر پست های خود باقی بمانم و در خانه ی خود زندانی نشوم؟

7- آیا اگر به جای متهم نمودن رقبا و مخالفین خود به گداپروری و تقلب و دروغ گویی و دیکتاتور بودن، برای آنها نیز حقی قائل بودم و و به جای نپذیرفتن رأی مردم آن را می پذیرفتم و به رئیس جمهور منتخب مردم تبریک می گفتم، امروز این گونه مطرود می شدم که مرا حصر کنند در حالی یک نفر برای آزادی ام به خیابان نیاید؟


برچسب‌ها: حسین علایی, سردار, مقاله, اطلاعات, فتنه 88, نامه
|+| نوشته شده توسط حامد در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390  |
 نامه 12 فرمانده دفاع مقدس خطاب به حسين علايي
12 نفر از فرماندهان ارشد دفاع مقدس در نامه‌ي سرگشاده‌اي به حسين علايي، با يادآوري روزها و صحنه‌هايي از تاريخ انقلاب اسلامي و اينكه وي و امثال او هر چه دارند، از بركت و سفره‌ي انقلاب اسلامي و رهبري بوده است كه اكنون حق نمك اين سفره را هم نمي‌دانند، خطاب به وي تأكيد كردند كه دردناك‌تر از نيش قلم او در مقاله اخيرش، به اسارت گرفته شدن وي از سوي جبهه كفر است.


برچسب‌ها: سپاه, فتنه 88, فرماندهان, حسین علایی, نامه
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حامد در شنبه بیست و چهارم دی 1390  |
 مصطفی احمدی روشن و شریف نا شریف
ما به خوبی رابطه ی بین آن اساتید خائن فیزیک شریف و دانشمندان بزرگترین گروه تروریستی جهان، اسرائیل می دانیم. ما یادمان نرفته است که آنها که به خدا اعتقاد نداشتند برای استیو جابزی که به خدا اعتقاد نداشت خرما پخش می کردند. ما عکس های یادگاری آن استاد فیزیک با آن استاد صهیونیست را فراموش نکرده ایم. ما آن کسانی را که در همین شریف به سوی جنازه شهید گمنام سنگ پرتاب نمودند فراموش نکرده ایم. و امروز نیک ترین جوان شریف به دست دوستان اسرائیلی آن خائنان ناشریف ترور شده است. اما آنها خفه شده اند. ولله که شهید ما مظلوم بود اما ما جای او را پر خواهیم نمود. انقلاب ما با ریخته شدن خون آن عزیز بیمه شد.


برچسب‌ها: هسته ای, شهدا
|+| نوشته شده توسط حامد در جمعه بیست و سوم دی 1390  |
 دانشمندان شهید، علیمحمدی، رضایی نژاد، شهریاری، احمدی روشن

|+| نوشته شده توسط حامد در جمعه بیست و سوم دی 1390  |
 دلقکی به نام حامد کمیلی، دلقک هایی به نام بازیگر
امروز در زمانی زندگی می کنیم که دلقک ها به عنوان الگو معرفی می شوند. آنها فیلسوف ، جامع شناس،سیاست مدار و حیکان روزگار هستند. این دلقک ها را بازیگر و هنرمند می نامند. آنها صد میلیون صد میلیون دستمزد دریافت می کنند. آنها برای پول کار می کنند و برای پول می میرند. خدای آنها جشنواره های فیلم است. بت آنها خرس های بولوری و امثل آن است. آنها برای رسیدن به بت های خود وطن فروشی می کنند. آنها برای پول در هر فیلمی بازی می کنند و برای دریافت پول و خرس معذرت خواهی می کنند. آنها با روابط دوستانه و فامیلی وارد سینما می شوند. آنها خانودتاً دلقک هستند. آنها به مملکت خود خیانت می کنند. آنها از طبقه ی مرفه هستند. مشکل آنها ممنوع بودن پارتی های شبانه مختلط است. تفریح آنها رانندگی با ماشین های میلیاردی است. آنها مرفه اند و برای مرفهان کار می کنند. آنها اکثرا دین ستیز و نامسلمان اند. آنها محرم و نامحرم نمی دانند و فقط آن را مسخره می کنند. آنها بویی از وطن دوستی نبرده اند. آنها پیام انقلاب مردم را نیافته اند. آنها دلقک هایی خائن اند.


برچسب‌ها: حامد کمیلی, پایان نامه, فیلم, سینما, عذرخواهی
|+| نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390  |
 
 
بالا